پاکستان پناهگاه تروریسم؟
اظهارات تازه مشاهد حسین، وزیر پیشین اطلاعات و سناتور سابق پاکستان، بار دیگر یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ معاصر افغانستان و جنوب آسیا را به مرکز توجه آورده است. او در گفتوگویی با یک برنامه پاکستانی مدعی شده است که در جریان جنگ افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی، دستگاه استخباراتی پاکستان حدود ۱۰۰ هزار مجاهد افغان و ۲۰ هزار داوطلب عرب را آموزش داد و اسامه بنلادن و ایمن الظواهری نیز در میان این نیروها قرار داشتند.
این اظهارات، تفاوت آشکاری با خط رسمی همیشگی پاکستان دارد که خود را قربانی و هدف تروریسم معرفی کرده و هرگونه نقش در تولید تروریسم بینالمللی را رد میکند. مشاهد حسین تصریح کرد که این عملیات آموزشی با حمایت مالی قابل توجه امریکا و عربستان انجام شد؛ او اذعان کرد سیآیای بیش از دو میلیارد دالر به آیاسآی پرداخت کرده و عربستان نیز مبلغ مشابهی اختصاص داده است.
نقش پاکستان در تجهیز و آموزش بخشی از نیروهای افغان در دهه ۱۹۸۰ موضوع تازهای محسوب نمیشود. آنچه سخنان مشاهد حسین را متفاوت میکند، ادعای مشخص او درباره بنلادن و الظواهری است. او این دو چهره را در شمار داوطلبان عربی قرار میدهد که به گفته وی توسط ساختار پاکستانی آموزش دیدهاند. همین بخش است که سخنان او را از بازگویی یک واقعیت شناختهشده جنگ سرد به یک ادعای تاریخی مهم تبدیل میکند.
جهادیهای بیکار و پیامدهای ناخواسته
یکی از قابلتأملترین عبارات مشاهد حسین درباره سرنوشت نیروهایی است که پس از پایان جنگ افغانستان بدون میدان جنگ باقی ماندند. او از تعبیر «جهادیهای بیکار» استفاده کرده و مدعی شده است بخشی از این نیروها بعدا راهی مناطق درگیری دیگری شدند. همین مسئله یکی از مهمترین درسهای جنگهای نیابتی است: ایجاد یک شبکه مسلح بسیار آسانتر از برچیدن آن است.
یک جنگ نیابتی فقط تفنگ و مهمات تولید نمیکند. شبکه انسانی، منابع مالی، مسیرهای انتقال، مراکز جذب، اردوگاههای آموزشی، ایدئولوژی جنگی و ارتباطات فرامرزی ایجاد میکند. وقتی هدف اولیه جنگ از میان میرود، الزاما این زیرساختها نیز ناپدید نمیشوند. جنگ افغانستان محیطی برای تجمع داوطلبان خارجی فراهم کرد و بنلادن از شبکههای مالی و سازمانی برای جذب، انتقال و پشتیبانی آنان استفاده کرد؛ سپس در اواخر دهه ۱۹۸۰ القاعده از همین محیط فراملی ظهور کرد.
طنز تلخ تاریخ در همینجاست. محیطی که برای شکست شوروی ساخته شده بود، در سالهای بعد میزبان شبکهای شد که امریکا را دشمن اصلی خود معرفی کرد. این تحول نشان میدهد گروههای مسلح نیابتی الزاما برای همیشه در کنترل دولتهایی که زمانی از محیط فعالیت آنها حمایت کردهاند باقی نمیمانند. منافع تغییر میکنند، رهبران تغییر میکنند و سازمانها میتوانند استقلال عملیاتی و ایدئولوژیک پیدا کنند.
از پیشاور تا ابیتآباد
یکی از نکات قابل توجه اظهارات اخیر، پیوند آشکار بین دوره آموزشی و سرنوشت بنلادن پس از جنگ افغانستان است. او پس از پایان جنگ بر ضد شوروی، در درون خاک پاکستان زندگی کرد و به مدت یک دهه در مخفیگاه ابیتآباد سکونت داشت. ابیتآباد شهری در ایالت خیبر پختونخوا است که آکادمی نظامی پاکستان در آن واقع شده است.
نکته جالب این است که بنلادن در محلهای نسبتا مسکونی اطراف این آکادمی پنهان شده بود. در نهایت، در ۲ می ۲۰۱۱ نیروهای ویژه امریکا وارد این خانه در ابیتآباد شدند و بنلادن را کشتند. این حقیقت که یکی از خطرناکترین رهبران جهان تا این اندازه به مراکز آموزش نظامی پاکستان نزدیک زندگی میکرد، سؤال بزرگی است.
برخی معتقدند حضور طولانی او در خاک پاکستان و موقعیتش در ابیتآباد نشان میدهد پس از ۱۱ سپتمبر نیز برای بخشهایی از حاکمیت پاکستان به مثابه مهرهای باارزش باقی مانده بود. به هر حال، اکنون با تأیید مشاهد حسین مبنی بر آموزش او در کمپهای پاکستانی، این داستان رنگ دیگری پیدا کرده است: آنچه میبینیم، سرنوشت فرزندان جهاد است که بدون هماهنگی مجریگری، گاهی علیه منافع حامیان اولیه خود به کار گرفته میشوند.
سیاست دوگانه پاکستان؛ اتهام به همسایگان
پاکستان همواره سعی داشته است خود را «قربانی تروریسم» معرفی کند و کشورهای دیگر را متهم نماید. بهعنوان مثال، مقامات این کشور بارها افغانستان را متهم کردهاند که مأمنی برای شبهنظامیان ضدپاکستان شده است. در سپتمبر ۲۰۲۶ وزیر دارایی و خارجه پاکستان، «اسحاقدار»، در نشست جمیعت اسلامی سازمان همکاری اسلامی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل گفت بیش از ۲۴ گروه تروریستی در خاک افغانستان فعالیت میکنند و از آنجا به پاکستان حمله میکنند. او نامهایی چون تحریک طالبان پاکستان (TTP)، ارتش آزادیبخش بلوچستان و شاخه داعش در خراسان را از جمله این گروهها برشمرد.
به عبارت دیگر، همزمان که پاکستان افغانستان را «پناهگاه تروریستها» میخواند، خود از سوی رسانهها و سیاستمداران کشورهای همسایه مورد اتهام قرار میگیرد. نمونه بارز آن، واکنش «اس. جیانشانکار»، وزیر خارجه هند، به پرسش یک خبرنگار پاکستانی در ماه سپتمبر ۲۰۲۶ بود. خبرنگار پاکستانی از او پرسید هند چه زمانی حمایت از تروریسم در پاکستان را متوقف خواهد کرد که جیانشانکار در پاسخ گفت:«یک کشور تروریستی این سؤال را از من میپرسد». این جمله کوتاه منعکسکننده خشم هند از دوگانهگویی پاکستان است: کشوری که خود «پایگاهی برای تروریسم» است، مدعی مبارزه با آن میشود.
اینجاست که اظهارات مشاهد حسین اهمیت سیاسی امروز خود را پیدا میکند. امروز اسلامآباد خود را یکی از قربانیان اصلی تروریسم معرفی میکند؛ ادعایی که از یک جهت واقعیت دارد. شهروندان، نیروهای امنیتی و نهادهای دولتی پاکستان طی دو دهه گذشته هدف حملات گروههای مختلف قرار گرفتهاند. اما همین واقعیت، پرسش دیگری را از میان نمیبرد: بخشی از شبکههایی که بعدها تهدیدی علیه پاکستان شدند، در محیط امنیتی و جهادیای رشد کردند که در دهههای گذشته با سیاستهای منطقهای این کشور ارتباط داشت.
پس از ۲۰۰۱، بسیاری از نیروهای القاعده و طالبان در مناطق قبایلی پاکستان پناه گرفتند و همین مسئله واشنگتن را درباره میزان تعهد اسلامآباد به مبارزه با همه گروههای مسلح با تردید مواجه کرد. این همان نقطهای است که مفهوم سیاست دوگانه معنا پیدا میکند: یک دولت ممکن است همزمان علیه بخشی از یک جریان مسلح بجنگد و نسبت به بخش دیگری از همان اکوسیستم رفتاری متفاوت داشته باشد. اما این سیاست در نهایت با یک مشکل ساختاری روبهرو میشود؛ گروههای مسلح همیشه مطابق نقشه دولتها حرکت نمیکنند.
ممکن است گروهی که برای مقابله با یک رقیب منطقهای ایجاد یا تقویت شده، بعدها مستقل شود. ممکن است فرماندهان آن اهداف خود را تغییر دهند. ممکن است شبکه مالی آن از کنترل دولت خارج شود. و ممکن است ایدئولوژی فراملی آن، مرزهای سیاسی کشوری را که در ابتدا از آن استفاده کرده است، به رسمیت نشناسد. پاکستان همواره خود را هدف تروریسمی میداند که از خاک افغانستان سرچشمه میگیرد یا از آنجا سازماندهی میشود. اما پاکستان امروز با بخشی از همان اکوسیستم مسلحانهای روبهرو است که در دهههای گذشته در محیط امنیتی منطقهای آن رشد کرده بود و میراث نهادی، انسانی و ایدئولوژیک جنگهای گذشته همچنان بر امنیت منطقه سایه افکنده است.

شکریه نورزی











