Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

حمله به زیرساخت‌های ایران

در روزهای اخیر، تحولات منطقه بار دیگر ماهیت خطرناک و بی‌ثبات‌کننده سیاست‌های رژیم صهیونیستی را به نمایش گذاشت. حملات اسرائیل به دلیل هدف قرار دادن همزمان چندین زیرساخت حیاتی صنعتی و انرژی، از نظر ماهیت و مقیاس با اقدامات پیشین تفاوت داشت. حمله به مجتمع‌های عظیم فولاد مبارکه به عنوان قطب صنعت کشور ایران، نیروگاه برق مبارکه و تأسیسات آب سنگین اراک که در برنامه هسته‌ای ایران از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، نشان‌دهنده تغییر در راهبرد صهیونیست‌ها از تقابل محدود به سمت جنگ فرسایشی و هدفمند علیه شریان‌های اقتصادی و امنیتی ایران است.

این حملات در شرایطی صورت می‌گیرد که تنها اندکی پیش از آن، دونالد ترامپ ادعا کرده بود که عملیات نظامی علیه زیرساخت‌های ایران به درخواست امریکا به تعویق افتاده و این رژیم متعهد به عدم انجام چنین اقداماتی است. اما بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، با زیر پا گذاشتن این تعهدات، نشان داد که محاسبات امنیتی تل‌آویو به کلی متفاوت از واشنگتن است و اسراییل به عنوان بازیگری مستقل و در عین حال وابسته، به دنبال طراحی سناریویی برای درگیر کردن تمامی قدرت‌های منطقه در جنگی تمام‌عیار است.

  • زیرساختهای ایران؛ از وعده ترامپ تا شتاب نتانیاهو

برای درک عمق ماجرا، باید به موقعیت شکننده سیاسی و استراتژیک نتانیاهو توجه کرد. دولت ترامپ که همواره خود را حامی بی‌چون و چرای اسراییل معرفی کرده بود، در عمل به دنبال مدیریت تنش‌ها و جلوگیری از انفجار گسترده منطقه‌ای بود که می‌توانست هزینه‌های سنگینی برای منافع امریکا در پی داشته باشد. با این حال، نتانیاهو که به شدت از چشم‌انداز عقب‌نشینی احتمالی امریکا از منطقه و تقویت محور مقاومت در هراس است، تصمیم گرفت با اقدام پیش‌دستانه، بازی را از کنترل حامیان خود خارج کند.

هراس نتانیاهو ریشه در یک واقعیت انکارناپذیر دارد: در صورت توقف جنگ و برقراری ثبات، ایران با تکیه بر توانمندی‌های داخلی و محور مقاومت، از موضع قدرتمندتری نسبت به قبل ظهور خواهد کرد. رژیم صهیونیستی به خوبی دریافته که در یک رویارویی مستقیم و تمام‌عرض، توان مقابله با قدرت دفاعی و بازدارنده ایران را ندارد. به همین دلیل، استراتژی آن از ابتدا بر این مبنا استوار بوده که امریکا را وارد جنگ با ایران کند. تجربه جنگ دوازده روزه نیز گواه این مدعاست؛ جایی که اسراییل پس از آغاز جنگ و فرو رفتن در باتلاق مقاومت، برای پایان دادن به آن ناچار به واشنگتن پناه برد و از آن‌ها خواست تا فشار بیاورند.

اکنون نیز همین الگو تکرار می‌شود: اسراییل با حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران، به دنبال ایجاد وضعیتی است که یا ایران را به واکنشی گسترده وادار کند و یا امریکا را مجبور به مداخله مستقیم زمینی برای حمایت از متحد خود نماید. این رفتار، مصداق بارز «بازی با آتش» در سطحی است که کل منطقه را در بر می‌گیرد.

  • آرزوی اسراییل برای ضعف همسایگان

برای تحلیل عمیق‌تر رفتار رژیم صهیونیستی در قبال کشورهای منطقه، نظریه گالیورسازی که توسط برخی از صاحب‌نظران ژئوپلیتیک مطرح شده است، ابزاری کارآمد به دست می‌دهد. این نظریه برگرفته از شخصیت «گالیور» در داستان سفرهای گالیور است؛ جایی که غول بزرگ (گالیور) توسط موجودات کوچک (لیلیپوتی‌ها) با طناب‌های متعدد بسته می‌شود تا توان حرکت و قدرت خود را از دست بدهد.

در ادبیات سیاسی خاورمیانه، رژیم صهیونیستی همواره در پی ایجاد نظمی است که در آن کشورهای بزرگ و مقتدر منطقه (مانند ایران، مصر، عربستان سعودی و ترکیه در مقاطعی) درگیر جنگ‌های نیابتی، منازعات داخلی، تحریم‌ها و ناامنی‌های دائمی باشند تا نتوانند به عنوان قدرت‌های مستقل و رقیب در برابر اسراییل قد علم کنند. آرزوی دیرینه اسراییل این است که «گالیور خاورمیانه» باشد؛ یعنی تنها قدرت مسلط و بدون رقیب.

حمله به زیرساخت‌های صنعتی و اقتصادی ایران دقیقا در راستای همین استراتژی تعریف می‌شود. ایران به عنوان یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های منطقه، اگر بتواند زیرساخت‌های خود را حفظ کند و به توسعه اقتصادی و نظامی بپردازد، به طور طبیعی به قطبی تبدیل می‌شود که معادلات منطقه را بدون نیاز به اذن بیگانگان تنظیم می‌کند. اسراییل با هدف قرار دادن زیرساخت‌های ایران مانند کارخانه‌های فولاد به عنوان ستون‌های صنعت و اقتصاد مقاومتی ایران و همچنین نیروگاه‌های برق به عنوان رکن اصلی زندگی روزمره و فعالیت‌های اقتصادی، در صدد تضعیف بنیه داخلی ایران و ایجاد نارضایتی‌های عمومی است.

از این منظر، امنیت و ثبات کشورهای منطقه برای اسراییل نه تنها اهمیت ندارد، بلکه در تضاد با منافع وجودی آن تعریف می‌شود. در نظریه گالیورسازی، هر چه تعداد گره‌هایی که بر دست و پای قدرت‌های منطقه‌ای بسته می‌شود بیشتر باشد، امنیت اسراییل بیشتر تأمین خواهد شد. حتی اگر این به معنای به آتش کشیده شدن تمام کشورهای منطقه باشد، از منظر راهبردی تل‌آویو، این هزینه‌ای قابل قبول برای جلوگیری از ظهور یک رقیب قدرتمند است.

  • قربانی کردن همه برای اهداف صهیونیستی

یکی از نگران‌کننده‌ترین ابعاد حملات اخیر به زیرساخت‌های ایران، بی‌توجهی کامل رژیم صهیونیستی به امنیت جمعی کشورهای منطقه است. اسراییل با این اقدامات، ثباتی را که پس از سال‌ها تلاش دیپلماتیک و اقتصادی در کشورهایی مانند عربستان، امارات و حتی عراق به دست آمده بود، به خطر می‌اندازد. گسترش جنگ ایران، می‌تواند کل منطقه را از خلیج فارس تا دریای مدیترانه درگیر شعله‌های جنگ کند.

این رویکرد، یادآور همان سیاستی است که طی سال‌های گذشته نیز دنبال شده است: «تفرقه بینداز و حکومت کن.» اسراییل به خوبی می‌داند که کشورهای عربی منطقه اگر در مسیر همگرایی و توسعه اقتصادی با یکدیگر و با ایران قرار گیرند، قدرت چانه‌زنی فلسطینی‌ها و محور مقاومت افزایش یافته و فشار بر اسراییل برای پذیرش راه‌حل عادلانه فلسطین بیشتر می‌شود. بنابراین، جنگ و ناامنی برای اسراییل یک ابزار است؛ ابزاری برای حفظ برتری نظامی و جلوگیری از هرگونه ائتلاف منطقه‌ای مستقل از اراده غرب.

زیرساخت‌های ایران
اسرائیل با حمله به زیرساخت‌های ایران، بدنبال ایجاد تنش و ناامنی بیشتر درمنطقه است
  • امریکا: بازیگری ناخواسته در سناریوی نتانیاهو

یکی از نکات قابل تأمل در این ماجرا، جایگاه ایالات متحده است. اگرچه حملات به زیرساخت‌های ایران با اطلاع امریکا صورت گرفته، اما واقعیت این است که دولت امریکا گرفتار معمایی شده که خود در ایجاد آن سهیم بوده است. مردم امریکا و حتی بخشی از سربازان و مقامات نظامی این کشور در تظاهرات و نظرسنجی‌های متعدد اعلام کرده‌اند که تمایلی به جنگیدن برای اسراییل ندارند.

شعارهایی که در خیابان‌های واشنگتن و نیویورک سرداده می‌شود مبنی بر اینکه «ما برای اسراییل نمی‌جنگیم» و اعتراضات گسترده به حمایت بی‌قید و شرط از اقدامات جنگی نتانیاهو، نشان‌دهنده شکاف عمیق بین منافع ملی امریکا و منافع رژیم صهیونیستی است. از دیدگاه راهبردی، درگیر شدن امریکا در جنگی دیگر در خاورمیانه، به ضرر حیات سیاسی روسای جمهور این کشور و به ضرر اقتصاد و امنیت ملی امریکاست.

با این حال، نتانیاهو با بهره‌گیری از نفوذ گروه‌های لابی صهیونیست در ساختار قدرت امریکا، تلاش دارد واشنگتن را به سمتی بکشاند که مجبور شود از اسراییل در برابر پیامدهای ماجراجویی‌هایش دفاع کند. این همان چیزی است که می‌توان آن را «گروگان‌گیری استراتژیک» نامید؛ اسراییل با اقدامات خود، گزینه‌ها را بر امریکا محدود کرده و عملا آن را وارد میدانی می‌کند که خود خواهان آن نبوده است.

رژیم صهیونیستی با درک ضعف‌های خود در رویارویی مستقیم و با بهره‌گیری از هراس راهبردی خود از یک ایران قدرتمند و متحد، در صدد است با گالیورسازی همسایگان و وادار کردن امریکا به جنگ زمینی، بقای خود را تضمین کند.

نتانیاهو با نقض تعهداتش نسبت به ترامپ و گسترش دامنه جنگ، نشان داد که برای رسیدن به اهداف توسعه‌طلبانه خود، هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. امنیت کشورهای منطقه، جان مردم بی‌گناه و حتی ثبات سیاسی متحدان نزدیکش برای او ارزشی ندارد. او به دنبال خاورمیانه‌ای است که همه درگیر جنگ و ضعف باشند تا رژیم صهیونیستی به عنوان تنها قدرت مسلط، به حیات خود ادامه دهد.

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11392

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات