Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

نبرد اراده‌ها

در قاموس علم سیاست، مفهوم قدرت اینگونه تعریف می‌شود: «یک بازیگر در یک رابطه اجتماعی بتواند با وجود مقاومت، اراده خود را تحمیل کند». این تعریف محور اصلی تحلیل روابط بین‌الملل را تشکیل می‌دهد: قدرت یعنی توانایی تحمیل اراده بر دیگری. بر این اساس، «ابرقدرت» کشوری است که این توانایی را در سطح جهانی داشته باشد که اراده خود را بر سایر بازیگران مستقل و حتی بر نظام بین‌الملل به‌ طورکلی تحمیل کند.

اگر یک دولت در پی تصاحب منابع حیاتی، تجزیه سرزمینی، جابه‌جایی رهبری یا واداشتن طرف مقابل به تسلیم سیاسی باشد، اما هیچ‌یک از این هدف‌ها را به دست نیاورد، آن دولت از حیث سیاسی و راهبردی دچار شکست شده است؛ زیرا نتوانسته اراده خود را به اراده غالب میدان تبدیل کند.

با این تعریف، جنگ ترکیبی تمام‌عیار امریکا و اسرائیل علیه ایران که در حوت سال گذشته آغاز شد، یک آزمون عالی برای سنجش قدرت واقعی طرفین محسوب می‌شود. ایالات متحده، علی‌رغم برخورداری از ظاهر تمدن مادی و توان نظامی فرماندهی، در تحقق هیچ‌یک از اهداف اعلامی و پنهان خود، از براندازی سیاسی تا تصاحب منابع انرژی موفق نبوده است. بنابراین، با معیار علم سیاست، در این تقابل راهبردی به طور کامل شکست خورده است. در ادامه ناتوانی امریکا در تحمیل اراده و اهدافش را در شش محور بررسی می‌کنم.

  • هدف راهبردی اول: تغییر رهبری ایران

حمله سربریده ۲۸ فبروری که به شهادت رهبر معظم انقلاب انجامید، از سوی طراحان امریکایی و اسرائیلی با این امید طراحی شده بود که خلا قدرت، فروپاشی نظام را در پی داشته باشد. اما واقعیت خلاف این بود. ساختار رهبری در ایران، بر خلاف تحلیل‌های سطحی غربی، مبتنی بر نظام شورایی و نهادی مستحکم است که با حذف یک شخصیت، فلج نمی‌شود. در عرض چند روز، جانشینی رهبری به‌طور منظم و قانونی انجام شد و نظام، مسیر خود را با قوت بیشتری ادامه داد. این مسئله نشان داد تحلیل‌هایی که فروپاشی نظام ایران را به حذف یا ترور رهبری آن مشروط می‌دانند، نادرست و سطحی هستند.

  • دوم: ناکامی در تصاحب منابع نفت و انرژی

یکی از برجسته‌ترین دستاوردهای ایران در این جنگ، حفظ کنترل کامل بر تنگه هرمز بود. ایران در شرط‌های ده‌گانه خود برای آتش‌بس، صراحتا ادامه کنترل ایران بر تنگه هرمز را به عنوان یک شرط اساسی مطرح کرد. امریکا که در آغاز جنگ تهدید کرده بود که اگر ایران تنگه را باز نکند، تمدن ایرانی نابود خواهد شد، در نهایت ناچار شد همین شرط را بپذیرد.

در متن آتش‌بس، ایران متعهد شد که به‌طور مشروط گذر امن را از طریق تنگه فراهم کند، اما کلمه مشروط خود نشان می‌دهد که کنترل نهایی در دست تهران باقی مانده است. از سوی دیگر، علی‌رغم تحریم‌های فلج‌کننده، ایران توانست صادرات نفت خود را از طریق کانال‌های پیچیده با چین ادامه دهد. گزارش وال‌استریت ژورنال فاش کرده است که چین با استفاده از بانک‌های کوچک، کشتی‌های سایه و پالایشگاه‌های خصوصی موسوم به کتری، هر ماه میلیاردها دالر نفت ایران را خریداری کرده است. امریکا نتوانست ایران را از بازار جهانی نفت قطع کند و نتوانست نفت ایران را تصاحب نماید.

  • سوم: عدم دستیابی به اورانیوم‌های مخفی

قبل از جنگ، امریکا ادعا می‌کرد که ایران در حال بازسازی برنامه‌های غنی‌سازی اورانیوم خود است. اما در مارچ ۲۰۲۶، تالسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی امریکا، در شهادت خود در سنا آشکارا اعلام کرد: «ایران از زمان حملات ژوئن ۲۰۲۵ هیچ تلاشی برای بازسازی توانایی‌های غنی‌سازی اورانیوم خود نکرده است». گابارد افزود که ورودی تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران «با خاک و بتن مسدود شده است» و هیچ تلاشی برای احیای آنها صورت نگرفته.

این اعتراف رسمی از سوی بالاترین مقام اطلاعاتی امریکا، نشان می‌دهد که هدف امریکا برای یافتن اورانیوم‌های مخفی و تصاحب آن‌ها نه ‌تنها محقق نشد، بلکه حتی زمینه اصلی برای توجیه جنگ نیز از میان رفت. شگفت‌آورتر اینکه خود ترامپ پس از آتش‌بس اعلام کرد که هیچ غنی‌سازی اورانیومی در ایران وجود نخواهد داشت. در حالی که شرط‌های ایران شامل «پذیرش حق غنی‌سازی اورانیوم» نیز بود. این تناقض آشکار، نشان می‌دهد که امریکا در عمل، هیچ سلطه‌ای بر برنامه هسته‌ای ایران ندارد.

  • چهارم: ناکامی در تجزیه ایران

یکی از حیله‌گرانه‌ترین اهداف امریکا، تشدید شکاف‌های قومی، مذهبی و سیاسی در جامعه ایران بود. گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که موساد و سیا، هزاران ترمینال استارلینک را پیش از آغاز اغتشاشات وارد ایران کرده بودند تا در صورت قطع اینترنت، آشوب‌طلبان بتوانند با خارج از کشور ارتباط برقرار کنند. پیام‌های مستقیم موساد به زبان فارسی با مضمون «زمان فرا رسیده است. ما با شما هستیم. نه از راه دور و به ‌طور لفظی، بلکه در میدان با شما هستیم» نیز ارسال شده بود.

با این حال، جنگ تحمیلی، بر خلاف انتظار امریکا، باعث نزدیکی بیشتر گروه‌های مختلف ایرانی و همبستگی ملی در برابر دشمن خارجی شد. تجربه‌ای که در بسیاری از کشورها در مواجهه با تهدید خارجی دیده می‌شود، در ایران نیز تکرار گشت: اتحاد در برابر دشمن مشترک. اختلاف‌افکنی امریکا، نه تنها موفقیت‌آمیز نبود، بلکه نتیجه‌ای معکوس به بار آورد.

  • پنجم: ناتوانی در کودتای داخلی

کودتا، چه به معنای مداخله مستقیم نظامیان و چه به معنای تغییر نرم‌افزاری از درون، یکی از ابزارهای کلاسیک سیاست خارجی امریکا در دهه‌های گذشته بوده است. اما در ایران، به ‌دلیل استحکام نهادهای نظامی و امنیتی و وفاداری آن‌ها به اصل «ولایت فقیه»، زمینه چنین اقدامی وجود نداشت. امریکا با حمایت از برخی جریانات انحرافی، سعی داشت شورای خبرگان را تحت فشار گذاشته و تغییر در ساختار ولایت فقیه ایجاد کند.

اما نه تنها رهبری فعلی با اقتدار کامل به کار خود ادامه داد، بلکه پس از بحران، شورای خبرگان با اکثریت قاطع، بیعت مجدد خود را با اصل ولایت فقیه اعلام کرد. در علوم سیاسی، «تغییر رهبری از بیرون» نیازمند «نقطه فشار داخلی» است. چنین نقطه‌ای در ایران وجود نداشت و امریکا نتوانست کودتایی را در ایران سازماندهی یا اجرا کند.

  • ششم: پذیرش شرط‌های ایران

مهم‌ترین و بی‌چون‌ و چراترین دلیل بر شکست امریکا، محتوای آتش‌بسی است که واشنگتن مجبور به پذیرش آن شد. در لحظات آخر، درست یک ساعت پیش از انقضای ضرب‌الاجل ترامپ برای نابودی «تمدن ایرانی»، ایران شرط‌های ده‌گانه خود را ارائه کرد و امریکا آن‌ها را به عنوان مبنای قابل قبول برای مذاکره پذیرفت. این شرط‌ها بسیار سخت‌گیرانه‌تر از شرط‌هایی است که قبل از جنگ ارائه شده بودند. از این منظر، این جنگ در واقع یک شکست برای امریکاست.

نبرد اراده‌ها
ایالات متحده بازنده میدان نبرد اراده‌ها بود
  • نبرد ارادهها؛ امریکا دیگر ابرقدرت نیست

تعریف «قدرت» که در آغاز ارائه شد، اکنون باید در بوته نقد قرار گیرد. یک کشور ممکن است از همۀ شاخص‌های قدرت مادی (تولید ناخالص داخلی، بودجه نظامی، فناوری، جمعیت و…) برخوردار باشد، اما اگر نتواند اراده خود را بر کشوری دیگر تحمیل کند، آن کشور ابرقدرت به معنای واقعی کلمه نیست. جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که ایالات متحده، با وجود برتری نظامی آشکار، در تحمیل اراده بر ایران ناتوان بوده است.

پس از چهل روز جنگ، آنچه رخ داد، یک آتش‌بس ساده نبود؛ یک تسلیم راهبردی پنهان بود. امریکا برای فرار از باتلاقی که خود ایجاد کرده بود، ناچار شد شرط‌های ایران را بپذیرد. آتش‌بس زمانی پذیرفته می‌شود که هزینه ادامه جنگ از دستاوردهای احتمالی آن بیشتر باشد. امریکا و اسرائیل در این جنگ بیش از ۱۳٬۰۰۰ هدف را در ایران بمباران کرده‌اند و بخش قابل توجهی از توان پدافند هوایی و تاسیسات تولید تسلیحات ایران را نابود ساخته‌اند. با این حال، ایران نه تسلیم شد و نه اهداف راهبردی خود را رها کرد.

شکریه نورزی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11637

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *