حملات هوایی مکرر پاکستان به خاک افغانستان
هنگامی که یک رویداد تلخ بارها تکرار میشود، اما واکنشها هر بار کمرنگتر، محتاطانهتر و بیاثرتر میگردد، این پرسش شکل میگیرد که آیا با یک اتفاق مقطعی مواجه استیم یا با روندی که به تدریج در حال تبدیل شدن به یک قاعده است. چنین روندهایی، اگر به موقع مورد توجه قرار نگیرند، نه تنها امنیت یک جامعه، بلکه اعتبار اصول و هنجارهای پذیرفتهشده بینالمللی را نیز با چالش روبهرو میکنند.
در همین راستا، حملات هوایی مکرر پاکستان به خاک افغانستان دیگر صرفاً یک موضوع امنیتی یا اختلاف مرزی نیست؛ بلکه به مسئلهای انسانی، حقوقی و اخلاقی تبدیل شده است. تکرار کشته شدن زنان، کودکان و افراد ملکی، در کنار سکوت یا واکنشهای حداقلی بسیاری از بازیگران بینالمللی، ضرورت بازخوانی این رویداد را دوچندان ساخته است. از همین منظر، تحلیل و بررسی ابعاد این مسئله و پیامدهای آن، ضرورتی انکارناپذیر به شمار میرود.
مسلخ بیگناهان در سایه سیاست؛ وقتی جنایتهای پاکستان به یک «رویه» تبدیل میشود
ظاهرا کشتار مکرر غیرنظامیان افغان در پی حملات هوایی پاکستان به مناطق مرزی، دیگر از یک تنش یا اشتباه محاسباتی ساده خارج شده و به یک «رویه سیستماتیک و نهادینهشده» تبدیل شده است؛ واقعیتی تلخ که بر اساس صریحترین ضوابط حقوق بینالملل، مصداق بارز جنایت جنگی به شمار میرود. اسلامآباد هربار با ادعای هدف قرار دادن مراکز تحریک طالبان پاکستان (TTP)، بمبهای خود را بر سر خانههای مسکونی فرود میآورد.
ابعاد این فاجعه زمانی هولناکتر میشود که با آنکه دفتر معاونت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) رسماً کشته شدن ۲۸ غیرنظامی و زخمی شدن ۴۹ تن دیگر (که بیشتر آنها زنان و کودکان بودهاند) را تایید کرده و نهاد حقوق بشری «رواداری» نیز این حملات را مصداق عینی جنایت جنگی دانسته است، با این حال، این فاجعه دیگر یک «اشتباه موردی» اعلام نگردیده، بلکه نشانههای یک رویه تکرارشونده را با خود دارد.
چنانچه جامعه جهانی با استندردهای دوگانه در قبال جنایاتی به این پیمانه وخیم و خشونتبار، سکوت سنگین اختیار نموده و چشمان خود را بر روی خونهای پاک این قربانیان بستهاند. چنانکه، هند تنها کشوری بوده که صراحتاً این حملات را محکوم کرده (که آن هم ریشه در رقابتهای سنتیاش با اسلامآباد دارد) و اتحادیه اروپا فقط با اتخاذ موضعی منفعل و تقلیلگرایانه، صرفاً به یک درخواست بیرمق برای «خویشتنداری و کاهش تنش» بسنده کرده است که این خود نوعی چشمپوشی آشکار از حقیقت ماجراست.
ابراز ناراحتی غیر مسئولانه ریچارت بنت و نا امیدی افغانها از سازمان ملل
واکنش نهادهای حقوق بشری، تفاوت آشکاری با برخی چهرههای بینالمللی داشت. در حالی که نهاد «رواداری» این حملات را به صراحت محکوم و احتمال جنایت جنگی بودن آن را مطرح کرد، ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور افغانستان، صرفاً اعلام کرد که از کشته و زخمی شدن غیرنظامیان «ناراحت» است و با خانواده قربانیان ابراز همدردی میکند.
این موضع با توجه به جایگاه حقوقی بنت، پرسشبرانگیز است. زیرا شخصی که در قبال عملکرد طالبان همواره با شدیدترین ادبیات انتقادی سخن میگوید، انتظار میرفت در برابر کشته شدن دهها غیرنظامی نیز دستکم اقدام پاکستان را به صراحت محکوم کند. اینکه در برابر چنین رویدادی، تنها از واژه «ناراحت» استفاده شود، با رسالت یک گزارشگر ویژه حقوق بشر همخوانی چندانی ندارد و این شائبه را ایجاد میکند که حساسیت نسبت به نقض حقوق بشر، در همه موارد یکسان نیست.
وقتی سیاست بر انسانیت غلبه میکند؛ از جانبداری ترکیه تا صدای مسئولانه شیعیان افغانستان
در میان واکنشهای خارجی به جنایات پاکستان، موضع دولت ترکیه بیش از همه تاملبرانگیز و گزینشی است. سفارت ترکیه در پاکستان، حمله به یک مرکز پولیس در کراچی را فوراً محکوم کرد و با قاطعیت بر ایستادن در کنار اسلامآباد در مبارزه با تروریسم تاکید نمود؛ اما در قبال حملات هوایی پاکستان به خاک افغانستان و پرپر شدن زنان و کودکان افغان، سکوت مطلق اختیار کرد و هیچ صدایی از هیچ نهاد ترکی بلند نشد.
این رفتار دوگانه نشان میدهد که وقتی پای منافع راهبردی و روابط عمیق دیپلماتیک میان انقره و اسلامآباد در میان باشد، ارزشهای انسانی به راحتی قربانی میشوند و دیگران ترجیح میدهند تصمیمات و مواضع خود را از بیرون، صرفاً بر ترازوی منافع سیاسی خود عیار کنند.
اما در نقطه مقابل این رویکرد منفعتطلبانه خارجی، موضع اصیل، شجاعانه و ستودنی «کمیسیون عالی شیعیان افغانستان» قرار دارد. اهمیت این موضعگیری در آن است که شیعیان افغانستان، با وجود تمام ناملایمات، بیمهریها و نگاههای تنگنظرانهای که از سوی حکومت طالبان با آن مواجه استند، هرگز اجازه ندادند اختلافات داخلی و برخوردهای نا ملایم، بر حس وطنداری و پیوند برادریشان سایه اندازد.
چنانچه رهبران شیعیان با انتشار بیانیهای قاطع، حملات پاکستان را محکوم کرده و ثابت کردند که برخلاف بیگانگان، رنجِ هموطن را رنج خود میدانند و به حکمِ حرمتِ خاک و خونِ مشترک، این تجاوز را برنمیتابند. این حرکتِ مسئولانه و امتگرایانه، جلوهای درخشان از یک نگاه کلان ملی بود؛ پیامی روشن به دنیا که نشان داد در روزهای سخت، این اصالتِ وطنداری و دفاع از کرامت و جانِ آحاد ملت افغانستان است که فراتر از هر نوع خطکشی سیاسی و عقیدتی، حرف اول را میزند.
در نهایت باید گفت که جان انسانها نباید تابع ملاحظات سیاسی یا موازنههای منطقهای باشد. اگر کشته شدن غیرنظامیان در هر نقطهای از جهان شایسته محکومیت است، جان زنان و کودکان افغان نیز نباید از این قاعده مستثنا باشد. تداوم سکوت و واکنشهای حداقلی، نه تنها مانع تکرار حملات هوایی مکرر پاکستان به خاک افغانستان نخواهد شد، بلکه این خطر را به وجود میآورد که کشتار غیرنظامیان افغان، به تدریج به یک امر عادی در معادلات منطقهای تبدیل شود؛ وضعیتی که هم با اصول حقوق بینالملل در تعارض است و هم با وجدان انسانی.

مسلم اخلاقی











