Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

از بن تا ترمذ

زمستان ۱۳۸۰، نمایندگان قدرت‌های جهانی در شهر بن آلمان گرد هم آمدند تا درباره آینده افغانستان تصمیم بگیرند. آن روزها هر راهی که به کابل می‌رسید، از واشنگتن و بروکسل می‌گذشت. غرب نه تنها بزرگ‌ترین بازیگر میدان بود، بلکه اتاق فرمان پرونده افغانستان را نیز در اختیار داشت. دولت‌ها تشکیل می‌شدند، راهبردها نوشته می‌شدند و میلیاردها دالر هزینه می‌شد تا افغانستان به بخشی از نظمی تبدیل شود که غرب برای آن در نظر گرفته بود.

اما روزگار همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخد. امروز، بیش از دو دهه بعد، صحنه تغییر کرده است. این بار نه در بن، بلکه در ترمذ. نه با محوریت آمریکا و اروپا، بلکه با حضور کشورهایی که در همسایگی افغانستان زندگی می‌کنند. اگر بن نماد ورود غرب به معادله افغانستان بود، ترمذ نماد ورود منطقه به مرحله‌ای است که می‌خواهد این معادله را خودش مدیریت کند.

این فقط تغییر محل یک نشست نیست؛ تغییر در هندسه قدرت است. پرونده‌ای که زمانی روی میز واشنگتن قرار داشت، آرام‌آرام به میزهای تاشکند، مسکو، پکن، تهران و کابل منتقل شده است. اما چرا چنین تغییری رخ داده است؟ آیا منطقه واقعاً آماده است جای خالی غرب را پر کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا این بار مردم افغانستان نیز سهمی از آینده‌ای که برایشان طراحی می‌شود خواهند داشت؟

  • خلأیی که همسایه ها را دور یک میز نشاند

آمریکا وقتی در تابستان ۲۰۲۱ از افغانستان خارج شد، فقط سربازانش را بیرون نبرد؛ بخش بزرگی از توجهش را نیز با خود برد. واشنگتن که روزگاری کوچک‌ترین تحولات افغانستان را زیر ذره‌بین قرار می‌داد، حالا درگیر جنگ اوکراین، رقابت با چین و بحران‌های خاورمیانه است. افغانستان برای غرب شبیه پرونده‌ای شده که در کشوی میز گذاشته‌اند؛ نه بسته شده و نه دیگر هر روز کسی سراغش را می‌گیرد. اما آنچه برای واشنگتن به یک پرونده درجه دوم تبدیل شده، برای همسایگان افغانستان همچنان یک مسئله حیاتی است.

در سیاست بین‌الملل مفهومی وجود دارد که رئالیست‌ها بسیار به آن باور دارند: کشورها بیش از آنکه بر اساس آرمان‌ها عمل کنند، بر اساس منافع خود تصمیم می‌گیرند. از همین منظر باید، ترمذ را نه محصول احساس مسئولیت منطقه‌ای؛ بلکه نتیجه یک محاسبه دقیق دانست.

چین نمی‌خواهد ناامنی به مرزهایش نزدیک شود. روسیه نمی‌خواهد آسیای مرکزی به حیاط خلوت گروه‌های افراطی تبدیل گردد. ایران خواهان ثبات در مرزهای شرقی خود است. ازبکستان و کشورهای آسیای مرکزی نیز افغانستان را شاهراهی می‌بینند که می‌تواند آنان را به بازارهای جنوب آسیا متصل کند. به بیان ساده‌تر، همسایه‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که هزینه بی‌ثباتی افغانستان را نمی‌توان تا ابد از جیب خود پرداخت.

  • ترمذ؛ جایی که منطقه می‌خواهد نسخه خودش را بنویسد

سال‌ها افغانستان موضوعی بود که دیگران درباره آن تصمیم می‌گرفتند. هر کنفرانس تازه‌ای برگزار می‌شد، هر قطعنامه‌ای صادر می‌شد و هر طرحی روی میز می‌آمد، نگاه‌ها به غرب دوخته می‌شد. اما امروز یک واقعیت جدید در حال شکل‌گیری است؛ منطقه می‌خواهد نسخه خودش را نوشته کند. این همان چیزی است که نظریه‌پردازان «منطقه‌گرایی» از آن سخن می‌گویند؛ اینکه کشورهایی که با یک بحران مشترک روبه‌رو هستند، به جای انتظار برای مداخله قدرت‌های بیرونی، خودشان ابتکار عمل را در دست بگیرند. ترمذ را از همین زاویه باید دید.

کشورهای منطقه به خوبی می‌دانند که هیچ قدرت خارجی به اندازه آن‌ها تحت تأثیر تحولات افغانستان قرار نمی‌گیرد. اگر ناامنی گسترش یابد، نخست به مرزهای آنان می‌رسد و اگر فرصت اقتصادی ایجاد شود، نخست آنان از آن بهره می‌برند. به همین دلیل، ترمذ بیش از آنکه یک نشست درباره افغانستان باشد، تلاشی برای تعریف یک نظم منطقه‌ای جدید است؛ نظمی که در آن همسایه‌ها می‌خواهند نقش اصلی را بازی کنند و غرب در ردیف تماشاگران بنشیند.

  • نبرد بر سر چهارراه آسیا

سال‌ها نام افغانستان با جنگ گره خورده بود. هر بار که نام این کشور در نشست‌های بین‌المللی مطرح می‌شد، بحث بر سر تروریسم بود، مهاجرت بود یا ناامنی. اما حالا نگاه دیگری نیز در حال شکل گرفتن است. همان سرزمینی که زمانی بسیاری آن را بن‌بست بحران می‌دانستند، امروز در چشم برخی قدرت‌های منطقه به چهارراه فرصت تبدیل شده است.

ازبکستان به مسیرهای جنوب آسیا نگاه می‌کند. چین به راه‌های تازه اتصال می‌اندیشد. روسیه در پی تحکیم نفوذ اقتصادی خود است و ایران به دنبال گسترش کریدورهای ترانزیتی. ناگهان همه به یک نقطه روی نقشه رسیده‌اند؛ افغانستان. گویی سرزمینی که سال‌ها میدان عبور جنگجویان بود، اکنون در حال تبدیل شدن به مسیر عبور سرمایه، انرژی و تجارت است.

این همان تغییری است که بسیاری از محاسبات منطقه را دگرگون کرده است. دیگر بحث فقط بر سر این نیست که چگونه باید تهدیدهای برخاسته از افغانستان را مهار کرد؛ بحث بر سر این است که چگونه می‌توان از موقعیت جغرافیایی افغانستان بهره برد. به بیان دیگر، افغانستان آرام‌آرام از یک مسئله امنیتی به یک مسئله ژئوپلیتیکی و اقتصادی تبدیل می‌شود؛ و همین موضوع است که کشورها را یکی پس از دیگری به سمت ترمذ کشانده است.

  • طالبان؛ صاحبخانه ای که هنوز همه سندش را قبول ندارند

روزگاری طالبان برای شکستن انزوا درِ بسیاری از پایتخت‌ها را می‌کوبیدند. امروز همان پایتخت‌ها می‌دانند که بدون گفت‌وگو با کابل، نه راه‌آهنی ساخته می‌شود، نه کریدوری فعال می‌شود و نه طرحی به مقصد می‌رسد. این برای طالبان یک موفقیت مهم است. اما موفقیتی که هنوز کامل نشده است. طالبان امروز به صاحبخانه ای می مانند که در خانه حضور دارد اما همسایگانش هنوز برای پذیرش سند مالکیت او در تردیدند. کشورهای منطقه با طالبان تعامل می‌کنند، اما همچنان با احتیاط.

طالبان نیز فهمیده‌اند که باد منطقه از کدام سو می‌وزد. اگر روزگاری همه راه‌ها به میدان جنگ ختم می‌شد، امروز بسیاری از راه‌ها به سمت کریدورها، راه‌آهن‌ها و پروژه‌های اقتصادی می‌رود. از همین رو آنان نیز دست به کار شده‌اند تا افغانستان را نه به عنوان زخمی بر پیکر منطقه، بلکه به عنوان پلی میان اقتصادهای منطقه معرفی کنند.

به تازگی نیز خبر رسیده که بلال کریمی، سفیر طالبان در چین، در هفتمین فورم همکاری‌های چین و آسیای جنوبی از فرصت‌های سرمایه‌گذاری در افغانستان سخن گفت و این کشور را محور مهم اتصال منطقه‌ای خواند. در ظاهر، این تنها یک سخنرانی دیپلماتیک بود؛ اما در عمق ماجرا، پیامی روشن نهفته است: طالبان می‌خواهند افغانستان از حاشیه نقشه به مرکز آن بازگردد.

اینکه این رؤیا تا چه اندازه به واقعیت نزدیک خواهد شد، هنوز معلوم نیست. اما یک چیز روشن است؛ کابل دیگر نمی‌خواهد تنها از دریچه امنیت دیده شود. طالبان تلاش می‌کنند افغانستان را در چهارراهی بنشانند که مسیر منافع بازیگران منطقه از آن عبور کند.

  • افغانستان، نقل مجلس ترمذ

سال‌ها افغانستان جایی بود که بسیاری می‌کوشیدند از دردسرهایش دور بمانند. حالا اما ورق برگشته است. از شرق تا غرب منطقه، هر کس نقشه‌ای در دست دارد که خطوطش در نهایت به یک نقطه می‌رسد؛ افغانستان. ترمذ این روزها شبیه میزی است که هر کس با نقشه خودش دور آن نشسته است. چینی‌ها به فکر کاروان‌های تجاری‌اند که باید از دل منطقه عبور کنند. روس‌ها چشم به امنیت آسیای مرکزی دوخته‌اند. ازبکستان در سودای تبدیل شدن به دروازه جنوب آسیاست. ایران مسیرهای ترانزیتی را روی نقشه دنبال می‌کند و طالبان نیز به دنبال راهی هستند تا از سایه انزوا بیرون بیایند.

در نگاه اول، هر کدام داستان جداگانه‌ای دارند. اما قصه درست از همین جا جالب می‌شود. زیرا همه این جاده‌های متفاوت، در نهایت به یک چهارراه می‌رسند؛ افغانستان. همین است که ترمذ را مهم می‌کند. نه به این دلیل که همه حاضران یک فکر و یک هدف دارند، بلکه به این دلیل که هیچ‌کدام نمی‌توانند بدون عبور از این چهارراه به مقصد برسند. سال‌ها افغانستان محلی بود که رقابت قدرت‌ها از آن عبور می‌کرد. حالا برای نخستین بار این احتمال به وجود آمده که همکاری قدرت‌ها نیز از همین مسیر عبور کند. ترمذ روی همین مرز باریک ایستاده است؛ مرز میان رقابت و همکاری.

اگر بازیگران منطقه به این نتیجه برسند که ساختن این چهارراه سود بیشتری از جنگیدن بر سر آن دارد، آن‌گاه ترمذ به جای یک نشست، می شود آغاز یک مسیر. مسیری که در آن هر کس سهم خود را برمی‌دارد، اما هیچ‌کس برای بردن، ناچار به باختن دیگری نیست.

  • غایب بزرگ میز ترمذ

با این همه، در میان تمام این نقشه‌ها، جاده‌ها و محاسبات، یک پرسش همچنان روی میز باقی می‌ماند؛ سهم مردم افغانستان از این ماجرا چیست؟

تاریخ این سرزمین از نشست‌های بزرگ خالی نیست. از بن گرفته تا ده‌ها کنفرانس و توافق دیگر، بارها درباره افغانستان تصمیم گرفته شده است. اما بسیاری از مردم افغانستان هنوز وقتی نام توسعه را می‌شنوند، بیش از آنکه جاده و کارخانه به یادشان بیاید، وعده‌هایی را به خاطر می‌آورند که هرگز به مقصد نرسید. ترمذ نیز از این قاعده مستثنا نیست. زیرا هیچ پدری در کابل، هرات یا قندهار با شنیدن نام کریدورهای منطقه‌ای سفره‌اش رنگین نمی‌شود.

هیچ جوان بیکار با شنیدن خبر یک نشست بین‌المللی صاحب شغل نمی‌شود و هیچ خانواده‌ای تنها با کشیده شدن چند خط روی نقشه، از زیر بار مشکلات معیشتی بیرون نمی‌آید. جاده‌ها زمانی ارزش پیدا می‌کنند که به زندگی مردم راه باز کنند و اینجاست که مسئولیت اصلی بر دوش طالبان قرار می‌گیرد.

اگر کابل بتواند سرمایه‌گذاری‌های منطقه‌ای را به کارخانه، بازار، فرصت‌های شغلی و پروژه‌های زیربنایی تبدیل کند، آن‌گاه ترمذ تنها در اتاق‌های کنفرانس معنا نخواهد داشت؛ صدای آن در بازارها، کارگاه‌ها و خانه‌های مردم نیز شنیده خواهد شد.

طالبان امروز بیش از هر زمان دیگری از موقعیت جغرافیایی افغانستان سخن می‌گویند و این کشور را چهارراه اتصال منطقه می‌نامند. اما چهارراه بودن به خودی خود ثروت نمی‌آفریند. چهارراه زمانی ارزش پیدا می‌کند که کاروان‌ها در آن توقف کنند، سرمایه در آن بماند و منفعت آن به مردم برسد.

آزمون واقعی طالبان نیز دقیقاً از همین جا آغاز می‌شود؛ اینکه بتوانند این فرصت را برای افغانستان از صرفا مسیر عبور دیگران به بخشی از سفره مردم نیز بکشانند. زیرا در نهایت، مردم افغانستان نه با بیانیه‌ها زندگی می‌کنند و نه با عکس‌های یادگاری نشست‌ها. آنان نتیجه را در قیمت نان، فرصت کار، رونق بازار و آینده فرزندانشان جست‌وجو می‌کنند. شاید بزرگ‌ترین فرصت ترمذ نیز همین باشد؛ فرصتی که اگر درست مدیریت شود، می‌تواند افغانستان را از چهارراه عبور کالاها به چهارراه عبور فرصت‌ها تبدیل کند.

ترمذ
ترمذ بیش از آنکه یک نشست درباره افغانستان باشد، تلاشی برای تعریف یک نظم منطقه‌ای جدید است
  • ترمذ؛ آزمون چهارراه

ترمذ فقط نام یک شهر نیست؛ نام لحظه‌ای است که قطب‌نمای پرونده افغانستان آرام‌آرام از غرب به سمت منطقه می‌چرخد. اگر روزی در بن، قدرت‌های فرامنطقه‌ای دور میز نشستند تا برای افغانستان نسخه بپیچند، امروز در ترمذ همسایه‌ها گرد آمده‌اند تا درباره سرزمینی تصمیم بگیرند که ثبات و بی‌ثباتی آن، پیش از هر کس دیگر به دروازه‌های آنان می‌رسد. اما اهمیت ترمذ تنها در این جابه‌جایی نیست. اهمیت آن در این است که افغانستان پس از سال‌ها، دیگر فقط به عنوان میدان جنگ دیده نمی‌شود؛ به عنوان چهارراهی دیده می‌شود که جاده‌های اقتصاد، انرژی، تجارت و ترانزیت منطقه در آن به هم می‌رسند.

چین، روسیه، ایران، ازبکستان، پاکستان و طالبان، هر کدام با نقشه‌ای متفاوت پای این چهارراه آمده‌اند. اما همه آنان یک واقعیت را فهمیده‌اند؛ هیچ‌کس نمی‌تواند افغانستان را نادیده بگیرد و در عین حال به مقصدی که در ذهن دارد برسد.

با این همه، موفقیت ترمذ را نه تعداد هیئت‌های شرکت‌کننده تعیین خواهد کرد و نه بیانیه‌هایی که در پایان نشست صادر می‌شود. معیار واقعی موفقیت جای دیگری است. روزی که کارگر افغان در یک پروژه منطقه‌ای شغل پیدا کند، تاجری بتواند کالایش را آسان‌تر به بازارهای منطقه برساند، جوانی به جای فکر کردن به مهاجرت، آینده‌اش را در کشور خودش جست‌وجو کند و خانواده‌ای اثر این همکاری‌ها را بر سفره خود ببیند، آن روز می‌توان گفت که جاده‌های ترمذ به مقصد رسیده‌اند.

طالبان نیز در برابر آزمونی قرار دارند که از بسیاری از نبردهای گذشته دشوارتر است. آنان باید ثابت کنند که افغانستان فقط مسیر عبور منافع دیگران نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند بخشی از این منافع را در خاک خود نگه دارد و به فرصت برای مردمش تبدیل کند.

به نظر می رسد مهم‌ترین تفاوت بن و ترمذ نیز همین باشد؛ در بن، غرب می‌کوشید افغانستان را به نظم جهانی پیوند دهد، اما در ترمذ، منطقه می‌کوشد افغانستان را به نظم منطقه‌ای متصل کند. و سرانجام، پرسش اصلی این است که آیا این چهارراه، این بار فقط محل عبور کاروان‌ها خواهد بود یا سرانجام چراغی نیز در خانه مردم افغانستان روشن خواهد کرد؟

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12461

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات