Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

خلع سلاح حزب الله

جنگ ها همیشه با خاموش شدن آتش پایان نمی‌یابند. گاهی پس از توقف شلیک، مرحله دشوارتر جنگ آغاز می‌شود؛ مرحله ساختن روایت، توجیه هزینه‌ها و تولید تصویر پیروزی برای افکار عمومی. امریکا و اسرائیل پس از جنگ چهل روزه با ایران در چنین وضعیتی قرار گرفتند. آنان وارد جنگی شدند که قرار بود ایران را در موقعیت ضعف راهبردی قرار دهد، محور مقاومت را متلاشی سازد و معادله قدرت در منطقه را به سود تل آویو و واشنگتن تغییر دهد. اما پایان جنگ با درخواست آتش بس نشان داد که این محاسبه، دست کم در سطح اهداف اعلام ناشده و راهبردی، به نتیجه مطلوب نرسیده است.

در چنین شرایطی، امریکا و اسرائیل نیازمند یک دستاورد جایگزین شدند. از همین جا، مساله خلع سلاح حزب الله لبنان دوباره در مرکز فشارهای سیاسی، رسانه ای و امنیتی قرار گرفت. هدف این بود که مهار حزب الله به عنوان دستاورد جنگ معرفی شود و شکست در برابر ایران، در سایه فشار بر یکی از مهم ترین ارکان محور مقاومت پنهان گردد.

  • خلع سلاح؛ خیانت دولت لبنان

دولت لبنان نیز در ماه‌های اخیر وارد روند رسمی خلع سلاح حزب الله شده است. کابینه لبنان از طرح اردوی این کشور برای جمع آوری سلاح حزب الله استقبال کرده و ارتش را مامور اجرای مرحله ای این برنامه ساخته است. حزب الله اما این تصمیم را رد کرده و آن را اقدامی در خدمت اسرائیل دانسته است. در لحظه ای که لبنان بیش از هر زمان دیگر نیازمند وحدت ملی، استقلال تصمیم سیاسی و ایستادگی در برابر تجاوز خارجی است، دولت این کشور مسیر خطرناکی را در پیش گرفته است.

فشار بر حزب الله برای خلع سلاح، در ظاهر با زبان دولت داری، حاکمیت ملی و انحصار سلاح در دست دولت توجیه می‌شود؛ اما در باطن، برای بخش بزرگی از مردم لبنان، به ویژه جامعه‌ای که سال‌ها هزینه اشغال، بمباران و تهدید اسرائیل را پرداخته است، چیزی جز پشت کردن دولت به وظیفه دفاعی خود نیست.

نکته مهم این است که خلع سلاح حزب الله را نباید فقط یک پرونده داخلی لبنان دانست. این مساله بخشی از جنگ روانی پس از آتش بس است؛ جنگی که می‌خواهد ناکامی در برابر ایران را به پیروزی نمادین در لبنان تبدیل کند. واشنگتن و تل آویو می‌کوشند نشان دهند که اگر ایران همچنان پابرجاست، دست کم بازوهای منطقه ای آن قابل مهاراند. این روایت برای آنان دو کارکرد دارد: نخست، توجیه جنگ گذشته در نگاه افکار عمومی خودشان؛ دوم، آماده سازی زمینه سیاسی و روانی برای هرگونه حمله دوباره به ایران.

اما این محاسبه با یک مشکل بنیادین روبه رو است. حزب الله لبنان تنها یک گروه مسلح نیست که بتوان آن را با فشار سیاسی، قطعنامه، اصلاح سکتور امنیتی یا برنامه دی دی آر از میان برداشت. حزب الله پدیده‌ای اجتماعی، دینی، امنیتی و تاریخی است که در بستر اشغال، تهدید خارجی، ضعف دولت لبنان و حافظه جمعی جامعه شیعه شکل گرفته است.

از همین رو، بحث خلع سلاح آن، در سطح عمیق‌تر، بحث حذف هویت مقاومت و روحیه جهاد است. تجربه جهان اسلام، از لبنان تا فلسطین و از عراق تا افغانستان، نشان داده است که سلاح را می توان هدف گرفت، اما هویتی را که از دین، عزت، خاطره شهدا و احساس دفاع مشروع تغذیه می‌کند، نمی‌توان به آسانی خلع سلاح کرد.

  • از سلاح تا هویت

خلع سلاح در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی تعاریف پیچیده‌تری دارد. پروژه های دی دی آر و اس اس آر در ادبیات رسمی امنیت بین الملل، به عنوان ابزارهای پایان جنگ، مدیریت بحران و بازسازی دولت پس از منازعه معرفی می شوند. دی دی آر به معنای غیرمسلح سازی، بسیج زدایی و باز یکپارچه سازی نیروهای مسلح در جامعه است. اس اس آر نیز به اصلاح سکتور امنیتی، بازسازی نهادهای نظامی، پولیس، استخبارات و دستگاه های دفاعی دولت اشاره دارد.

در نگاه نخست، این دو پروژه ماهیتی تخنیکی، اداری و صلح ساز دارند. اما تجربه جهان اسلام نشان می‌دهد که این برنامه‌ها همیشه خنثی و بی طرف نبوده‌اند. در بسیاری موارد، دی دی آر و اس اس آر به ابزارهای سیاسی برای مهار جنبش های مقاومت، بازآرایی قدرت داخلی، تضعیف هویت جهادی و عادی سازی نظم مطلوب قدرت های مسلط تبدیل شده اند.

در این پروژه، باید سه سطح را از هم جدا کرد: سلاح، سازمان و هویت. دی دی آر در ظاهر با سطح نخست سروکار دارد. یعنی می خواهد سلاح را از دست گروه های مسلح بگیرد. سپس در سطح دوم، سازمان بسیج نظامی را از میان ببرد. در مرحله سوم، افراد را به جامعه عادی برگرداند. پروژه دی دی آر در سطح عمیق خود می خواهد فرد مقاوم را به فرد عادی، بی تفاوت و سازگار با نظم موجود تبدیل کند.

اما در مورد جنبش های مقاومت اسلامی، این ترتیب همیشه کار نمی‌کند. زیرا سلاح نتیجه هویت است، نه علت آن. سازمان نیز شکل بیرونی یک بیداری عمیق تر است. اگر هویت باقی بماند، سلاح دوباره پیدا می شود. اگر سازمان تخریب شود، شبکه اجتماعی جای آن را می گیرد. اگر شبکه اجتماعی تحت فشار قرار گیرد، خاطره جمعی مقاومت را بازتولید می‌کند.

هویت مقاومت در جوامع اسلامی از دین، خاطره تاریخی، تجربه اشغال، عدالت خواهی و فرهنگ شهادت تغذیه می‌کند. هویتی که ریشه در دین و تجربه جمعی دارد، با ابزارهای اداری و امنیتی به آسانی حذف نمی شود. بنابراین، تلاش‌های رژیم صهیونیستی برای خلع سلاح گروه‌های مقاومت، تا زمانی که ریشه‌های هویتی، دینی و امنیتی مقاومت پابرجا باشد، به نتیجه پایدار نخواهد رسید.

  • حزب الله لبنان به عنوان پدیده اجتماعی

حزب الله در جامعه شیعه لبنان ریشه اجتماعی دارد. نهادهای خدماتی، فرهنگی، رسانه‌ای، سیاسی، آموزشی و خیریه آن، پیوند عمیقی با زندگی روزمره مردم ایجاد کرده‌اند. عضو یا هوادار حزب الله بیرون از جامعه نیست که دوباره در جامعه ادغام شود. او خود بخشی از جامعه است. این نکته برای تحلیل دی دی آر بسیار مهم است.

در بسیاری از نمونه‌های کلاسیک دی دی آر، جنگجویان از اردوگاه، جبهه یا گروه مسلح جدا می‌شوند و سپس به جامعه باز می‌گردند. اما در مورد حزب الله، جامعه و مقاومت تا حد زیادی درهم تنیده‌اند. اگر فرد مقاوم از ابتدا در متن جامعه بوده است، بازگرداندن او به جامعه یعنی چه؟ حزب الله یک ساختار مسلح جدا از جامعه نیست، بلکه بخشی از بافت اجتماعی، دینی و سیاسی جامعه شیعه لبنان است. از همین رو، باز یکپارچه سازی حزب الله، در معنای کلاسیک دی دی آر، با دشواری بنیادی روبه رو است. این پروژه زمانی موفق می‌شود که گروه هدف واقعا از جامعه جدا باشد. اما در لبنان، مقاومت در بخشی از جامعه حضور زنده و روزمره دارد.

خلع سلاح
خلع سلاح حزب الله برای عادی سازی روابط با اسرائیل خیانت به اسلام و محور مقاومت است
  • عادی سازی و مقاومت

پروژه خلع سلاح حزب الله را باید در پیوند با روند وسیع‌تر عادی‌سازی روابط کشورهای منطقه با اسرائیل فهم کرد. در سال‌های اخیر، بخشی از نظم منطقه‌ای به سمت پذیرش رابطه آشکار با اسرائیل حرکت کرده است. در چنین فضایی، جنبش هایی که هنوز گفتمان مقاومت را نمایندگی می‌کنند، مانع نمادین وعملی این نظم جدید دانسته می‌شوند. از این رو، فشار بر حزب الله فقط یک مساله لبنانی نیست. این فشار بخشی از تلاش بزرگ‌تر برخی دولت‌های عربی است که مسیر عادی سازی با اسرائیل را پذیرفته‌اند و اکنون گفتمان مقاومت را مانع تثبیت نظم جدید منطقه‌ای می‌دانند.

اما عادی سازی دولتی لزوما به عادی سازی اجتماعی نمی‌انجامد. ممکن است دولت‌ها توافق کنند، سفارت باز کنند و روابط اقتصادی بسازند. اما اگر مردم همچنان فلسطین، اشغال، جنگ و تحقیر را بخشی از وجدان دینی و تاریخی خود بدانند، عادی سازی رسمی در عمق جامعه پذیرفته نمی‌شود. این جنبش می گوید ممکن است دولت‌ها سازش کنند، اما امت نباید مقاومت را فراموش کند.

سید حکیم بینش

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11779

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *