در سالهای اخیر، مسئلهٔ مهاجرت به یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات اجتماعی و سیاسی در ایالات متحده امریکا تبدیل شده است. تظاهرات گسترده علیه اداره مهاجرت و گمرک امریکا (ICE) و برجستهشدن شعار «آیس را منحل کنید» نشاندهنده سطح بالای نارضایتی اجتماعی از شیوه مدیریت مهاجرت، به ویژه در برخورد با مهاجران غیرقانونی، پناهجویان و خانوادههای آنان است.
اعتراضات کنونی از مینیاپولیس آغاز شد، اما به سرعت به شهرهای دیگر امریکا گسترش یافت. در روزهای گذشته، مردم در شهرهایی چون سانفرانسیسکو، اوکلند، واشینگتن دی سی، شیکاگو و نیویارک به خیابان ها امدند. در مینیاپولیس، جایی که خاطره قتل جورج فلوید هنوز در حافظه جمعی زنده است، مرگ دو فرد غیرمسلح در جریان عملیات های مرتبط با مهاجرت، خشم عمومی را شعله ور ساخت.
این اعتراضات صرفا واکنشی به رویدادهای خشونتآمیز و مقطعی نیستند، بلکه ریشه در ساختارهای عمیقتر اقتصادی، هویتی، سیاسی و رسانهای جامعه امریکا دارند. ایالات متحده از بدو شکلگیری، کشوری مهاجرپذیر بوده است و هویت ملی آن تا حد زیادی بر پایه مهاجرت بنا شده است. با این حال، در دهههای اخیر، تغییر ترکیب قومی و نژادی مهاجران (افزایش مهاجران امریکای لاتین، آسیا و افریقا)، همراه با جهانیشدن اقتصاد و کاهش امنیت شغلی طبقه کارگر، نگرانیهای جدیدی را در میان بخشهایی از جامعه ایالات متحده ایجاد کرده است.
اما در واقع مهاجرت زمانی به بحران تبدیل میشود که منابع اقتصادی، مانند شغل، مسکن و خدمات اجتماعی، کمیاب تلقی شوند. بر این اساس نخبگان سیاسی از این نگرانیها برای بسیج سیاسی استفاده میکنند و مهاجران را نه بهعنوان نیروی کار بلکه بهعنوان تهدید فرهنگی و امنیتی بازنمایی می کنند.
در چنین زمینهای، نهادهایی مانند ICE به نماد اعمال قدرت دولت علیه گروههای حاشیهای، اقلیتی و مهاجران تبدیل میشوند. گزارشهای مربوط به بازداشت کودکان، تفکیک خانوادهها و شرایط غیراستاندارد بازداشتگاهها، مشروعیت اخلاقی این نهاد را به شدت زیر سؤال برده و زمینه اعتراضات گسترده را فراهم ساخته است.
از اصلاحطلبی تا رادیکالیسم اجتماعی
شعار «آیس را منحل کنید» بیانگر تغییر مهمی در گفتمان سیاسی امریکا است. در گذشته، بخش بزرگی از فعالان حقوق مهاجران خواستار اصلاح نظام مهاجرتی بودند؛ اما تجربه ناکامی اصلاحات تدریجی، بسیاری را به این نتیجه رسانده است که مشکل، ساختاری و نهادی است، نه صرفا مدیریتی. این تغییر شعار نشاندهنده بیاعتمادی عمیق به نهادهای رسمی، افزایش احساس بیعدالتی ساختاری و رادیکالشدن مطالبات در نتیجه بستهبودن کانالهای رسمی تغییر است. آیس در این گفتمان، نه فقط یک اداره دولتی، بلکه نماد دولت تنبیهی است؛ دولتی که بهجای حمایت اجتماعی، ابزارهای کنترلی و قهری را بهکار میگیرد.
چرا ICE و مهاجرت، جامعه امريکا را دوقطبی کرده است؟
یکی از مهمترین دلایل دوقطبیسازی، پیوند خوردن مهاجرت با «هویت ملی» است. در دل مناقشه دو تصوير متضاد از هويت ملي وجود دارد: يک گروه امريکا را ملت مهاجران، برابري فرصت و حقوق شهروندان ميداند و بر راه حل هاي انساني و حقوقي تاکيد دارد؛ گروه ديگر امريکا را کشور قانون، امنيت و حاکميت سرزميني ميداند و ورود غيرقانوني را تهديدي بر نظم و منابع ملي ميبيند. اين دو ديدگاه به سختی قابل مصالحه هستند چون يکی اول انسان ميگويد و ديگری اول قانون.
مهاجرت، بهویژه مهاجرت غیراروپایی، این دو برداشت را مستقیما در برابر هم قرار داده و اختلاف سیاسی را به اختلاف هویتی تبدیل کرده است؛ اختلافی که معمولا مصالحهپذیر نیست.
هرچند تحقیقات نشان میدهد مهاجران در مجموع به اقتصاد امریکا کمک میکنند، اما در سطح ذهنی، بسیاری از شهروندان طبقه کارگر احساس میکنند که مهاجران رقیب آنان در بازار کار و خدمات عمومی هستند. این احساس محرومیت نسبی حتی اگر از نظر آماری دقیق نباشد، پیامدهای سیاسی واقعی دارد. احزاب و سیاستمداران با برجستهسازی این احساس، مهاجرت را به مسئلهای صفر و یکی تبدیل کردهاند: یا حمایت از مهاجران، یا حمایت از شهروندان واقعی.
رسانهها و شبکههای اجتماعی نقش اساسی در تشدید دوقطبیسازی دارند. کاربران عمدتا در اتاقهای پژواک قرار میگیرند که باورهای پیشین آنان را تقویت میکند. در نتیجه مخالفان مهاجرت، مهاجران را منبع جرم و بینظمی میبینند و موافقان مهاجرت، دولت را سرکوبگر و غیرانسانی تلقی میکنند. در سوی دیگر، حامیان ICE امریکا را پیش از هر چیز کشور قانون می دانند. از نظر آنان، ورود غیرقانونی نقض حاکمیت ملی است و مهاجرت کنترل نشده تهدیدی برای شغل ها، امنیت و نظم اجتماعی محسوب می شود.
در این نگاه، اگر دولت سختگیری نکند، کنترل را از دست می دهد. همانطور که پیشتر توضیح دادم این دو نگاه به سختی با یکدیگر سازگار می شوند زیرا یکی اولویت را به انسان می دهد و دیگری به قانون. بنابراین در سال های اخیر، مهاجرت در امریکا به نماد یک جنگ فرهنگی تبدیل شده است. ICE فقط یک سازمان اجرایی نیست بلکه نماد یک جناح سیاسی است. حمایت از ICE اغلب با ملی گرایی، مرزهای سخت و محافظه کاری همراستاست. مخالفت با ان با حقوق بشر، تنوع فرهنگی و لیبرالیسم پیوند خورده است. در نتیجه، اختلاف نظر دیگر درباره نحوه اجرای قانون نیست بلکه درباره هویت جمعی است.
یکی دیگر از دلایل عمیق دوقطبی شدن، تفاوت شدید تجربه های زیسته در داخل امریکا است. یک خانواده سفیدپوست طبقه متوسط در یک ایالت روستایی ممکن است مهاجرت را تهدیدی برای شغل و هویت خود ببیند. در مقابل، یک خانواده مهاجر یا ساکن شهرهای بزرگ، ICE را تهدیدی مستقیم برای جان و زندگی خود تلقی می کند. هر طرف تصور می کند که طرف مقابل واقعیت را درک نمی کند. این شکاف ادراکی، زمینه سوء تفاهم و بی اعتمادی را گسترش می دهد.

بهره برداری سیاسی از شکاف
سیاستمداران امریکایی، به ویژه در دوره های انتخاباتی، اغلب از مسئله مهاجرت برای بسیج پایگاه رای خود استفاده می کنند. ترس یا خشم را تقویت می کنند و زبان مصالحه را کنار می گذارند. در چنین فضایی، هر حادثه خشونت امیز فورا به ابزار سیاسی تبدیل می شود نه فرصتی برای گفتگوی ارام و اصلاح ساختاری.
دوقطبی شدن تنها به اختلاف نظر سیاسی محدود نمی شود بلکه به بی اعتمادی عمیق به نهادها و منابع اطلاعاتی نیز کشیده شده است. یک طرف رسانه های جریان اصلی را دروغگو می داند و طرف دیگر رسانه های محافظه کار را تحریک کننده و افراطی می خواند. حتی بر سر واقعیت های پایه نیز توافق وجود ندارد و هر رویداد با دو روایت کاملا متفاوت بازنمایی می شود.
در نهایت، این دوقطبی به یک دوگانه احساسی بازمی گردد. یک طرف با ترس تصمیم می گیرد، ترس از ناامنی، از دست دادن کنترل و تغییر هویت. طرف دیگر با همدلی واکنش نشان می دهد، همدلی با رنج انسان، کرامت و حقوق بشر. هنگامی که سیاست وارد قلمرو احساسات شدید می شود، حل عقلانی جای خود را به واکنش های قبیله ای می دهد. اعتراضات اخیر مردم امریکا درباره مهاجرت، نشانه یک بحران عمیق تر در ساختار سیاسی و اخلاقی این کشور است. بحرانی که در ان تعریف قانون، امنیت و انسانیت با یکدیگر در تعارض قرار گرفته اند.
انچه در امریکا جریان دارد نه فقط یک بحران داخلی بلکه نمونه ای گویا از تنش میان قدرت دولتی و کرامت انسانی در جهان معاصر است. برای نویسنده ای از افغانستان، این تحولات یاداور تجربه های تلخی است که در ان امنیت بهانه ای برای نادیده گرفتن انسان شده است. ما در کشور خود بارها دیده ایم که چگونه نظامی سازی مسائل اجتماعی به خشونت بیشتر انجامیده است. از این رو، اعتراضات اخیر در امریکا نه فقط یک مسئله داخلی بلکه هشداری جهانی است.
حکیم تاجیک











