Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

کشته‌شدن حسیب پنجشیری، مشهور به «حسیب قوای مرکز» و از فرماندهان جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود، تنها مرگ یک فرمانده در میدان نبرد نیست؛ این رویداد اکنون به یکی از مهم‌ترین رخدادهای امنیتی در تقابل میان طالبان و مخالفان مسلح آن تبدیل شده است. جبهه مقاومت ملی کشته‌شدن او را تأیید کرد و عبدالله خنجانی، مسئول سیاسی این جبهه، نیز این موضوع را اعلام کرد. در سوی دیگر، منابع وابسته به طالبان گفتند که او در عملیات نیروهای ویژه در سالنگ شمالی کشته شده است.

اهمیت این رویداد تنها به جایگاه حسیب در ساختار نظامی جبهه مقاومت محدود نمی‌شود. او از چهره‌هایی بود که نامش از سال‌های نخست پس از سقوط جمهوری با جنگ مسلحانه علیه طالبان گره خورد و تصاویر و ویدیوهایش از مناطق کوهستانی افغانستان در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد. پیش از آن نیز در ساختار امنیتی جمهوریت فعالیت کرده و بر اساس گزارش‌های منتشرشده، آموزش‌های نظامی دیده و مدتی در واحدهای ویژه ریاست عمومی امنیت ملی کار کرده بود.

اما در کنار خبر مرگ حسیب قوای مرکز، پرسش اصلی دیگری مطرح شده است: چگونه فرماندهی که سال‌ها از تعقیب نیروهای طالبان جان سالم برده بود، در چنین شرایطی شناسایی و در یک عملیات هدفمند کشته شد؟ آیا این عملیات نتیجه توانایی استخباراتی طالبان بود؟ آیا مسیر و موقعیت او از بیرون جبهه شناسایی شد؟ یا اطلاعات مربوط به جابه‌جایی او از داخل شبکه مخالفان به بیرون درز کرده بود؟ هنوز پاسخ مستقلی برای این پرسش‌ها وجود ندارد، اما همین پرسش‌ها اکنون بخش مهمی از بحث‌ها در میان مخالفان طالبان را تشکیل می‌دهد.

روایت رسمی جبهه مقاومت ملی نیز تاکنون جزئیات کافی درباره چگونگی این حادثه ارائه نکرده است. احمد مسعود در واکنش به کشته‌شدن حسیب قوای مرکز از «تحولات» آینده سخن گفته، اما درباره این‌که حسیب دقیقاً چگونه در کمین افتاد، چه اطلاعاتی از موقعیت او وجود داشت و چه کسانی در آخرین ساعات همراه او بودند، توضیح روشنی منتشر نشده است.

در همین نقطه است که مرگ حسیب قوای مرکز از یک حادثه نظامی به یک بحران اطلاعاتی برای مخالفان طالبان تبدیل می‌شود. اگر یک فرمانده ارشد پس از سال‌ها فعالیت مخفیانه در داخل افغانستان، در جریان یک جابه‌جایی هدفمند شناسایی شده باشد، این پرسش مطرح می‌شود که حلقه امنیتی پیرامون او تا چه اندازه قابل اعتماد بوده است. اگر هم اطلاعات از مسیر دیگری به طالبان رسیده باشد، باز هم باید مشخص شود که چرا جبهه مقاومت نتوانسته است تحرکات اطلاعاتی طرف مقابل را تشخیص دهد.

به همین دلیل، این مقاله نه تنها به مرگ حسیب قوای مرکز، بلکه به مسئله‌ای بزرگ‌تر می‌پردازد: رویارویی اطلاعاتی میان طالبان و مخالفان آن و شکاف‌هایی که در ساختار مخالفان می‌تواند به نقطه آسیب‌پذیر آنان تبدیل شود. مرگ حسیب شاید یک پیروزی تاکتیکی برای طالبان باشد، اما برای جبهه مقاومت ملی آزمونی جدی است؛ آزمونی که نتیجه آن تا اندازه زیادی به این بستگی دارد که آیا این جبهه حاضر است درباره چگونگی این حادثه شفافانه پاسخ بدهد یا خیر.

  • حسیب قوای مرکز؛ از پاکستان یا از داخل افغانستان؟

یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های این حادثه، محل حضور حسیب پیش از کشته‌شدن او است. در روزهای گذشته روایت‌هایی منتشر شده که بر اساس آن، حسیب قوای مرکز به‌تازگی از پاکستان وارد افغانستان شده بود و پس از ورود، قصد داشت در مسیر سالنگ فعالیت خود را آغاز کند. حتی در برخی روایت‌های نزدیک به طالبان گفته شده است که او از مسیر چترال وارد کشور شده و از همان زمان زیر نظر قرار گرفته بود.

این روایت با ادعای رسمی جبهه مقاومت ملی در تضاد قرار دارد. عبدالله خنجانی گفته است که حسیب قوای مرکز در سال‌های گذشته افغانستان را ترک نکرده و در داخل کشور حضور داشته است. به گفته او، حسیب برای جابه‌جایی میان مناطق مختلف، بسته به شرایط، از مسیرهای کوهستانی و جاده‌های عمومی استفاده می‌کرد و تصاویر منتشرشده از او در مناطق کوهستانی هندوکش نیز نشان‌دهنده حضورش در داخل افغانستان بوده است.

در چنین شرایطی، نمی‌توان با قطعیت یکی از دو روایت را واقعیت نهایی دانست. اما یک نکته اهمیت ویژه دارد: اگر روایت ورود تازه از پاکستان درست باشد، عملیات سالنگ می‌تواند نتیجه یک عملیات تعقیب و رصد باشد که از لحظه ورود حسیب قوای مرکز به افغانستان آغاز شده است. اگر روایت جبهه مقاومت درست باشد، مسئله پیچیده‌تر می‌شود؛ زیرا در آن صورت باید پرسید چگونه نیروهای امنیتی طالبان توانسته‌اند محل حضور و مسیر حرکت فرماندهی را که سال‌ها در داخل کشور فعالیت داشته، با چنین دقتی شناسایی کنند.

برخی مخالفان طالبان نیز در واکنش به این حادثه، به جای تمرکز صرف بر کشته‌شدن حسیب قوای مرکز، پرسش‌هایی درباره نحوه افشای اطلاعات او مطرح کرده‌اند. بهار مهر، از چهره‌های مخالف طالبان، در شبکه ایکس با طرح پرسش‌هایی درباره مقصد سفر، مسیر حرکت و نحوه شناسایی حسیب قوای مرکز، عملاً خواستار پاسخ به این مسئله شده است که چه کسی اطلاعات لازم را در اختیار دشمن قرار داده است. این موضع نشان می‌دهد که حتی در میان مخالفان نیز روایت «یک عملیات عادی نظامی» برای توضیح این حادثه کافی دانسته نمی‌شود.

از سوی دیگر، گزارش برخی رسانه‌ها نیز به نقل از یک منبع ناشناس نزدیک به طالبان، روایت ورود حسیب قوای مرکز و همراهانش از مسیر چترال و قرارگرفتن آنان زیر نظارت پس از ورود به افغانستان را مطرح کرده است. همین منبع گفته است که در عملیات، دو نفر دیگر از گروه کشته و ۱۰ نفر زنده بازداشت شدند؛ در حالی که منابع دیگری شمار بازداشت‌شدگان را ۱۳ نفر اعلام کرده‌اند.

بنابراین، در حال حاضر آنچه می‌توان با اطمینان گفت، کشته‌شدن حسیب قوای مرکز و تأیید مرگ او از سوی جبهه مقاومت است؛ اما جزئیات مربوط به مسیر ورود، زمان ورود و نحوه شناسایی او هنوز نیازمند بررسی مستقل است. همین خلأ اطلاعاتی، زمینه را برای شکل‌گیری روایت‌های مختلف فراهم کرده است. و شاید مهم‌ترین وظیفه جبهه مقاومت در مرحله بعد، نه تولید ادبیات احساسی درباره مرگ حسیب، بلکه ارائه پاسخ روشن به همین پرسش‌ها باشد.

  • شکاف در میان مخالفان طالبان؛ دشمن بیرونی یا رخنه از درون؟

جان باختن حسیب قوای مرکز یک مسئله تلخ‌تر را نیز برای مخالفان طالبان مطرح کرده است: اعتماد درونی. اگر اطلاعات مربوط به محل حضور، مسیر حرکت یا مقصد این فرمانده از داخل شبکه مخالفان به نیروهای امنیتی رسیده باشد، جبهه مقاومت با مسئله‌ای بسیار جدی‌تر از شکست یک عملیات روبه‌رو است. در جنگ‌های نامتقارن، اطلاعات گاهی از سلاح مهم‌تر است و یک رخنه کوچک می‌تواند نتیجه ماه‌ها فعالیت یک شبکه را تغییر دهد.

ظاهر اغبر، سفیر باقی‌مانده از دوره جمهوری در تاجیکستان و از چهره‌های مخالف طالبان، پس از کشته‌شدن حسیب قوای مرکز در پیامی هشدار داد که کسانی که با جاسوسی و اطلاع‌رسانی به دشمن در این حادثه همکاری کرده‌اند، این خیانت را از یاد نخواهند برد. این اظهارات به‌صورت مستقیم یک فرضیه را در فضای مخالفان تقویت کرده است: این احتمال که نیروهای طالبان برای رسیدن به حسیب تنها به ابزارهای فنی یا عملیات میدانی متکی نبوده‌اند.

