Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

طالبان‌هراسی

در طول تاریخ معاصر، یکی از مهمترین چالش‌های پیش روی جوامع اسلامی، تلاش برای حفظ هویت دینی در برابر هجمه‌ی اندیشه‌های سکولار بوده است. این اندیشه‌ها که ریشه در تحولات فکری اروپا پس از رنسانس داشتند، با هدف جدا کردن نهاد دین از سیاست و محدود ساختن آن به عرصه‌ی فردی، در جوامع اسلامی نفوذ کردند.

استعمار و جریان‌های وابسته به آن، با شعار «دین برای خدا، وطن برای همه» عملا در پی تضعیف قدرت سیاسی اسلام برآمدند. اما وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، نقطه‌ی عطفی در این تقابل تاریخی بود. این انقلاب ثابت کرد که اسلام نه تنها می‌تواند حکومت کند، بلکه قادر است در برابر نظام‌های سیاسی رقیب، مدلی کارآمد و الهام‌بخش ارائه دهد.

با تحولات افغانستان و روی کار آمدن مجدد طالبان، افغانستان به عنوان بخش دیگری از این معادله قرار گرفت. دو کشور همسایه که از پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و دینی برخوردارند، در برابر یک جهان عمدتا سکولار ایستادند. این اتفاق موجی از واکنش‌های مختلف را برانگیخت. در این میان، پروژه‌ای با عنوان «طالبان‌هراسی» به راه افتاد تا این دو قطب مقاومت را از درون دچار تفرقه و تضاد نماید. این پدیده فراتر از یک احساس عمومی، به مثابه ابزاری برای شکل‌دهی به ادراکات و جهت‌دهی به سیاست‌ها عمل کرد.

  • پروژه رسانه‌ای و ژئوکالچر مقاومت

مفهوم «ژئوکالچر مقاومت» به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چرا اتحاد ایران و طالبان برای قدرت‌های بزرگ اینقدر نگران‌کننده است. ژئوکالچر، به اشتراکات فرهنگی، ایدئولوژیک و تمدنی اطلاق می‌شود که می‌تواند فراتر از مرزهای سیاسی، کشورها را به هم پیوند دهد. انقلاب اسلامی ایران یک ژئوکالچر جدید مبتنی بر مقاومت در برابر سلطه‌ی غرب و بازتعریف هویت اسلامی ایجاد کرد.

طالبان نیز اگرچه قرائتی متفاوت از اسلام دارد، اما در سطح کلان در همین ژئوکالچر مقاومت علیه اشغال‌گری و سلطه‌ی غرب تعریف می‌شود. اتصال این دو ژئوکالچر، یعنی پیوند حکومت دینی شیعی با حکومت دینی سنی ضد امریکایی، می‌تواند معادلات قدرت در منطقه را به شدت تغییر دهد و این دقیقا همان چیزی است که پروژه‌ی طالبان‌هراسی در پی جلوگیری از آن بود.

رسانه‌ها در دنیای امروز صرفا منعکس‌کننده‌ی واقعیت نیستند، بلکه سازندگان واقعیت نیز هستند. آن‌ها می‌توانند با برجسته‌سازی برخی ویژگی‌ها و حذف یا کمرنگ کردن برخی دیگر، تصویری دلخواه از یک پدیده ارائه دهند. در مورد طالبان، رسانه‌های غربی به طور گزینشی به سراغ تاریخ پرتنش این گروه رفتند و وقایعی مانند کشتار مزار شریف که خود در بستر رقابت‌های منطقه‌ای رخ داد را از بافت تاریخی خود خارج کرده و به عنوان ذات طالبان معرفی کردند.

این پروژه از چندین مکانیزم موازی برای نیل به هدف خود استفاده کرد:

الف) بازنمایی طالبان به مثابه تهدید هستی‌شناختی برای ایران:

در این روایت، طالبان نه صرفا یک گروه سیاسی رقیب، که تهدیدی برای تمامیت ارضی، امنیت ملی و حتی هویت مذهبی ایران معرفی شد. تاکید بر وهابی‌گری طالبان، ارتباط آن‌ها با شبکه‌های تکفیری و خطر نفوذ این تفکر به عمق خاک ایران، از جمله محورهای اصلی این بازنمایی بود. هدف، ایجاد یک گسست ایدئولوژیک عمیق در اذهان مسئولان و مردم ایران بود تا هرگونه تعامل با طالبان مساوی با خیانت به آرمان‌های انقلاب اسلامی تلقی شود.

ب) برجسته‌سازی اختلافات ژئوپولیتیک و هیدروپولیتیک:

اختلافات مرزی و به خصوص مساله‌ی حقابه‌ی رود هیرمند، به عنوان یک ابزار قدرتمند در این پروژه به کار گرفته شد. رسانه‌ها تلاش کردند تا با بزرگنمایی این اختلافات فنی، آن‌ها را به مناقشاتی غیرقابل حل تبدیل کنند. هرگونه مذاکره یا توافق فنی میان دو کشور در این زمینه، با موجی از انتقادات و اتهام‌زنی‌ها مواجه می‌شد تا فضای همکاری را مسموم کند. هدف این بود که ایران را در موضعی قرار دهند که مجبور شود برای حفظ منافع ملی خود، طالبان را در تقابل با خود ببیند، نه در کنار خود.

ج) روایت‌سازی از طالبان به عنوان چماق امریکا:

یکی از جذاب‌ترین و در عین حال گمراه‌کننده‌ترین روایت‌ها در این پروژه، معرفی طالبان به عنوان ابزاری در دست امریکا علیه ایران بود. این روایت تاریخ ۲۰ ساله‌ی جنگ طالبان با امریکا و همچنین توافق دوحه که در آن طالبان امریکا را وادار به عقب‌نشینی کرد، را نادیده می‌گرفت. این تحلیل سطحی، عملا مانع از درک استقلال عمل طالبان و محاسبات منافع ملی آن‌ها می‌شد و هدفش این بود که ایران را در محاسبات امنیتی خود دچار خطای راهبردی کند.

  • از سکولاریسم تا انقلاب اسلامی

طالبان اگرچه از نظر ساختار فکری با جمهوری اسلامی تفاوت‌های بنیادین دارد، اما در یک نقطه با آن اشتراک نظر دارد: «نفی سکولاریسم و تلاش برای اجرای شریعت». این اشتراک، یک نقطه‌ی راهبردی است.

سکولاریسم تنها یک نظریه‌ی سیاسی نیست، بلکه می‌توان آن را ادامه‌ی یک تلاش تاریخی برای تحدید دین و خارج کردن آن از صحنه‌ی قدرت دانست. این جداسازی حکومت از دین، هسته‌ی مرکزی سکولاریسم را تشکیل می‌دهد. در چند سده‌ی اخیر، این اندیشه با شدت و قدرت بیشتری دنبال شد. این پروژه چنان موفق بود که امروز حتی در بسیاری از کشورهای اسلامی، پذیرش جدایی دین از سیاست به مثابه یک اصل بدیهی و غیرقابل انکار تلقی می‌شود. اما درست در اوج قدرت‌نمایی گفتمان سکولار در قرن بیستم، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) ظهور کرد.

این انقلاب بر خلاف تمام جریان‌های مسلط جهانی، نه بر اساس ایدئولوژی‌های شرقی یا غربی، که بر پایه‌ی اندیشه‌ی ناب اسلامی شکل گرفت. مهمترین ویژگی این انقلاب، اثبات عملی این امر بود که اسلام نه تنها برای اداره‌ی فرد، که برای مدیریت جامعه و حل چالش‌های پیچیده‌ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، برنامه دارد. تجربه‌ی جمهوری اسلامی در مواجهه با بحران‌های طبیعی و تحریم‌های دشمنان، نشان داد که یک حکومت دینی می‌تواند با تکیه بر توان داخلی و ارزش‌های الهی، نه تنها باقی بماند، بلکه به الگویی برای سایر ملت‌های مسلمان تبدیل شود.

الگوی موفق انقلاب اسلامی محدود به مرزهای ایران نماند و به عنوان یک گفتمان در منطقه گسترش یافت. افغانستان به عنوان همسایه‌ی شرقی ایران، از این موج تاثیر گرفت. اگرچه طالبان به عنوان یک جریان، دارای ویژگی‌ها و ساختار فکری خاص خود است، اما در یک نکته با انقلاب اسلامی ایران اشتراک دارد: «مخالفت با هژمونی سکولاریسم و تلاش برای تشکیل حکومت بر اساس شریعت». طالبان نیز مانند ایران، معتقد است که دین نمی‌تواند و نباید از سیاست جدا باشد .

پس از تسلط مجدد طالبان بر افغانستان، آنچه بیش از پیش آشکار شد، اشتراک منافع ژئوپولیتیک و ایدئولوژیک این گروه با ایران بود. هر دو کشور در برابر یک جهان سکولار صف‌آرایی کرده‌اند؛ جهانی که امریکا پرچمدار آن است.

اکنون، تجربه‌ی حکومت‌داری طالبان در قرن بیست و یکم، هرچند با چالش‌های فراوانی مواجه است، اما خود نشانه‌ی دیگری از زنده بودن ایده‌ی حکومت دینی است. اگر این دو تجربه، با وجود تفاوت‌هایشان، بتوانند به تفاهم و همکاری دست یابند، پیام آن برای جهان اسلام بسیار واضح خواهد بود: اختلافات مذهبی و فقهی نمی‌تواند مانع از اتحاد در برابر دشمن مشترک یعنی سکولاریسم و استعمار شود. این همان هراس عمیقی است که پروژه‌ی طالبان‌هراسی بر پایه‌ی آن بنا شده است.

  • شکست نهایی پروژه طالبانهراسی

واقعیت‌های میدانی و منافع ملی، قوی‌تر از پروژه‌های رسانه‌ای از آب درآمدند. امروز، ایران و افغانستان به بزرگترین شرکای تجاری یکدیگر تبدیل شده‌اند و مراودات سیاسی و امنیتی در بالاترین سطوح در جریان است. اوج این همگرایی، در اظهارات اخیر ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان، در قبال تهدیدات امریکا علیه ایران نمایان شد.

مجاهد در گفتگویی که با رسانه‌ها داشت، ضمن محکومیت هرگونه تجاوز به ایران، گفت: «اگر ایران کمک بخواهد ما آماده‌ایم» و تأکید کرد که ایران برحق است و توان دفاع از خود را دارد. این سخنان یک تعارف ساده‌ی دیپلماتیک نبود؛ بلکه یک بیانیه‌ی راهبردی بود. این حمایت چند پیام مهم داشت:

شکست پروژه طالبان‌هراسی: این اعلام موضع، نشان داد که وحشتی که رسانه‌ها از طالبان ساخته بودند، نه تنها متوجه ایران نیست، بلکه در لحظه‌ی خطر در کنار ایران می‌ایستد.

شناخت مشترک از دشمن: مجاهد با قرار گرفتن در کنار ایران در برابر امریکا، نشان داد که دو ملت دشمن دین و آیین و سرزمین خود را به خوبی می‌شناسند. این یک بیداری در سطح نخبگان سیاسی دو کشور است.

همگرایی ایدوئولوژیک: اگرچه منافع ژئوپولیتیک مانند مخالفت با حضور امریکا در منطقه دو کشور را به هم نزدیک می‌کند، اما این هم‌راستایی، ریشه‌ای عمیق‌تر در ایدئولوژی و ژئوکالچر دارد. هر دو جریان در تلاشند تا اثبات کنند که اسلام می‌تواند حکومت کند و سیاست بسازد.

پروژه‌ی طالبان‌هراسی نمونه‌ای کلاسیک از تلاش برای ایجاد شکاف در صفوف جبهه‌ی حکومت‌های دینی از طریق رسانه‌ و هویت‌سازی منفی بود. هدف این پروژه جلوگیری از شکل‌گیری یک بلوک ژئوکالچرال متشکل از ایران و افغانستان بود که می‌توانست الگویی الهام‌بخش برای سایر جنبش‌های اسلامی در منطقه باشد. این پروژه با بهره‌گیری از حافظه‌ی تاریخی تلخ، برجسته‌سازی اختلافات فقهی و سیاسی و پمپاژ مداوم هراس، تلاش کرد ایران را به سوی انزوا و تقابل با همسایه‌ی شرقی خود سوق دهد.

اما واقعیت‌های میدانی، منافع مشترک ژئوپولیتیک و مهم‌تر از همه، درک مشترک از دشمنی که ۲۰ سال در افغانستان جنگیده و همچنان ایران را تهدید می‌کند، قوی‌تر از این پروژه‌ی رسانه‌ای از آب درآمد. اعلام حمایت صریح مقامات طالبان از ایران، پایان این پروژه و آغاز یک فصل جدید در روابط دو حکومت دینی همسایه را نوید می‌دهد؛ فصلی که در آن، اثبات توانایی اسلام برای حکومت‌داری و ایستادگی در برابر یک جهان سکولار، بر هراس‌های ساخته و پرداخته‌ی رسانه‌ها اولویت دارد.

طالبان‌هراسی
پروژه‌ی طالبان‌هراسی نمونه‌ای کلاسیک از تلاش برای ایجاد شکاف در صفوف جبهه‌ی حکومت‌های دینی از طریق رسانه‌ و هویت‌سازی منفی بود.

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11129

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات