اعتماد به عدالت جهانی
در جهانی که نهادهای بینالمللی پیوسته از «عدالت»، «حقوق بشر» و «کرامت انسانی» سخن میگویند، افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری با یک پرسش تلخ روبهرو است: آیا جان انسانها در نظام بینالملل ارزش برابر دارند؟ چگونه است که رنج مردم افغانستان بهدرستی موضوع نشستها، بیانیهها و نگرانیهای جهانی قرار میگیرد، اما همزمان تصاویر کودکان کشتهشده در غزه، ویرانی شهرهای لبنان و حملات مرگبار علیه غیرنظامیان در ایران، تنها با ابراز «نگرانی» و سکوت سیاسی پاسخ داده میشود؟
اظهارات اخیر دیوید فرناندز پویانا، کارشناس حقوق بشر و صلح سازمان ملل، درباره ضرورت ایجاد نظم اجتماعی مبتنی بر عدالت و حاکمیت قانون در افغانستان، در ذات خود سخن درستی است؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که همین اصول، در برابر متحدان قدرتهای بزرگ، رنگ میبازند و اجرای عدالت به ابزاری وابسته به معادلات ژئوپولیتیکی تبدیل میشود. امروز بحران اصلی جهان، فقط جنگ و ناامنی نیست؛ بلکه فروپاشی اعتماد به نظمی است که ادعای جهانی بودن دارد، اما در عمل، میان قربانیان جنگها تفاوت قائل میشود.
این دوگانگی، نهتنها مشروعیت اخلاقی نهادهای بینالمللی را زیر سؤال برده، بلکه این تصور را در میان ملتها تقویت کرده است که حقوق بشر، بیش از آنکه یک اصل جهانشمول باشد، به ابزاری سیاسی در خدمت قدرت تبدیل شده است.
حتی خود کارشناسان سازمان ملل نیز بارها نسبت به وضعیت غزه هشدار دادهاند. گروهی از کارشناسان مستقل سازمان ملل در سال ۲۰۲۳ حملات علیه غیرنظامیان فلسطینی و محاصره غزه را محکوم کرده و آن را ناقض حقوق بینالملل دانستند. همچنین دیوان بینالمللی دادگستری در نظر مشورتی سال ۲۰۲۴ اعلام کرد که تداوم اشغال سرزمینهای فلسطینی برخلاف حقوق بینالملل است و اسرائیل باید فعالیتهای شهرکسازی را متوقف کند. با این حال، پرسش کلیدی این است که چرا باوجود این احکام و هشدارهای حقوقی، سازوکارهای اجرایی بینالمللی عملاً ناتوان یا فاقد اراده لازم برای توقف خشونتها هستند؟
عدالت بینالمللی و منطق قدرت
نظام بینالملل پس از جنگ جهانی دوم بر پایه این تصور شکل گرفت که قوانین بینالمللی میتوانند مانع تکرار فجایع انسانی شوند. اما تجربههای تاریخی نشان میدهد که اجرای این قوانین همواره تحت تأثیر قدرتهای بزرگ بوده است.
نمونه تاریخی روشن آن، حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ بود؛ جنگی که بدون مجوز شورای امنیت آغاز شد، اما هیچ سازوکار مؤثری برای پاسخگو کردن عاملان آن ایجاد نگردید. همین الگو را میتوان در جنگ ویتنام، مداخلات ناتو در برخی کشورها، و اکنون در بحران غزه مشاهده کرد. در موضوع فلسطین نیز، بسیاری از قطعنامههای سازمان ملل طی دههها یا اجرا نشدهاند یا با وتوی قدرتهای بزرگ بیاثر ماندهاند.
همین مسئله باعث شده که افکار عمومی در بسیاری از کشورهای جهان، نهادهای بینالمللی را نه بهعنوان داور بیطرف، بلکه بهعنوان ساختارهایی متأثر از موازنه قدرت تلقی کنند. کارشناسان سازمان ملل حتی هشدار دادهاند که بیتوجهی دولتها به احکام دیوان بینالمللی دادگستری میتواند کل نظم حقوق بینالملل را در معرض فروپاشی قرار دهد.
سکوت در برابر رنج غیرنظامیان
یکی از جدیترین انتقادها به نهادهای بینالمللی، تفاوت در حساسیت نسبت به جان انسانهاست. هنگامی که موضوع افغانستان یا برخی کشورهای ضعیفتر مطرح میشود، ادبیات حقوق بشری بسیار پررنگ است؛ اما در قبال متحدان قدرتهای بزرگ، همان ادبیات اغلب محتاط، مبهم یا فاقد ضمانت اجرایی میشود. در ماههای اخیر، کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل حملات علیه غیرنظامیان در ایران و لبنان را نیز ناقض حقوق بینالملل دانسته و نسبت به گسترش جنگ در منطقه هشدار دادهاند. اما فاصله میان «بیانیههای حقوقی» و «اقدامات عملی» همچنان بسیار زیاد است. این شکاف، بهتدریج اعتبار اخلاقی نهادهای جهانی را تضعیف میکند؛ زیرا ملتها مشاهده میکنند که حقوق بشر، نه یک اصل ثابت، بلکه ابزاری متغیر در معادلات سیاسی است.
بحران اعتماد جهانی
امروز بسیاری از جوامع، بهویژه در خاورمیانه و جنوب جهانی، معتقدند که نظام بینالملل دچار نوعی «عدالت گزینشی» شده است؛ عدالتی که در آن، ارزش جان انسانها بر اساس موقعیت ژئوپولیتیکی کشورها سنجیده میشود. این احساس تبعیض، تنها یک مسئله اخلاقی نیست؛ بلکه پیامدهای سیاسی و امنیتی عمیقی دارد. هنگامی که مردم باور کنند نهادهای جهانی قادر به اجرای بیطرفانه قانون نیستند، اعتماد به دیپلماسی و سازوکارهای بینالمللی کاهش یافته و زمینه برای افراطگرایی، خشونت و بیثباتی بیشتر فراهم میشود.
جمع بندی اعتماد به عدالت جهانی
افغانستان بدون عدالت، صلح پایدار نخواهد داشت؛ همانگونه که فلسطین، لبنان یا هر نقطه دیگری از جهان نیز بدون عدالت به ثبات نمیرسند. اما عدالت زمانی معنا پیدا میکند که برای همه ملتها، بدون استثنا و بدون ملاحظات سیاسی، بهصورت برابر اجرا شود.
اگر نهادهای بینالمللی واقعاً خواهان حفظ مشروعیت خود هستند، باید نشان دهند که حقوق بشر و کرامت انسانی، ابزار فشار سیاسی نیستند، بلکه اصولی جهانشمولاند. در غیر این صورت، شکاف میان شعارهای حقوق بشری و واقعیتهای میدانی، بیش از پیش اعتماد ملتها به نظم جهانی را فرسایش خواهد داد.

الهام قاسمی











