موضع طالبان در برابر تنشهای تهران ـ واشنگتن
تحولات پرشتاب منطقه در ماههای اخیر، بار دیگر خاورمیانه و پیرامون آن را به کانون توجه محافل سیاسی و امنیتی جهان کشانده است. تنشهای فزاینده میان ایران و ایالات متحده امریکا، تنها یک منازعهی دوجانبه نیست؛ بلکه بازتابی از شکاف عمیقتری است که میان نظم تحمیلی غرب و ارادهی ملتهایی شکل گرفته که دیگر حاضر به پذیرش قواعد یکجانبه نیستند. در چنین فضایی، واکنش بازیگران منطقهای، بهویژه کشورهایی که خود تجربهی مستقیم تقابل با امریکا را دارند، اهمیت دوچندان مییابد. افغانستانِ پس از خروج امریکا و حاکمیت طالبان، یکی از همین بازیگران است که مواضع آن میتواند حامل پیامهای سیاسی معنادار باشد.
اظهارات اخیر مقامات طالبان، بهخصوص تحلیل منتشرشده از سوی رحمتالله فیضان، معاون نمایندگی وزارت خارجه حکومت طالبان در هرات، نشان میدهد که کابل در حال بازتعریف جایگاه خود در معادلهی منطقهای تقابل با امریکا است؛ بازتعریفی که بیش از هر چیز بر اشتراک تجربهی مقاومت و دشمنی مشترک با واشنگتن استوار است. در این میان، پرسش اساسی این است که واکنش طالبان به تنشهای ایران و امریکا چه معنا و پیامی برای منطقه دارد و این موضعگیری در چارچوب تجربهی تاریخی افغانستان از مواجهه با امریکا چگونه قابل تحلیل است؟ این مقاله در پی آن است تا با واکاوی این پرسش، ابعاد مختلف این موضعگیری را بررسی کند.
شکستهای امریکا و ناتوانی در رویارویی همزمان با ایران و افغانستان
یکی از محورهای برجسته در اظهارات مقامات طالبان، تأکید بر فرسایش قدرت امریکا و ناتوانی این کشور در ورود به تقابلهای پرهزینهی جدید است. تجربهی بیستسالهی حضور نظامی امریکا در افغانستان، که با صرف میلیاردها دالر و تلفات گسترده همراه بود، در نهایت به خروجی شتابزده و تحقیرآمیز انجامید. این شکست، ضربهای جدی به هیمنهی نظامی و سیاسی امریکا وارد کرد و تصویر «قدرت شکستناپذیر» واشنگتن را در افکار عمومی منطقه فرو ریخت.
در کنار افغانستان، ایران نیز طی چهار دههی گذشته به یکی از جدیترین چالشهای راهبردی امریکا تبدیل شده است. تحریمهای گسترده، فشارهای سیاسی و تهدیدهای نظامی، نهتنها نتوانست ایران را به تسلیم وادار کند، بلکه موجب تقویت گفتمان مقاومت و افزایش توان بازدارندگی این کشور شد. مقامات طالبان با اشاره به همین واقعیت، بر این باورند که امریکا دیگر توان و ظرفیت رویارویی مستقیم با کشورهایی را که تجربهی مقاومت موفق دارند، ندارد.
اظهارات سید اکبر آغا، وزیر عدلیه حکومت پیشین طالبان، در همین چارچوب قابل فهم است. او تأکید میکند که تصور امریکا برای تکرار سناریوهای مداخلهجویانه در ایران، توهمی بیش نیست؛ زیرا انسجام داخلی، قدرت نظامی و حمایت مردمی در ایران، همراه با هشدارهای صریح تهران درباره هدف قرار دادن پایگاههای امریکایی، واشنگتن را در وضعیت بنبست راهبردی قرار داده است. از نگاه طالبان، امریکا نهتنها از تقابل با ایران هراس دارد، بلکه تجربهی افغانستان به آن آموخته که چنین رویاروییهایی میتواند به شکستهای بزرگتر منجر شود.
تحلیل رحمتالله فیضان و گفتمان همگرایی مقاومت
تحلیل رحمتالله فیضان را میتوان یکی از صریحترین و ایدئولوژیکترین موضعگیریهای رسمی طالبان در قبال تنشهای ایران و امریکا دانست. او با استفاده از ادبیات نمادین و استعاری، ایران و افغانستان را «دو ملت ریشهدار و مقاوم» میخواند که به «استخوانی در گلوی استکبار جهانی» تبدیل شدهاند؛ استخوانی که نه فرو میرود و نه اجازه میدهد این نظم متکبرانه به حیات آرام خود ادامه دهد.
