Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

خلیج فارس در برابر جنگ

در هفته‌های اخیر، بیانیه‌های رسمی از عربستان سعودی و امارات متحده عربی منتشر شده که در آن‌ها روشن گفته شده است: این کشورها اجازه نمی‌دهند از آسمان، خاک یا آب‌هایشان برای هرگونه حمله نظامی به ایران استفاده شود. این خبر اگر چه ممکن است در نگاه اول متناقض با پیوندهای نظامی و امنیتی دیرینه این دو کشور با واشنگتن به نظر برسد، اما در عمقش بازتاب‌دهنده دگرگونی‌های عمیقی است که طی یک دهه گذشته در سیاست خارجی کشورهای حوزه خلیج‌فارس رخ داده است.

در گزارشی که وال‌استریت‌ژورنال منتشر کرده، آمده است که این موضع تازه در واکنش به تهدیدهای نظامی آمریکا علیه تهران اتخاذ شده و نشان‌دهنده سطحی از «عدم هم‌سویی» میان منافع ایالات متحده و اولویت‌های امنیتی همسایگان خلیج‌فارس است.

سرزمین‌هایی که زمانی به عنوان سنگرهایی بی‌چون‌وچرای سیاست‌ خارجی آمریکا در خاورمیانه محسوب می‌شدند، امروزه با احتیاط بیشتری در قبال درگیری‌های نظامی بزرگ قدم برمی‌دارند. این چرخش به هیچ‌وجه نشانه فروپاشی اتحاد با واشنگتن نیست، بلکه بازتاب یک ارزیابی منطقی‌تر از خطر، هزینه و پیامدهای احتمالی دخالت مستقیم در جنگ با ایران است. در ادامه نگاهی ژرف‌تر می‌کنیم به سه بخش کلیدی این پدیده: نگرانی‌های امنیتی، پیوندهای اقتصادی منطقه‌ای و واکنش‌های داخلی و منطقه‌ای به این موضع‌گیری‌ها.

  • خط قرمز همسایگان: چرا هیچ‌کس نمی‌خواهد میدان نبرد بعدی باشد

برخلاف تصور آسان از «متحدِ جنگ‌افروز»، کشورهای حوزه خلیج‌فارس چند دهه است که با چالش‌های امنیتی پیچیده‌ای روبه‌رو هستند. اول از همه، ترس از گسترش جنگ به قلمرو خود یکی از مهم‌ترین نگرانی‌هاست. در صورت اجازه حمله نظامی به ایران از حریم هوایی آن‌ها، خطر واکنش مستقیم یا غیرمستقیم ایران به سوی خاک یا تأسیسات‌شان وجود دارد. این نگرانی نه تنها به امنیت نظامی، بلکه به امنیت اقتصادی و اجتماعی آن‌ها نیز ضربه می‌زند. استفادۀ ایران از اهرم‌هایی مانند تنگۀ هرمز نشان داده که هر گونه تشدید تنش می‌تواند به بهای بسیار سنگینی برای امنیت منطقه‌ای تبدیل شود.

پیچیدگی این نگرانی‌ها در این واقعیت نهفته است که ایران نه یک حریف دوردست، بلکه همسایه مستقیم این کشورها محسوب می‌شود. واکنش‌های نظامی ایران، تجربه‌های گذشته و گفت‌وگوهای منطقه‌ای به همان اندازه که متأثر از منطق دفاعی ایران است، می‌تواند به واکنش‌های تلافی‌جویانه علیه پایگاه‌ها، شهرها یا خطوط حیاتی کشورهای حوزه خلیج‌فارس تبدیل شود. در چارچوب چنین سناریویی، فاصله میان «شریک آمریکا بودن» و «میدان نبرد شدن» ممکن است بسیار کوتاه باشد.

علاوه بر این، تجربه حملات به تأسیسات نفتی در عربستان و امارات در سال‌های اخیر نیز نشان داده که درگیری‌های منطقه‌ای پیامدهای مستقیمی بر امنیت داخلی این کشورها دارد. به همین دلیل، رهبران عربستان و امارات ترجیح می‌دهند از یک درگیری نظامی همه‌جانبه که به اندازه کافی قابل مدیریت نیست، فاصله بگیرند. تصمیم آنها نه تنها یک موضع سیاسی است، بلکه محاسبه‌ای دقیق از هزینه‌های بالقوه درگیری نیز هست.

در نهایت، روشن است که این نگرانی‌ها صرفاً بر اساس تهدیدهای نظامی آمریکا شکل نگرفته‌اند، بلکه نشانه یک استراتژی امنیت ملی مستقل‌تر هستند؛ استراتژی‌ای که به جای نقش ثانویه در پروژه‌های نیروهای خارجی، تلاش می‌کند از امن‌ترین موقعیت ممکن برای ملت‌های خود دفاع کند.

  • میان نفت، تجارت و ثبات: اقتصادی که توانِ جنگ ندارد

عربستان، امارات و دیگر کشورهای حوزه خلیج‌فارس در چند دهه اخیر نه تنها متحدان نظامی ایالات متحده بوده‌اند، بلکه شرکای اقتصادی فعال با ایران نیز هستند. روابط تجاری، سرمایه‌گذاری‌های مشترک و پروژه‌های انرژی‌ای که در طول دهه‌ها شکل گرفته‌اند، ایجاد پیوندهایی عمیق‌تر از صرفاً اتحادهای امنیتی را نشان می‌دهد. این کشورها به خوبی می‌دانند که جنگ تمام‌عیار می‌تواند نه تنها بازارهای انرژی جهانی را در هم بریزد، بلکه جریان تجاری حیاتی در منطقه را نیز مختل کند. چنین پیامدی برای کشورهای وابسته به صادرات نفت و گاز، زیان‌های اقتصادی غیرقابل جبرانی به‌بار می‌آورد.

علاوه بر این، بسیاری از پروژه‌های اقتصادی منطقه‌ای و بین‌المللی، از خطوط لوله تا سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی بر اساس ثبات نسبی در خلیج‌فارس شکل گرفته‌اند. جنگ و بی‌ثباتی، نه تنها سرمایه‌گذاران خارجی را فراری می‌دهد، بلکه می‌تواند رشد اقتصادی بلندمدت را نیز مختل کند.

در همین زمان، این کشورها علی‌رغم اختلافات سیاسی با ایران ترجیح می‌دهند مسیر گفت‌وگو و تعامل اقتصادی را حفظ کنند و از تبدیل اقتصاد منطقه به صحنه تحریم‌های تلافی‌جویانه و محدودیت‌های تجاری جلوگیری کنند. در حقیقت، منافع مشترک اقتصادی می‌تواند نوعی بازدارندگی غیرنظامی در برابر تشدید تنش‌ها به‌وجود آورد.

این واقعیت که کشورهای خلیج‌فارس در موارد متعدد تلاش کرده‌اند روابط دیپلماتیک خود با ایران را حفظ یا حتی بهبود بخشند، نشان‌دهنده این است که منافع اقتصادی بلندمدت می‌تواند عاملی مهم در شکل‌گیری سیاست خارجی آن‌ها باشد. بنابراین، امتناع از اجازه استفاده از آسمان یا خاک برای حمله به ایران را نمی‌توان تنها یک موضع نظامی دانست؛ این موضع در واقع بازتاب‌دهنده یک دیدگاه اقتصادمحور و دوراندیشانه نسبت به امنیت ملی است.

  • هزینه مشروعیت: ترس از خشم جهان اسلام

سطح دیگری از این معادله در حوزه احساسات عمومی و هویت جمعی مردم مسلمان منطقه است. کشورهایی مانند عربستان و امارات نه تنها رهبران سیاسی محسوب می‌شوند، بلکه هویت دینی و فرهنگی خود را نیز در چارچوب جهان اسلام تعریف می‌کنند. همکاری آشکار با حملات نظامی علیه کشوری که اکثریت قاطع جمعیت آن نیز مسلمان است، می‌تواند واکنش‌های شدید اجتماعی و سیاسی در داخل این کشورها و در سراسر جهان اسلام برانگیزد.

