-
پهلوان دونالد ترامپ
در کتاب معتبر «پهلوان پنبه» از پهلوانی یاد کردهاند که در قرن بیست و یکم میزیسته و شهره شهر و عالم بوده است. این پهلوانِ نامی که در مُلکی بهنام امریکا زندگی داشته، باختی در کارنامه مبارزاتی خود نداشته و مدام برنده بوده است.
آوردهاند که در یکی از مسابقات جهانی تحت عنوان «پُف پهلوان» این پهلوان افسانهای وقتی از سوی حریف بهزمین زده شد، فوراً از جا بلند شده و خطاب بهحریف فریاد زد: «خود را کلان دیدی، باز من همرایت میفهمم.»
با این سخن، جمعیت برای پهلوان دست زدند و هورا کشیدند، زیرا دانستند که این پهلوان نهتنها در میدان، بلکه در خارج از میدان نیز حریف خود را رها نمیکرده است.
دونالد، این پهلوان افسانهای کم کم بهدلیل پیروزیهای پیدرپی بهمقام امپراطوری آن مُلک رسید. فعالیتها و خدمات پهلوان آنقدر محبوب شد که امریکاییها او را بیشتر از چنگیزخان و بقیه دوست داشتند.
در این کتاب تاریخی روایتی از یک پهلوانی این پهلوان آورده شده است: در یکی از شبهایی که با نور کروز و بالستیک روشن شده بود، امپراطور در چوکی امپراطوری خود تکیه زده و از نبردهای خود برای امیران و وزیران روایت داد. ناگهان برای پهلوان خبر آوردند که عدهای در مُلک ایران نسبت به او ضدیت دارند. پهلوان نیز تعدادی از پهلوانها را از مُلکهای اروپایی، از جمله انگلیس، فرانسه و نیز ممالک عربی چون عربستان، امارات، قطر، بحرین و… فراخواند و قرار شد که بهمصاف ایرانیها بروند.
در یکی از میادین نبرد که بهنام «تنگه هرمز» شهرت داشت، مردم از تمام نقاط دنیا بهتماشا نشستند. صف پهلوانان مشخص شد. پهلوانِ مُلک انگلیس با گفتن اینکه «پدرم مریض است» از میدان رفت. پهلوان دیگر از مُلک امارات با جمله «آخ! دلم درد میکند» راه شفاخانه را در پیش گرفت و رفت. پهلوان دیگر از فرانسه با گفتن «من بروم که همراه مامایم نفتکش درست کنم» به کمک مامای خود رفت. پهلوان دونالد ترامپ که بهشدت عصبانی بود، خطاب به پهلوان اروپایی گفت: برو بهمیدان و یک درس خوب برای این ایرانیها بده». اما از کجرفتاری آن روزگارِ بدکردار، یکی از خویشاوندان آن پهلوان نیز فوت شده بود و او نیز مجبور شد برود.
پهلوان افسانهای مُلک امریکا خود پا بهمیدان گذاشت و حریف طلبید. یکی از آن ایرانیها در جواب گفت: پهلوان! ما اینجا پهلوانهای زیادی داریم که نامهای شان فتاح، خیبر، سجیل و.. است، خودت انتخاب کن که کدام یک حریف تو باشد.
گویند آن امپراطور شجاعت و دلیری، آب دهان را قورت داد، دستی کشید و پشت گوش را خاراند و سپس فریاد زد: حیف که کاری برایم پیش آمده و یکی از دوستانم در شفاخانهای در مُلک آلمان بهحالت کُما بسر میبرد، وگرنه میدانستم که چگونه با این حریفها بجنگم.
جهانیان چون این شجاعت و حس رفیقدوستی را از پهلوان دیدند، اشک ریختند، دست زدند و هورا کشیدند. درست میان اشک و آه تماشاگران، برای پهلوان خبر آوردند که پهلوان «آبراهام لینکلن» آمده و قرار است وارد میدان شود. امپراطور یا پهلوان دونالد ترامپ مجددا پا به میدان گذاشت و بادی به غبغب انداخت و گفت: «بلا د پس دوستم! اکنون برایم خبر آوردند که پهلوان دیگری از مُلک خودم میخواهد وارد میدان شود و با مبارزان ایرانی بجنگد. به افتخار پهلوان آبراهام…»
ناگهان یکی دوان دوان خود را به پهلوان رساند و در گوشش زمزمهای کرد و گفت: پهلوان! همین حالا خبر آوردند که آبراهام لینکلن در مسیر راه به پهلوان فتاح ایرانی زور گفته و فتاح نیز با چهار حرکت، پهلوان امریکایی را به دریای سرخ انداخته است. داکترها گفتهاند که گردهها و قبرغه آبراهام آسیب دیده است.
در میان آن جمعیت، پهلوان امریکایی صبر پیشه کرد، دستی به گردن خود کشید و سپس فریاد کشید: جماعت! فعلا گردهام درد میکند. بعداً بهدیدار مسابقاتم بیایید. فعلاً بای!
گویند پهلوان دونالد ترامپ با تمام امیران و وزیران با سرعت باد و بخاطر عیادت و احوالگیری دوست خود پهلوان آبراهام، میدان را ترک کردند و پس از آن بود که پهلوان ترامپ به قدرتمندترین پهلوان و امپراطور جهان شهرت یافت.

احمدی