توافق جدید روسیه و افغانستان
از قدیم گفته اند: “دیوار کوتاه را همه میپرند.” سالها افغانستان همان دیوار کوتاه منطقه بود؛ کشوری که هر بحران، هر رقابت و هر گروه مسلحی میتوانست از ضعف آن بهره ببرد. از جنگهای نیابتی گرفته تا تروریسم فرامرزی، همه بر شانههای کشوری سنگینی کرد که از کمبود ثبات و قدرت رنج میبرد. افغانستان در چهار دهه گذشته بارها قربانی رقابت قدرتهای بزرگ شد؛ از جنگ سرد گرفته تا اشغال شوروی، از حضور بیستساله آمریکا تا سقوط جمهوریت. در همه این سالها، نام افغانستان بیشتر با جنگ، انفجار، بیثباتی و ناامنی گره خورده بود تا با امنیت و همکاری منطقهای.
اما امروز صحنهای در حال شکلگیری است که تا چند سال پیش شاید کمتر کسی آن را باور میکرد؛ وزیر دفاع حکومت طالبان، آن هم ملا محمد یعقوب، فرزند ملا محمد عمر، در مسکو و در یکی از مهمترین نشستهای امنیتی روسیه حضور مییابد، با مقامهای ارشد این کشور دیدار میکند و از نهایی شدن توافق همکاری فنی ـ نظامی میان کابل و مسکو خبر میدهد. این رویداد تنها یک سفر دیپلماتیک نیست. در حقیقت، نشانه تغییر یک نگاه بزرگ است؛ تغییری که افغانستان را از موضوع امنیت به بازیگر امنیت تبدیل میکند.
برای سالها، کشورهای منطقه از افغانستان میترسیدند؛ از گسترش تروریسم، قاچاق مواد مخدر، مهاجرتهای گسترده و سرایت بیثباتی. اما اکنون روسیه در حال ارسال پیامی متفاوت است: افغانستانِ امروز میتواند بخشی از راهحل باشد، نه بخشی از مشکل.
در همین چارچوب، توافق اخیر کابل و مسکو را نباید صرفاً یک همکاری نظامی دانست. اهمیت واقعی این توافق در مفهوم بازدارندگی نهفته است؛ بازدارندگیای که میتواند هم امنیت افغانستان را تقویت کند و هم ثبات اقتصادی و امنیتی منطقه را تضمین نماید.
چرا این سفر یک نقطه عطف تاریخی است؟
در سیاست بینالملل، گاهی یک دعوت بیشتر از صدها بیانیه معنا دارد. وقتی روسیه وزیر دفاع طالبان را به یک نشست امنیتی دعوت میکند، در واقع اعلام میکند که حکومت فعلی افغانستان را بخشی از ساختار امنیتی منطقه میداند. این اتفاق را باید در کنار یک واقعیت مهم قرار داد؛ روسیه نخستین قدرت بزرگی بود که در مسیر به رسمیت شناختن حکومت طالبان گام برداشت و اکنون نیز نخستین کشوری است که همکاری فنی ـ نظامی رسمی با کابل را وارد مرحله اجرایی میکند.
در گذشته، افغانستان معمولاً موضوع جلسات امنیتی بود؛ کشورها درباره آن تصمیم میگرفتند، نه با آن. اما امروز وزیر دفاع افغانستان در همان نشستها حضور دارد و درباره آینده امنیت منطقه گفتگو میکند. این تغییر کوچک نیست؛ این تغییر جایگاه است.
چرا روسیه در دوره طالبان نگاه راهبردی پیدا کرده است؟
برای درک اهمیت این تحول، باید به گذشته برگردیم. در دوران جمهوریت، هرچند کابل و مسکو روابط رسمی داشتند، اما روسیه هیچگاه افغانستان را شریک راهبردی خود نمیدانست. دلیل آن هم روشن بود؛ دولت جمهوریت به شدت به آمریکا و ناتو وابسته بود و تصمیمهای کلان امنیتی در کابل بدون درنظرگرفتن واشنگتن قابل تصور نبود. اما پس از خروج آمریکا، معادله تغییر کرد.
روسیه امروز افغانستان را نه از دریچه رقابتهای ایدئولوژیک، بلکه از منظر منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی میبیند. مسکو به خوبی میداند که اگر افغانستان بیثبات شود، نخستین موج ناامنی به آسیای مرکزی خواهد رسید و از آنجا به مرزهای جنوبی روسیه سرایت خواهد کرد. از همین رو، کرملین به این نتیجه رسیده که یک افغانستان باثبات و دارای توان دفاعی، بسیار کمهزینهتر از یک افغانستان ضعیف و بحرانزده است.
ملا محمد یعقوب پس از بازگشت از مسکو اعلام کرد که مراحل اجرایی توافق همکاری فنی ـ نظامی به زودی آغاز خواهد شد و هدف از این همکاری، تقویت توان دفاعی افغانستان است. در سوی دیگر، مقامهای روسی از جمله سرگئی شویگو از شکلگیری شراکت کامل میان روسیه و افغانستان سخن گفتهاند؛ عبارتی که نشان میدهد مسکو به این رابطه به چشم یک همکاری بلندمدت و راهبردی نگاه میکند، نه یک تعامل موقت و نمادین.
بازدارندگی؛ مهمترین دستاورد توافق کابل و مسکو
قدرت نظامی تنها برای جنگیدن نیست؛ گاهی برای جلوگیری از جنگ است. همین مفهوم، اساس بازدارندگی را تشکیل میدهد. در دهههای گذشته، افغانستان اغلب کشوری آسیبپذیر بود؛ کشوری که گروههای تروریستی، شبکههای قاچاق و حتی بازیگران خارجی تصور میکردند میتوانند از ضعف آن سوءاستفاده کنند. اما توافق جدید روسیه و افغانستان دقیقاً در جهت تغییر این ذهنیت قرار دارد. وقتی توانایی دفاعی یک کشور افزایش پیدا کند، هزینه هرگونه تهدید علیه آن نیز بالا میرود. در چنین شرایطی دشمنان بالقوه پیش از هر اقدام، ناچار به محاسبه خواهند شد. به بیان ساده، هدف اصلی این توافق آغاز جنگ نیست؛ جلوگیری از جنگ است.
ملا محمد یعقوب نیز با تأکید بر تقویت توان بازدارندگی افغانستان، در واقع بر همین اصل تکیه کرده است؛ اینکه افغانستان میخواهد از موقعیت ضعف خارج شود اما این قدرت را علیه همسایگان به کار نخواهد گرفت.
تجربه تاریخی چه میگوید؟
تاریخ نشان داده است که خلأ قدرت در افغانستان هرگز تنها یک مشکل داخلی نبوده است. پس از خروج نیروهای شوروی در دهه ۱۹۸۰ و سپس پس از سقوط حکومت نجیبالله، جنگهای داخلی نه تنها افغانستان را ویران کرد، بلکه بیثباتی را به سراسر منطقه صادر نمود. ظهور القاعده، گسترش افراطگرایی و سپس شکلگیری داعش، همه در فضایی اتفاق افتاد که دولت مرکزی ضعیف بود و توان کنترل کامل قلمرو خود را نداشت.
به همین دلیل، روسیه امروز تلاش میکند از تکرار آن تجربه جلوگیری کند. از نگاه مسکو، تقویت ظرفیت دفاعی افغانستان سرمایهگذاری برای امنیت کل منطقه است. آنطور که پیداست اما تقویت توان دفاعی افغانستان ، به مزاج پاکستان خوش نیامده است و به تازگی ها دوباره خطر رشد تروریسم و ناامنی در افغانستان را در بوق و کرنا کرده است.
چرا پاکستان با دقت این تحولات را دنبال میکند؟
هرگونه تغییر در توازن قدرت افغانستان، برای پاکستان اهمیت حیاتی دارد. در دهههای گذشته، اسلامآباد همواره تلاش کرده است نفوذ قابل توجهی در معادلات افغانستان داشته باشد. اما ظهور یک افغانستان قدرتمندتر و دارای روابط راهبردی با قدرتهای منطقهای میتواند این معادله را تا حدی تغییر دهد.
به همین دلیل بود که ملا محمد یعقوب در سخنان خود تلاش کرد به کشورهای همسایه اطمینان دهد که تقویت توان دفاعی افغانستان تهدیدی علیه هیچ کشوری نیست. این پیام از نظر دیپلماتیک اهمیت زیادی دارد. کابل میخواهد نشان دهد که هدف از افزایش قدرت نظامی، توسعهطلبی یا ایجاد تنش نیست؛ بلکه حفاظت از ثبات داخلی و امنیت منطقه است.
امنیت؛ کلید طلایی اقتصاد منطقه
در دنیای امروز، امنیت و اقتصاد از یکدیگر جدا نیستند. هیچ سرمایهگذار بزرگی در کشوری ناامن سرمایهگذاری نمیکند. هیچ پروژه انتقال انرژی از مسیر ناامن عبور نمیکند و هیچ کریدور تجاری در فضای بیثبات شکل نمیگیرد. افغانستان از نظر جغرافیایی در نقطهای قرار گرفته که میتواند آسیای مرکزی را به آسیای جنوبی متصل کند؛ پلی میان شمال و جنوب آسیا. اما تحقق این ظرفیت، بدون امنیت ممکن نیست.
اگر توافق جدید روسیه و افغانستان بتواند به تقویت ثبات امنیتی افغانستان کمک کند، آثار آن تنها به حوزه نظامی محدود نخواهد شد. تجارت منطقهای، سرمایهگذاری، پروژههای ترانزیتی، انتقال انرژی و همکاریهای اقتصادی نیز از این ثبات سود خواهند برد. به همین دلیل است که این توافق را نباید صرفاً یک قرارداد دفاعی دانست؛ این توافق میتواند مقدمه یک نظم اقتصادی جدید در منطقه نیز باشد.

جمع بندی توافق جدید روسیه و افغانستان؛ افغانستان در آستانه یک تغییر بزرگ
برای دههها، افغانستان با جنگ تعریف میشد؛ سرزمینی که دیگران درباره سرنوشت آن تصمیم میگرفتند. اما سفر ملا محمد یعقوب به روسیه و توافق فنی ـ نظامی میان کابل و مسکو میتواند نشانه آغاز فصل جدیدی باشد؛ فصلی که در آن افغانستان تلاش میکند از جایگاه قربانی ناامنی خارج شده و به بازیگری در تأمین امنیت منطقه تبدیل شود. جوهر اصلی این توافق نه در خرید تجهیزات و نه در امضای اسناد اداری، بلکه در ایجاد بازدارندگی نهفته است؛ بازدارندگیای که میتواند افغانستان را در برابر تهدیدات مقاومتر سازد، ثبات منطقه را تقویت کند و زمینه را برای شکوفایی اقتصادی فراهم آورد.
اگر این مسیر با تدبیر و مدیریت درست ادامه یابد، شاید روزی افغانستان نه به عنوان چهارراه بحران، بلکه به عنوان چهارراه ثبات، تجارت و همکاری منطقهای شناخته شود؛ هدفی که نسلهای متعددی از افغانها سالها در انتظار آن بودهاند.
الهام قاسمی











