در کابل، میان غرفههای رنگارنگ پنجمین نمایشگاه بین المللی امام ابوحنیفه، تنها کالاها و تولیدات داخلی به نمایش گذاشته نشدند؛ در پس هر غرفه، تصویری از اقتصادی نهفته است که بخش بزرگی از ظرفیتهای آن هنوز دستنخورده باقی مانده است. از محصولات زراعتی و صنایع دستی گرفته تا منابع معدنی و موقعیت ترانزیتی، افغانستان داشتههایی دارد که اگر با سرمایه، دانش فنی و بازارهای مناسب پیوند بخورند، میتوانند سیمای اقتصاد این کشور را دگرگون سازند.
در همین فضا، حضور هیئتهای اقتصادی ایران و سفر عباس علیآبادی، وزیر نیروی این کشور به کابل، بار دیگر پرسشی مهم را پیش کشیده است: آیا افغانستان و ایران میتوانند از همسایگی دیرینه خود، شراکتی اقتصادی بسازند که منافع آن فراتر از رفتوآمد مقامها و سخنان رسمی باشد؟
محسن زنگنه، رئیس کمیسیون ویژه حمایت از تولید مجلس ایران، در مراسم افتتاح نمایشگاه بین المللی امام ابوحنیفه، از ظرفیتهای زراعتی، معدنی، ترانزیتی و انسانی افغانستان سخن گفت و پیشبینی کرد که این کشور میتواند در ده سال آینده در شمار اقتصادهای دارای سریعترین رشد در منطقه قرار گیرد. این پیشبینی، پرسشی اساسی را مطرح میکند: چه کسانی در ساختن این آینده سهم خواهند گرفت؟
افغانستان برای تبدیل منابع خود به ثروت پایدار، به سرمایهگذاری، زیرساخت، فناوری و بازارهای مطمئن نیاز دارد. ایران نیز در همسایگی خود با کشوری روبهرو است که میتواند برای خدمات فنی و مهندسی، تجهیزات صنعتی، انرژی و سرمایهگذاری آن فرصتهای تازهای فراهم کند.
کانال قوشتپه و تولید
در شمال افغانستان، جایی که کمآبی سالها بر زندگی دهقانان سایه افگنده است، کانال قوشتپه تصویری از آیندهای متفاوت را پیش چشم میآورد؛ تصویری که در آن، آب تنها از منطقهای به منطقه دیگر نمیرود، بلکه میتواند مسیر زندگی هزاران خانواده را تغییر دهد. زمینهایی که امروز از کمبود آب رنج میبرند، با دسترسی پایدارتر به منابع آبی، ظرفیت بیشتری برای کشت و تولید خواهند یافت.
اما اهمیت این پروژه را نباید تنها با طول کانال یا وسعت زمینهای زیر کشت سنجید. پرسش اساسی این است که آب چگونه به محصول، محصول چگونه به صنعت و صنعت چگونه به درآمد پایدار تبدیل خواهد شد. افزایش سطح کشت، بهتنهایی به معنای رشد اقتصادی نیست؛ ارزش واقعی زمانی پدید میآید که تولید بیشتر، زمینهساز شکلگیری فعالیتهای تازه و ایجاد فرصتهای کاری شود.
محسن زنگنه، رئیس کمیسیون ویژه حمایت از تولید مجلس ایران نیز در سخنان خود در کابل، کانال قوشتپه را در کنار دیگر ظرفیتهای افغانستان، از عوامل مهم آینده اقتصادی این کشور دانست. این نگاه، اهمیت پروژه را فراتر از یک طرح آبی میبرد و توجه را به ظرفیتی جلب میکند که میتواند با پیوند زراعت، صنعت و سرمایهگذاری، زمینهساز تحول اقتصادی در شمال افغانستان شود.
اگر کانال قوشتپه بتواند ظرفیت زراعتی شمال کشور را گسترش دهد، پیامدهای آن به زمینهای کشتشده محدود نخواهد ماند. افزایش تولید پنبه میتواند زمینه رشد صنایع نساجی را فراهم سازد؛ تولید بیشتر غله و دیگر محصولات زراعتی میتواند سرمایهگذاری در ذخیرهسازی، بستهبندی و صنایع غذایی را توجیه کند؛ و گسترش این فعالیتها نیز تقاضا برای حملونقل، ماشینآلات و خدمات فنی را افزایش خواهد داد.
به این ترتیب، یک پروژه آبی میتواند رشتهای از فعالیتهای اقتصادی را به حرکت درآورد؛ اما این زنجیره خودبهخود شکل نمیگیرد. مدیریت درست آب، دسترسی دهقانان به سرمایه، تخمهای اصلاحشده، ماشینآلات، امکانات نگهداری محصولات و بازارهای مطمئن، از نیازهای اساسی این مسیرند. بدون این پیشنیازها، حتی افزایش تولید نیز ممکن است بهدلیل نبود امکانات فرآوری و فروش، نتواند درآمد متناسبی برای تولیدکنندگان ایجاد کند.
تجربه فنی، تجهیزات مورد نیاز صنایع و توانایی ارائه خدمات مهندسی، در صورت توافق دو طرف، میتواند بخشی از نیازهای این روند را پاسخ دهد. با این حال، سود واقعی برای افغانستان زمانی حاصل میشود که همکاری خارجی به افزایش توان تولیدی داخل کشور بینجامد؛ نه اینکه مواد خام از زمین بیرون شود و ارزش افزوده آن در جای دیگری شکل بگیرد. قوشتپه زمانی به یک دستاورد اقتصادی ماندگار تبدیل خواهد شد که آب جاری در کانال، افزون بر سیرابکردن زمین، چرخ تولید را نیز در زنجیره زراعت و صنعت به گردش درآورد.
برق و زیرساخت
اقتصاد تنها با زمین حاصلخیز و منابع طبیعی ساخته نمیشود. کارخانهای که برق پایدار ندارد، محصولی که بهدلیل نبود امکانات نگهداری فاسد میشود و طرح عمرانیای که بهسبب کمبود تجهیزات سالها روی کاغذ میماند، همگی نشان میدهند که منابع طبیعی بدون زیرساخت مناسب نمیتوانند به ثروت پایدار تبدیل شوند.
افغانستان برای گسترش تولید، به زیرساختهایی نیاز دارد که فعالیتهای اقتصادی را از حالت پراکنده و آسیبپذیر بیرون آورند و امکان رشد پیوسته آنها را فراهم سازند. در این میان، همکاری در بخش آب و انرژی میتواند حلقهای مهم میان ظرفیتهای طبیعی این کشور و توسعه صنعتی باشد.
در دیدارهای اخیر کابل، عباس علیآبادی، وزیر نیروی ایران، با مقامهای افغانستان درباره گسترش همکاری در بخش آب و انرژی گفتوگو کرده است. سرمایهگذاری در تولید، انتقال و توزیع انرژی، تبادل تجربههای فنی و تأمین تجهیزات مورد نیاز نیروگاهها از موضوعات مطرحشده در این دیدارها بودهاند. همچنان، در دیدار با وزیر صنعت و تجارت افغانستان، موضوع صادرات حدود دو هزار میگاوات برق از ایران به افغانستان مورد بحث قرار گرفته است.
برای افغانستان، برق پایدار تنها به معنای روشنماندن خانهها نیست؛ بلکه میتواند زمینه فعالیت پیوسته کارگاهها، توسعه صنایع کوچک و بزرگ و افزایش ارزش محصولات داخلی را فراهم کند. اگر قرار باشد محصولات زراعتی شمال کشور در داخل افغانستان فرآوری شوند، کارخانههایی لازم است که بتوانند بهطور منظم فعالیت کنند. اگر صنایع نساجی قرار است از تولید پنبه سود ببرند، ماشینآلات و انرژی مطمئن ضرورت خواهد بود. سرمایهگذاری در بخش معدن و تولید صنعتی نیز بدون اطمینان از دسترسی به انرژی و خدمات فنی، با دشواری روبهرو خواهد شد.
برای ایران نیز این همکاری میتواند فراتر از فروش برق و تجهیزات باشد. شرکتهای فنی و مهندسی ایرانی، در صورت فراهمشدن شرایط مناسب، میتوانند در اجرای پروژهها، تأمین ماشینآلات، آموزش نیروی متخصص و ارائه خدمات پس از نصب سهم بگیرند. نزدیکی جغرافیایی دو کشور نیز انتقال تجهیزات و پیگیری پروژهها را آسانتر میسازد. با این حال، نتیجه همکاری به قراردادهای روشن، تأمین مالی و اجرای تعهدات بستگی دارد. افغانستان نیز باید در کنار تأمین نیازهای فوری انرژی، برای توسعه ظرفیت داخلی و آموزش متخصصان خود تلاش کند تا همکاری منطقهای به تقویت تولید بینجامد، نه وابستگی بیشتر.
بازار یا شراکت؟
در اقتصاد منطقه، فرصتها معمولاً منتظر نمیمانند تا یک کشور تصمیم بگیرد چه زمانی از آنها استفاده کند. سرمایه به جایی میرود که امکان سودآوری، امنیت نسبی و چشمانداز روشنتری وجود داشته باشد. شرکتها نیز برای حضور در بازارهای تازه، تنها به نزدیکی جغرافیایی یا پیوندهای فرهنگی تکیه نمیکنند؛ هزینه، کیفیت، سهولت انتقال کالا، مقررات تجاری و دوام همکاری از عوامل تعیینکنندۀ تصمیم آنهاست.
افغانستان با موقعیت جغرافیایی خود در میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و غرب آسیا، ظرفیت آن را دارد که به یکی از مسیرهای مهم ارتباط اقتصادی منطقه تبدیل شود. با این حال، موقعیت جغرافیایی بهتنهایی چنین جایگاهی را تضمین نمیکند. زیرساختهای مناسب، روندهای روشن گمرکی، سهولت پرداخت و پیشبینیپذیری مقررات، از شرایطیاند که میتوانند این ظرفیت را به فرصت واقعی تبدیل کنند.
برای ایران، افغانستان بازاری نزدیک با نیازهای گسترده در بخش انرژی، تجهیزات صنعتی، خدمات فنی، مواد ساختمانی و کالاهای مصرفی است. در مقابل، افغانستان نیز میتواند محصولات زراعتی، مواد معدنی و دیگر تولیدات خود را به بازار ایران عرضه کند. اما اگر رابطه اقتصادی دو کشور تنها بر فروش کالاهای آماده از یک طرف و خرید مواد خام از طرف دیگر استوار بماند، بخش بزرگی از ظرفیت همکاری نادیده گرفته خواهد شد.
تفاوت میان یک بازار معمولی و یک شریک اقتصادی در همینجا آشکار میشود. در رابطهای که تنها بر خریدوفروش استوار است، سود طرفین بیشتر به حجم معاملات وابسته میماند؛ اما شراکت اقتصادی میتواند با سرمایهگذاری مشترک، فرآوری محصولات، انتقال دانش فنی و ایجاد زنجیرههای تولید، فرصتهای پایدارتر و ارزش افزوده بیشتری ایجاد کند. برای افغانستان، چنین الگویی امکان میدهد که بخشی از مواد خام خود را در داخل کشور به محصولات دارای ارزش بیشتر تبدیل کند. برای ایران نیز زمینهای فراهم میشود تا بهجای حضور مقطعی در بازار افغانستان، در توسعه ظرفیتهای تولیدی آن سهم بگیرد.
پیوندهای زبانی و فرهنگی دو کشور در این مسیر یک امتیاز واقعیاند؛ زیرا ارتباط میان بازرگانان و شناخت نیازهای بازار را آسانتر میسازند. با این حال، این پیوندها بهتنهایی برای حفظ جایگاه اقتصادی کافی نیستند. تاجری که با تأخیر در انتقال کالا، دشواری پرداخت، تغییرات ناگهانی مقررات یا نبود اطمینان درباره سرمایهگذاری روبهرو شود، ممکن است مسیر دیگری را انتخاب کند؛ حتی اگر آن مسیر از نظر جغرافیایی دورتر باشد.
از همینرو، حضور پایدار ایران در بازار افغانستان به کیفیت کالاها، خدمات قابل اعتماد، سازوکارهای روشن تجاری و شناخت دقیق نیازهای این کشور وابسته است. سابقه روابط و نزدیکی جغرافیایی میتوانند نقطه آغاز باشند، اما ادامه این رابطه به منافع ملموس و تجربه موفق همکاری بستگی دارد. در عین حال، افغانستان میتواند همکاری با ایران را در کنار روابط اقتصادی با دیگر کشورهای منطقه گسترش دهد.
رقابت میان تأمینکنندگان، اگر با مدیریت درست همراه باشد، امکان انتخاب بهتر، دریافت خدمات باکیفیتتر و دستیابی به شرایط مناسبتر را فراهم میکند. مهم آن است که افغانستان بهجای تبدیلشدن به میدان رقابت دیگران، از این رقابت برای تقویت تولید داخلی و افزایش قدرت اقتصادی خود بهره بگیرد.
نمایشگاه بین المللی امام ابوحنیفه؛ آزمون عمل
نمایشگاه بین المللی امام ابوحنیفه کابل سرانجام به پایان میرسد، غرفهها جمع میشوند و هیئتهای تجاری به کشورهای خود بازمیگردند؛ اما ارزش واقعی این روزها پس از پایان نمایشگاه سنجیده خواهد شد. آیا ظرفیتهای زراعتی افغانستان به تولید بیشتر و صنایع تازه میانجامند؟ آیا گفتوگوهای مربوط به آب و انرژی به پروژههایی تبدیل میشوند که زندگی مردم و فعالیت تولیدکنندگان را تغییر دهند؟ و آیا ایران خواهد توانست از فرصت همسایگی خود برای ساختن رابطهای اقتصادی پایدار بهره بگیرد؟
پاسخ این پرسشها را باید در نتیجه کار جستوجو کرد: سرمایهگذاریهایی که به ایجاد کارخانه میانجامند، محصولاتی که در داخل کشور فرآوری میشوند، دانشی که به نیروی کار محلی منتقل میشود و فرصتهای شغلیای که به درآمد خانوادهها میافزایند. اگر مذاکرات به چنین نتایجی برسند، همکاری دو کشور از سطح دادوستد معمول فراتر رفته است. در غیر آن، ظرفیتهایی که امروز درباره آنها سخن گفته میشود، همچنان در حد امکان باقی خواهند ماند.
آب کانال قوشتپه، برق مورد نیاز کارخانهها و ظرفیتهای ترانزیتی افغانستان، هرکدام بخشی از تصویری بزرگترند: اقتصادی که میتواند از فروش مواد خام و واردات کالاهای آماده فراتر برود و جایگاه فعالتری در منطقه به دست آورد. برای رسیدن به آن نقطه، سرمایه، برنامهریزی و همکاری درازمدت ضروری است. جغرافیا فرصت همسایگی را فراهم کرده است؛ این تصمیمهای امروز کابل و تهران است که مشخص خواهد کرد آیا این فرصت به شراکتی اقتصادی و سودمند تبدیل میشود یا در میان وعدهها و مذاکرات باقی میماند.

الهام قاسمی











