سفر رزماری دیکارلو، معاون سیاسی دبیرکل سازمان ملل متحد، به کابل در حالی صورت میگیرد که افغانستان همچنان در یکی از پیچیدهترین و بحرانیترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. کشوری که از یکسو با پیامدهای چهار دهه جنگ، فروپاشی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی، و از سوی دیگر با تحریمهای سنگین، انسداد داراییهای پولی و فشارهای سیاسی بیرونی دستوپنجه نرم میکند.
در چنین شرایطی، هر رفتوآمد مقامهای بلندپایه بینالمللی به کابل، بیش از آنکه نشانهی امید تلقی شود، پرسشهای جدی را درباره نیتها، اهداف و کارآمدی این تعاملات برمیانگیزد. پرسش اساسی این است که آیا سازمان ملل متحد میتواند و میخواهد از موضع یک نهاد مستقل و مسئول، در کاهش رنج ملت افغانستان نقش واقعی و مؤثر ایفا کند، یا این سفرها همچنان در چارچوب دیپلماسی نمادین و بینتیجه باقی خواهد ماند؟
افغانستان زیر بار فقر؛ واقعیتی تلخ فراتر از آمار
افغانستان امروز با بحرانی فراگیر در حوزه معیشت روبهرو است. فقر، بیکاری و تنگدستی به پدیدهای عمومی بدل شده و بخش بزرگی از جامعه، بهویژه جوانان و خانوادههای شهری و روستایی، درگیر تأمین ابتداییترین نیازهای زندگیاند. این وضعیت، صرفاً محصول ناکارآمدیهای داخلی نیست؛ بلکه بهطور مستقیم با ساختار تحریمها و انسداد منابع مالی و ارزی افغانستان گره خورده است.
اگرچه حاکمان فعلی کابل تلاش کردهاند حداقل ثبات و امنیت نسبی را برقرار سازند، اما واقعیت این است که بدون دسترسی به ذخایر ارزی، بدون امکان تعامل بانکی و بدون حضور در نظام مالی جهانی، هیچ حکومتی قادر به ایجاد اشتغال پایدار و بهبود وضعیت اقتصادی نخواهد بود. چنانچه انسداد میلیاردها دالر از داراییهای مردم افغانستان توسط ایالات متحده، عملاً شریانهای حیاتی اقتصاد کشور را مسدود کرده و پیامد آن، گسترش فقر ساختاری و وابستگی روزافزون مردم به کمکهای بشردوستانه است؛ کمکهایی که خود ناپایدار، مشروط و ناکافیاند.
سازمان ملل؛ از نهاد بینالمللی تا بازیگر تابع
سازمان ملل متحد، نهادی که قرار بود حافظ صلح، عدالت و کرامت انسانی باشد، در سالهای اخیر بهشدت با بحران مشروعیت و کارآمدی مواجه شده است. تجربه افغانستان یکی از روشنترین نمونههای این افول است. این نهاد، بهجای ایفای نقش مستقل و متوازن، اغلب در چارچوب سیاستهای قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا، عمل کرده و عملاً از اتخاذ تصمیمهای شجاعانه و انسانی بازمانده است.
چنانکه در برابر فجایع انسانی، جنگها، تحریمهای فلجکننده و نقض گسترده حقوق ملتها، سازمان ملل یا سکوت اختیار کرده یا به صدور بیانیههای تکراری و خنثی بسنده نموده است. در مورد افغانستان نیز، این نهاد نه توانسته مانع انسداد داراییهای مردم شود، نه تحریمها را به چالش بکشد و نه راهحلی عملی برای خروج کشور از بنبست اقتصادی ارائه کند. وضعیت تصمیم گیری و اقدامات سازمان ملل چنان مخدوش و مبهم است که حتی این پرسش جدی را مطرح میسازد که آیا سازمان ملل هنوز یک نهاد بینالمللی بیطرف است یا بیشتر به بازوی اجرایی سیاستهای واشنگتن بدل شده است؟
نقش ناکام ملل متحد در بحرانهای افغانستان
حضور سازمان ملل در افغانستان، دستکم در سه سال اخیر، بیشتر نمادین، پسیف و غیرمؤثر بوده است. این نهاد نه در حوزه میانجیگری سیاسی دستاورد ملموسی داشته، نه در کاهش بحران اقتصادی و انسانی توانسته تغییری ایجاد کند. مأموریتهای سازمان ملل عمدتاً به مدیریت کمکهای بشردوستانه محدود شده؛ آنهم کمکهایی که بیشتر مُسکن موقتاند تا راهحل پایدار.
اگر ملل متحد واقعاً میخواهد در امور افغانستان نقش داشته باشد، باید از چارچوب توصیهها و نگرانیهای تکراری فراتر برود و بهصورت عملی وارد میدان شود؛ از تلاش جدی برای آزادسازی داراییهای افغانستان گرفته تا ایجاد سازوکارهای مالی مستقل، حمایت واقعی از اقتصاد محلی و فشار بر کشورهای تحریمکننده برای تفکیک سیاست از معیشت مردم. بدون چنین اقداماتی، سفر مقامهایی چون رزماری دیکارلو، بیشتر به یک نمایش دیپلماتیک شبیه است تا تلاشی واقعی برای کاهش رنج یک ملت.
یکی از مهمترین انتقادات علیه ملل متحد این است که گفتوگوهای چندجانبه بدون برنامههای عملی و زمانبندی مشخص برگزار کرده و احتمالا این روند ادامه خواهد یافت که بیشتر به اعلام تعهدات کلی و تکراریمبهم محدود بودهاند تا برنامههای عملی در جهت کاهش رنج انسانی و اقتصادی. این انتقادات نشان میدهد که سازمان ملل تا چه اندازه از نقش اصلی خود که کمک به صلح و توسعه پایدار و حمایت از حقوق بشر است، فاصله گرفته است.
همچنین، شرایط مشارکت طالبان در نشستها نیز خود نشاندهنده مشکلات اساسی کارکرد سازمان ملل است؛ برای مثال طالبان در برخی دورهها حاضر نبودند در نشستها شرکت کنند مگر اینکه فقط نمایندگان حکومت آنها بهعنوان نمایندگان رسمی کشور شناخته شوند، موضوعی که خود باعث انتقادهای گسترده شده است و نشان میدهد چگونه سازمان ملل نتوانسته است صدای گروههای مختلف جامعه افغان را در فرآیند گفتوگوها تأمین کند.
نتیجهگیری و جمعبندی سفر رزماری دیکارلو به کابل
سفر رزماری دیکارلو به کابل، در خلأ اقدام عملی، نمیتواند حامل پیام مثبتی درباره آینده افغانستان باشد. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که گفتگوها و نشستهای بینالمللی بدون ساختار روشن، با حضور ناقص جامعه افغانستان و بدون برنامههای عملی برای آزادی منابع و حمایت از حقوق بشر، بهندرت به نتایج ملموس منجر شدهاند.
اگر سازمان ملل متحد بخواهد نقش واقعی خود را بازیابد، باید استقلال خود را از نفوذ قدرتهای بزرگ حفظ کند، به حقوق بنیادین مردم اولویت دهد و بهجای تمرکز صرف بر اعلام تعهدات، برنامههای عملی برای کاهش فقر، بیکاری و محرومیت ارائه دهد. تنها از این طریق است که میتوان امید داشت که ملل متحد نه تنها یک نهاد دیپلماتیک، بلکه یک بازیگر مؤثر در تحقق صلح پایدار، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی در افغانستان باشد.
خلاصه کلام اینکه سازمان ملل متحد اگر واقعاً میخواهد نقش مؤثر و سازندهای در افغانستان داشته باشد، باید از گفتوگوهای تشریفاتی و نشستهای نمادین فراتر رود و وارد اقدامات عملی شود که بتواند بار محنت و رنج مردم افغانستان را کاهش دهد. این اقدامات باید شامل موارد زیر باشد:
- فشار جدی برای آزادسازی منابع مسدود شده افغانستان و تلاش برای بازگشت آنها به چرخه اقتصادی کشور.
- راهاندازی سازوکارهای مالی مستقل و شفاف که به مردم افغانستان برای دسترسی به ارز، سرمایهگذاری و توسعه اقتصادی کمک کنند.
- حمایت قاطع از حقوق بشر، بهویژه حقوق زنان و دختران در برابر محدودیتها و تبعیضهای ساختاری.
- پشتیبانی از توسعه اقتصادی پایدار از طریق برنامههای اشتغالزا، تقویت بخش خصوصی، و تسهیل سرمایهگذاریهای داخلی و خارجی.
بدون چنین اقدامات عملی، سفرها و گفتوگوهای دیپلماتیک هرچقدر هم سطح بالا باشند، تنها به بیانیههایی محدود میشوند که در عمل اثر اندکی بر زندگی واقعی مردم دارند.

عایشه ببرک خیل