اما میان «احتمال رخنه اطلاعاتی» و «اثبات خیانت» فاصله زیادی وجود دارد. تا زمانی که جبهه مقاومت ملی اسناد، شواهد یا نتیجه یک بررسی داخلی را ارائه نکرده باشد، نمی‌توان فرد یا گروه مشخصی را به فروش اطلاعات متهم کرد. چنین اتهامی، اگر بدون سند مطرح شود، می‌تواند خود به عاملی برای تشدید شکاف در میان مخالفان تبدیل شود؛ چیزی که دقیقاً می‌تواند به نفع طرف مقابل تمام شود.

با این حال، پرسش درباره شکاف‌های داخلی کاملاً بی‌اساس نیز نیست. جبهه مقاومت ملی در سال‌های گذشته با مجموعه‌ای از نیروها، فرماندهان محلی، چهره‌های سیاسی و شبکه‌های مخالف طالبان کار کرده است؛ شبکه‌ای که الزاماً یک ساختار کاملاً یکپارچه و متمرکز نیست. در چنین ساختاری، انتقال اطلاعات میان حلقه‌های مختلف، کنترل منابع انسانی و حفظ محرمانگی عملیات دشوارتر می‌شود.

  • رصد اطلاعاتی طالبان؛ عملیاتی که پرسش‌های زیادی باقی گذاشت

یکی از روایت‌های مهم درباره کشته‌شدن حسیب قوای مرکز این است که نیروهای امنیتی طالبان پیش از اجرای عملیات، او را شناسایی کرده بودند. برخی منابع نزدیک به این جریان مدعی‌اند که حسیب پیش از ۲۴ اسد شناسایی شده بود، اما عملیات به دلایل امنیتی و برای جلوگیری از تحت‌الشعاع قرارگرفتن مراسم سالروز استقلال به تأخیر افتاد و پس از چند روز اجرا شد. این ادعا در صورت اثبات، از یک عملیات تصادفی حکایت نمی‌کند؛ بلکه از یک عملیات اطلاعاتی برنامه‌ریزی‌شده سخن می‌گوید.

اگر این روایت درست باشد، اهمیت حادثه بسیار بیشتر از کشته‌شدن یک فرمانده است. معنای آن این خواهد بود که ساختارهای امنیتی طالبان توانسته‌اند یک فرمانده ارشد جبهه مقاومت را شناسایی، تعقیب و برای زمان مناسب عملیات انتخاب کنند. در چنین حالتی، پرسش بعدی این است که این رصد از چه زمانی آغاز شده و چه ابزارهایی برای آن استفاده شده است.

در مقابل، اگر روایت ورود تازه حسیب قوای مرکز از پاکستان درست باشد، باز هم توانایی اطلاعاتی طالبان قابل توجه است؛ زیرا در این صورت نیروهای امنیتی شان توانسته‌اند مسیر ورود یک گروه مسلح، ترکیب افراد و مقصد احتمالی آن را تشخیص دهند و پیش از آن‌که گروه به هدف خود برسد، عملیات را اجرا کنند.

با این حال، باید میان ادعاهای منابع وابسته به طالبان و اطلاعات مستقل تفاوت گذاشت. رسانه نزدیک به استخبارات این گروه، «المرصاد»، نخستین گزارش‌ها درباره کشته‌شدن حسیب قوای مرکز را منتشر کرد و آن را نتیجه یک عملیات پیچیده نیروهای ویژه دانست؛ اما جزئیات مستقلی که بتواند تمام ابعاد این روایت را تأیید کند، هنوز منتشر نشده است.

از طرف دیگر، واکنش جبهه مقاومت نیز نشان می‌دهد که این جبهه هنوز روایت عملیاتی روشنی از حادثه ارائه نکرده است. عبدالله خنجانی اصل کشته‌شدن حسیب را تأیید کرده، اما درباره زمان، مکان دقیق و چگونگی عملیات جزئیات زیادی ارائه نکرده است.

این سکوت، هرچند ممکن است به دلایل امنیتی قابل توجیه باشد، در فضای سیاسی و رسانه‌ای هزینه دارد. هرقدر اطلاعات رسمی کمتر باشد، فضای بیشتری برای روایت طرف مقابل، شایعات و فرضیه‌های مربوط به نفوذ و خیانت ایجاد می‌شود. اگر جبهه مقاومت واقعاً معتقد است حسیب از سوی یک شبکه داخلی لو رفته، بهترین پاسخ نه در بیانیه‌های احساسی، بلکه در انجام یک تحقیق داخلی و ارائه بخشی از نتایج آن به افکار عمومی خواهد بود.

  • جمع‌بندی؛ آیا مرگ حسیب قوای مرکز پایان یک فرمانده است یا آغاز یک بحران در جبهه مخالفان؟

مرگ حسیب قوای مرکز را نمی‌توان صرفاً با ادبیات پیروزی و شکست توضیح داد. برای طالبان، کشته‌شدن یکی از فرماندهان شناخته‌شده جبهه مقاومت یک موفقیت مهم امنیتی و تبلیغاتی محسوب می‌شود. برای جبهه مقاومت، از دست‌دادن چنین فرماندهی یک ضربه جدی است؛ اما اهمیت واقعی این حادثه در پاسخ به این پرسش نهفته است که حسیب چگونه پیدا شد؟

اگر مشخص شود که او از پاکستان وارد شده و از لحظه ورود زیر نظر بوده، جبهه مقاومت با یک شکست جدی در زمینه امنیت عملیاتی روبه‌رو است. اگر مشخص شود که او سال‌ها در داخل افغانستان حضور داشته و در نهایت اطلاعات مسیر یا محل حضورش به نیروهای امنیتی رسیده، مسئله به مراتب جدی‌تر می‌شود؛ زیرا در آن صورت احتمال رخنه در شبکه‌های مخالفان باید به‌طور جدی بررسی شود.

از همین‌جا یک نقد جدی متوجه جبهه مخالفان طالبان می‌شود. در سال‌های گذشته، بخش قابل توجهی از ادبیات این جریان بر قهرمانی فرماندهان، مقاومت، شهادت و ادامه مبارزه متمرکز بوده است؛ اما جنگ تنها با روایت قهرمانی پیروز نمی‌شود. سازمانی که می‌خواهد در برابر یک ساختار امنیتی دوام بیاورد، باید سیستم اطلاعاتی، ضدجاسوسی، فرماندهی، ارتباطات امن و سازوکار پاسخ‌گویی داخلی داشته باشد.

حسیب قوای مرکز خود نماد همین تناقض بود. او از یک سو فرمانده‌ای بود که توانسته بود سال‌ها در شرایط دشوار به فعالیت ادامه دهد؛ از سوی دیگر، اکنون در عملیاتی کشته شده که حتی در میان مخالفان درباره چگونگی کشف موقعیت او پرسش‌های جدی ایجاد کرده است. این پرسش‌ها اگر پاسخ داده نشوند، ممکن است بیش از مرگ یک فرمانده به اعتبار ساختاری جبهه مقاومت آسیب بزنند.

در آینده نزدیک، احتمالاً شاهد دو مسیر خواهیم بود. مسیر نخست، تلاش جبهه مقاومت برای تبدیل کشته شدن حسیب به انگیزه‌ای برای تشدید فعالیت‌های نظامی و سیاسی است؛ احمد مسعود نیز در نخستین واکنش خود از «تحولات» آینده سخن گفته است. مسیر دوم، افزایش عملیات اطلاعاتی طالبان علیه شبکه‌های باقی‌مانده مخالفان است؛ به‌ویژه اگر ساختار امنیتی این گروه به اطلاعات دقیق‌تری درباره شبکه‌های جبهه مقاومت دست یافته باشد.

اما خطر اصلی برای مخالفان شاید نه از دست‌دادن یک فرمانده، بلکه گرفتارشدن در چرخه‌ای باشد که در آن هر شکست به «خیانت» نسبت داده شود، بدون آن‌که علت واقعی آن بررسی شود. اگر واقعاً خیانتی رخ داده است، باید عاملان آن شناسایی شوند؛ اگر ضعف اطلاعاتی بوده، باید اصلاح شود؛ و اگر عملیات طالبان نتیجه برتری اطلاعاتی بوده، مخالفان باید شیوه‌های امنیتی خود را تغییر دهند.

در نهایت، مرگ حسیب قوای مرکز یک سؤال تاریخی و سیاسی را پیش روی مخالفان طالبان گذاشته است: آیا آنان می‌توانند از فرهنگ فرمانده‌محوری و واکنش‌های احساسی عبور کنند و یک ساختار منظم، پاسخ‌گو و ضدنفوذ بسازند؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند تعیین کند که کشته‌شدن حسیب صرفاً پایان راه یک فرمانده باشد یا آغاز بازنگری جدی در استراتژی مخالفان طالبان. جنگ میان دو طرف ادامه خواهد یافت؛ اما در مرحله بعد، برتری بیش از آن‌که در کوهستان و میدان نبرد تعیین شود، در اتاق‌های اطلاعاتی، شبکه‌های ارتباطی و توانایی هر طرف برای محافظت از اسرار خود تعیین خواهد شد.

حسیب قوای مرکز
یک روایت‌ مهم درباره کشته‌شدن حسیب قوای مرکز: نیروهای امنیتی طالبان پیش از اجرای عملیات، او را شناسایی کرده بودند!

مجتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12926

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *