Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

ترامپ در تنگنای هرمز

جنگ ایران تنها جغرافیای خاورمیانه را به میدان رویارویی نظامی تبدیل نکرد؛ یکی از مهمترین شریان‌های اقتصاد جهان را نیز وارد بحرانی کرد که آثار آن از جایگاه‌های تیل در امریکا تا کارخانه‌های اروپا و بازارهای آسیایی دیده می‌شود. مهمترین شاخص این تحول، نفت است؛ کالایی که پیش از آغاز جنگ هنوز در محدوده‌ای قرار داشت که اقتصاد جهانی توان مدیریت آن را داشت، اما اکنون دوباره به حوالی صد دالر رسیده و در ماه‌های گذشته حتی به بیش از ۱۲۶ دالر در هر بشکه صعود کرده است.

یک روز پیش از آغاز حملات امریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فبروری ۲۰۲۶، نفت برنت در ۷۲.۴۸ دالر بسته شد. جنگ از ۲۸ فبروری آغاز شد و بازار نفت خیلی زود دریافت که مسئله فقط تولید ایران نیست؛ پای تنگه هرمز و بخش بزرگی از صادرات انرژی خلیج فارس در میان است.

در نخستین ماه‌های جنگ، نفت برنت تا بیش از ۱۲۶ دالر نیز بالا رفت و این روزها قیمت تحت تاثیر بحث آزادسازی ذخایر اضطراری دوباره به محدوده ۱۰۰ دالر عقب نشست؛ اما نکته اساسی این است که بازار پس از هفت ماه جنگ هنوز نتوانسته به شرایط پیش از جنگ و نفت ۷۰ دالری برگردد.

تصور اولیه واشنگتن این بود که فشار سنگین نظامی و اقتصادی می‌تواند ایران را در مدت کوتاهی به پذیرش خواست‌های امریکا وادار کند. اما هفت ماه بعد، نه جنگ به یک پایان سریع رسیده، نه بازار انرژی آرام شده و نه هزینه‌های این بحران به داخل خاورمیانه محدود مانده است.

  • هرمز؛ جایی که قدرت موشک با اقتصاد جهانی پیوند خورد

دلیل اصلی حساسیت بازار نفت را باید در تنگه هرمز جست‌وجو کرد. آژانس بین‌المللی انرژی گزارش داده است که پیش از جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی در روز از این مسیر عبور می‌کرد. با آغاز بحران، جریان انرژی از هرمز به شدت کاهش یافت و کشورهای خلیج فارس مجبور شدند دست‌کم حدود ۱۰ میلیون بشکه در روز از تولید خود بکاهند.

آژانس بین‌المللی انرژی این وضعیت را بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت توصیف کرد و کشورهای عضو این نهاد ناچار شدند آزادسازی بی‌سابقه ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری خود را تصویب کنند.

همین واقعیت نشان داد که جنگ با ایران را نمی‌توان تنها با محاسبه تعداد طیاره‌ها و موشک‌ها ارزیابی کرد. ایران در نقطه‌ای از جغرافیای انرژی جهان قرار دارد که درگیری در آن می‌تواند هزینه جنگ را میان میلیاردها مصرف‌کننده تقسیم کند.

افزایش نفت نیز تنها به معنای گران‌شدن پترول نیست. نفت و به‌ویژه دیزل مستقیما وارد هزینه حمل‌ونقل، زراعت، صنعت، تولید برق، انتقال کالا و زنجیره مواد غذایی می‌شود. به همین دلیل شوک انرژی، خود را با فاصله کوتاهی در نرخ تورم، قیمت مواد غذایی و کرایه انتقال کالا نشان می‌دهد.

تحقیقات دانشگاه براون نشان می‌دهد تا اوایل سپتمبر، مصرف‌کنندگان امریکایی فقط از محل افزایش قیمت پترول و دیزل بیش از ۱۰۰ میلیارد دالر هزینه اضافی مرتبط با جنگ پرداخت کرده‌اند. برآورد این مرکز نشان می‌داد که هر خانواده امریکایی به‌ طور متوسط بیش از ۷۵۰ دالر بیشتر از سناریوی بدون جنگ برای سوخت هزینه کرده است. به این ترتیب جنگی که قرار بود فشار را بر تهران افزایش دهد، هزینه خود را مستقیما به جیب مصرف‌کننده امریکایی منتقل کرده است.

  • ترامپ و جنگ روانی برای مهار بازار

نکته قابل توجه، تفاوت شدید میان وعده‌های ترامپ درباره انرژی و وضعیت امروز است. او در اکتبر ۲۰۲۵ با افت قیمت نفت به حدود ۶۰ دالر، آن را دستاورد سیاست اقتصادی خود معرفی کرده و گفته بود انتظار دارد قیمت پترول در امریکا به کمتر از دو دالر در هر گالن برسد.

اما جنگ ایران معادله را تغییر داد. از آغاز بحران، بخشی از سیاست کاخ سفید برای مهار بازار بر ارسال پیام‌هایی استوار بوده که می‌توان آنها را شوک روانی به بازار دانست: خبر احتمال توافق با ایران، توقف موقت حملات، مذاکرات پشت پرده، آزادسازی ذخایر نفتی، افزایش تولید، احتمال ممنوعیت صادرات دیزل و فشار بر اروپا برای آزادکردن ذخایر اضطراری.

این پیام‌ها گاهی قیمت نفت را برای چند روز پایین آورده‌اند. اما مشکل اینجاست که بازار نفت در نهایت به خبر واکنش نشان نمی‌دهد؛ به بشکه‌های واقعی نفت، امنیت کشتیرانی، ظرفیت پالایشگاه‌ها و استمرار عرضه نگاه می‌کند.

هر بار که امید به توافق کاهش یافته یا احتمال گسترش جنگ دوباره بالا رفته، قیمت‌ها نیز برگشته‌اند. به همین دلیل تلاش‌های روانی و کوتاه‌مدت دولت ترامپ تا امروز نتوانسته بازار را به وضعیت باثبات پیش از جنگ برگرداند.

  • انتخابات امریکا و دردسر نفت

اکنون مسئله نفت برای ترامپ فقط یک پرونده خارجی نیست؛ به یک مسئله انتخاباتی در داخل امریکا تبدیل شده است. با نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، دولت امریکا برای پایین آوردن قیمت سوخت تحت فشار قرار گرفته است. قیمت پترول امریکا نسبت به سال گذشته بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته و دیزل به رکورد ۶.۵ دالر در هر گالن رسیده است.

کاخ سفید همزمان گزینه‌هایی مانند محدودکردن صادرات دیزل، استفاده گسترده‌تر از دیزل معاف از مالیات، آزادسازی بیشتر ذخایر و فشار بر اروپا برای بیرون‌کشیدن سوخت از ذخایر اضطراری را بررسی کرده است. این وضعیت یک تناقض سیاسی مهم ایجاد کرده است: واشنگتن از یک‌سو در جنگی دخیل است که اختلال بزرگ در مسیرهای انرژی ایجاد کرده و از سوی دیگر برای مهار پیامد همان اختلال، از ذخایر اضطراری امریکا و متحدانش استفاده می‌کند.

مشکل اصلی دیگر کمبود ابزار برای کنترل قیمت نیست؛ ریشه بحران خودِ استمرار جنگ است. ذخایر استراتژیک می‌توانند برای چند هفته یا چند ماه به بازار آرامش بدهند، اما نمی‌توانند جای روزانه میلیون‌ها بشکه عرضه پایدار را برای همیشه بگیرند.

  • جنگی که صورت‌حسابش جهانی شد

مهم‌ترین درس بازار نفت از جنگ ایران شاید همین باشد: در منطقه خلیج فارس، جنگ محلی باقی نمی‌ماند. یک روز قبل از حمله امریکا به ایران، نفت برنت ۷۲.۴۸ دالر بود. چند ماه بعد از ۱۲۶ دالر عبور کرد و اکنون دوباره در محدوده صد دالر نوسان دارد. همین زنجیره نشان می‌دهد که محاسبه جنگ سریع و فشار حداکثری، نتیجه‌ای متفاوت از آنچه واشنگتن انتظار داشت به بار آورده است.

بازار نفت یک پیام ساده دارد: موشک می‌تواند در چند دقیقه به هدف برسد، اما پیامد اقتصادی جنگ ممکن است سال‌ها باقی بماند. تا زمانی که امنیت پایدار به هرمز برنگردد و خطر گسترش جنگ از میان نرود، حتی بزرگترین ذخایر استراتژیک و قوی‌ترین پیام‌های سیاسی نیز تنها می‌توانند برای مدتی کوتاه بازار را آرام کنند.

و شاید همین، مهم‌ترین نتیجه هفت ماه جنگ باشد: ایران توانسته هزینه رویارویی را از مرزهای خود فراتر ببرد و آن را به مسئله‌ای برای اقتصاد جهانی و حتی انتخابات داخلی امریکا تبدیل کند؛ واقعیتی که یکی از مهمترین دستاوردهای راهبرد مقاومت بوده است.

هرمز
تنگه هرمز کابوس ابدی ترامپ خواهد شد

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13357

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات