بیانیه مشترک اخیر پاکستان و اتحادیه اروپا در اسلامآباد، بار دیگر بحث تروریسم و وضعیت امنیتی افغانستان را به محور گفتوگوهای منطقهای و بینالمللی تبدیل کرده است. در این بیانیه، دو طرف نسبت به حضور گروههای تروریستی در افغانستان ابراز نگرانی کرده و تأکید نمودند که خاک افغانستان نباید برای تهدید سایر کشورها مورد استفاده قرار گیرد. همچنین مقامهای اروپایی و پاکستانی درباره حقوق بشر، آزادی بیان و وضعیت زنان در افغانستان نیز ابراز نگرانی کردند.
این موضعگیری در حالی مطرح میشود که خود پاکستان طی چند دهه گذشته یکی از مهمترین مراکز پرورش، آموزش و سازماندهی گروههای شبهنظامی و تروریستی در منطقه بوده است؛ گروههایی که افغانستان را به میدان جنگ نیابتی تبدیل کردند و میلیونها شهروند افغان را قربانی ساختند.
از همینرو بیانیه اخیر پاکستان و اتحادیه اروپا، بیش از آنکه بازتاب واقعیتهای میدانی باشد، تلاشی برای تغییر روایت و وارونهسازی حقیقت تاریخی تروریسم در منطقه به نظر میرسد. بنابراین پرسش اساسی این است که چگونه کشوری که سالها میزبانِ خطرناکترین شبکههای تروریستی بوده، امروز در جایگاه مدعی مبارزه با تروریسم قرار گرفته و افغانستانِ قربانی را متهم میسازد؟
جهاد در افغانستان و شکلگیری کارخانههای تروریسم در پاکستان
ریشههای وضعیت کنونی را باید در دوران جهاد افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی جستوجو کرد. در آن دوران، پاکستان به یکی از مهمترین مراکز آموزش و تجهیز گروههای مسلح تبدیل شد. سازمان استخبارات نظامی پاکستان (آیاسآی) با حمایت مالی و سیاسی برخی قدرتهای خارجی، شبکهای گسترده از مدارس دینی و اردوگاههای آموزشی را ایجاد کرد که بعدها به بستر اصلی رشد افراطگرایی در منطقه تبدیل شدند.
در ابتدا، این ساختارها با هدف مقابله با شوروی شکل گرفت؛ اما پس از پایان جنگ، پاکستان تصمیم گرفت این ظرفیت را به عنوان ابزار سیاست خارجی خود حفظ کند. از همینجا بود که «بازی دوگانه پاکستان با تروریسم» آغاز شد؛ سیاستی که بر مبنای استفاده ابزاری از گروههای شبهنظامی برای تأمین اهداف جيوپوليتيکی استوار بود.
طی دو دهه گذشته، افغانستان و هند عملاً به میدان جنگ نیابتی پاکستان تبدیل شدند. گروههایی مانند شبکه القاعده، لشکر طیبه، جیش محمد و دهها سازمان افراطی دیگر، در خاک پاکستان آموزش دیدند، سازماندهی شدند و عملیاتهای خود را علیه افغانستان و کشمیر هدایت کردند. تقریباً تمام قدرتهای جهانی از این واقعیت آگاه بودند، اما ملاحظات سیاسی و نیاز غرب به همکاری پاکستان، باعث میشد این حقیقت کمتر بهصورت رسمی مطرح شود.
نمونه آشکار این مسئله، حضور اسامه بنلادن رهبر شبکه القاعده در شهر ایبتآباد پاکستان بود؛ شهری که تنها چند کیلومتر با مقر فرماندهی اردوی ملی پاکستان فاصله داشت. کشته شدن بنلادن در قلب پاکستان، سندی غیرقابل انکار بر حضور و فعالیت شبکههای تروریستی در خاک این کشور بود و نشان داد که ادعاهای اسلامآباد درباره مبارزه صادقانه با تروریسم تا چه اندازه با واقعیت فاصله دارد.
اما همان سیاستی که سالها برای فشار بر دیگران استفاده میشد، سرانجام به تهدیدی علیه خود پاکستان تبدیل گردید. تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) محصول مستقیم همین بازی پیچیده امنیتی است. گروهی که امروز به بزرگترین چالش امنیتی پاکستان تبدیل شده، در واقع از دل همان زیرساختهای افراطگرایی بیرون آمده که سالها توسط نهادهای امنیتی پاکستان تقویت میشد.
بیانیه پاکستان و اتحادیه اروپا؛ متهمسازی قربانی به جای پاسخگویی به حقیقت
بیانیه مشترک اخیر پاکستان و اتحادیه اروپا درباره افغانستان، در حالی صادر شده که افغانستان طی بیست سال گذشته قربانی اصلی تروریسم و جنگهای نیابتی بوده است. هزاران حمله انتحاری، انفجار، ترور و حملات سازمانیافته، شهرها و روستاهای افغانستان را ویران کرد و دهها هزار غیرنظامی جان خود را از دست دادند.
در این سالها، مکاتب، دانشگاهها، شفاخانهها، مساجد و مراکز عمومی افغانستان بارها هدف حملات تروریستی قرار گرفتند. میلیونها کودک از آموزش محروم شدند، میلیونها انسان آواره گردیدند و زیربناهای اقتصادی و اجتماعی کشور به شدت آسیب دید. افغانستان نه صادرکننده تروریسم، بلکه قربانی مستقیم شبکههایی بود که در بیرون از مرزهای این کشور سازماندهی و حمایت میشدند.
با این حال، پاکستان اکنون تلاش میکند با متهم ساختن افغانستان به میزبانی از تروریسم، بحران امنیتی خود را به گردن کابل بیندازد. پشت پرده این سیاست، اهداف روشن سیاسی نهفته است. اسلامآباد میکوشد بار دیگر جهان را متقاعد سازد که تهدید اصلی از افغانستان سرچشمه میگیرد تا بتواند فشارهای سیاسی و امنیتی بیشتری بر کابل وارد کند و حکومت افغانستان را به پذیرش خواستههای نامشروع خود وادار سازد.
اظهارات مقام مسئول اتحادیه اروپا نیز بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای میدانی باشد، بخشی از یک بازی سیاسی به نظر میرسد. اتحادیه اروپا همراه با آمریکا نزدیک به بیست سال در افغانستان حضور مستقیم نظامی و سیاسی داشت و بهخوبی از نقش پاکستان در حمایت و میزبانی گروههای افراطی آگاه است. بنابراین، امروز نمیتوان با نادیده گرفتن این واقعیتها، افغانستان را در جایگاه متهم قرار داد.
واکنش حامد کرزی رئیسجمهور پیشین افغانستان به این موضعگیریها نیز قابل تأمل است. کرزی تصریح کرده که افغانستان و مردم آن قربانی تروریسمی استند که از جانب پاکستان ایجاد و حمایت شده است. این سخن، بازتاب واقعیتی است که مردم افغانستان طی سالها با جان و زندگی خود آن را تجربه کردهاند.
اروپا و مسئولیت تاریخی در قبال افغانستان
واقعیت این است که جامعه جهانی، بهویژه آمریکا و اتحادیه اروپا، نمیتوانند خود را از مسئولیت وضعیت کنونی افغانستان جدا بدانند. اروپا بیست سال در افغانستان حضور داشت؛ تمام شواهد، گزارشها و واقعیتهای میدانی نیز نشان میدهند که ریشه بخش مهمی از ناامنیها در بیرون از مرزهای افغانستان قرار دارند. با این وجود، به دلیل ملاحظات سیاسی و منافع جيوپوليتيکی، نقش پاکستان در حمایت از گروههای تروریستی همواره با احتیاط مورد بحث قرار میگرد.
مردم افغانستان طی این سالها، سنگینترین بهای تروریسم را پرداخت کردند. هزاران خانواده داغدار شدند، نسل جوان افغانستان قربانی جنگ گردیده و زیرساختهای حیاتی کشور نابود شده است. اکنون بیانصافی بزرگی است که به جای توجه به ریشههای واقعی بحران، افغانستانِ که قربانی است، متهم معرفی شود و پاکستان که سالها از گروههای افراطی به عنوان ابزار سیاست خارجی استفاده کرده، در جایگاه شاکی قرار گیرد.
اگر جامعه جهانی واقعاً خواهان مبارزه با تروریسم است، باید با واقعبینی به مسئله نگاه کند و به جای تکرار روایتهای سیاسی، نقش واقعی حامیان تروریسم در منطقه را مورد بررسی قرار دهد. تا زمانی که حقیقت قربانی شدن افغانستان نادیده گرفته شود و بازیهای دوگانه ادامه یابد، نه تنها امنیت افغانستان، بلکه ثبات کل منطقه همچنان در معرض تهدید باقی خواهد ماند.

مسلم اخلاقی











