Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

نور ولی محسود

دو سال است که پاکستان، هر بار با ادعای شکار رهبران تحریک طالبان پاکستان، بمب‌هایش را از مرز عبور می‌دهد و بر سر مردم افغانستان می‌ریزد. از کابل تا دیگر مناطق این کشور، خانه‌ها، سرک ‌ها و حتی مراکز درمانی از گزند این حملات در امان نمانده‌اند. روایت اسلام‌آباد همواره یکسان بوده است: تهدید از افغانستان می‌آید و پاکستان برای دفاع از خود ناچار به حمله است. اما حالا تصویری از دل کوهستان‌های پاکستان، این روایت را در برابر یک پرسش سنگین قرار داده است.

چهارم آگست، «عمر مدیا»، رسانه تحریک طالبان پاکستان، ویدیویی از نور ولی محسود، رهبر این گروه، منتشر کرد؛ ویدیویی که The Khorasan Diary گزارش کرده او را در منطقه کرم در خیبرپختونخوا نشان می‌دهد. مرکز مطالعات امنیت و صلح پاکستان (PICSS) نیز با بررسی این ویدیو، حضور محسود در کرم و پیام راهبردی آن را مورد تحلیل قرار داده است.

تصویر ساده است، اما پرسشی که پشت آن ایستاده، ساده نیست: اگر مردی که پاکستان برای شکارش آسمان افغانستان را به میدان جنگ تبدیل کرده، اکنون در خاک پاکستان دیده می‌شود، پس بمب‌های اسلام‌آباد در افغانستان دقیقاً دنبال چه کسی بودند؟

  • نور ولی محسود، مردی که زیر سایه بمب ها هنوز زنده است!

دو سال است که نام نور ولی محسود در اتاق‌های عملیات اسلام‌آباد روی نقشه‌ها علامت خورده؛ مردی که پاکستان او را مغز متفکر حملات تحریک طالبان پاکستان می‌داند و برای یافتنش، نگاه استخباراتی خود را به آن سوی مرز دوخته است. در اکتوبر ۲۰۲۵ حتی حمله هوایی کابل با هدف قرار دادن او پیوند خورد؛ اما نور ولی محسود زنده ماند و در ویدیویی ظاهر شد. رویترز نیز گزارش کرد که او یک هفته پس از آن حمله در ویدیو ظاهر شد و زنده بودنش را نشان داد.

حالا، بار دیگر همان چهره در قاب دوربین ظاهر شده است؛ اما این بار نه در کابل، بلکه در کرمِ خیبرپختونخوا. ویدیوی ۴ اگست ۲۰۲۶ که «عمر مدیا» منتشر کرده، او را در حال سخنرانی برای نیروهایش نشان می‌دهد. «دی‌کی مانیتورینگ» و مرکز مطالعات امنیت و صلح پاکستان نیز این ویدیو را بررسی کرده‌اند و حضور او در کرم را گزارش داده‌اند.

اهمیت این تصویر فقط در زنده بودن یک فرمانده نیست. این تصویر، یک خطا را از روی نقشه به روی میز سیاست پاکستان می‌آورد: اگر رهبر گروهی که اسلام‌آباد به‌خاطر حضورش در افغانستان این کشور بمباران می‌کند، در داخل پاکستان دیده می‌شود، پس مسئله فقط ناکامی در شکار یک نفر نیست؛ مسئله، اعتبار اطلاعاتیِ تمام آن مختصات و بمب‌هایی است که طی این مدت بر سر افغانستان ریخته شده است.

پاکستان می‌تواند بگوید این ویدیو چیزی درباره محل استقرار دیگر نیروهای تی تی پی ثابت نمی‌کند؛ درست. اما دیگر نمی‌تواند با همان اطمینان سابق، افغانستان را خانه امن رهبر اصلی این گروه معرفی کند.

  • وقتی امنیت، مرز نمی‌شناسد

روی نقشه‌های نظامی، مرز افغانستان و پاکستان یک خط باریک است؛ اما برای مردمی که دو سوی آن زندگی می‌کنند، همین خط می‌تواند مرز میان خانه و میدان جنگ باشد. با این حال، در منطق جنگی اسلام‌آباد، این خط هر روز کم‌رنگ‌تر شده است؛ هواپیما از آن عبور می‌کند، بمب فرود می‌آید و بعد، همه‌چیز با یک عبارت توضیح داده می‌شود: امنیت.

