Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

در روزگاری که قدرت‌های بزرگ می‌کوشند سرنوشت ملت‌ها را با زبان تهدید، تحریم، جنگ رسانه‌ای و فشار سیاسی رقم بزنند، سخن گفتن از مقاومت تنها یادآوری یک شعار سیاسی نیست؛ بازگشت به پرسشی بنیادین است: ملت‌ها چگونه می‌توانند در جهان زور، کرامت خود را حفظ کنند؟ این پرسش، قلب اندیشه‌ای است که رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای سال‌ها بر آن ایستاد. او مقاومت را نه حادثه‌ای مقطعی، نه واکنشی احساسی و نه صرفا راهبردی نظامی، بلکه فرهنگی برای زنده ماندن با عزت می‌دانست؛ فرهنگی که انسان و جامعه را از درون نیرومند می‌سازد و اجازه نمی‌دهد هراس، تحقیر و وابستگی بر روح ملت‌ها مسلط شود.

در نگاه رهبر شهید، مقاومت پیش از آنکه در میدان جنگ معنا پیدا کند، در میدان فهم و اراده آغاز می‌شود. ملتی که خود را ناتوان باور کند، پیش از آنکه شکست بخورد، تسلیم شده است. جامعه‌ای که آینده خود را در دست بیگانگان ببیند، پیش از آنکه خاکش اشغال شود، ذهنش اشغال شده است. از همین رو، مقاومت در مکتب فکری او، نوعی بیداری عمیق بود؛ بیداری در برابر نظامی که می‌خواهد ملت‌ها را از حق استقلال، ایمان، هویت و تصمیم‌گیری مستقل محروم سازد.

  • مقاومت؛ نظام معنا در برابر نظام سلطه

قدرت‌های استکباری تنها با سلاح بر ملت‌ها مسلط نمی‌شوند. آنان نخست معناها را تغییر می‌دهند. اشغال را «امنیت» می‌نامند، تحریم را «فشار هوشمند» می‌خوانند، دخالت سیاسی را «حمایت از دموکراسی» جلوه می‌دهند و مقاومت ملت‌ها را «خشونت» معرفی می‌کنند. در چنین جهانی، نخستین وظیفه مقاومت، بازگرداندن حقیقت به جایگاه اصلی آن است.

شهید خامنه‌ای در برابر همین تحریف ایستاد. او تلاش کرد به ملت‌ها یادآوری کند که زورگویی، هر اندازه با واژه‌های آراسته پوشانده شود، باز هم زورگویی است. اشغال، با گذشت زمان مشروع نمی‌شود. تحریم، اگر نان مردم را هدف بگیرد، ابزار فشار بر دولت نیست؛ جنگ علیه جامعه است. حمایت از رژیم‌های متجاوز، هرچند با ادبیات سیاسی توجیه شود، مشارکت در ظلم است.

از این منظر، مقاومت یک نظام معناست؛ یعنی شیوه‌ای برای فهم جهان، شناخت دشمن، تشخیص حق و پاسداری از کرامت. جامعه مقاوم تنها جامعه‌ای نیست که سلاح دارد؛ جامعه‌ای است که حقیقت را از پشت پرده تبلیغات می‌بیند و اجازه نمی‌دهد روایت دشمن، جای واقعیت را بگیرد.

  • انسان مقاوم؛ نقطه آغاز جامعه مقاوم

فرهنگ مقاومت از انسان آغاز می‌شود. انسان مقاوم کسی است که در برابر ترس، تطمیع، تحقیر و فریب، هویت خود را از دست نمی‌دهد. چنین انسانی شاید در ظاهر امکانات اندک داشته باشد، اما در درون خود نیرویی بزرگ دارد: باور به حقانیت راه، اعتماد به توان مردم و ایمان به اینکه تاریخ همیشه مطابق خواست زورمندان پیش نمی‌رود.

در اندیشه رهبر شهید، ملت‌ها زمانی شکست‌ناپذیر می‌شوند که افراد آن ملت از درون استوار باشند. این استواری با شعار به دست نمی‌آید؛ با تربیت، ایمان، آگاهی، حافظه تاریخی و تجربه جمعی ساخته می‌شود. خانواده، مکتب، مسجد، دانشگاه، رسانه و هنر، همه در ساختن چنین انسانی نقش دارند. از همین رو، مقاومت فقط مربوط به سنگر و میدان نبرد نیست؛ در صنف درس، در خبررسانی درست، در پاسداری از زبان و فرهنگ، در تربیت نسل جوان و در دفاع از حقیقت نیز معنا پیدا می‌کند.

جامعه‌ای که فرزندان خود را با روحیه عزت تربیت می‌کند، تسلیم نمی‌شود. جامعه‌ای که تاریخ خود را می‌شناسد، فریب نمی‌خورد. جامعه‌ای که دشمن را درست می‌شناسد، از تهدید نمی‌لرزد و از وعده‌های فریبنده نیز مست نمی‌شود. این همان نقطه‌ای است که فرهنگ مقاومت را از سیاست روزمره جدا می‌کند و به یک سرمایه تمدنی تبدیل می‌سازد.

  • رهبر شهید و فلسطین؛ آیینه روشن فرهنگ مقاومت

فلسطین در اندیشه رهبر شهید، تنها نام یک سرزمین اشغال‌شده نبود؛ آیینه‌ای بود که چهره واقعی نظم ظالمانه جهان را نشان می‌داد. در فلسطین، همه عناصر نظام سلطه آشکار دیده می‌شود: اشغال، تبعیض، کشتار، آوارگی، حمایت قدرت‌های بزرگ از ظالم، سانسور رسانه‌ای و تلاش برای تحریف حقیقت.

شهید خامنه‌ای با پایداری بر مسئله فلسطین، اجازه نداد این زخم بزرگ از حافظه امت اسلامی پاک شود. او فلسطین را به یک اصل اخلاقی و سیاسی تبدیل کرد؛ اصلی که بر بنیاد آن، مسلمان و غیرمسلمان، عرب و عجم، شیعه و سنی، همه می‌توانند در کنار مظلوم بایستند. در این نگاه، دفاع از فلسطین دفاع از یک ملت تنها نیست؛ دفاع از معنای عدالت در جهان معاصر است.

فرهنگ مقاومت در فلسطین نشان داد که ملت محاصره‌شده نیز می‌تواند وجدان جهان را بیدار کند. خانه‌ها ویران می‌شود، اما اراده می‌ماند. کودکان شهید می‌شوند، اما حقیقت خاموش نمی‌گردد. رسانه‌های بزرگ جهان می‌کوشند روایت اشغالگر را غالب سازند، اما خون مظلوم راه خود را به وجدان ملت‌ها باز می‌کند. این همان حقیقتی است که رهبر شهید سال‌ها بر آن ایستاد.

  • افغانستان و فهم تاریخی مقاومت

برای مردم افغانستان، مقاومت مفهومی بیگانه و وارداتی نیست. این سرزمین در طول تاریخ، بارها در برابر تجاوز، اشغال و مداخله خارجی ایستاده است. افغانستان، حافظه‌ای پر از زخم دارد؛ اما در کنار این زخم‌ها، حافظه‌ای پر از ایستادگی نیز دارد. همین تجربه تاریخی سبب می‌شود که مردم افغانستان زبان مقاومت را عمیق‌تر بفهمند.

افغانستانی که جنگ، مهاجرت، فقر، آوارگی و بازی قدرت‌های بزرگ را تجربه کرده، می‌داند که سلطه همیشه با چهره آشکار نمی‌آید. گاهی به نام کمک وارد می‌شود، گاهی به نام بازسازی، گاهی به نام امنیت و گاهی به نام نجات. اما نتیجه آن، اگر با احترام به اراده مردم همراه نباشد، چیزی جز وابستگی و بی‌ثباتی نیست.

از همین رو، اندیشه شهید خامنه‌ای درباره مقاومت برای افغانستانی‌ها قابل لمس است. او از مظلومانی سخن می‌گفت که در جغرافیاهای مختلف، زیر فشار جنگ و تبعیض و تحقیر قرار دارند. افغانستان یکی از همین جغرافیاهاست. ملتی که سال‌ها رنج برده، بهتر از بسیاری دیگر می‌داند که کرامت، بدون ایستادگی حفظ نمی‌شود.

  • مهاجرت، همسایگی و پیوند انسانی

پیوند مردم افغانستان با رهبر شهید تنها از مسیر سیاست قابل توضیح نیست. میان افغانستان و ایران، پیوندهای تاریخی، زبانی، فرهنگی، مذهبی و انسانی وجود دارد. میلیون‌ها افغانستانی در دهه‌های گذشته به ایران مهاجر شدند؛ در آنجا کار کردند، درس خواندند، خانواده ساختند و بخشی از زندگی خود را در جامعه ایران گذراندند. این تجربه، با همه دشواری‌ها و تلخی‌هایش، میان دو ملت پیوندی انسانی پدید آورد.

برای بسیاری از مهاجران افغانستانی، ایران فقط یک کشور همسایه نیست؛ بخشی از خاطره زندگی، تلاش و امید است. در چنین بستر تاریخی و انسانی، نگاه آنان به رهبر ایران نیز تنها نگاه سیاسی نیست. آنان در شخصیت شهید خامنه‌ای، نمادی از کشوری را می‌دیدند که در دوران دشوار، میزبان بخش بزرگی از مردم افغانستان بود و در سطح منطقه‌ای از مظلومان و ملت‌های تحت فشار سخن می‌گفت.

همین پیوند انسانی، فهم مقاومت را گسترده‌تر می‌سازد. مقاومت تنها دفاع از مرز نیست؛ دفاع از انسان است. دفاع از مهاجر، از آواره، از کودک جنگ‌زده، از خانواده بی‌پناه، از ملت تحقیرشده و از مردمی که در برابر فشار جهانی تنها مانده‌اند. این معنای انسانی مقاومت، در افغانستان مخاطب فراوان دارد.

رهبر شهید
پس از شهادت، مسئولیت روایت میراث رهبر شهید مهم تر و سنگین تر است
  • مقاومت، فرهنگ زنده ماندن با عزت

مقاومت در میراث فکری رهبر شهید، یک واژه نظامی نبود؛ فرهنگ زنده ماندن با عزت بود. فرهنگی که به ملت‌ها می‌آموزد حقیقت را بشناسند، از هویت خود پاسداری کنند، در برابر تحقیر خاموش نمانند، مظلوم را تنها نگذارند و آینده خود را به دست قدرت‌های سلطه‌گر نسپارند.

این فرهنگ، از انسان آغاز می‌شود و به جامعه می‌رسد. از ایمان آغاز می‌شود و به سیاست راه می‌یابد. از خانواده، مکتب، مسجد، دانشگاه و رسانه عبور می‌کند و به میدان‌های بزرگ تاریخ می‌رسد. اگر چنین فرهنگی در جان ملت‌ها ریشه بگیرد، شکست نظامی، فشار اقتصادی و جنگ روانی نمی‌تواند آنان را از درون تهی کند.

امروز، پس از شهادت رهبر شهید، مسئولیت روایت این میراث سنگین‌تر است. دشمن می‌کوشد مقاومت را تحریف کند، آن را به خشونت تقلیل دهد یا از معنای اخلاقی و انسانی آن تهی سازد. در برابر این تلاش، رسانه‌ها، نویسندگان، عالمان، روشنفکران و نسل جوان وظیفه دارند این مفهوم را درست، عمیق و زنده روایت کنند.

مقاومت یعنی انسان در برابر باطل، تنها تماشاگر نباشد. یعنی ملت، سرنوشت خود را به دشمن نسپارد. یعنی مظلوم، بی‌صدا نماند. یعنی عدالت، از میدان زندگی حذف نشود. شهید خامنه‌ای سال‌ها برای چنین فهمی از مقاومت ایستاد و همین فرهنگ، پس از او نیز در جان ملت‌هایی که عزت را بر ذلت ترجیح می‌دهند، زنده خواهد ماند.

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12455

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات