Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

در جغرافیای سیاست، گاهی یک دروازه مرزی بیش از یک گذرگاه ساده معنا دارد. مرز، وقتی بسته می‌شود، فقط راه رفت‌وآمد موترها، کاروان‌های تجارتی و مسافران را نمی‌بندد؛ نفس یک اقتصاد محلی را می‌گیرد، سفره هزاران خانواده را کوچک می‌سازد و ضعف تصمیم‌گیری سیاسی را بر چهره دولت‌ها آشکار می‌کند. بحران امروز در روابط پاکستان با افغانستان از همین جنس است؛ بحرانی که اسلام‌آباد سال‌ها کوشید آن را در قالب «فشار امنیتی بر کابل» تعریف کند، اما اکنون نشانه‌های آن بیش از هر جا در بازارهای پاکستان، در چمن، کویته، خیبرپختونخوا، کراچی و در زندگی روزمره مردم عادی این کشور دیده می‌شود.

اظهارات اخیر حافظ نعیم‌الرحمن، رهبر جماعت اسلامی پاکستان، درباره ضرورت بازگشایی فوری گذرگاه‌های مرزی با افغانستان و قانونی‌سازی تجارت منطقه‌ای، تنها یک موضع‌گیری حزبی نیست؛ این سخنان اعترافی سیاسی به شکست یک رویکرد است. وقتی یکی از چهره‌های مطرح سیاسی پاکستان می‌گوید ادامه بسته‌بودن گذرگاه‌های چمن و دیگر مسیرهای تجارتی، معیشت هزاران شهروند پاکستانی را آسیب زده و دولت باید راه تجارت با افغانستان و ایران را باز کند، معنایش روشن است: سیاست تنش‌سازی و فشار بر افغانستان، پیش از آن‌که کابل را تضعیف کند، اقتصاد پاکستان را به زانو درآورده است.

  • اعترافی که از دل بحران برخاست

در سال‌های گذشته، دستگاه‌های سیاسی و امنیتی پاکستان بارها تلاش کردند افغانستان را به‌عنوان سرچشمه مشکلات امنیتی، اقتصادی و اجتماعی خود معرفی کنند. این روایت، برای اسلام‌آباد کارکرد داخلی و خارجی داشت: از یک‌سو ناکامی‌های حکومت‌داری، بحران امنیتی و فرسودگی ساختار اقتصادی پاکستان را پشت اتهام‌های بیرونی پنهان می‌کرد؛ از سوی دیگر، زمینه فشار سیاسی بر کابل را فراهم می‌ساخت. اما واقعیت‌های میدانی دیر یا زود از دل شعارها بیرون می‌زنند.

امروز همان پاکستان که سال‌ها از ابزار مرز برای فشار سیاسی استفاده می‌کرد، با پیامدهای همان سیاست روبه‌رو شده است. بسته‌شدن یا محدودسازی گذرگاه‌های مرزی، به‌ ویژه در مسیرهایی مانند چمن و تورخم، تنها افغانستان را متاثر نمی‌کند. پاکستان، به‌ خصوص مناطق سرحدی آن، بخش مهمی از حیات اقتصادی خود را از دادوستد با افغانستان می‌گیرد. هزاران راننده، باربر، دکاندار، تاجر، صراف، کارگر روزمزد و خانواده‌های وابسته به تجارت مرزی، مستقیما از رفت ‌و آمد کالا میان دو کشور نان می‌خورند. وقتی مرز بسته می‌شود، نخستین قربانی آن نه سیاست‌مداران در اسلام‌آباد، بلکه مردم عادی پاکستان در ایالت‌های مرزی هستند.

حافظ نعیم‌الرحمن با اشاره به فشار اقتصادی ناشی از بسته ‌بودن گذرگاه‌ها، در واقع انگشت بر همان نقطه‌ای گذاشته است که حکومت پاکستان سال‌ها کوشیده بود آن را پنهان کند: افغانستان برای پاکستان فقط یک همسایه سیاسی نیست، بلکه یک شریان اقتصادی است. قطع این شریان، بدن اقتصاد پاکستان را ضعیف‌تر کرده و بحران معیشتی را در مناطقی تشدید کرده است که پیش از این نیز زیر فشار بیکاری، ناامنی و فقر قرار داشتند.