اینجاست که ماجرا از یک عملیات نظامی فراتر می‌رود و به چیزی می‌رسد که در نظریه سیاسی «امنیتی‌سازی» نام دارد؛ تبدیل یک تهدید به چنان خطری که دولت بتواند اقدامات استثنایی را در برابر آن توجیه کند. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که «امنیت» دیگر فقط برای محافظت از شهروندان نیست؛ به مجوزی برای ناامن کردن سرزمین دیگران تبدیل می‌شود.

آمار اما، بی‌رحمانه‌تر از بیانیه‌ها حرف می‌زند. ACLED تا جولای 2026 نزدیک به ۲۰۰ حمله هوایی و گلوله‌باران پاکستان در افغانستان را ثبت کرده و می‌گوید تقریباً نیمی از این حملات به غیرنظامیان یا مناطق مسکونی آسیب زده‌اند. اینجا باید لحظه‌ای تامل کرد. اگر قرار بود این بمب‌ها امنیت بیاورند، چرا ردشان تا این اندازه میان خانه‌های مردم کشیده شده است؟ و اگر هدف، نابودی یک تهدید مشخص است، چرا هزینه آن را کسانی می‌پردازند که حتی در این معادله جایی ندارند؟

بدیهی است امنیت پاکستان نمی‌تواند با ناامن کردن افغانستان تعریف شود. زیرا لحظه‌ای که برای حفظ امنیت خود، امنیت دیگری را قربانی می‌کنید، دیگر فقط در حال دفاع نیستید؛ در حال انتقال هزینه بحران خود به سرزمین دیگری هستید و این همان نقطه‌ای است که اسلام‌آباد باید پاسخ بدهد: آیا بمب‌ها هنوز ابزار مبارزه با تهدیدند، یا به ابزار فشار سیاسی تبدیل شده‌اند؟

  • بمبارانی که به جای جان تروریستان، جان بیماران را گرفت

در کابل، مرکز درمانی امید، جایی بود برای انسان‌هایی که آمده بودند با اعتیاد بجنگند، نه با یک ارتش. تخت‌ها پر بود از بیمارانی که برای نجات زندگی‌شان به آنجا پناه آورده بودند. اما ۱۶ مارچ، بمب‌های پاکستانی سقف این پناهگاه را فرو ریختند و دست‌کم ۲۶۹ غیرنظامی کشته شدند.

اسلام‌آباد گفت هدف، یک تأسیسات نظامی و محل نگهداری سلاح و مهمات بوده است. اما عفو بین‌الملل چهار ماه تحقیق کرد؛ بیش از ۶۰ عکس و ویدیو، بیش از ۳۰ تصویر ماهواره‌ای و شهادت ۱۱ نفر را بررسی کرد و اعلام کرد هیچ مدرکی برای تأیید استفاده نظامی از مرکز امید پیدا نکرده است. این نهاد حمله را نقض جدی حقوق بشردوستانه و جنایت جنگی احتمالی دانست و خواستار تحقیق مستقل درباره تصمیمی شد که این مرکز درمانی را به هدف تبدیل کرد.

اینجا دیگر واژه‌ها رنگ می‌بازند. «هدف»، «عملیات»، «دفاع» و «امنیت» وقتی روی کاغذ نوشته می‌شوند، خونسرد به نظر می‌رسند؛ اما در کابل، معنای آنها را پیکرهایی می‌سازند که از زیر آوار بیرون کشیده شدند. اگر اطلاعات نظامی می‌تواند یک مرکز درمانی را با انبار مهمات اشتباه بگیرد، مسئله فقط خطای یک خلبان یا یک افسر اطلاعاتی نیست؛ مسئله، سیستمی است که پیش از انداختن بمب، ارزش جان انسان‌های روی زمین را به اندازه کافی محاسبه نکرده است.

و اینجاست که ادعای «مبارزه با تروریسم» با یک پرسش اخلاقی و حقوقی سخت روبه‌رو می‌شود: چه امنیتی قرار است ساخته شود، وقتی برای ساختنش بیمار را قربانی می‌کنند؟

  • وقتی عمق استراتژیک به باتلاق تبدیل می‌شود

سال‌ها، افغانستان برای پاکستان فقط یک همسایه نبود؛ بخشی از محاسبه امنیتی اسلام‌آباد بود. ایده «عمق استراتژیک» بر این تصور بنا شده بود که افغانستانِ همسو می‌تواند پشتوانه‌ای برای امنیت پاکستان باشد. اما تاریخ گاهی سیاست‌ها را درست در نقطه‌ای که قرار بود به قدرت تبدیل شوند، علیه طراحانشان برمی‌گرداند.

امروز همان جغرافیا به میدان اصطکاک تبدیل شده است. پاکستان با بمب تلاش می‌کند تهدید را به عقب براند، اما هر حمله، شکاف میان دو طرف را عمیق‌تر می‌کند. در این میان، یک مفهوم مهم مطرح می‌شود: اثر بازگشتی. یعنی سیاستی که برای حذف یک تهدید طراحی شده، در نهایت محیطی می‌سازد که تهدید در آن بازتولید می‌شود. حتی تحلیل‌های مستقل هشدار داده‌اند که برای بحران تی تی پی «راه‌حل آسانی» وجود ندارد و صرف فشار نظامی نمی‌تواند این چرخه را بشکند.

خطر بزرگ‌تر از اینجا آغاز می‌شود: وقتی بمباران نتواند طالبان را وادار به تغییر رفتار کند، ممکن است اسلام‌آباد به سمت ابزارهای غیرمستقیم‌تر برود؛ فشار سیاسی، شبکه‌های محلی و حتی بازیگران نیابتی. آن وقت دیگر مسیر جنگ، فقط آسمان نیست. احتمالا کلاشینکوف هایی در افغانستان به صدا درآیند که مرمی‌هایشان، ادامه همان سیاستی باشند که روزی با جنگنده آغاز شد و این، برای مردم افغانستان، می‌تواند آغاز مرحله‌ای خطرناک‌تر باشد.

  • افغانستان دیگر میدان آزمایش امنیت پاکستان نیست

حالا اگر تمام قطعات این پازل را کنار هم بگذاریم، تصویر نگران‌کننده‌ای شکل می‌گیرد: از یک سو پاکستان مدعی است برای نابودی رهبری و شبکه تحریک طالبان پاکستان به افغانستان حمله می‌کند؛ از سوی دیگر، رهبر همین گروه در ویدیویی تازه در کرمِ خیبرپختونخوا ظاهر می‌شود. هم‌زمان، حملات هوایی ادامه دارد و در یکی از خونین‌ترین نمونه‌ها، یک مرکز درمانی در کابل ویران می‌شود؛ حمله‌ای که عفو بین‌الملل پس از تحقیق، خواستار بررسی آن به‌عنوان جنایت جنگی احتمالی شده است.

در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط نور ولی محسود نیست. مسئله، اعتبار منطقی است که بر اساس آن، هر بمب پاکستان قرار است امنیت این کشور را بیشتر کند. اما امنیتی که از آسمان می‌آید و در زمین، بیمار، کودک و خانه را قربانی می‌کند، دیر یا زود با یک تناقض روبه‌رو می‌شود: اگر برای رسیدن به امنیت، ناامنی را در همسایگی خود گسترش دهید، آیا واقعاً امنیت خریده‌اید یا فقط بحران را به آینده منتقل کرده‌اید؟

پاکستان باید این پرسش را جدی بگیرد. زیرا افغانستان دیگر تحمل آن را ندارد که هر بحران امنیتی در پاکستان، یک پاسخ نظامی در خاک افغانستان داشته باشد. اگر اسلام‌آباد اطلاعاتی درباره حضور رهبران تی تی پی در افغانستان دارد، باید آن را ارائه کند. اگر اهداف نظامی مشخصی دارد، باید درباره آنها پاسخ‌گو باشد. و اگر حمله‌ای به مرکز درمانی یا منطقه غیرنظامی رخ می‌دهد، نمی‌توان همه چیز را پشت عبارت «مبارزه با تروریسم» پنهان کرد.

جامعه جهانی نیز نمی‌تواند صرفاً تماشاگر این چرخه باشد. حمله به غیرنظامیان و مراکز درمانی باید مستقل و بی‌طرفانه بررسی شود و هرجا شواهد نقض حقوق بشردوستانه وجود دارد، مسئولیت باید متوجه عاملان آن شود و در نهایت، باید دوباره به همان تصویر برگردیم: مردی در میان کوه‌های کرم؛ در خاک پاکستان. و در سوی دیگر مرز، کابل و مردمی که زیر بمباران مانده‌اند.

نور ولی محسود را پاکستان در پاکستان جست‌وجو کند؛ افغانستان دیگر نباید بهای اشتباهات استخباراتی و محاسبات امنیتی اسلام‌آباد را با خون مردمش بپردازد، چون افغانستان، نه میدان شکار تروریست‌های پاکستان است و نه سپر دفاعی آن کشور. افغانستان خانه مردم افغانستان است.

ولی محسود
پاکستان در خود خاک پاکستان بدنبال نور ولی محسود باشد! نه در خاک افغانستان!!

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12886

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *