مراسم وداع با رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران، تنها یک آیین تشییع و سوگواری نبود؛ دستکم برای افغانستان، این مراسم به صحنهای کمسابقه از دیپلماسی نمادین، مدیریت تضادهای سیاسی و نمایش وزن منطقهای تهران تبدیل شد. در مصلای امام خمینی تهران، در کنار هیئتهای متعدد خارجی، هم نمایندگان بلندپایه حکومت طالبان حضور یافتند و هم دو چهره شناختهشده از طیف مخالفان طالبان؛ احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، و محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان.
اهمیت این رویداد در همین همزمانی نهفته است. افغانستان پس از سقوط جمهوریت و بازگشت طالبان به قدرت، وارد مرحلهای شد که در آن شکاف میان حکومت حاکم در کابل و جریانهای سیاسی مخالف، به یکی از عمیقترین شکافهای کشور تبدیل شد. در چنین وضعیتی، حضور همزمان طالبان، احمد مسعود و محمد محقق در یک مراسم رسمی و سطح بلند، یک رخداد عادی نیست. این حضور، بیش از آنکه یک تصویر تشریفاتی باشد، حامل پیام سیاسی است؛ پیامی درباره جایگاه ایران، ظرفیت مدیریت تهران و نوع نگاه جناحهای مختلف افغانستان به جمهوری اسلامی.
یک صحنه، چند پیام
در مراسم وداع با رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران، افغانستان با چند چهره و چند پیام دیده شد. ملا عبدالغنی برادر، بهعنوان معاون اقتصادی رئیسالوزرای طالبان و یکی از چهرههای اصلی این حکومت، نماینده واقعیت قدرت در کابل بود. امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه طالبان، نیز در کنار او حضور داشت؛ حضوری که نشان میداد کابل این سفر را تنها یک سفر مذهبی یا عاطفی نمیداند، بلکه آن را در سطح سیاست خارجی و مناسبات منطقهای معنا میکند.
در سوی دیگر، حضور احمد مسعود و محمد محقق، دو نماد متفاوت از جامعه سیاسی غیرطالبانی افغانستان را وارد صحنه کرد. احمد مسعود با میراث مقاومت پنجشیر و جایگاه نمادین خانواده احمدشاه مسعود شناخته میشود؛ محمد محقق نیز یکی از چهرههای برجسته جهادی، سیاسی و قومی افغانستان است که در میان جامعه هزاره و جریانهای سیاسی شیعه جایگاه تاریخی دارد. حضور این دو در مراسم، به معنای آن نبود که تهران میخواهد به مخالفان طالبان وزن گسترده سیاسی بدهد؛ بلکه بیشتر نشان میداد که ایران، افغانستان را فقط در چهره حکومت فعلی کابل خلاصه نمیکند.
این تفکیک بسیار مهم است. تهران از یکسو با واقعیت حکومت طالبان روبهرو است و برای مدیریت مرز، مهاجران، تجارت، ترانزیت، امنیت و روابط منطقهای ناگزیر است با کابل تعامل کند. اما از سوی دیگر، ایران بهخوبی میداند که افغانستان جامعهای تکصدایی نیست. این کشور شبکهای از اقوام، مذاهب، جریانهای سیاسی، نخبگان مهاجر، شخصیتهای جهادی و نیروهای اجتماعی دارد که حذف آنان از محاسبه منطقهای، نه واقعبینانه است و نه به ثبات درازمدت کمک میکند.
ملا برادر؛ پیام رسمی کابل به تهران
حضور ملا عبدالغنی برادر در راس هیئت طالبان، مهمترین بخش پیام کابل بود. برادر تنها یک مقام اداری در ساختار طالبان نیست؛ او از چهرههای اصلی و تاریخی این جنبش بهشمار میرود و او بهعنوان یکی از بنیانگذاران طالبان قلمداد میشود؛ بنابراین حضور او در تهران، سطح پیام طالبان را از یک تسلیت رسمی به یک اعلام موضع راهبردی ارتقا میدهد.
طالبان میتوانستند هیئتی پایینتر بفرستند. میتوانستند تنها سفارت یا نماینده سیاسی خود را مامور حضور در مراسم کنند. اما گزینش ملا برادر، آنهم همراه با امیرخان متقی، نشان داد که کابل برای این سفر حساب ویژه باز کرده است. این حساب ویژه، سه بُعد دارد: اسلامی، سیاسی و اقتصادی.
از منظر اسلامی، طالبان خواستند خود را در کنار ملت مسلمان ایران نشان دهند. در فضای پس از جنگ و شهادت رهبر ایران، حضور در مراسم وداع، برای طالبان فرصتی بود تا پیام همدردی دینی و سیاسی خود را آشکار سازند.
از منظر سیاسی، کابل جایگاه تهران را درک کرده است. طالبان میدانند که ایران فقط یک همسایه نیست؛ ایران در غرب افغانستان، در معادلات مهاجران، در تجارت منطقهای، در مسیرهای ترانزیتی، در ارتباط با جامعه شیعه افغانستان و در توازن قدرت منطقهای نقش مستقیم دارد. حکومتی که در کابل مستقر است، اگر میخواهد از انزوای منطقهای دور شود، نمیتواند نسبت به تهران بیاعتنا بماند.
از منظر اقتصادی نیز، تهران برای کابل یک مسیر حیاتی است. افغانستان کشوری محاط به خشکه است و همیشه به مسیرهای بیرونی برای تجارت و ترانزیت نیاز دارد. در سالهای اخیر، با تشدید تنشها میان کابل و اسلامآباد، اهمیت مسیر ایران و بندر چابهار برای افغانستان بیشتر شده است.
بنابراین، حضور ملا برادر را باید فراتر از یک تعزیت تشریفاتی فهم کرد. این حضور، نشانه آن است که طالبان میخواهند رابطه با ایران را در سطحی گرمتر، عمیقتر و راهبردیتر دنبال کنند.
احمد مسعود و محمد محقق در وداع با رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران؛ حضور محدود اما معنادار
در کنار هیئت طالبان، حضور احمد مسعود و محمد محقق بُعد دوم پیام افغانستانی مراسم بود. این حضور، اگرچه محدود بود، اما از نظر سیاسی کاملا معنادار بود. تهران به همه طیفهای مخالف طالبان میدان نداد؛ حضور مخالفان در سطح گسترده، سازمانیافته و پررنگ نبود. همین محدودیت، خود یک پیام بود: ایران نمیخواهد مراسم وداع رهبر شهید را به صحنه نمایش اپوزیسیون طالبان تبدیل کند.
اما تهران در عین حال دروازه را کاملا هم نبست. این همان ظرافت سیاست منطقهای جمهوری اسلامی در قبال افغانستان است. ایران با طالبان تعامل میکند، اما تعامل با طالبان را به معنای قطع کامل رابطه با دیگر جریانهای سیاسی افغانستان نمیداند. این سیاست، از نگاه راهبردی، منطقی است؛ زیرا ثبات افغانستان نه از مسیر حذف، بلکه از مسیر شناخت واقعیتهای متکثر این کشور به دست میآید.
احمد مسعود و محمد محقق، هر کدام نماینده بخشی از حافظه سیاسی افغانستاناند. احمد مسعود حامل نماد مقاومت است؛ محمد محقق نیز چهرهای است که در چند دهه اخیر در سیاست قومی، مذهبی و جهادی افغانستان نقش داشته است.
نکته مهم این است که حضور این دو چهره، به معنای تغییر سیاست تهران علیه طالبان نبود. برعکس، تهران در همان زمان با هیئت بلندپایه طالبان گفتوگو کرد، سطح استقبال را حفظ نمود و اجازه نداد حضور مخالفان به یک تقابل رسانهای یا دیپلماتیک تبدیل شود. این مدیریت، نشاندهنده توانایی ایران در نگهداشتن چند کانال همزمان است: کانال رسمی با کابل، کانال سیاسی با جریانهای غیرطالبانی و کانال فرهنگی ـ اجتماعی با جامعه افغانستان.
طالبان و آزمون حساسیت سیاسی
طالبان نسبت به فعالیت و حضور مخالفان خود حساسیت جدی دارند. برای آنان، حضور چهرههایی چون احمد مسعود و محمد محقق در یک مراسم رسمی، بهویژه در کشوری مانند ایران، مسئله سادهای نیست. با این حال، هیئت طالبان در سطح بالا در همان مراسم حضور یافت. این نکته نشان میدهد که اهمیت رابطه با ایران، در محاسبه طالبان، از حساسیت نسبت به حضور محدود مخالفان بیشتر بوده است.
اینجا باید به یک نکته اساسی توجه کرد: طالبان در سیاست خارجی خود بهدنبال خروج از محاصره سیاسی و گسترش روابط منطقهای هستند. آنان هنوز با چالش مشروعیت بینالمللی روبهرو اند و برای تثبیت موقعیت خود، به روابط با همسایگان و قدرتهای منطقهای نیاز دارند. ایران در این میان جایگاهی ویژه دارد؛ هم به دلیل مرز طولانی و پیوندهای تاریخی، هم به دلیل نقش منطقهای، و هم به دلیل ظرفیتهای اقتصادی و ترانزیتی.
تهران، نقطه تلاقی افغانستان متکثر
مراسم وداع رهبر شهید، برای افغانستان یک صحنه ساده نبود. این مراسم نشان داد که تهران هنوز میتواند نقطه تلاقی نیروهای متضاد افغانستان باشد؛ بدون آنکه الزاما یکی را علیه دیگری به میدان بیاورد. از ملا برادر تا احمد مسعود، از امیرخان متقی تا محمد محقق، همه در یک میدان نمادین حاضر شدند؛ میدانی که نشان میداد ایران در ذهن و محاسبه جناحهای مختلف افغانستان، جایگاهی فراتر از یک همسایه عادی دارد.
پیام نخست این رویداد، توان مدیریت جمهوری اسلامی بود. ایران توانست در حساسترین مراسم ملی و انقلابی خود، حضور حکومت طالبان و چهرههای مخالف طالبان را بهگونهای تنظیم کند که نه رابطه با کابل آسیب ببیند و نه ارتباط با جامعه سیاسی متکثر افغانستان قطعشده به نظر برسد.
پیام دوم، محاسبه راهبردی طالبان بود. کابل با اعزام هیئت بلندپایه به ریاست ملا برادر نشان داد که رابطه با تهران برایش اهمیت ویژه دارد. طالبان میدانند که بدون ایران، مدیریت بسیاری از پروندههای حیاتی افغانستان دشوار خواهد بود؛ از تجارت و ترانزیت گرفته تا مهاجران، امنیت مرزی و توازن منطقهای.
پیام سوم، جایگاه فراتر از حکومتی ایران در افغانستان بود. حضور احمد مسعود و محمد محقق نشان داد که پیوند با ایران تنها در سطح حکومت فعلی کابل خلاصه نمیشود. جمهوری اسلامی، برای بخشهای مختلف جامعه سیاسی افغانستان، همچنان یک مرجع مهم منطقهای، مذهبی، فرهنگی و سیاسی است.
از این منظر، وداع با رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران، تنها آیین بدرقه یک رهبر نبود؛ صحنهای بود که در آن افغانستانِ متکثر، با همه تضادها و شکافهایش، در برابر وزن سیاسی ایران قرار گرفت. و شاید مهمترین نتیجه همین باشد: ایران در افغانستان نه فقط با حکومتها، بلکه با لایههای عمیقتر تاریخ، فرهنگ، مذهب، سیاست و حافظه جمعی سخن میگوید. همین پیوند چندلایه است که به تهران امکان میدهد در یکی از پیچیدهترین پروندههای منطقه، همچنان بازیگری مؤثر، منعطف و تعیینکننده باقی بماند.

سعید محمدی











