محاصره دریایی در قرن21
در جهان امروز، محاصره دریایی دیگر فقط یک ابزار نظامی نیست؛ یک پیام سیاسی هم هست. وقتی ایالات متحده همزمان بیش از دههزار نیرو و 16 کشتی جنگی را برای اجرای محاصره بنادر ایران بهکار میگیرد، (در عین حال چندین کشتی هم این محاصره را میشکنند) اما در همان حال گفتوگوهای واشنگتن و تهران با میانجیگری پاکستان ادامه دارد، روشن میشود که امریکا با یک پیروزی روبهرو نیست؛ بلکه با وضعیتی روبهرو است که در آن استفاده از ابزار نظامی و نیاز به مذاکره، همزمان پیش میروند. همین همزمانی، نخستین نشانه ضعف راهبردی امریکاست: اگر فشار نظامی به نتیجه قطعی رسیده بود، نیازی به این سطح از میانجیگری و استیصال دیپلماتیک وجود نداشت.
از همین زاویه، محاصره را باید در امتداد یک زنجیره دید: جنگ، فشار و تهدید به نابودی زیرساختها، مذاکره و سپس روی آوردن به محاصره. پس از شکست گفتوگوهای اسلامآباد، ترامپ به گزینه محاصره روی آورد؛ آن هم در شرایطی که حتی تحلیلگرهای غربی پذیرفتهاند جنگ ششهفتهای نه توانست حکومت ایران را دچار خلل کند و نه اهداف اعلامی واشنگتن را تحقق ببخشد. بنابراین، محاصره در اینجا بیشتر از آنکه نماد قدرت امریکا باشد، تلاشی پرریسک برای جبران شکست در جنگ 6هفتهای است.
هرمز فقط یک تنگه نیست؛ شاهرگ انرژی جهان است
هرمز را نمیتوان مانند یک گذرگاه محلی تصور کرد. در سال بهطور اوسط روزانه 20 میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور میکند؛ رقمی معادل حدود 20 درصد مصرف جهانی مایعات نفتی. جریان عبوری از هرمز بیش از یکچهارم تجارت دریابرد نفت جهان را تشکیل میدهد و حدود یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز از همین مسیر میگذرد. در واقع، هر تصمیم نظامی در هرمز فقط فشار بر ایران نیست؛ دستبردن به یکی از شاهرگهای اصلی انرژی جهان است.
اهمیت ماجرا زمانی روشنتر میشود که به مقصد این انرژی نگاه کنیم. در سال 2024 حدود 84 درصد نفت خام و میعانات عبوری از هرمز و 83 درصد گاز طبیعی مایع آن راهی بازارهای آسیایی شده است. چین، هند، جاپان و کوریای جنوبی بهتنهایی 69 درصد نفت عبوری از این آبراه را جذب کردهاند. در مقابل، امریکا فقط حدود 0.5 میلیون بشکه در روز از این مسیر وارد کرده که معادل 7 درصد واردات نفت خام امریکا و حدود 2 درصد مصرف مایعات نفتی آن کشور بوده است. معنای این ارقام روشن است: واشنگتن در حالی روی این شاهراه قمار میکند که بخش بزرگی از هزینه آشفتگی آن را باید آسیا و اروپا بپردازند، نه خود امریکا.
امریکا محاصره را در خارج از هرمز اجرایی کرده است
یکی از مهمترین جزئیات این بحران آن است که خود ارتش امریکا گفته محاصره در داخل تنگه هرمز اجرا نمیشود، بلکه در آبهای بینالمللی بیرون از تنگه، بهویژه در دریای عمان، عملی میشود. این نکته بسیار تعیینکننده است؛ زیرا نشان میدهد امریکا با وجود ادعای قدرت دریاییاش، ترجیح داده وارد قلب پرریسک هرمز نشود و کشتیها را پس از عبور از گلوگاه اصلی رهگیری کند. این یعنی در روایت امریکا نیز جغرافیای هرمز هنوز به سود ایران عمل میکند.
جغرافیا به نفع ایران کار میکند
هرمز فقط یک خط آبی روی نقشه نیست؛ مجموعهای از محدودیتهای جغرافیایی، امنیتی و روانی است. این تنگه باریک، شلوغ و حساس است و هرگونه عملیات پرحجم در آن با ریسک خطای محاسباتی، برخورد ناخواسته و گسترش بحران همراه میشود. موقعیت جغرافیایی ایران ــ از ساحل نزدیک و عمق دفاعی گرفته تا امکان ایجاد اخلال در تردد ــ در این آبراه تعیینکننده است و باعث شده رفتوآمد کشتیها بهشدت افت کند. وقتی جغرافیا تا این حد برای یک طرف تولید اهرم میکند، محاصرهکننده هیچگاه با آسودگی کامل وارد بازی نمیشود.
همین واقعیت است که توضیح میدهد چرا واشنگتن، بهجای حضور در خود تنگه، ترجیح داده حلقه فشار را بیرونتر ببندد. این یک انتخاب صرفا فنی نیست؛ اعترافی ضمنی به این است که میدان واقعی برخلاف بیانیههای امریکا، ساده و یکطرفه نیست. در هرمز، جغرافیا همچنان یکی از مهمترین داراییهای ایران است و هر طرحی که این اصل را نادیده بگیرد، دیر یا زود با هزینههای پیشبینینشده روبهرو میشود.
از نگاه حقوقی هم میدان صاف نیست
این بحران فقط نظامی و اقتصادی نیست؛ یک مناقشهٔ حقوقی هم هست. بر بنیاد کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل، کشتیها و طیارههای همه کشورها در تنگههای مورد استفاده برای ناوبری بینالمللی از حق عبور ترانزیتی برخوردار هستند، و دولتهای ساحلی میتوانند جنبههای ایمنی و سازماندهی ترافیک را تنظیم کنند(مانند ایران).
آسوشیتدپرس نوشته قواعد محاصره باعث سردرگمی تازه برای کشتیها و مالکانشان شده، تعریف «بیطرف» روشن نیست، و حتی برای محمولههای بشردوستانه نیز استثناهای خاص در نظر گرفته شده است. وقتی یک عملیات نظامی ناچار است همزمان از «محاصره» سخن بگوید و برای بخشی از عبور و مرور قاعدهگذاری استثنایی بسازد، یعنی از همان روز نخست در میدان مشروعیت و حقوق بینالملل با مشکل روبهرو است.
بازارها پیش از سیاستمداران داوری کردهاند
یکی از شفافترین داوران این بحران، بازار نفت بوده است. پس از اعلام محاصره بنادر ایران از سوی امریکا، بهای نفت خام امریکا 8 درصد بالا رفت و به بیش از 104 دالر در هر بشکه رسید؛ نفت برنت نیز 7 درصد جهش کرد و به 102 دالر رسید. این واکنش فقط یک نوسان عددی نبود؛ رای فوری بازار به این برداشت بود که محاصره نه تنها ثبات نیاورده، بلکه سطح ریسک را بهطور جدی بالا برده است. اگر هدف واشنگتن القای «کنترل اوضاع» بود، نخستین پاسخ بازار چیزی کاملا برعکس را نشان داد.
بازارها معمولا زودتر از سیاستمداران حقیقت را میفهمند، چون به شعار واکنش نشان نمیدهند؛ به اختلال، نااطمینانی و هزینه واکنش نشان میدهند. وقتی محاصره باعث میشود بهای انرژی در چند ساعت جهش کند، یعنی سرمایهگذاران و معاملهگران این اقدام را نه بهعنوان حل بحران، بلکه بهعنوان تشدید بحران خواندهاند. این دقیقا همان نقطهای است که ابزار فشار، علیه طراح خود نیز کار میکند.
شکاف در اردوگاه غرب
اگر محاصره امریکا واقعا نمایش اقتدار بلامنازع میبود، طبیعی بود که متحدان اصلی واشنگتن با صراحت از آن حمایت کنند. اما آنچه دیده شده، بیشتر بوی فاصلهگرفتن میدهد تا همراهی.
ریچل ریوز، وزیر مالیهٔ بریتانیا، این جنگ را «اشتباه» خوانده و گفته به سطح زندگی در بریتانیا و امریکا آسیب زده است. او همچنین بر ضرورت کاهش تنش و باز شدن مسیر هرمز تاکید کرده است. از سوی دیگر، کییر استارمر نیز حاضر نشده در اقدامات تهاجمی علیه ایران همراه شود و 10 وزیر مالیه دیگر نیز با او بر لزوم جلوگیری از اختلال بیشتر در انرژی تاکید کردهاند.
اهمیت این موضعگیریها فقط سیاسی نیست؛ عملیاتی هم هست. محاصره طولانیمدت، بدون تقسیم هزینه سیاسی و نظامی، برای هر کشوری فرساینده میشود. وقتی نزدیکترین متحدان امریکا نگران تورم، معیشت و تبعات اقتصادی این تصمیماند، معنایش این است که واشنگتن در حال تحمیل هزینه یک تصمیم یکجانبه بر دیگران است، بیآنکه اجماع کامل برای آن ساخته باشد.
این وضع، تصویر ائتلاف غربی را مخدوش میکند و محاصره را از ابزار رهبری به نشانه انزوا نزدیک میسازد.
محاصره دریایی در قرن21؛ ایران تسلیم نمیشود
روشن است که محاصره دریایی میتواند تا حدودی فشار اقتصادی بر ایران وارد کند. اما فشار، با فروپاشی یکسان نیست. ایران در سالهای گذشته مسیر جاسک و خط لوله گوره–جاسک را برای دسترسی به خلیج عمان فعالکرده و ظرفیت آن حدود ۳۰۰ هزار بشکه در روز برآورد شده است. این یعنی تهران از سالها پیش، به فکر مسیرهای دور زننده بوده است.
در کنار آن محاصره امریکا هم آنچنان پر قدرت نبوده و چندین کشتی از بنادر ایران بارگیری کرده و از محاصره امریکا خارج شدند. بنابراین، تصویرسازی از ایران بهعنوان بازیگری که با یک حلقه محاصره از پا میافتد، بیشتر تبلیغ است تا تحلیل. ایران همزمان با فشار امریکا میکوشد هزینه را توزیع کند، مسیرها را متنوع سازد و از فشار، روایت مقاومت بسازد.
محاصره نشانه اضطراب قدرت است
محاصره دریایی در قرن21 میتواند ابزار فشار باشد؛ میتواند هزینه بسازد، محاسبه طرف مقابل را تغییر دهد و فضای روانی ایجاد کند. اما در موضوع ایران، نشانهها بیشتر به سمت یک جمعبندی دیگر میرود: واشنگتن دیگر نمیتواند نظم دلخواه خود را تحمیل کند. وقتی پس از جنگ و مذاکرات بینتیجه به محاصره روی آورده میشود، وقتی خود عملیات بیرون از تنگه و با احتیاط اجرا میشود، وقتی قیمت نفت فورا بالا میرود و وقتی متحدان غربی از همراهی کامل طفره میروند، آنچه دیده میشود بیش از آنکه اقتدار باشد، اضطراب راهبردی است.
در این معنا، محاصره دریایی علیه ایران را باید بیشتر یک قمار ژئوپولیتیکی دانست تا یک فرمول مطمئن پیروزی. این طرح شاید تهران را کمی تحت تاثیر قرار دهد، اما همزمان هزینه آن را به بازار جهانی، متحدان امریکا و مصرفکنندگان سراسر جهان نیز منتقل میکند. اگر اقدامی همزمان بازار را میترساند، همپیمانان را مردد میکند، پرسشهای حقوقی میسازد و هنوز طرف مقابل را از صحنه دیپلماسی حذف نمیکند، آن اقدام بیشتر از آنکه سند اقتدار باشد، نشانه آن است که قدرت طراحش هنوز به نتیجه سیاسی مطلوب نرسیده و شکست خورده است.

سعید محمدی