  • اقتصاد فرسوده و سیاست‌های پرهزینه

پاکستان در سال‌های اخیر با اقتصادی فرسوده، بدهی‌های سنگین، کاهش ارزش پول ملی، تورم، بحران انرژی و نارضایتی اجتماعی دست‌ وپنجه نرم کرده است. در چنین وضعیتی، عقل اقتصادی ایجاب می‌کرد که اسلام‌آباد در پی گسترش تجارت منطقه‌ای، تسهیل رفت‌ وآمد کالا و استفاده از ظرفیت بازارهای همسایه باشد. اما سیاست‌گذاری پاکستان در قبال افغانستان بیشتر امنیت‌محور، واکنشی و تنش‌آفرین بوده است.

این سیاست، هزینه‌های سنگینی بر دوش خود پاکستان گذاشته است. افغانستان بازار طبیعی بسیاری از کالاهای پاکستانی بود؛ از مواد غذایی و دوا گرفته تا سمنت، پارچه، محصولات صنعتی و کالاهای مصرفی. در مقابل، پاکستان نیز از واردات برخی محصولات افغانستان، مسیر ترانزیتی، خدمات حمل ‌ونقل و تجارت مجدد سود می‌برد. این رابطه، اگر با منطق اقتصاد و حسن همجواری مدیریت می‌شد، می‌توانست برای هر دو کشور فرصت‌ آفرین باشد. اما هنگامی که مرز به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود، تجارت به گروگان گرفته می‌شود و اقتصاد محلی فرو می‌پاشد.

  • افغانستان؛ متهم همیشگی یا شریک ناگزیر؟

پاکستان سال‌ها افغانستان را به پناه‌ دادن به گروه‌های تروریستی، بی‌ثبات‌سازی منطقه و تولید مواد مخدر متهم کرده است. اما امروز بسیاری از گزارش‌ها و تحلیل‌های منطقه‌ای نشان می‌دهد که خود پاکستان با چالش جدی افراط‌گرایی، شبکه‌های مسلح، قاچاق و اقتصاد مخدری روبه‌ رو است. بلوچستان و خیبرپختونخوا، به‌عنوان دو منطقه حساس، بارها شاهد ناامنی، فعالیت گروه‌های مسلح و گسترش اقتصاد زیرزمینی بوده‌اند. در چنین وضعیتی، تکرار اتهام علیه افغانستان نمی‌تواند واقعیت بحران داخلی پاکستان را بپوشاند.

اسلام‌آباد باید بپذیرد که امنیت با بستن مرز به دست نمی‌آید. امنیت، محصول اعتماد، همکاری اطلاعاتی، تجارت قانونی، توسعه مناطق مرزی و کاهش فقر است. وقتی مرز بسته می‌شود و تجارت رسمی آسیب می‌بیند، راه برای تجارت غیرقانونی، قاچاق و شبکه‌های مافیایی بازتر می‌شود. به بیان دیگر، سیاستی که ظاهرا برای مهار ناامنی اجرا می‌شود، در عمل می‌تواند بستر ناامنی بیشتر را فراهم کند.

  • از تنگه هرمز تا چمن؛ بحران جهانی و خطای محلی

در جهانی که هرگونه اختلال در مسیرهای بزرگ انرژی، از جمله تنگه هرمز، می‌تواند اقتصاد کشورها را زیر فشار قرار دهد، دولت‌های عاقل می‌کوشند منابع فشار را کاهش دهند، نه این‌که بحران تازه‌ای در مرزهای خود خلق کنند. پاکستان، در شرایطی که اقتصادش در برابر شوک‌های جهانی آسیب‌پذیر است، نمی‌تواند همزمان با بحران انرژی، تورم، بدهی و ناآرامی داخلی، مسیر تجارت با همسایه‌های خود را نیز مسدود نگه دارد.

تفاوت بحران جهانی با خطای محلی در همین‌جاست. کشورها ممکن است در برابر بحران‌های بزرگ بین‌المللی اختیار کامل نداشته باشند؛ اما در برابر سیاست مرزی خود مسئول‌اند. اسلام‌آباد نمی‌تواند همه فشارهای اقتصادی را به تحولات بیرونی نسبت دهد، در حالی که با تصمیم‌های نادرست، بازارهای مرزی خود را به تعطیلی کشانده است. اگر بسته‌شدن یک مسیر جهانی انرژی بر اقتصاد همه کشورها سایه می‌اندازد، بسته‌ماندن گذرگاه چمن نتیجه تصمیم سیاسی خود پاکستان است؛ تصمیمی که هزینه‌اش را مردم پاکستان می‌پردازند.