این نوع بیان، نشاندهندهی تلاش طالبان برای قرار دادن خود در چارچوب گفتمان مقاومت ضد امریکایی است؛ گفتمانی که سالهاست از سوی ایران و متحدانش در منطقه دنبال میشود. فیضان با تأکید بر اینکه مقاومت صرفاً یک شعار نیست، بلکه یک راهبرد عملی و آزمودهشده است، تجربهی ایران در عبور از تحریمها و تهدیدها را الگویی الهامبخش معرفی میکند. از نگاه او، حضور مؤثر ایران در میدانهای مختلف تقابل، پیام روشنی به جهان داده است: دوران تحمیل ارادهی یکجانبه به پایان خود نزدیک میشود.
بازتاب این تحلیل در فضای رسانهای افغانستان، بهویژه در میان جریانهای نزدیک به طالبان، نشان میدهد که حکومت سرپرست در پی آن است تا سیاست خارجی خود را بر پایهی اشتراکات ضد امریکایی با بازیگران منطقهای تعریف کند. در این چارچوب، ایران نهفقط یک همسایه، بلکه شریکی طبیعی در تقابل با امریکا معرفی میشود. چنین نگاهی، زمینهساز تقویت همگرایی سیاسی و حتی امنیتی میان کابل و تهران خواهد بود، هرچند این همگرایی همچنان با چالشها و ملاحظات خاص خود همراه است.
موضع طالبان در برابر تنشهای تهران ـ واشنگتن: دشمن مشترک، تجربهی مشترک؛ پیامدهای یک تقابل احتمالی
یکی از نکات کلیدی که در مواضع طالبان برجسته میشود، تأکید بر دشمن مشترکی به نام امریکا است. از منظر طالبان، مردم افغانستان، طی بیست سال گذشته بهعیان ثمرهی جنایتکارانهی حضور امریکا را دیدهاند: ویرانی، کشتار غیرنظامیان، بیثباتی سیاسی و تحمیل یک نظم وابسته که در نهایت فروپاشید. این تجربهی تلخ، در حافظهی جمعی افغانها بهعنوان سندی از ماهیت مداخلهجویانهی امریکا ثبت شده است.
در همین چارچوب، طالبان خود را بخشی از جبههای میدانند که توانسته است این «امپریالیسم پوشالی» را به زانو درآورد. چنین برداشتی، زمینهی همدلی آشکار با ایران را فراهم میکند؛ کشوری که سالهاست هدف فشارها و تهدیدهای مشابه قرار دارد. از دید طالبان، هرگونه حملهی احتمالی امریکا به ایران، نهتنها به سود واشنگتن نخواهد بود، بلکه پیامدهای بحرانساز و خطرناکی برای خود امریکا، متحدان منطقهای آن و بهویژه رژیم اسرائیل به همراه خواهد داشت.
گسترش دامنهی درگیری، افزایش حملات متقابل، ناامنشدن پایگاههای امریکایی و بیثباتی بیشتر در منطقه، تنها بخشی از این پیامدها خواهد بود. طالبان با تکیه بر تجربهی افغانستان، این پیام را منتقل میکنند که جنگهای تحمیلی امریکا، برخلاف محاسبات اولیه، اغلب به باتلاقهایی تبدیل میشوند که خروج از آنها پرهزینه و تحقیرآمیز است. از این رو، هشدار غیرمستقیم آنان به واشنگتن این است که تکرار چنین اشتباهاتی، میتواند نظم شکنندهی منطقه را بهسوی بحرانی فراگیر سوق دهد.
در مجموع، موضع طالبان در برابر تنشهای تهران ـ واشنگتن، فراتر از یک موضعگیری مقطعی است. این واکنش، تلاشی برای تثبیت جایگاه افغانستانِ پس از امریکا در جبههای است که خود را قربانی و در عین حال، پیروز تقابل با واشنگتن میداند. همسویی آشکار با ایران در این مقطع، نشان میدهد که تجربهی مشترک مقاومت، میتواند به محور جدیدی در سیاست منطقهای طالبان تبدیل شود؛ محوری که پیام اصلی آن برای امریکا روشن است: دوران تحمیل، دیگر همانند گذشته کارساز نیست.

عایشه ببرک خیل











