Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

محاصره تنگه هرمز

در روز شنبه ۱۱ اپریل ۲۰۲۶ (۲۲ حمل)، شهر اسلام‌آباد به‌عنوان میانجی میان تهران و واشینگتن میزبان هیئت‌های دو طرف بود. این نشست که حدود ۲۱ ساعت ادامه یافت، در نهایت بدون رسیدن به هیچ توافق مشخص پایان یافت و بار دیگر عمق اختلافات میان دو طرف را آشکار ساخت.

این ناکامی دیپلوماتیک نشان داد که نه فشارهای سیاسی و نظامی و نه مسیر گفت‌وگو، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند واشینگتن را به اهدافش در قبال ایران نزدیک سازند. تنها چند روز پس از این بن‌بست، دونالد ترامپ ایران را به محاصره تنگه هرمز تهدید کرد؛ اقدامی که بر اساس آن، کشتی‌های مرتبط با ایران، از جمله کشتی‌های ورودی به بنادر ایران یا کشتی‌های بارگیری شده از این کشور، می‌توانند هدف محدودسازی یا توقف قرار گیرند.

این چرخش سریع از مسیر دیپلماسی به تهدید مستقیم، از نگاه بسیاری از تحلیل‌گران نشان‌دهنده نبود یک راهبرد پایدار و افزایش رفتار واکنشی در سیاست خارجی امریکا است.

  • سیاست بدون قطب‌نما؛ تناقض به‌جای استراتژی

تناقض در مواضع واشینگتن درباره تنگه هرمز، بیش از آن‌که یک تغییر تاکتیکی باشد، بازتابی از نوعی سردرگمی و کلافگی در سطح تصمیم‌گیری است. از تأکید بر باز ماندن تنگه تا تهدید به بستن آن، از دعوت به همکاری تا استفاده از ادبیات تند و تهدیدآمیز، این نوسانات نشان می‌دهد که سیاست اعلامی امریکا فاقد یک خط روشن و قابل پیش‌بینی است.

در این میان، دونالد ترامپ بیش از هر زمان دیگر در موقعیتی قرار گرفته که میان گزینه‌های ناکام گذشته و مسیرهای نامطمئن آینده گرفتار شده است. این وضعیت، نوعی واکنش‌محوری را به سیاست او تحمیل کرده؛ به‌گونه‌ای که هر تحول جدید، به‌جای آن‌که در چارچوب یک استراتژی مشخص مدیریت شود، به تغییر ناگهانی در مواضع منجر می‌گردد.

در همین زمینه، اندرس لارسن، تحلیل‌گر دنمارکی، با اشاره به مواضع متناقض ترامپ در هفته‌های اخیر می‌نویسد:

«تنگه را باز کنید»

«کمک کنید تنگه را باز کنیم»

«نیازی نداریم که تنگه باز باشد»

«تنگهٔ لعنتی را باز کنید وگرنه همه‌تان را نابود می‌کنم»

«ما تنگه را می‌بندیم»

این جملات به‌خوبی نشان می‌دهد که سیاست اعلامی واشینگتن نه بر پایه یک هدف مشخص، بلکه بر اساس واکنش‌های لحظه‌ای و فشارهای مقطعی شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که بیشتر به رفتار یک بازیگر سردرگم شباهت دارد تا یک قدرت دارای استراتژی روشن.

  • محاصره تنگه هرمز؛ ابزار فشار یا اعتراف به بن‌بست؟

در این چارچوب، تهدید به محاصره تنگه هرمز بیش از آن‌که یک ابزار فشار مؤثر باشد، به‌نوعی اعتراف غیرمستقیم به بن‌بست در سیاست‌گذاری است. زمانی که گزینه‌های اصلی، چه در میدان و چه در میز مذاکره به نتیجه نمی‌رسند، تصمیم‌گیرنده به سمت گزینه‌هایی سوق داده می‌شود که هزینه بالاتر و پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر دارند.

اما مسئله اساسی اینجاست که چنین تصمیمی اساساً قابل کنترل نیست. تنگه ی هرمز صرفاً یک مسیر جغرافیایی ساده نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان به‌شمار می‌رود؛ نقطه‌ای که هرگونه تنش در آن، به‌سرعت از سطح یک اقدام محدود خارج شده و به یک بحران بین‌المللی تبدیل می‌شود.

به همین دلیل، این اقدام نه‌تنها تضمینی برای افزایش فشار بر ایران ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند دامنه بحران را به‌گونه‌ای گسترش دهد که کنترل آن حتی از دست خود ایالات متحده نیز خارج شود.

  • فشار معکوس؛ جایی که ابزار به تهدید تبدیل می‌شود

برخلاف تصور اولیه، محاصره تنگه هرمز لزوماً بیشترین فشار را بر ایران وارد نمی‌کند. اقتصادهای صنعتی، به ویژه در اروپا و خود ایالات متحده، وابستگی عمیقی به ثبات بازار انرژی دارند و هرگونه اختلال در این مسیر، مستقیماً به افزایش قیمت انرژی، رشد تورم و فشار بر مصرف‌کنندگان غربی منجر می‌شود.

در کنار این مسئله، کشورهایی که بخش قابل توجهی از انرژی خود را از مسیر تنگه هرمز تأمین می‌کنند؛ از جمله چین، ژاپن، هند و کوریای جنوبی نیز در برابر اختلال طولانی‌مدت در این گذرگاه بی‌تفاوت نخواهند ماند. وابستگی این اقتصادها به جریان باثبات انرژی، باعث می‌شود هرگونه بحران در این مسیر، واکنش‌های سیاسی و اقتصادی در سطحی فراتر از منطقه را به‌دنبال داشته باشد.

در مقابل، ایران به واسطه موقعیت ژئوپولیتیکی و دسترسی به مسیرهای بدیل، از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار است. همین عدم توازن باعث می‌شود ابزاری که قرار است فشار ایجاد کند، در عمل به یک «فشار معکوس» علیه خود ایالات متحده و حتی نظم انرژی جهانی تبدیل شود.

  • انزوای عملی؛ وقتی متحدان عقب می‌کشند

یکی از نشانه‌های مهم ضعف این طرح، نبود هماهنگی واقعی میان متحدان امریکا است. در حالی که در سطح اعلامی از همکاری بین‌المللی صحبت می‌شود، گزارش‌ها نشان می‌دهد که برخی شرکای کلیدی واشینگتن تمایل جدی برای همراهی در سناریوهای پرریسک نظامی ندارند.

در همین زمینه، گزارش‌های رسانه‌ای از جمله بلومبرگ نیز اشاره کرده‌اند که شماری از متحدان غربی امریکا در مواجهه با تنش‌های مرتبط با خاورمیانه، رویکردی محتاطانه اتخاذ کرده و از ورود مستقیم به اقداماتی که می‌تواند به تشدید بحران منجر شود، خودداری می‌کنند.

کشورهایی مانند کانادا، استرالیا و بریتانیا معمولاً در بحران‌های حساس خاورمیانه بیشتر بر مدیریت تنش تمرکز دارند تا مشارکت در اقدامات تهاجمی یا پرهزینه.

در نتیجه، در صورت تداوم سناریوی محاصره تنگه هرمز، امریکا احتمالاً با سطح محدودی از حمایت عملی روبه‌رو خواهد شد و بخش مهمی از بار سیاسی و هزینه‌های آن بر دوش خود واشینگتن قرار می‌گیرد. این وضعیت باعث می‌شود چنین تصمیمی بیشتر به یک اقدام یک‌جانبه شباهت داشته باشد تا یک اجماع بین‌المللی.

  • از هرمز تا باب‌المندب؛ خطر زنجیره‌ای شدن بحران

خطر اصلی در این مرحله تنها محدود به تنگه هرمز نمی‌ماند، بلکه در سطحی بالاتر، احتمال گسترش تنش به سایر گلوگاه‌های مهم انرژی و تجارت جهانی نیز مطرح است؛ از جمله تنگه باب‌المندب که مسیر کلیدی اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند و یکی از شریان‌های مهم تجارت جهانی به شمار می‌رود.

در چنین شرایطی، تفاوت مهم در نوع تصمیم‌گیری طرف‌ها خود را نشان می‌دهد. در حالی که به نظر می‌رسد سیاست واشینگتن بیشتر تحت تأثیر فشارهای مقطعی و تصمیم‌های شتاب زده قرار دارد، ایران در بسیاری از موارد تلاش می‌کند بر اساس محاسبه مرحله‌به‌مرحله عمل کند و گزینه‌های بعدی خود را در سطح منطقه‌ای مدیریت‌شده نگه دارد.

در همین چارچوب، یکی از سناریوهای محتمل که می‌تواند معادلات را پیچیده‌تر کند، مطرح شدن نقش تنگه باب‌المندب در معادلات تنش است. این مسیر که تحت نفوذ متحدان ایران در یمن قرار دارد، در صورت تشدید بحران می‌تواند به نقطه فشار جدیدی در تجارت جهانی تبدیل شود و بازار انرژی را با شوک دیگری روبه‌رو سازد؛ موضوعی که پیش‌تر نیز در تجربه‌های امنیت دریایی، حساسیت آن برای قدرت‌های غربی آشکار شده است.

در صورت هم‌زمان شدن تنش در هر دو مسیر هرمز و باب‌المندب، دیگر مسئله فقط یک بحران منطقه‌ای نخواهد بود، بلکه شبکه انتقال انرژی و تجارت جهانی به‌طور مستقیم در معرض اختلال قرار می‌گیرد؛ وضعیتی که می‌تواند به جهش قیمت انرژی، افزایش هزینه حمل‌ونقل و بی‌ثباتی گسترده در بازارهای جهانی منجر شود.

محاصره تنگه هرمز
محاصره تنگه هرمز بیشتر از اینکه به ضرر ایران باشد، به ضرر اقتصاد خود امریکا و جهان است
  • جمع‌بندی

در مجموع، تحولات اخیر نشان می‌دهد که ایالات متحده در برابر ایران وارد مرحله‌ای از بن‌بست و ناکامی راهبردی شده است. نه فشار نظامی نتیجه داده و نه مسیر دیپلوماتیک توانسته اهداف واشینگتن را پیش ببرد.

تهدید به محاصره تنگه هرمز نیز در همین چارچوب، بیشتر ادامه سیاست‌های ناکام گذشته است تا یک اقدام مؤثر؛ سیاستی که از جنگ آغاز شد، به مذاکره رسید، اما در هیچ مرحله به نتیجه مشخص نرسید. همین موضوع از نگاه بسیاری از تحلیل‌ها، نشانه‌ای از شکست عملی امریکا در مدیریت این پرونده است.

در کنار آن، تناقض در مواضع واشینگتن و تغییر مداوم لحن سیاسی، تصویر یک سیاست منسجم را تضعیف کرده و نشان می‌دهد تصمیم‌گیری بیشتر حالت واکنشی پیدا کرده تا راهبردی.

در نهایت، این روند بیانگر آن است که امریکا در رسیدن به اهداف خود در برابر ایران با محدودیت جدی روبه‌رو شده و اقدامات اخیر بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، بازتابی از سردرگمی و فشار سیاسی است.

زهرا هاشمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11612

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *