دعوت احتمالی اتحادیه اروپا از مقامهای امارت اسلامی به بروکسل، در روزهای اخیر بحثهای گستردهای را در محافل سیاسی، رسانهای و مهاجرتی برانگیخته است. شماری این اقدام را از زاویه سیاسی میبینند، شماری از منظر حقوقی و گروهی دیگر آن را در چارچوب نگرانیهای مهاجرتی اروپا تحلیل میکنند. اما در میان همه این بحثها، یک واقعیت مهم نباید فراموش شود: میلیونها افغان در بیرون از کشور، به ویژه در اروپا، با مشکلات جدی کنسولی، هویتی، حقوقی و مهاجرتی روبهرو هستند؛ مشکلاتی که بدون گفتوگوی مستقیم و منظم با اداره حاکم در کابل، به سادگی حل نمیشود.
مسئله اصلی این نیست که اروپا چه تصویری از کابل دارد یا کابل چه انتظاری از اروپا. مسئله اصلی زندگی مردم است؛ مردمی که در صف ادارههای مهاجرت، در دفاتر وکلا، در سفارتخانهها، در میدانهای هوایی، در مراکز پناهندگی و در میان خانوادههای جداافتاده، منتظر یک سند، یک تأیید، یک مهر، یک پاسپورت، یک تذکره یا یک تصمیم روشن هستند. برای این مردم، سیاست خارجی فقط در بیانیههای دیپلماتیک معنا ندارد؛ سیاست خارجی در زندگی روزمره آنان خود را نشان میدهد.
گفتوگو به معنای به رسمیتشناسی نیست
یکی از اشتباهات رایج در بحثهای اخیر این است که هر نوع تماس با کابل بهعنوان به رسمیتشناسی سیاسی تعبیر میشود. در حالی که در روابط بینالملل، میان گفتوگوی فنی و به رسمیتشناسی رسمی تفاوت روشن وجود دارد. دولتها و نهادهای بینالمللی در بسیاری از موارد با طرفهایی گفتوگو میکنند که با آنان اختلاف سیاسی دارند یا هنوز روابط رسمی کامل برقرار نکردهاند. هدف چنین تماسهایی، حل مسائل فوری و جلوگیری از آسیب بیشتر به مردم است.
اتحادیه اروپا میتواند بدون تغییر در موضع رسمی خود، با مسئولان امارت اسلامی درباره امور کنسولی، مهاجرتی، هویتی و بشردوستانه گفتوگو کند. این گفتوگو نه نیازمند تشریفات سیاسی سنگین است و نه باید بهعنوان امتیاز سیاسی معرفی شود. موضوع اصلی باید روشن باشد: مردم افغانستان در بیرون از کشور با مشکلات واقعی روبهرو هستند و این مشکلات نیازمند راهحل واقعیاند.
وقتی یک جوان افغان در آلمان برای تمدید اقامت خود به سند معتبر نیاز دارد، وقتی یک خانواده افغان در فرانسه برای پیوند خانوادگی باید نکاحخط، تذکره یا تولدنامه ارائه کند، وقتی یک زن افغان در سویدن برای ثبت وضعیت حقوقی فرزندش به تأیید هویت نیاز دارد و وقتی یک دانشجوی افغان در هالند برای ادامه تحصیل باید اسناد تحصیلیاش تصدیق شود، اینها همه مسائل سیاسی انتزاعی نیستند. اینها مشکلات زندگیاند. برای حل چنین مشکلاتی، گفتوگوی اداری با کابل یک نیاز عملی است.
بحران اسناد؛ مشکل خاموش افغانهای مهاجر
یکی از بزرگترین مشکلات افغانهای مقیم اروپا، بحران اسناد است. بسیاری از افغانها پس از تحولات سالهای اخیر با پاسپورتهای منقضی، تذکرههای قدیمی، اسناد ناقص، مدارک غیرقابل تأیید یا پروندههای مهاجرتی نیمهتمام روبهرو شدهاند. برخی از آنان به نمایندگیهای افغانستان در کشورهای اروپایی مراجعه میکنند، اما مشکل از آنجا آغاز میشود که اعتبار، هماهنگی و پذیرش این اسناد در برخی موارد با پرسشهای جدی روبهرو میشود.
در نظامهای اداری اروپا، سند معتبر اهمیت بنیادین دارد. بدون سند معتبر، یک انسان ممکن است از حق سفر، کار، تحصیل، اقامت، ازدواج قانونی، ثبت تولد فرزند، پیوند خانواده و حتی دسترسی کامل به خدمات اجتماعی محروم بماند. برای یک مهاجر افغان، نبود پاسپورت یا تذکره معتبر فقط یک کمبود اداری نیست؛ میتواند به معنای سالها بلاتکلیفی باشد. در چنین وضعیتی، حضور مسئولان امارت اسلامی در نشستهای اروپایی میتواند زمینه ایجاد یک مکانیسم روشن و قابل قبول را فراهم کند. اروپا نیاز دارد بداند کدام اسناد از سوی کابل معتبر شناخته میشود، چگونه میتوان هویت افغانها را تثبیت کرد، چه نهادی صلاحیت تأیید اسناد را دارد و چه راهی برای ارائه خدمات کنسولی به افغانهای بیرون از کشور وجود دارد. کابل نیز نیاز دارد صدای مردم خود را در بیرون از کشور بشنود و برای حل مشکلات آنان مسیر اداری قابل اجرا پیشنهاد کند.
مهاجران افغان نباید قربانی بنبست سیاسی شوند
یکی از تلخترین پیامدهای قطع رابطه یا نبود تماس منظم، این است که مردم عادی قربانی بنبست سیاسی میشوند. در ظاهر، اختلاف میان اروپا و کابل یک موضوع دیپلماتیک است؛ اما در عمل، هزینه آن را مهاجران افغان پرداخت میکنند. آنان در ادارههای مهاجرت اروپا با پروندههای معطل روبهرو میشوند، در دریافت اسناد مشکل دارند، در تثبیت هویت با مانع برخورد میکنند و در بسیاری موارد نمیدانند برای حل مشکل خود به کجا مراجعه کنند.
هیچ افغان مهاجری نباید میان دو ساختار اداری معلق بماند: از یکسو کشور میزبان از او سند رسمی بخواهد و از سوی دیگر راه دریافت سند روشن نباشد. این وضعیت نه به سود اروپا است و نه به سود افغانستان. اروپا با پروندههای پیچیدهتر، روندهای طولانیتر و هزینههای اداری بیشتر روبهرو میشود؛ افغانها نیز با اضطراب، بلاتکلیفی و فشارهای روانی و اجتماعی بیشتر زندگی میکنند.
گفتوگو با مسئولان امارت اسلامی میتواند این بنبست را کاهش دهد. اگر یک چارچوب مشخص برای تأیید اسناد، صدور پاسپورت، تثبیت تابعیت، ثبت تولد، نکاحخط، وکالتنامه، تصدیق اسناد تحصیلی و حل پروندههای خانوادگی ایجاد شود، هزاران خانواده افغان از حالت انتظار بیرون میشوند.
موضوع مهاجرت فقط دغدغه اروپا نیست؛ مسئله افغانستان نیز است. میلیونها افغان در سالهای گذشته به دلایل مختلف به کشورهای اروپایی رفتهاند. بخشی از آنان اقامت گرفتهاند، بخشی در انتظار تصمیم هستند، بخشی با رد پرونده مواجه شدهاند و بخشی دیگر هنوز وضعیت روشن ندارند. تعیین وضعیت این افراد، بدون همکاری اداری میان اروپا و کابل دشوار است. کشورهای اروپایی برای بررسی پروندهها به اطلاعات دقیق هویتی نیاز دارند. آنان باید بدانند شخص متقاضی واقعا تابع افغانستان است یا نه، از کدام ولایت آمده، اسنادش معتبر است یا خیر، و آیا امکان ارائه مدارک تکمیلی وجود دارد یا نه. این پرسشها بدون یک کانال رسمی یا فنی با اداره حاکم در افغانستان به نتیجه روشن نمیرسد.
از طرف دیگر، افغانستان نیز حق دارد درباره شهروندان خود در بیرون از کشور آگاهی و نقش اداری داشته باشد. مهاجر افغان، هرجا که باشد، پیوند حقوقی، هویتی و خانوادگی با وطن خود دارد. اگر او در اروپا زندگی میکند، به این معنا نیست که از نظام اسناد افغانستان بینیاز شده است. بسیاری از مسائل زندگی او همچنان با کابل، ولایت اصلی، خانواده، ملکیت، ازدواج، میراث، تابعیت و اسناد ملی گره خورده است.
بنابراین، گفتوگو درباره مهاجران نباید فقط از زاویه بازگشت یا اخراج دیده شود. بحث اصلی باید گستردهتر باشد: تثبیت هویت، حل مشکلات کنسولی، تنظیم خدمات اداری، جلوگیری از جعل اسناد، حمایت از خانوادههای جداافتاده، و ایجاد روندهای شفاف برای همه افغانهایی که در اروپا زندگی میکنند.

اتحادیه اروپا؛ واقعگرایی
پرونده افغانستان در اروپا اغلب بیش از حد سیاسی شده است. هر تصمیم، هر نشست و هر تماس با واکنشهای تند روبهرو میشود. اما سیاستزدگی بیش از حد، گاهی مانع دیدن واقعیت میشود. واقعیت این است که افغانستان امروز یک اداره حاکم دارد؛ اسناد رسمی، پاسپورت، تذکره، امور مهاجرت، ثبت احوال نفوس و بسیاری از روندهای اداری از داخل کشور مدیریت میشود. نادیدهگرفتن این واقعیت، مشکلات مردم را حل نمیکند.
واقعگرایی به معنای چشمبستن بر حساسیتها نیست؛ به معنای پذیرش این است که برای حل مشکل، باید با طرفی صحبت کرد که توان اجرایی دارد. اروپا اگر میخواهد درباره مهاجران افغان تصمیم بگیرد، ناچار است با کابل وارد بحثهای فنی شود. کابل نیز اگر میخواهد مشکلات شهروندان خود را در اروپا کاهش دهد، باید در چنین نشستهایی حضور فعال و منظم داشته باشد. این رویکرد میتواند هم به سود مردم باشد، هم به سود نظم اداری اروپا، و هم به سود روابط آینده افغانستان با جهان. گفتوگو همیشه امتیاز دادن نیست؛ گاهی ابزار مدیریت بحران است.
شکریه نورزی











