رایزنی تجاری ایران و افغانستان
سفر هیئت تجاری بخش خصوصی ایران به کابل در روزخای اخیر، به ریاست محمود سیادت، رئیس اتاق مشترک بازرگانی ایران و افغانستان، تنها یک رفتوآمد معمول تجارتی نیست. حضور چهرههایی چون حسین محمدیان، رئیس کمیسیون توسعه صادرات غیرنفتی اتاق بازرگانی مشهد، نشان میدهد که دلیل این سفر، صرفا خرید و فروش چند قلم کالا نیست، بلکه تلاشی است برای بازتعریف مسیر تجارت، ترانزیت، سرمایهگذاری و همکاریهای تولیدی میان دو کشور همسایه.
افغانستان و ایران، افزون بر مرز مشترک، پیوندهای عمیق زبانی، فرهنگی، تمدنی و انسانی دارند. اما در جهان امروز، پیوند فرهنگی زمانی پایدار و ثمربخش میشود که بر پایه منافع اقتصادی دو طرفه، اعتماد نهادی، زیرساختهای تجاری و نگاه راهبردی استوار گردد. از این منظر، رایزنی اخیر در کابل میتواند نشانهای از گذار روابط دو کشور از سطح مبادلات سنتی به سوی همکاریهای ساختاری باشد؛ همکاریهایی که اگر درست مدیریت شود، برای افغانستان فرصت صادرات، اشتغال، سرمایهگذاری و فعالسازی منابع طبیعی را فراهم میکند و برای ایران نیز مسیر تأمین بخشی از نیازهای اساسی، تنوعبخشی به واردات و تقویت پیوندهای منطقهای را هموار میسازد.
ایران در کنار چند شریک عمده دیگر، جایگاه بسیار برجستهای در تجارت خارجی افغانستان دارد و بنا بر ارزیابیهای تازه، بهویژه در بخش واردات و مبادلات مرزی، از مهمترین و در برخی شاخصها نخستین شریک تجارتی افغانستان شمرده میشود. این واقعیت نشان میدهد که روابط تجارتی کابل و تهران نه یک گزینه فرعی، بلکه بخشی از معادله اصلی اقتصاد افغانستان است.
ایران بهعنوان شریک عمده تجاری افغانستان
اقتصاد افغانستان در سالهای اخیر بیش از پیش به تجارت منطقهای متکی شده است. کاهش حضور مالی غرب، محدودیتهای بانکی و ضعف تولید داخلی سبب شده که روابط با همسایگان اهمیت حیاتی پیدا کند. در چنین وضعیتی، ایران به دلیل مرز طولانی، نزدیکی جغرافیایی، مسیرهای فعال تجارتی، حضور مهاجران افغانستانی، بنادر مهم مانند چابهار و تجربه چند دهه مبادله با بازار افغانستان، جایگاه ویژهای یافته است.
ایران برای افغانستان تنها یک کشور صادرکننده مواد نفتی، ساختمانی، غذایی و صنعتی نیست؛ بلکه در صورت مدیریت درست، میتواند دروازهای به سوی بازارهای دیگر نیز باشد. بندر چابهار از نگاه افغانستان اهمیت راهبردی دارد، زیرا میتواند وابستگی ترانزیتی کشور را کاهش دهد و مسیر بدیل برای تجارت با هند، خاورمیانه و آبهای آزاد فراهم کند. از سوی دیگر، بازار ایران برای برخی تولیدات افغانستان، بهخصوص مواد خام زراعتی، محصولات دامی و معدنی، بازاری نزدیک، قابل فهم و کمهزینهتر از بازارهای دوردست است.
افغانستان باید بکوشد رابطه تجارتی خود را از حالت یکطرفه به حالت متوازنتر سوق دهد. این امر نه با شعار، بلکه با شناسایی اقلام مشخص صادراتی و حل موانع عملی آن امکانپذیر است. برای نمونه افغانستان از نگاه دامداری سنتی ظرفیت قابل توجهی دارد. در بسیاری از ولایتها، مالداری بخشی از زندگی اقتصادی روستاها است و نسلهای زیادی از مردم از راه پرورش گوسفند، بز، گاو و سایر مواشی امرار معاش کردهاند. نزدیکی جغرافیایی افغانستان به ایران نیز میتواند هزینه انتقال گوشت را نسبت به بازارهای دور کاهش دهد.
اما ظرفیت بالقوه با توان صادراتی بالفعل تفاوت دارد. صادرات گوشت به ایران نیازمند معیارهای جدی صحی، قرنطین حیوانی، کنترل امراض، کشتارگاههای معیاری، زنجیره سرد، بستهبندی قابل قبول و اسناد معتبر است. اگر افغانستان بخواهد در این بخش به صادرکننده منظم تبدیل شود، باید از دامداری پراکنده و سنتی به سوی تولید نیمهصنعتی و صنعتی حرکت کند.
شرکتهای ایرانی میتوانند در ایجاد کشتارگاههای معیاری، سردخانهها، لابراتوارهای صحی، سیستم بستهبندی و انتقال سرد سرمایهگذاری کنند. افغانستان نیز باید زمینه زمین، نیروی کار، امنیت قراردادها و تسهیل صادرات را فراهم سازد. چنین الگویی نه تنها صادرات گوشت را ممکن میکند، بلکه به رشد مالداری داخلی، افزایش عواید روستایی و کاهش فقر در مناطق دوردست کمک خواهد کرد.
کالاهای فراموششده
پنبه از جمله محصولاتی است که در گذشته جایگاه مهمی در اقتصاد زراعتی افغانستان داشت. ولایتهایی چون بلخ، کندز، جوزجان، فاریاب، هلمند و برخی مناطق دیگر ظرفیت تولید پنبه را دارند. ایران نیز با داشتن صنعت نساجی و نیاز به مواد خام، میتواند یکی از بازارهای طبیعی پنبه افغانستان باشد.
اما چالش اصلی در این بخش، نبود زنجیره کامل ارزش است. افغانستان اگر پنبه را تنها بهصورت خام صادر کند، ارزش افزوده اندکی به دست میآورد. در حالیکه ایجاد فابریکههای پاککاری، درجهبندی، بستهبندی، روغنکشی از دانه پنبه و حتی نساجی ابتدایی میتواند چندین برابر عاید ایجاد کند. از نگاه ملی، هدف افغانستان نباید فقط فروش پنبه خام باشد؛ بلکه باید صادرات مرحلهبهمرحله محصولات با ارزش افزوده بیشتر را دنبال کند.
ایران میتواند در این زمینه شریک مهمی باشد. تجربه تخنیکی، ماشینآلات، سرمایهگذاری مشترک و بازار مصرف ایران میتواند به احیای صنعت پنبه افغانستان کمک کند.
کنجد یکی دیگر از اقلامی است که در تجارت منطقهای ظرفیت قابل توجه دارد. افغانستان در برخی مناطق آبوهوای مناسب برای کشت کنجد دارد و این محصول، به دلیل مصرف غذایی، روغنی و صنعتی، بازار خوبی در منطقه پیدا کرده است.
همچنین ایران دارای صنعت بزرگ مرغداری است و تأمین دان مرغ برای این صنعت اهمیت اساسی دارد. دان مرغ معمولا شامل ذرت، سویا، کنجاله، سبوس، مواد معدنی و ترکیبات پروتئینی است. افغانستان در حال حاضر شاید نتواند در مقیاس بسیار بزرگ همه نیاز ایران را تأمین کند، اما میتواند در برخی اقلام مانند جواری، سبوس گندم، کنجاله پنبه، کنجاله کنجد و سایر مواد وابسته نقش تکمیلی داشته باشد.
افغانستان هنوز با مشکلات جدی در تولید انبوه، ثبات عرضه و معیارهای صادراتی روبهرو است. به همین دلیل، رایزنیهای تجاری باید از سطح خرید فوری فراتر رود و به برنامههای چندساله تولید قراردادی، سرمایهگذاری در کشت و پروسس و آموزش دهقانان برسد.
ضرورت نقشآفرینی سکتور خصوصی
نکته مهم در سفر اخیر این است که هیئت از بخش خصوصی ایران وارد کابل شده است. تجربه منطقه نشان داده که تجارت پایدار معمولا با ابتکار سکتور خصوصی شکل میگیرد و دولتها باید نقش تسهیلکننده، تنظیمکننده و تضمینکننده داشته باشند. در افغانستان نیز سکتور خصوصی، با وجود همه دشواریها، یکی از زندهترین بخشهای اقتصاد کشور است.
تاجران افغانستان با بازار ایران آشنا هستند. شبکههای تجارتی، خانوادههای مهاجر، شرکتهای ترانسپورتی و مرزهای فعال، زمینه مناسبی برای گسترش همکاری ایجاد کرده است. اما سکتور خصوصی افغانستان نیازمند حمایت جدی است: دسترسی به معلومات بازار، آموزش معیارهای صادراتی، تسهیلات مالی، بیمه، حل مشکلات گمرکی و مشارکت در مذاکرات رسمی.
سفر هیئت تجاری ایران به کابل، در ظاهر یک رویداد تجارتی است، اما در عمق خود نشانهای از مرحله تازه در روابط اقتصادی افغانستان و ایران میتواند باشد. حضور محمود سیادت و همراهانش، طرح موضوعاتی چون افزایش صادرات افغانستان به ایران، واردات پنبه و گوشت، بررسی فرصتهای سرمایهگذاری و دیدار با مقامهای حکومت طالبان، همه بیانگر آن است که دو کشور در برابر یک فرصت مهم قرار گرفتهاند.
افغانستان برای عبور از بحران اقتصادی، نیازمند فعالسازی تولید، توسعه صادرات، جذب سرمایهگذاری و اتصال مؤثر به بازارهای منطقه است. ایران نیز برای تأمین بخشی از نیازهای خود، توسعه تجارت غیرنفتی، استفاده از ظرفیت همسایگان و تقویت جایگاه منطقهای، به افغانستان نیاز دارد. بنابراین، رابطه اقتصادی دو کشور میتواند رابطهای مکمل باشد.
از نگاه افغانستان، این رایزنی باید آغاز یک معماری نوین اقتصادی باشد. معماریای که در آن افغانستان فقط مصرفکننده کالاهای همسایه نباشد، بلکه صادرکننده، تولیدکننده، شریک ترانزیتی و مالک ارزش افزوده منابع خود باشد. اگر چنین نگاهی حاکم شود، تجارت افغانستان و ایران میتواند نه تنها به رقمهای بلندتر، بلکه به کیفیتی نوین برسد؛ کیفیتی که در آن مرز، به جای دیوار جدایی، به پل توسعه و همگرایی منطقهای تبدیل گردد.

حکیم تاجیک