  • همسایه‌ستیزی به‌جای همسایه‌محوری

یکی از خطاهای راهبردی پاکستان این بوده که بیش از حد به سیاست بیرونی و حمایت قدرت‌های فرامنطقه‌ای تکیه کرده و کمتر به ظرفیت همسایگان خود اندیشیده است. تجربه تاریخی نشان داده است که هیچ کشوری تنها با اتکا به امریکا، صندوق بین‌المللی پول یا حمایت‌های مقطعی خارجی نمی‌تواند اقتصاد پایدار بسازد. اقتصاد پایدار از منطقه آغاز می‌شود؛ از مرزهای امن، بازارهای باز، اعتماد سیاسی و همکاری تجارتی.

پاکستان برای نجات اقتصاد خود به همسایه‌هایش نیاز دارد؛ به افغانستان، ایران، چین، هند، آسیای میانه و بازارهای منطقه‌ای. اما این نیاز با زبان تهدید، اتهام و بستن مرز پاسخ نمی‌گیرد. همسایه‌داری یک هنر سیاسی است. دولت‌هایی که با همسایه‌های خود در تنش دائمی زندگی می‌کنند، دیر یا زود هزینه آن را در اقتصاد، امنیت و اعتبار بین‌المللی خود می‌پردازند.

افغانستان، با وجود همه مشکلات داخلی، موقعیت جغرافیایی مهمی دارد. این کشور می‌تواند پل اتصال جنوب آسیا به آسیای میانه باشد. پاکستان اگر واقع‌بینانه رفتار کند، می‌تواند از مسیر افغانستان به بازارهای منطقه‌ای دسترسی بهتر پیدا کند. اما اگر افغانستان را فقط از زاویه فشار و مهار ببیند، نه‌ تنها از این فرصت محروم می‌شود، بلکه رقیبان منطقه‌ای مسیرهای بدیل خواهند ساخت و پاکستان بیشتر به حاشیه رانده خواهد شد.

  • حافظ نعیمالرحمن و اعتقاد به شکست سیاست فشار

اظهارات حافظ نعیم‌الرحمن رهبر جماعت اسلامی پاکستان را باید در متن یک بحران بزرگ‌تر خواند. این سخنان نشانه آن است که سیاست فشار علیه افغانستان دیگر حتا در داخل پاکستان نیز بی‌هزینه نیست. وقتی جریان‌های سیاسی پاکستانی از ضرورت بازگشایی مرزها سخن می‌گویند، یعنی فشار اقتصادی به جایی رسیده که قابل انکار نیست. این اعتراف، بیش از هر چیز، شکست سیاستی را نشان می‌دهد که تصور می‌کرد با بستن مرز و ایجاد تنش می‌تواند افغانستان را وادار به عقب‌نشینی کند.

اما مرز، شمشیر دولبه است. پاکستان آن را علیه افغانستان به کار گرفت، اما تیغه دوم آن به اقتصاد خودش برگشت. بازارهای محلی آسیب دیدند، فقر گسترش یافت، تجارت رسمی تضعیف شد و زمینه برای اقتصاد غیرقانونی بیشتر فراهم گردید. اکنون زمان آن است که اسلام‌آباد از لجاجت سیاسی دست بردارد و بفهمد که امنیت و اقتصاد با دشمن‌تراشی دایمی ساخته نمی‌شود.

پاکستان برای نجات خود بیش از آن‌که به نسخه‌های دوردست نیاز داشته باشد، به صلح با جغرافیای خود نیاز دارد. این کشور نمی‌تواند همسایه‌هایش را نادیده بگیرد و همزمان انتظار رونق اقتصادی داشته باشد. افغانستان برای پاکستان تهدید ذاتی نیست؛ فرصتی است که با سیاست‌های نادرست به بحران تبدیل شده است. اگر اسلام‌آباد می‌خواهد از باتلاق اقتصادی و اجتماعی بیرون شود، باید دروازه‌های تجارت را باز کند، زبان اتهام را کنار بگذارد و به منطق همسایگی بازگردد.

حافظ نعیم‌الرحمن
حافظ نعیم‌الرحمن معتقد است سیاست فشار علیه افغانستان دیگر حتا در داخل پاکستان نیز بی‌هزینه نیست

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12175

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *