Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

قاچاق انسان

حادثه اخیر در مرزهای ایران و افغانستان، بار دیگر یکی از مزمن‌ترین بحران‌های انسانی منطقه را به سطح افکار عمومی آورد: مهاجرت غیرقانونی و سفر قاچاق.  بر اساس گزارش‌های موجود، در جریان تلاش گروهی از مهاجران برای ورود غیرمجاز به خاک ایران، دست‌کم 3 نفر بر اثر سرمازدگی جان خود را از دست دادند.  همزمان، بیش از 2100 نفر دیگر که در شرایط مشابه گرفتار برف و کولاک شده بودند، توسط مرزبانی کشور جمهوری اسلامی نجات یافتند و خدمات درمانی دریافت کردند.

در نگاه اول، ممکن است برخی بگویند عدد کشته‌ها کم است. اما همین عبارت، خود نشانه یک خطای خطرناک در فهم مسئله است. قاچاق انسان، مسئله عدد و ارقام نیست؛ مسئله مسیر است. مسیری که ذاتا ناامن، غیرقابل کنترل و مستعد حادثه است؛ مسیری که یک روز با 3 کشته تمام می‌شود و روز دیگر می‌تواند به ده‌ها قربانی ختم شود. تفاوت فقط در شدت کولاک، چند ساعت تاخیر، یا میزان رهاشدگی افراد در طبیعت است.

  • نجات جان انسان‌ها؛ اقدامی که باید دیده شود

بخش مهم و مثبت این رخداد، نجات گسترده افرادی بود که در شرایطی بسیار سخت گرفتار شده بودند. در روزهایی که سرما و کولاک می‌تواند در مدت کوتاهی جان افراد را بگیرد، اقدام نیروهای جمهوری اسلامی ایران در نجات افراد گرفتار و رساندن خدمات درمانی، یک اقدام انسانی و ضروری بود؛ اقدامی که اگر انجام نمی‌شد، دامنه تلفات می‌توانست به شکل جدی افزایش یابد.

افرادی که در چنین وضعیت‌هایی گرفتار می‌شوند، معمولا با مجموعه‌ای از خطرات همزمان مواجه‌اند: افت ناگهانی دما، خیس شدن لباس‌ها، کاهش توان حرکتی، گم‌کردن مسیر، بی‌غذایی و بی‌آبی و مهمتر از همه سرمازدگی و یخ‌زدگی که در ساعات کوتاه می‌تواند به آسیب‌های جبران‌ناپذیر یا مرگ منجر شود. در این نقطه، امدادرسانی صرفا کمک نیست؛ نجات جان است. انتقال این افراد به محل امن، ارائه مراقبت‌های اولیه و سپس رساندن آن‌ها به مراکز درمانی، دقیقا همان حلقه‌ای است که می‌تواند مسیر را از فاجعه به کنترل بحران تبدیل کند.

اقدام نیروهای ایرانی در نجات این افراد و ارائه خدمات درمانی از دو جهت اهمیت دارد: نخست از منظر انسانی، زیرا در شرایطی که طبیعت بی‌رحم است، نجات جان انسان‌ها مقدم بر هر چیز قرار می‌گیرد حتی از خطوط قرمز مرزبانی. دوم از منظر واقعیت میدانی، زیرا اگر این مداخله انجام نمی‌شد، احتمال افزایش تلفات به شکل جدی وجود داشت؛ چرا که در چنین بحران‌هایی، تلفات معمولا تصاعدی بالا می‌رود: ابتدا چند نفر دچار سرمازدگی شدید می‌شوند، سپس با افت توان گروه، حرکت کندتر می‌شود و در نهایت تعداد بیشتری در مسیر جا می‌مانند و گرفتار می‌شوند.

  • سفر قاچاق؛ انتخابی پرخطر و اقدامی غیرقانونی در شرایط محدود

باید پذیرفت که بسیاری از افرادی که به مسیرهای قاچاق روی می‌آورند، این تصمیم را از سر میل یا ماجراجویی نمی‌گیرند. فقر، بیکاری، ناامنی و نبود افق روشن معیشتی، افراد را به سمت انتخاب‌هایی سوق می‌دهد که در شرایط عادی هرگز حاضر به پذیرش آن‌ها نیستند. اما این واقعیت اجتماعی، هیچگاه ماهیت غیرقانونی قاچاق و ورود غیرمجاز به کشور دیگر را تغییر نمی‌دهد.  ضرورت‌های فردی نمی‌توانند مجوز نقض قوانین مرزی و عبور از حریم کشورها باشند؛ زیرا مرزها صرفا خطوط روی نقشه نیستند، بلکه بخشی از نظم حقوقی و امنیتی کشورها محسوب می‌شوند.

در واقع، ورود غیرمجاز به خاک کشور دیگر در بسیاری از نظام‌های حقوقی جهان، جرم تلقی می‌شود و می‌تواند پیامدهای سنگینی داشته باشد؛ از بازداشت و جریمه و اخراج گرفته تا محرومیت‌های طولانی‌مدت از ورود قانونی در آینده و در برخی کشورها حتی مجازات‌های سخت‌گیرانه‌تر. به همین دلیل قاچاق نه‌ تنها از منظر انسانی و ایمنی یک مسیر پرریسک است، بلکه از منظر حقوقی هم اقدامی است که فرد را در معرض پرونده و تبعات قانونی قرار می‌دهد و وضعیت او را پیچیده‌تر می‌کند.

از سوی دیگر، باید به این نکته هم توجه کرد که قاچاقبران معمولا خطرات را کوچک جلوه می‌دهند و مسیر را قابل عبور معرفی می‌کنند، در حالی که سفر قاچاق، به‌ویژه در مسیرهای زمینی و فصلی، یکی از پرخطرترین اشکال مهاجرت است. مرگ چند نفر در سرمای اخیر به‌روشنی نشان داد که این مسیرها هیچ حاشیه امنی ندارند. تغییر ناگهانی وضعیت جوی، نبود امکانات اولیه، بی‌اطلاعی از مسیر و رهاشدگی کامل، هر کدام به‌تنهایی می‌توانند مرگبار باشند؛ چه برسد به زمانی که همه این عوامل هم‌زمان عمل کنند.

  • پیشگیری؛ مسئولیتی که در قبال حاکمیت افغانستان است

هرچند قاچاق انسان پدیده‌ای فراملی است و در مسیر و مقصد هم تبعات امنیتی و اجتماعی ایجاد می‌کند، اما نقطه آغاز پیشگیری، کشور مبدا است.  وقتی شهروندان یک کشور برای خروج غیرقانونی، به شبکه‌های قاچاق متوسل می‌شوند و در مسیرهایی قرار می‌گیرند که جانشان را تهدید می‌کند، نخستین پرسش منطقی این است که حاکمیت آن کشور برای حفاظت از جان شهروندانش چه کرده است؟ حکومت افغانستان به‌عنوان مسئول مستقیم امنیت انسانی و اجتماعی مردم می‌تواند و باید با مجموعه‌ای از اقدامات عملی و قابل سنجش از گسترش این مسیرهای پرخطر جلوگیری کند؛ زیرا اگر پیشگیری در مبدا جدی گرفته نشود، هر اقدامی در مرز یا مقصد در بهترین حالت به مدیریت پیامدها تبدیل می‌شود، نه حل مسئله.

نخستین گام، کنترل موثر مسیرهای خروجی غیرقانونی است. قاچاق انسان زمانی گسترش پیدا می‌کند که خروج غیرمجاز، کم‌هزینه و کم‌خطر تصور شود. وقتی گروه‌های بزرگ بتوانند بدون مانع جدی وارد مسیرهای قاچاق شوند، این پیام به جامعه منتقل می‌شود که می‌شود رفت. بنابراین تقویت نظارت میدانی در نقاط شناخته‌شده خروج، افزایش گشت‌های هدفمند، ایجاد ایستگاه‌های کنترل در کریدورهای پر تردد و همکاری با ساختارهای محلی، می‌تواند خروج غیرقانونی را دشوارتر کند و هزینه آن را بالا ببرد.

گام دوم، مقابله واقعی و مستمر با شبکه‌های قاچاق است. قاچاق انسان یک رفتار فردی و پراکنده نیست؛ معمولا شبکه‌ای است با واسطه‌ها، موتروانان، راه‌بلدها، خانه‌های امن و مسیرهای مشخص. برخوردهای مقطعی با چند مهره خرد، تأثیر پایدار ندارد، چون شبکه خود را بازتولید می‌کند. آنچه اثرگذار است، تمرکز بر سرشبکه‌ها و اقتصاد قاچاق است.

گام سوم، اطلاع‌رسانی شفاف، فراگیر و هدفمند درباره خطرات واقعی مهاجرت قاچاق است. در بسیاری از موارد افرادی که وارد مسیر قاچاق می‌شوند، تصویر دقیقی از خطرات ندارند؛ آن‌ها روایت قاچاقچی را می‌شنوند، نه روایت واقعیت را. طالبان می‌تواند با کمپین‌های اطلاع‌رسانی در مناطق پرمهاجرت، استفاده از رسانه‌ها، بزرگان محلی، مساجد، شوراها و حتی مکاتب، پیام روشن و غیرشعاری منتقل کند: قاچاق فقط غیرقانونی نیست، به‌ویژه در زمستان می‌تواند کشنده باشد.

گام چهارم، مدیریت اجتماعی انگیزه قاچاق است. هیچ دولتی نمی‌تواند صرفا با ابزار امنیتی، مسئله قاچاق را از بین ببرد، چون قاچاق روی تقاضا سوار است. اگر دولت افغانستان بتواند به شکل محدود و مرحله‌ای برخی مسیرهای معیشتی و حمایتی را در مناطق آسیب‌پذیر تقویت کند، یا برنامه‌های کاری موقت یا فصلی در داخل کشور یا در قالب توافقات منطقوی را پیگیری کند، فشار روانی و اقتصادی که مردم را به تصمیم‌های خطرناک می‌رساند کاهش می‌یابد. اینجا بحث حل کامل مسئله نیست؛ بحث کاهش فشار است، چون حتی کاهش نسبی فشار می‌تواند تعداد کسانی را که به قاچاق متوسل می‌شوند کم کند.

و در نهایت، باید بر همکاری منطقوی عملی تاکید کرد. قاچاق انسان مسیری چندحلقه‌ای دارد و اگر هماهنگی میان مبدا و مقصد و مسیر وجود نداشته باشد، شبکه‌ها از شکاف‌ها استفاده می‌کنند. همکاری در تبادل اطلاعات درباره مسیرها و باندها، هماهنگی در هشدارهای فصلی و ایجاد سازوکارهای مشترک برای شناسایی قاچاقبران، می‌تواند اثر پیشگیری را چند برابر کند.

  • چرا این چرخه قاچاق انسان تکرار می‌شود؟

پرسش اساسی اینجاست: چرا با وجود تکرار چنین حوادثی، همچنان شاهد موج‌های جدید مهاجرت قاچاق هستیم؟ پاسخ را باید در ترکیب عوامل اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی جست‌وجو کرد.

تا زمانی که سفر قاچاق به‌عنوان تنها گزینه موجود در ذهن بخشی از جامعه باقی بماند، این مسیر ادامه خواهد داشت. مقابله با این ذهنیت، نیازمند سیاست‌گذاری بلندمدت، آگاهی‌بخشی مستمر و ارائه حداقل گزینه‌های جایگزین است.

قاچاق انسان
چرخه قاچاق انسان از مرزها می بایست متوقف شود
  • اگر جدی نگیریم، روایت تلخ ادامه دارد

مرگ سه نفر در سرمای مسیر قاچاق، یادآور این حقیقت است که مهاجرت غیرقانونی، بیش از آنکه یک انتخاب باشد، نتیجه شرایط محدود و فقدان گزینه‌های امن است.  با این حال، ادامه این وضعیت، هزینه‌ای انسانی دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. پیشگیری، آگاهی‌بخشی و مسئولیت‌پذیری، سه عنصر کلیدی برای کاهش این تلفات هستند. بدون توجه هم‌زمان به این عوامل، هر روز می‌تواند تکرار همین روایت تلخ باشد؛ با عددهایی که شاید هر بار تغییر کنند، اما معنا و دردشان ثابت بماند.

محمدرضا اسدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10582

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *