Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

تحولات بزرگ در خاورمیانه همیشه با جنگ و انفجار آغاز نمی‌شوند؛ گاهی یک تغییر آرام در ذهنیت‌ها، در اولویت‌ها و حتی در تعریف «دوست و دشمن» می‌تواند مسیر یک منطقه را به‌طور کامل تغییر بدهد. روند عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل نیز از همین نوع تغییرات است؛ تغییری که نه در میدان جنگ، بلکه در عرصه سیاست و طرز فکر شکل گرفته است.

عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل فقط یک تصمیم دیپلماتیک ساده نیست، بلکه نتیجه یک روند تدریجی است که در آن، جهان عرب به‌مرور از هویت مشترک خود و از محوریت مسئله فلسطین فاصله گرفته و وارد بازی‌ای شده است که قواعد آن را دیگران تعیین می‌کنند.

  • جهان عرب دیروز؛ وحدت، فلسطین و قدرتی که واقعی بود

برای درک وضعیت امروز، باید به گذشته نگاه کرد؛ زمانی که جهان عرب، با وجود اختلافات داخلی، در موضوع فلسطین یکصدا بود. این وحدت تنها یک شعار نبود، بلکه به یک قدرت واقعی تبدیل شده بود که می‌توانست بر معادلات منطقه‌ای و حتی جهانی تأثیر بگذارد.

پس از جنگ یوم کیپور، کشورهای عربی با استفاده از نفت توانستند فشار اقتصادی جدی بر کشورهای حامی اسرائیل وارد کنند. همچنان، در نشست قطعنامه خارطوم، موضعی اتخاذ شد که هرگونه رابطه با اسرائیل را به‌طور قاطع رد می‌کرد. این تجربه نشان می‌دهد که اعراب زمانی قدرت داشتند؛ نه فقط به‌خاطر منابع، بلکه به‌خاطر هویت مشترک، اجماع سیاسی و توان تصمیم‌گیری مستقل. درست همین سه عامل بود که به آن‌ها امکان می‌داد فراتر از مرزهای خود، بر توازن قدرت در منطقه اثر بگذارند.

  • تغییر مسیر؛ چگونه فلسطین به حاشیه رانده شد؟

اما این وضعیت دوام نیاورد. به‌مرور زمان، عواملی مانند نفوذ سیاسی و رسانه‌ای، وابستگی‌های امنیتی و تغییر در معادلات منطقه‌ای باعث شد که اولویت‌های جهان عرب به‌تدریج دگرگون شود.

در این میان، آمریکا و اسرائیل نقش مهمی در بازتعریف این اولویت‌ها داشتند. به‌جای آن‌که اسرائیل همچنان به‌عنوان تهدید اصلی دیده شود، کم‌کم تصویر دیگری از آن ساخته شد؛ تصویری از یک «شریک احتمالی» در حوزه‌های امنیتی و اقتصادی. هم‌زمان، مسئله فلسطین که زمانی محور سیاست عربی بود، به‌تدریج به یک موضوع درجه‌دوم تبدیل شد.

این تغییر یک‌باره اتفاق نیفتاد، بلکه نتیجه یک روند تدریجی و حساب‌شده بود؛ روندی که در آن، ذهنیت‌ها تغییر کرد، حساسیت‌ها کاهش یافت و خطوط قرمز یکی پس از دیگری کمرنگ شد—تا جایی که چیزی که روزی غیرقابل تصور بود، امروز به یک واقعیت عادی تبدیل شده است.

  • عادیسازی روابط اعراب با اسرائیل ؛ توافق یا آغاز وابستگی؟

امضای توافق‌هایی مانند توافق‌های ابراهیم نقطه آشکار این تحول بود؛ توافق‌هایی که بدون حل مسئله فلسطین شکل گرفتند و عملاً نشان دادند که اولویت‌های جهان عرب تغییر کرده است. اما پرسش اساسی این است که این روابط چه ماهیتی دارند؟

در ظاهر، از همکاری اقتصادی و امنیتی سخن گفته می‌شود، اما در واقعیت، این روابط به‌تدریج به سمت نوعی وابستگی حرکت می‌کنند. زیرا در این معادله، تکنالوژی و توان امنیتی در اختیار یک طرف قرار دارد، در حالی‌که طرف دیگر به این حوزه‌ها نیازمند است و ناگزیر در چارچوبی حرکت می‌کند که توسط بازیگر قوی‌تر تعریف شده است.

در چنین شرایطی، این رابطه دیگر یک همکاری برابر نیست، بلکه نوعی تعامل نابرابر است که می‌تواند در درازمدت به وابستگی ساختاری منجر شود. در همین‌جا است که این پرسش جدی مطرح می‌شود: آیا این مسیر واقعاً به توسعه می‌انجامد، یا صرفاً شکل نرم‌تری از سلطه را بازتولید می‌کند؟ چنان‌که گفته می‌شود: «توسعه‌ای که از مسیر وابستگی عبور کند، در نهایت به سلطه ختم می‌شود، نه پیشرفت.»

  • چهره‌ای از قدرت که از بیرون ساخته شده است

در سال‌های اخیر، برخی کشورهای عربی تلاش کرده‌اند خود را به‌عنوان قدرت‌های نوظهور منطقه معرفی کنند؛ کشورهایی مدرن، پیشرفته و اثرگذار. اما پرسش اساسی این است که این تصویر تا چه اندازه بر واقعیت استوار است؟ واقعیت این است که بخش قابل توجهی از این «قدرت» در چارچوب حمایت‌های خارجی شکل گرفته است. امنیت، فناوری و حتی بخشی از جایگاه بین‌المللی این کشورها به روابط آن‌ها با آمریکا گره خورده است.

همین وابستگی یک نقطه ضعف بنیادین ایجاد می‌کند: قدرتی که از بیرون ساخته شود، در زمان بحران نیز از بیرون قابل تضعیف است.

رفتارهای برخی سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، به‌خوبی این واقعیت را آشکار کرده است. ادبیات تحقیرآمیز و نگاه از بالا به پایین در برخی مقاطع، این پیام را منتقل می‌کند که این روابط، رابطه‌ای برابر نیست؛ بلکه ساختاری است که در آن یک طرف نقش تعیین‌کننده و طرف دیگر نقش وابسته دارد.

  • امنیت برای چه کسی؟ پرسشی که تازه شکل گرفته است

یکی از پیامدهای مهم این روند، تغییر تدریجی نگاه افکار عمومی در برخی جوامع عربی است. در این میان، این پرسش به‌ مرور در حال شکل‌گیری است که آیا آمریکا واقعاً برای امنیت کشورهای عربی هزینه کرده است، یا این کشورها را در چارچوبی قرار داده که در نهایت بیشتر به نفع اسرائیل عمل می‌کند؟

در همین زمینه، یک دیدگاه قابل تأمل مطرح شده است: «آمریکا ممکن است برای عرب‌ها هزینه کند، اما برای اسرائیل ریسک می‌کند.»

این دیدگاه تلاش می‌کند تفاوت در اولویت‌های راهبردی را توضیح دهد؛ تفاوتی که در برخی تحلیل‌ها به این نتیجه می‌رسد که امنیت کشورهای عربی همیشه در مرکز سیاست‌گذاری قرار نداشته است. از این زاویه، این پرسش مطرح می‌شود که اگر امنیت کشورهای عربی واقعاً در اولویت بود، چرا در بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای، بار اصلی هزینه‌ها بر دوش همین کشورها قرار گرفته است، در حالیکه سطح تهدید علیه اسرائیل در موقعیت متفاوتی مدیریت شده است؟

عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل
عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل

جمع‌بندی: عادی‌سازی؛ پایان یک آرمان یا آغاز یک وابستگی؟

روند عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل را نمی‌توان صرفاً یک تحول دیپلماتیک دانست. این روند، نشانه‌ای از یک تغییر عمیق در ساختار قدرت و معادلات سیاسی جهان عرب است. جهانی که زمانی با تکیه بر مسئله فلسطین، نوعی اجماع سیاسی و حدی از استقلال در تصمیم‌گیری داشت، امروز در مسیری حرکت می‌کند که در آن پیوندها و وابستگی‌های بیرونی نقش پررنگ‌تری پیدا کرده‌اند.

سؤال اصلی اینجاست: آیا این مسیر به تقویت جایگاه کشورهای عربی منجر خواهد شد، یا آن‌ها را در نظمی قرار می‌دهد که در آن نقش‌شان بیشتر تابع است تا تعیین‌کننده؟ پاسخ این پرسش، نه در توافق‌های امروز، بلکه در پیامدهای فردای این روند مشخص خواهد شد.

زهرا هاشمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11428

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات