هراس ترامپ از ایرانِ متحد
این روزها در محافل سیاسی و رسانههای جهان، یک موضوع داغ شده و آن هم اعترافات مکرر دونالد ترامپ به ترس از جان و هراس از ترور است. مردی که روزگاری با لحنی تمسخرآمیز از «فشار حداکثری» گپ میزد و دیگران را تهدید میکرد، حالا از سایهی خودش میترسد و از کشته شدنش ابراز نگرانی میکند.
اما در پس پرده این اعترافات به ترس و ناامنی، چه حقایقی نهفته است؟ آیا این اظهارات ترامپ صرفاً یک تکتیک روانی برای جلب ترحم یا بسیج پایگاه رأیدهندگان است، یا بازتابی از یک واقعیت تلخ جیوپلیتیک می باشد؟ بسیاری از ناظران و تحلیلگران مسائل بینالملل بر این باورند که ریشه این اضطراب را باید در تقاطع دو پدیده جستجو کرد.
از یک سو، خیزش بیسابقه و یکپارچگی ملت ایران در برابر تهدیدات و حتی جنگ ـ تجاوز خونین ترامپ است و از سوی دیگر، ناکامیهای استراتژیک و انزوای بینالمللی ایالات متحده تحت فرمان و سیاستهای شکستهای خورده رئیس جمهور فعلی آمریکا که تقریبا حتی متحدانش را نیز از داده است. این یادداشت تلاش می کند تا دلایل خوف و هراس ترامپ را بررسی نماید.
سد نفوذناپذیر ملت ایران در برابر تهدیدات ترامپ
برای فهم و درک عمق خوف و هراس ترامپ، باید به صحنهی خیرهکنندهای در ایران نگریست؛ جایی که وحدت و یکپارچگی معنای واقعی خود را یافته است. عنقریب چهار ماه است که ایرانیان شبها نمیخوابند. از زمان تجاوز آمریکا ـ اسرائیل در 28 فبروری سال جاری به ایران، گزارشها حکایت از یک خیزشِ ملی در این کشور دارد؛ مردمی که هر شب در خیابانهای تمام ولایات و شهرهای ایران، بیرقهای خود را بر دوش میکشند و در دفاع از حاکمیت و خاکشان صفآرایی میکنند.
حضور ایرانیان در خیابانها و سرکها، تنها یک شعار نیست، بلکه یک عملِ میدانی و خیرهکننده است. چنانچه در روزهایی که ترامپ با وقاحت تمام تهدید میکرد زیربناهای ایران را هدف قرار میدهد، هزاران تن از جوانان، کارگران، پیر و جوان ایرانیها بر روی پلها، بندها و فابریکۀها خیمه زدند و سپر انسانی ساختند.
آنها با شعارهای رسا و کوبندهای چون «ما ایستادهایم تا ایران ایستاده بماند» و «دست از خاکِ خود نمیشوییم»، پیام روشنی به واشنگتن مخابره کردند: اینجا ایران است و محاسبههای غلط شما در اینجا به سنگ میخورد. این دیوار انسانی و غیرتِ ستودنی، همان حلقهی مفقودهای است که معادلاتِ نظامی و امنیتی را به نفع ایرانیان تغییر داده است.
شکستهای جهانی ترامپ؛ ناکامی در عمل و انزوا در عالم
در سوی دیگر معادله، کارنامهی پر از رسوایی و ناکامیهای افتضاحِ ترامپ قرار دارد. بیاغراق میتوان گفت که او به دلیل عدم شایستگی، بدترین رئیسجمهور در تاریخ معاصر امریکا است که آب را به آسیاب دشمنان ریخته است. سیاستهای قهری و یکجانبهگرایی او، نه تنها به مهار رقبا منجر نشده، بلکه آتش جنگ و بیثباتی را در سرتاسر منطقه از خاورمیانه تا فراتر از آن شعلهورتر ساخته است.
علاوه بر این، تنشآفرینیهای مداوم و برهم زدن نظم طبیعی تجارت جهانی توسط ترامپ، به عنوان یکی از عوامل اصلی فروپاشی اقتصادی و تشدید قحطی در بسیاری از نقاط جهان شناخته میشود. با این حال ضربهی نهایی و شرمآورتر از همه، انزوای مطلق ایالات متحده است. امریکایی که روزگاری خود را پولیس جهان مینامید، اکنون در حصر و انزوا به سر میبرد.
در همین حال، قدرتهای نوظهور و رقبای سنتی آمریکا مانند چین، روسیه و کشورهای عضو پیمان «بریکس»، در حال سر برکشیدن و ترسیم یک نظم جدید بدون حضور زورگویانهی واشنگتن استند. این شکستهای بزرگ و پشت سر هم، کاخ سفید و ترامپ را در یک بنبست استراتژیک قرار داده که به معنی واقعی کلمه به هذیان گویی روی آورده است.
روانشناسی یک بنبست؛ ریشههای خوف و هراس ترامپ
با در نظر گرفتن این دو مؤلفه، میتوان به لایههای پنهان خوف و هراس ترامپ پی برد. ترس از ترور و ناامنی، در روانشناسی سیاسی اغلب زمانی بروز میکند که یک رهبر خود را در محاصرهی پیامدهای تصمیمات اشتباه و دشمنانی ببیند که از شکستپذیری او آگاه شدهاند. از اینرو مهمترین دلایل خوف و هراس ترامپ، اولا به درک دیر هنگام او از قدرتِ بزرگ بسیج مردمی در ایران بر میگردد و ثانیا بر خواسته از شکستهای افتضاح آمیز و انزوای شدید بین المللی آمریکا در جهان است.
ترامپ و در مجموع دولت آمریکا که عادت کرده بود با تهدیدِ توپ و تانک ملتها را به زانو درآورد، حالا با ملتی روبروست که برای دفاع از زیربناهایشان، جانفشانی میکند و اجازهی نفس کشیدن به دشمن را نمیدهد. ترامپ به خوبی فهمیده است که در برابر این حجم از غیرت و یکپارچگی ایرانیها، هرگونه عملیات خرابکارانه یا ترور، نه تنها نتیجه نمیدهد، بلکه خشمِ بیپایانِ یک ملتِ بیدار را بر سر خودش و منافع امریکا آوار خواهد کرد.
از سوی دیگر، ناکامیهای افتضاحآمیز او در ریاستجمهوری، شعلهور شدن جنگهای منطقهای که قرار بود به نفع آمریکا تمام شود، و از دست رفتن هژمونی ایالات متحده در برابر بلوک شرق و قدرتهای نوظهور، باعث شده است تا او خود را در یک بنبست استراتژیک بیابد. به همین دلیل ترس از کشته شدن، در واقع ترس از روبرو شدن با تاوان این شکستهای بزرگ است.
ترامپ به خوبی دریافته است که در برابر ملتی که با جان و مال خود از خاک و حاکمیتش دفاع میکند و در شرایطی که آمریکا در انزوای جهانی به سر میبرد، هرگونه اشتباه محاسباتی میتواند نه تنها پایان کار سیاسی او، بلکه پایان فیزیکیاش را نیز رقم بزند. بنابراین، این اظهارات نه نشانهی قدرت، بلکه فریادِ ناامیدی یک استراتژی شکستخورده در برابر سدِ نفوذناپذیرِ ملت ایران و انزوای شدید جهانی است.

عایشه ببرک خیل