واکنش‌های عمومی در کشورهای خلیج‌فارس در سال‌های اخیر نشان داده که مردم این منطقه نسبت به درگیری‌های منطقه‌ای، به‌ویژه علیه ایران، حساسیت عمیق دارند. هرگونه مشارکت مستقیم در جنگ علیه ایران می‌تواند به افزایش نارضایتی عمومی، اعتراض‌های خیابانی و حتی چالش‌های مشروعیت داخلی برای حکومت‌ها منجر شود. این امر نه فقط یک محاسبه سیاسی، بلکه یک واقعیت اجتماعی-فرهنگی است که رهبران منطقه نمی‌توانند نادیده بگیرند.

علاوه بر این، جهان اسلام به عنوان یک مجموعه بزرگ فرهنگی و مذهبی، در جریان‌های سیاسی خاورمیانه نقش مهمی دارد. تصویری که از کشورهای خلیج‌فارس در صورت همراهی نظامی مستقیم با آمریکا علیه ایران در افکار عمومی جهان اسلام نقش می‌بندد، می‌تواند اثرات بلندمدتی بر مشروعیت این کشورها در منطقه داشته باشد. این پیامدها می‌تواند دامنه‌ای فراتر از مرزهای سیاسی سنتی داشته باشد و به ساختارهای اجتماعی و هویتی برگردد که به سختی ترمیم می‌شوند.

  • خلیج فارس در برابر جنگ؛ نه به جنگ، آری به موازنه: خلیج فارس در عصر استقلالِ محتاطانه

تصمیم عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای ندادن اجازه استفاده از آسمان، خاک و آب‌هایشان در هرگونه حمله نظامی به ایران را باید نشانه‌ای از گذار آرام اما معنادار سیاست خارجی خلیج‌فارس دانست؛ گذاری از «هم‌پیمانی واکنشی» به سوی «موازنه‌گری حساب‌شده». این کشورها نه در پی قطع رابطه با ایالات متحده‌اند و نه در حال تغییر اردوگاه ژئوپلیتیک خود، بلکه در حال ترسیم خطوط قرمزی هستند که منافع حیاتی‌شان را از هزینه‌های جنگ‌های نیابتی و تصمیمات بیرونی مصون نگه دارد.

در این چارچوب، امنیت دیگر صرفاً به معنای اتکای نظامی به یک قدرت خارجی تعریف نمی‌شود، بلکه با ثبات اقتصادی، آرامش اجتماعی و مدیریت افکار عمومی گره خورده است. رهبران کشورهای خلیج‌فارس به‌خوبی دریافته‌اند که یک درگیری مستقیم با ایران، حتی اگر به‌طور رسمی به نام دیگران آغاز شود، نخستین پیامدهایش متوجه خاک، اقتصاد و مشروعیت داخلی خود آنان خواهد بود.

از این منظر، «نه» گفتن به استفاده نظامی از قلمروشان، نه نشانه ضعف است و نه بی‌وفایی به متحدان؛ بلکه بازتاب بلوغ سیاسی و درک واقعیت‌های جدید منطقه‌ای است. خلیج‌فارس امروز بیش از هر زمان دیگری می‌کوشد از منطقه‌ای مصرف‌کننده امنیت، به بازیگری تبدیل شود که خود در تعریف معادلات امنیتی نقش دارد.

در نهایت، این رویکرد نشان می‌دهد که در نظم در حال تغییر خاورمیانه، اتحادها دیگر مطلق و بی‌هزینه نیستند و کشورها می‌کوشند میان تعهدات خارجی و منافع ملی توازن برقرار کنند. توازنی شکننده، اما آگاهانه؛ توازنی که شاید مهم‌ترین ویژگی سیاست خارجی خلیج‌فارس در دهه پیش‌رو باشد.

خلیج فارس در برابر جنگ
کشورهای خلیج فارس در برابر جنگ؛ بازتاب بلوغ سیاسی و درک واقعیت‌های جدید منطقه‌ای

مجتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10898

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *