میلاد پیامبر اسلام(ص) هر سال فرصتی است برای سخن گفتن از رحمت، برادری و وحدت؛ واژههایی که در خطابهها بسیار شنیده میشوند، اما شاید هیچگاه به اندازه امروز محتاج بازخوانی نبودهاند. امسال در حالی از هفته وحدت سخن گفته میشود که بخش بزرگی از جغرافیای جهان اسلام یا مستقیما درگیر جنگ است یا سایه سنگین جنگ را بر فراز خود احساس میکند؛ غزه هنوز از زخم یک جنگ ویرانگر بیرون نیامده، جنوب لبنان همچنان صحنه تنش و حضور نظامی است، یمن بار دیگر در معرض کشیدهشدن به یک رویارویی گسترده قرار گرفته و ایران شش ماه است درگیر جنگی مستقیم با امریکا و اسرائیل است.
در چنین فضایی، شاید پرسش اصلی هفته وحدت دیگر این نباشد که مسلمانان چه اندازه درباره ضرورت اتحاد سخن میگویند؛ پرسش دشوارتر این است که اگر امت اسلامی واقعا یک امت است، این مفهوم در روزهای جنگ چه معنایی دارد؟
اگر وحدت فقط به برگزاری مراسم، کنفرانس، نصب بیرق و ایراد سخنرانی محدود شود، هفته وحدت نیز به یکی دیگر از مناسبتهای تقویمی تبدیل خواهد شد؛ اما اگر آن را با واقعیت امروز منطقه بسنجیم، داستان کاملا متفاوت میشود.
پیامبری که از دل اختلاف، جامعه ساخت
ظهور اسلام در جامعهای صورت گرفت که قبیله نه فقط هویت اجتماعی، بلکه در بسیاری موارد معیار دوستی و دشمنی، جنگ و صلح و حتی عدالت بود. انسان میتوانست تنها به دلیل تعلق به یک قبیله، دشمن انسانی شود که هرگز او را ندیده بود.
یکی از تحولات بزرگ عصر پیامبر(ص) این بود که اسلام تلاش کرد وفاداریهای پراکنده قبیلهای را در چوکات مفهومی بزرگتر بازتعریف کند. «امت» قرار نبود قبیلهای بزرگتر باشد؛ قرار بود انسانهایی با پیشینهها و وابستگیهای متفاوت بتوانند در کنار یکدیگر جامعه بسازند.
فلسطین؛ آزمونی که هنوز تمام نشده است
برای دههها گفته شده است که فلسطین یکی از معدود مسائلی است که میتواند مسلمانان را فارغ از قومیت، ملیت و مذهب در کنار یکدیگر قرار دهد. اما اتفاقات سالهای اخیر نشان داد که حتی درباره فلسطین نیز میان همدردی ملتها و اراده سیاسی دولتها فاصله قابل توجهی وجود دارد.
غزه پس از جنگی طولانی هنوز با پیامدهای گسترده انسانی مواجه است. باوجود آتشبسی که در اکتوبر 2025 اعلام شد، حملات و تلفات پایان نیافته است. سازمان ملل در ماه اگست گزارش داد که حملات تازه در غزه ادامه داشته و تقریبا تمام جمعیت 2 میلیونی این منطقه در کمتر از نیمی از مساحت آن متمرکز شدهاند؛ همزمان کمبود دوا، آب، مواد ضروری و مشکلات انسانی همچنان ادامه دارد.
اما شاید مهمتر از آمار، عادتکردن ما به آمار باشد. وقتی مرگ دهها انسان دیگر خبر بزرگ محسوب نمیشود، وقتی تصویر کودکی زیر آوار تنها چند ثانیه روی صفحه موبایل ما باقی میماند و سپس با حرکت انگشت کنار میرود، یک بحران دیگر نیز در حال شکلگیری است: فرسایش حساسیت اخلاقی.
لبنان؛ وحدتی که در میز مذاکره دیده شد
یکی از مهمترین نمونههای عملی مفهوم وحدت را میتوان در تفاهمنامه تاریخی ایران و امریکا دید. در شرایطی که ایران خود درگیر جنگ مستقیم و فشار گسترده نظامی بود، انتظار میرفت تمام تمرکز تهران بر توقف حملات علیه خاک خود و تامین منافع ملی ایران باشد؛ اما در بند نخست این تفاهمنامه، مسئله لبنان و پایان جنگ در این کشور نیز بهگونه صریح مطرح شد.
ایران تاکید کرد که توقف جنگ نباید فقط به جبهه ایران محدود بماند، بلکه عملیات نظامی در لبنان نیز باید پایان یابد و حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور مورد احترام قرار گیرد. مقامهای ایرانی نیز پس از توافق، اجرای همین بند و پایان جنگ در لبنان را از اولویتهای اصلی عنوان کردند. اهمیت این مسئله در آن است که ایران، در حساسترین مذاکرات مربوط به امنیت و سرنوشت خودش، لبنان را از معادله کنار نگذاشت.
این رویکرد یک پیام روشن داشت: وحدت زمانی معنا پیدا میکند که سرنوشت یک ملت مسلمان، حتی در سختترین لحظات، بخشی از دغدغه و مطالبه سیاسی کشور دیگری باقی بماند؛ نه اینکه وحدت تنها به شعارهای مناسبتی محدود شود.
ایران؛ بزرگترین آزمون امروز منطقه
اما در شرایط کنونی، شاید هیچ پروندهای به اندازه ایران نتواند معنای وحدت اسلامی را در برابر یک آزمون واقعی قرار دهد. جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، برخلاف تصور اولیه به یک عملیات کوتاه تبدیل نشد. این جنگ یک منازعه فرسایشی است که نه تنها ایران، بلکه بازار انرژی، اقتصاد جهانی، کشورهای خلیج فارس و حتی سیاست داخلی امریکا را تحت تاثیر قرار داده است. ایران با وجود خسارات گسترده نظامی و اقتصادی همچنان توان حملات موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده و مسئله تنگه هرمز نیز به یکی از محورهای اصلی تقابل تبدیل شده است.
برای افغانستان، ایران فقط یک عنوان در خبرهای خارجی نیست. ما با کشوری سخن میگوییم که صدها کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد، میزبان میلیونها مهاجر افغان بوده، یکی از شرکای مهم تجارتی کشور است و هر بحران اقتصادی، امنیتی یا سیاسی بزرگ در آن میتواند مستقیما بر زندگی افغانها اثر بگذارد.
افغانستان؛ کشوری که باید معنای تفرقه را بهتر از همه بداند
افغانستان کشوری است که تقریبا هر شکل ممکن تفرقه را تجربه کرده است: رقابت قومی، اختلاف مذهبی، جنگ تنظیمی، مداخله خارجی، حذف سیاسی، انحصار قدرت و تبدیل اختلافهای داخلی به جنگهای نیابتی. ما میدانیم زمانی که یک جامعه از درون شکسته شود، بازیگران خارجی به سادگی راه ورود پیدا میکنند. اما افغانستان پس از دههها جنگ هنوز با مسئله مهم دیگری روبهرو است: چگونه از پایان جنگ به صلح پایدار برسد؟
یوناما در اگست امسال ضمن اشاره به بهبود وضعیت امنیتی طی پنج سال گذشته، تاکید کرد که آینده پایدار افغانستان به پیشرفت فراگیر و تعامل پایدار وابسته است و از حاکمان کنونی خواست گامهایی بردارند که افغانستان را به کشوری «در صلح با خود و همسایگانش» نزدیک کند.
این عبارت، شاید بهترین تعریف برای وحدتی باشد که افغانستان به آن نیاز دارد: صلح با خود. وحدت افغانستان زمانی ساخته نمیشود که از تاجیک خواسته شود تاجیکبودنش را فراموش کند، از پشتون خواسته شود از هویت خود دست بردارد، هزاره مذهب و تجربه تاریخی خود را نادیده بگیرد یا ازبیک احساس کند تنها در صورتی پذیرفته میشود که متفاوت نباشد. وحدت، حذف تفاوتها نیست؛ هنر زندگیکردن با تفاوتهاست.
جامعهای که برای متحدشدن مجبور باشد بخشی از خود را خاموش کند، متحد نشده است؛ فقط اختلاف خود را موقتا پنهان کرده است.
کلام آخر هفته وحدت
شاید امسال بزرگترین احترام به میلاد پیامبر(ص) این نباشد که بیشتر درباره وحدت سخن بگوییم، بلکه این باشد که از خود بپرسیم: چرا پس از قرنها سخن گفتن از امت واحده، هنوز درد یکدیگر را درد خود نمیدانیم؟

سعید محمدی











