Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

ترور اکرام‌الدین سریع، مقام نظامی پیشین افغانستان، و محمدامین الماس در تهران را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک حادثه جنایی یا امنیتی محدود تحلیل کرد. این رویداد در بستری رخ داد که منطقه بیش از هر زمان دیگر، درگیر رقابت‌های خاموش استخباراتی، جنگ‌های نیابتی و بازتعریف موازنه‌های قدرت است. قتل هدفمند یک پناهنده نظامی در پایتخت ایران، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: چه کسانی از انتقال ناامنی به قلب کشورهای میزبان سود می‌برند؟

تهران، طی دهه‌های اخیر، به یکی از اصلی‌ترین مقاصد پناهندگان سیاسی و نظامی افغانستان بدل شده است. این وضعیت، ایران را ناخواسته به صحنه تلاقی شبکه‌های اطلاعاتی رقیب تبدیل کرده است؛ شبکه‌هایی که مرز جغرافیا را به رسمیت نمی‌شناسند و ترور را به‌عنوان ابزار پیام‌رسانی سیاسی به‌کار می‌گیرند. ترور سریع در چنین فضایی، معنایی فراتر از حذف یک فرد دارد.

واکنش‌های گسترده شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی افغانستان، در مقابل سکوت رسمی طالبان، خود نشانه‌ای از شکاف‌های عمیق در روایت‌هاست. در چنین شرایطی، خلأ روایت رسمی، میدان را برای تحلیل‌های استخباراتی و گمانه‌زنی‌های منطقه‌ای باز می‌کند؛ تحلیلی که ناگزیر پای بازیگران بیرونی را به میان می‌کشد.

بازداشت یک مظنون توسط نیروی انتظامی ایران و وعده اعلام نتایج، از منظر حقوقی مهم است، اما از منظر ژئوپلیتیک کافی نیست. تجربه منطقه نشان داده است که عامل اجرایی ترور، اغلب آخرین حلقه زنجیره‌ای طولانی از تصمیم‌گیری‌هاست؛ زنجیره‌ای که معمولاً بیرون از مرزهای کشوری که ترور در آن رخ داده، طراحی می‌شود.

در این میان، هم‌زمانی این ترور با حملات مرگبار علیه اتباع چینی در شمال افغانستان، تحلیل‌ها را به سطحی فراتر می‌برد. این هم‌زمانی تصادفی به نظر نمی‌رسد، به‌ویژه در شرایطی که طالبان در تلاش برای تثبیت روابط خود با ایران و چین است.

این مقاله می‌کوشد با نگاهی تحلیلی و مبتنی بر شواهد تاریخی، نشان دهد چگونه سیاست‌های استخباراتی منطقه‌ای، به‌ویژه نقش پاکستان در چارچوبی گسترده‌تر، به دنبال ایجاد شکاف میان ایران و افغانستان و تخریب روابط نوپای طالبان با قدرت‌های منطقه‌ای است.

  • ترور اکرامالدین سریع در قلب ایران؛ معنای ناامنی فراتر از مرزها

وقتی یک ترور هدفمند در تهران رخ می‌دهد، پیام آن محدود به قربانیان مستقیم نیست. چنین عملی، نماد نفوذ ناامنی به فضای حاکمیتی کشوری است که سال‌ها تلاش کرده کنترل امنیت داخلی خود را حفظ کند. این پیام، بیش از آن‌که متوجه افکار عمومی باشد، خطاب به دولت‌ها و دستگاه‌های امنیتی منطقه است.

ایران در دهه‌های گذشته تجربه ترورهای سیاسی، از دانشمندان هسته‌ای گرفته تا مخالفان خارجی را پشت سر گذاشته است. اغلب این پرونده‌ها، پس از بررسی، به شبکه‌هایی فراتر از مرزهای ایران پیوند خورده‌اند. همین سابقه، نگاه را به این سمت سوق می‌دهد که ترور سریع در چارچوبی مشابه بررسی شود.

پناهنده بودن اکرام‌الدین سریع، این ترور را به مسئله‌ای حقوقی و بین‌المللی نیز تبدیل می‌کند. در عرف بین‌الملل، هدف قرار دادن پناهندگان سیاسی یا نظامی، نقض آشکار اصول انسانی و امنیتی است؛ امری که نگرانی جریان‌های سیاسی افغانستان را تشدید کرده است.

از منظر امنیت منطقه‌ای، چنین تروری این پیام را منتقل می‌کند که حتی خروج از میدان منازعه نیز تضمین‌کننده امنیت نیست. این پیام می‌تواند به‌طور غیرمستقیم سایر پناهندگان نظامی یا سیاسی را نیز تحت فشار روانی قرار دهد و فضای بی‌اعتمادی را گسترش دهد.

برای ایران، این حادثه می‌تواند به‌عنوان زنگ خطری تلقی شود که رقابت‌های استخباراتی منطقه‌ای در حال نزدیک شدن به خطوط قرمز امنیت داخلی است. چنین وضعیتی، ناگزیر سیاست‌های امنیتی و مهاجرتی ایران را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در نهایت، ناامنی ایجادشده در تهران را باید بخشی از راهبردی دانست که هدف آن انتقال بی‌ثباتی از پیرامون به مرکز است؛ راهبردی که در تاریخ منطقه بارها تکرار شده و معمولاً رد پای بازیگران حرفه‌ای اطلاعاتی را با خود دارد.

  • تلاش استخبارات منطقه‌ای برای ایجاد شکاف میان افغانستان و ایران

روابط افغانستان و پاکستان، دهه‌هاست که زیر سایه بی‌اعتمادی متقابل قرار دارد. با این حال، تحولات پس از بازگشت طالبان به قدرت، این معادله را پیچیده‌تر کرده است. اسلام‌آباد که زمانی طالبان را سرمایه راهبردی خود می‌دانست، اکنون با گروهی مواجه است که الزاما در چارچوب منافع پاکستان حرکت نمی‌کند.

سازمان استخبارات پاکستان (ISI) سابقه‌ای طولانی در مدیریت، هدایت یا نفوذ در گروه‌های شبه‌نظامی منطقه دارد؛ موضوعی که بارها در گزارش‌های غربی و منطقه‌ای مطرح شده است.

یکی از نگرانی‌های اصلی پاکستان، شکل‌گیری روابط مستقل طالبان با ایران، چین و روسیه است. چنین روابطی می‌تواند افغانستان را از مدار نفوذ سنتی اسلام‌آباد خارج کند؛ سناریویی که برای ساختار امنیتی پاکستان مطلوب نیست.

در این چارچوب، بی‌ثبات‌سازی امنیتی چه در داخل افغانستان و چه در کشورهای میزبان پناهندگان افغان، می‌تواند ابزاری برای ارسال پیام سیاسی باشد. ترور در تهران، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند.

ایجاد فضای سوءظن میان کابل و تهران، می‌تواند همکاری‌های امنیتی بالقوه میان دو طرف را تضعیف کند. این همان شکافی است که برخی بازیگران منطقه‌ای، سال‌ها برای ایجاد آن تلاش کرده‌اند.

بنابراین، ترور سریع را باید نه به‌عنوان حادثه‌ای منفرد، بلکه به‌عنوان بخشی از فشار چندلایه برای مهندسی روابط منطقه‌ای تحلیل کرد؛ فشاری که پاکستان یکی از ذی‌نفعان اصلی آن به‌شمار می‌رود.

  • هم‌زمانی ترور با حملات علیه اتباع چینی؛ پیام به تهران، کابل و پکن

قتل اتباع چینی در نزدیکی مرز تاجیکستان و افغانستان، هم‌زمان با ترور اکرام‌الدین سریع، توجهات را به یک الگوی نگران‌کننده جلب کرده است: هدف قرار دادن شرکای بالقوه طالبان در منطقه.

چین در سال‌های اخیر تلاش کرده روابط محتاطانه اما رو به گسترشی با طالبان برقرار کند، به‌ویژه در حوزه امنیت پروژه‌های اقتصادی و جلوگیری از نفوذ گروه‌های افراطی به سین‌کیانگ.

حمله به اتباع چینی، پیامی مستقیم به پکن است: افغانستان هنوز فضای امنی برای سرمایه‌گذاری و حضور نیست. این پیام، به‌طور غیرمستقیم طالبان را نیز در موقعیت دفاعی قرار می‌دهد.

وقتی این پیام با ترور یک مقام نظامی افغان در ایران ترکیب می‌شود، تصویر بزرگ‌تری شکل می‌گیرد؛ تصویری از تلاش برای منزوی‌سازی طالبان و تضعیف روابط آن با دو قدرت مهم منطقه‌ای، یعنی ایران و چین.

چنین راهبردی، بدون هماهنگی و ظرفیت‌های اطلاعاتی پیچیده، قابل اجرا نیست. اینجاست که نگاه‌ها دوباره به سمت بازیگران استخباراتی باسابقه در منطقه بازمی‌گردد. هم‌زمانی این رویدادها را می‌توان بخشی از جنگ روانی و امنیتی دانست که هدف آن، ایجاد این تصور است که طالبان قادر به تأمین امنیت شرکای خود نیست.

  • سابقه پاکستان در ترور و عملیات‌های فرامرزی

اتهام استفاده پاکستان از ترور و عملیات‌های پنهان برای پیشبرد اهداف امنیتی، موضوعی تازه نیست. از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، نام این کشور در بسیاری از پرونده‌های جنجالی منطقه‌ای مطرح بوده است.

یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها، ترور احمدشاه مسعود در سال ۲۰۰۱ است که گزارش‌های متعدد، از ارتباط غیرمستقیم شبکه‌های وابسته به القاعده و پناهگاه‌های امن در پاکستان سخن گفته‌اند. علاوه بر افغانستان، پاکستان بارها به حمایت یا چشم‌پوشی از فعالیت گروه‌های مسلح در کشمیر و حتی داخل خاک هند متهم شده است.

این سابقه، ذهنیت بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به نقش اسلام‌آباد در تحولات امنیتی منطقه ایجاد کرده است؛ ذهنیتی که در تحلیل ترورهای هدفمند امروز نیز نقش کلیدی دارد. هرچند اثبات مستقیم نقش دولت‌ها در ترورها دشوار است، اما الگوها، زمان‌بندی‌ها و منافع حاصل از این اقدامات، اغلب بیش از هر سند رسمی سخن می‌گویند.

در این چارچوب، ترور اکرام‌الدین سریع می‌تواند در امتداد همان سنت عملیات‌های خاکستری تحلیل شود؛ عملیاتی که هزینه انکارپذیری پایینی دارند اما پیامدهای ژئوپلیتیک بزرگی ایجاد می‌کنند.

  • جمع‌بندی

ترور اکرام‌الدین سریع در تهران، بیش از آن‌که یک رویداد جنایی باشد، نشانه‌ای از تشدید رقابت‌های استخباراتی در منطقه‌ای است که هنوز از زخم‌های جنگ‌های گذشته رهایی نیافته است. این ترور، امنیت ایران، ثبات روانی پناهندگان افغان و روابط نوپای طالبان با همسایگان را هم‌زمان تحت تأثیر قرار داده است.

هم‌زمانی آن با حملات علیه اتباع چینی، تصویر روشنی از تلاش برای بی‌ثبات‌سازی روابط منطقه‌ای ارائه می‌دهد؛ تلاشی که طالبان، ایران و چین را به‌طور هم‌زمان هدف گرفته است.

سابقه تاریخی پاکستان در استفاده از ابزارهای استخباراتی و عملیات‌های پنهان، این کشور را به یکی از بازیگران کلیدی در تحلیل چنین رویدادهایی تبدیل می‌کند.

در نهایت، آنچه در تهران رخ داد، یادآور این واقعیت تلخ است که در معادلات جدید منطقه، امنیت دیگر مفهومی صرفاً ملی نیست، بلکه نتیجه برهم‌کنش منافع، رقابت‌ها و جنگ‌های خاموش است. تا زمانی که این بازی‌های پنهان ادامه دارد، ترورهایی از این دست نه استثنا، بلکه بخشی از الگوی نگران‌کننده آینده منطقه خواهند بود.

اکرام‌الدین سریع
ترور اکرام‌الدین سریع در تهران، نشانه ای از تشدید رقابت های استخباراتی منطقه ای

مجتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10704

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *