نشر پروندههای تازه درباره یوفوها و پدیدههای هوایی ناشناس از سوی دولت ترامپ، در نگاه نخست میتواند اقدامی در راستای شفافیت، پاسخگویی و باز کردن بخشی از آرشیفهای محرمانه امریکا تلقی شود؛ اما سیاست را نمیتوان تنها از ظاهر رویدادها فهمید. در سیاست، زمانبندی هر تصمیم گاهی به اندازه خود تصمیم اهمیت دارد.
اینکه چرا در چنین مقطع حساسی، درست در زمانی که دولت ترامپ زیر فشار پرسشهای جدی درباره ناکامی اهدافش در برابر ایران، بحران اعتماد داخلی، پرونده جنجالی جفری اپستین و شکاف فزاینده در افکار عمومی امریکا قرار دارد، ناگهان پروندههای مربوط به یوفوها و پدیدههای ناشناس هوایی در صدر اخبار قرار میگیرد، پرسشی است که نمیتوان به آسانی از کنار آن گذشت.
بر اساس گزارشها، نخستین دسته از این اسناد شامل بیش از ۱۶۰ سند طبقه بندی نشده است؛ اسنادی که در آن از گزارشهای حادثه نظامی، پروندههای افبیآی، شهادتهای پیلوتها، رونوشتهای ناسا و مطالبی سخن رفته که بعضا به چندین دهه قبل برمیگردد. در این اسناد، اگرچه شواهد قطعی و تاییدشدهای از حیات فرازمینی وجود ندارد، اما چندین مورد نیز بدون توضیح رسمی باقی مانده است.
همین اندازه ابهام برای ساختن یک موج رسانهای گسترده کافی است. اما پرسش اصلی این نیست که آیا در آسمان امریکا موجودات فضایی دیده شدهاند یا نه؛ پرسش اصلی این است که چرا دولت ترامپ در این لحظه خاص تصمیم گرفته نگاه افکار عمومی را از زمین سیاست به آسمان ناشناختهها منتقل کند.
یوفو؛ سوژهای طلایی برای انحراف افکار عمومی
در سالهای اخیر، ترامپ بارها نشان داده است که سیاست را نه فقط در میدان تصمیمگیری رسمی، بلکه در میدان نمایش، رسانه و تسلط بر چرخه خبر دنبال میکند. او میداند که جامعه رسانهزده امریکا به جنجال، راز، شوک و تیترهای غیرمنتظره واکنش سریع نشان میدهد.
موضوع یوفوها دقیقا چنین ظرفیتی دارد. این موضوع نه به اندازه جنگ، فساد، پروندههای جنایی و ناکامیهای سیاست خارجی برای دولت هزینهساز است، و نه آنقدر بیاهمیت که رسانهها از کنار آن عبور کنند. یوفو یک موضوع کامل برای انحراف نرم افکار عمومی است: هیجان دارد، رمزآلود است، گذشته محرمانه دارد، با پنتاگون و ناسا پیوند میخورد و در عین حال پاسخ قطعی نمیطلبد.
هرچه بیشتر درباره آن بحث شود، پرسشهای سختتر درباره ایران، اپستین و شکستهای زمینی دولت ترامپ کمتر شنیده میشود.
ناکامی اهداف امریکا در برابر ایران
یکی از محورهای مهمی که باید در تحلیل این اقدام دیده شود، ناکامی امریکا در تحقق اهدافش در برابر ایران است. دولت ترامپ همواره تلاش کرده است خود را در برابر تهران، دولتی سختگیر، مقتدر و بیگذشت نشان دهد. ادبیات سیاسی او درباره ایران معمولا بر فشار حداکثری، تهدید، تحریم، نمایش قدرت نظامی و ادعای مهار نفوذ منطقهای استوار بوده است.
اما واقعیت میدانی نشان میدهد که این سیاستها نتوانستهاند ایران را به تسلیم وادار کنند. فشارهای اقتصادی سنگین، تهدیدهای نظامی، عملیات روانی و تلاش برای منزویسازی تهران، نتوانسته اهداف حداکثری واشنگتن را عملی سازد.
برای ترامپ، که همواره تصویر «رئیسجمهور قدرتمند» را بخش اصلی سرمایه سیاسی خود ساخته است، هرگونه ناکامی در برابر ایران میتواند آسیبزا باشد. او نیاز دارد به هواداران خود نشان دهد که امریکا هنوز فرمانده اصلی میدان است. اما وقتی نتایج عینی سیاست خارجی با این تصویر سازگار نباشد، دولت به میدان روایت سازی پناه میبرد.
در چنین وضعیتی، نشر پروندههای یوفوها میتواند به مثابه یک جابهجایی رسانهای عمل کند؛ جابهجایی از پرسشهای سخت و زمینی به بحثهای جذاب و آسمانی. به بیان دیگر، وقتی پیروزی روشنی در زمین سیاست خارجی تولید نمیشود، میتوان در آسمان خبرسازی کرد.
ایران و بحران روایت قدرت امریکا
در بحث ایران، مسئله تنها این نیست که واشنگتن به همه اهداف خود نرسیده است؛ مسئله این است که دولت ترامپ ناچار است این ناکامی را برای افکار عمومی داخلی مدیریت کند. اگر دولت مدعی است که سیاست فشار حداکثری موفق بوده، باید نشان دهد که ایران در موقعیت ضعف کامل قرار گرفته و اهداف امریکا تحقق یافته است. اما اگر همچنان ایران در معادلات منطقهای نقش دارد، توان چانهزنی خود را حفظ کرده و در برابر سیاستهای امریکا عقبنشینی نکرده است، پس روایت پیروزی ترامپ با شکست مواجه میشود.
اینجا است که سیاست رسانهای وارد میدان میشود. در سیاست مدرن، شکست همیشه با اعتراف رسمی اعلام نمیشود؛ گاهی با تغییر موضوع، با تولید بحران تازه، با برجستهسازی یک پرونده فرعی و با سرگرمکردن افکار عمومی پوشانده میشود.
پرونده اپستین؛ زخمی باز در سیاست امریکا
از سوی دیگر، پرونده جفری اپستین یکی از جدیترین بحرانهای اخلاقی و سیاسی در افکار عمومی امریکا است. این پرونده فقط مربوط به یک فرد، یک شبکه سوءاستفاده یا یک رسوایی جنایی نیست؛ بلکه برای بسیاری از شهروندان امریکایی نماد رابطه تاریک میان قدرت، ثروت، فساد اخلاقی و مصونیت نخبگان است.
نامهای بزرگ، ارتباطات گسترده، ابهام در اسناد، مرگ مشکوک اپستین در زندان و مطالبه عمومی برای شفافیت، این پرونده را به یکی از حساسترین موضوعات سیاسی امریکا تبدیل کرده است. هر دولتی که شعار شفافیت میدهد، ناگزیر باید در برابر پرسشهای مربوط به اپستین نیز پاسخ روشن داشته باشد.
در چنین فضایی، نشر پروندههای یوفوها میتواند یک تناقض آشکار را برجسته کند: دولت ترامپ میخواهد خود را حامی افشای اسرار و مخالف پنهانکاری معرفی کند، اما پرسش این است که چرا شفافیت بیشتر درباره موجودات احتمالی فضایی صورت میگیرد تا درباره شبکههای قدرت زمینی؟
چرا اسناد مربوط به پدیدههای ناشناس آسمانی با هیجان و تبلیغات منتشر میشود، اما افکار عمومی هنوز درباره همه ابعاد پرونده اپستین، ارتباطات او، حلقههای قدرت پیرامون او (از جمله ترامپ) و کسانی که ممکن است در این شبکه نقش داشته باشند، پاسخ کامل دریافت نکرده است؟
شفافیت انتخابی؛ افشای بیخطر و پنهانکاری پرهزینه
شفافیت اگر انتخابی باشد، دیگر شفافیت کامل نیست؛ بلکه به ابزار سیاست تبدیل میشود. دولتها گاهی آن بخش از حقیقت را منتشر میکنند که برایشان خطر کمتری دارد و از آن بخش حقیقت که میتواند پایههای قدرت را بلرزاند، عبور میکنند.
نشر اسناد یوفوها، هرچند برای مردم جذاب است، اما هزینه سیاسی مستقیم آن برای دولت ترامپ بسیار محدود است. اما نشر کامل و بیپرده اسناد مربوط به پرونده اپستین میتواند شبکهای از چهرههای قدرتمند، روابط پنهان و مناسبات فسادآلود را زیر فشار قرار دهد.
بنابراین، پرسش منتقدان این است: آیا دولت ترامپ واقعا به شفافیت باور دارد، یا فقط آن نوع شفافیتی را انتخاب میکند که برایش سود رسانهای داشته باشد و هزینه سیاسی ایجاد نکند؟
آیا اسناد یوفوها بیاهمیتاند؟
البته باید دقت کرد که تحلیل انحراف افکار عمومی به معنای نفی کامل اهمیت اسناد یوفوها نیست. ممکن است بخشی از این اسناد از نظر امنیت هوایی، فناوری نظامی، نظارت راداری و رفتار نهادهای اطلاعاتی امریکا اهمیت داشته باشد.
شهروندان حق دارند بدانند دولتها در طول دههها چه چیزهایی را پنهان کردهاند و ارتشها چگونه با گزارشهای غیرقابل توضیح برخورد کردهاند. اما مسئله این است که اهمیت یک پرونده نباید باعث شود پروندههای مهمتر به حاشیه بروند. شفافیت درباره پدیدههای ناشناس هوایی خوب است، اما شفافیت درباره جنگها، رسواییهای سیاسی، شبکههای سوءاستفاده، ناکامیهای سیاست خارجی و تصمیمهای پشتپرده دولتها مهمتر است.
نگاه مردم افغانستان به ادعای شفافیت امریکا
مردم افغانستان تجربه طولانی و تلخی از شعارهای امریکا درباره دموکراسی، شفافیت، مبارزه با تروریزم و دفاع از حقوق بشر دارند. امریکا دو دهه در افغانستان حضور نظامی و سیاسی داشت، میلیاردها دالر مصرف کرد، ساختارهای حکومتی ضعیف را شکل داد، با گروههای مختلف وارد معامله شد و در نهایت با خروجی آشفته، بسیاری از پرسشهای اساسی را بیپاسخ گذاشت.
هنوز هم مردم افغانستان نمیدانند در پشت بسیاری از تصمیمهای واشنگتن چه گذشت، چه توافقهایی انجام شد، چه خطاهای اطلاعاتی رخ داد و چرا سرنوشت یک کشور بار دیگر قربانی محاسبات قدرتهای بزرگ شد. از این منظر، وقتی دولت امریکا از شفافیت درباره یوفوها سخن میگوید، برای افکار عمومی مردم ما این پرسش طبیعی مطرح میشود که آیا واشنگتن حاضر است درباره زمین نیز به اندازه آسمان شفاف باشد؟
آیا حاضر است درباره جنگ افغانستان، قربانیان غیرنظامی، قراردادهای امنیتی، اشتباهات استخباراتی، حمایتهای متناقض، معاملههای پشتپرده و نقش خود در فروپاشی نظام سیاسی پیشین نیز اسناد کامل و بیپرده منتشر کند؟ یا شفافیت فقط زمانی مطلوب است که خطر واقعی برای ساختار قدرت نداشته باشد؟

بحرانها روی زمیناند، نه در آسمان
مردم امریکا و جهان حق دارند درباره پدیدههای ناشناس هوایی بدانند؛ اما حق دارند پیش از آن درباره جنگها، رسواییهای سیاسی، شبکههای فساد، پرونده اپستین، ناکامیهای سیاست خارجی و تصمیمهایی که زندگی میلیونها انسان را تحت تاثیر قرار دادهاند نیز حقیقت را بدانند. اقدام دولت ترامپ بیش از آنکه نشانه شفافیت کامل باشد، نشانه مکر سیاسی در مدیریت افکار عمومی است. قصرسفید نگاه مردم را به آسمان برده است، اما بحرانهای اصلی هنوز روی زمیناند.
مساله امروز فقط این نیست که در آسمان چه چیزی دیده شده است؛ مساله این است که در زمین سیاست چه چیزهایی پنهان مانده است. دولت ترامپ باید همانقدر که درباره یوفوها سخن میگوید، درباره ایران، اپستین، جنگها، شکستها و مناسبات پنهان قدرت نیز پاسخگو باشد. در غیر آن، پروندههای یوفوها نه نماد شفافیت، بلکه پردهای تازه بر بحرانهای قدیمی خواهد بود؛ پردهای که با نور موجودات فضایی روشن میشود، اما سایه آن بر حقیقتهای زمینی میافتد.
سعید محمدی











