تیراندازی در کاخ سفید
در سیاست، برخی حوادث تنها به اندازه خودشان اهمیت ندارند؛ بلکه اهمیت اصلی آنها در این است که چه کسی، در چه زمانی، و با چه روایتی از آنها استفاده میکند. تیراندازی در حاشیه شام خبرنگاران قصر سفید، در نگاه نخست یک رویداد امنیتی است؛ اما در سطح عمیقتر، حادثهای است که میتواند در یک مقطع حساس به ابزار سیاسی، رسانهای و روانی تبدیل شود. پرسش اصلی این نیست که صرفا چه کسی شلیک کرد و چگونه مهار شد؛ پرسش مهمتر این است که چرا چنین حادثهای، در چنین زمانی، میتواند برای دونالد ترامپ سود سیاسی داشته باشد؟
در سیاست، «رخداد» همیشه تنها بخشی از ماجرا است. بخش دیگر، «استفاده از رخداد» است. این حادثه دقیقا در زمانی اتفاق افتاد که دولت ترامپ با فشارهای داخلی، فضای انتخاباتی، جنگ با ایران، انتقادهای رسانهای و کاهش اعتماد عمومی روبهرو بود. از همینرو این پرسش مطرح میشود که آیا این حادثه، برای ترامپ یک فرصت سیاسی طلایی نبود؟
حادثهای امنیتی در زمانه بحران سیاسی
نخستین نکته مهم، زمانبندی حادثه است. در فضای سیاسی، زمان وقوع یک رویداد گاهی به اندازه خود رویداد اهمیت پیدا میکند. اگر حادثهای در یک دوره آرام رخ دهد، شاید تنها به عنوان یک مشکل امنیتی بررسی شود؛ اما اگر همان حادثه در اوج بحرانهای سیاسی و نظامی رخ دهد، معنای دیگری پیدا میکند.
در این مقطع، ترامپ با چند فشار همزمان روبهرو بود. از یک سو، جنگ با ایران و پیامدهای آن به یکی از محورهای اصلی بحثهای سیاسی تبدیل شده بود. گزارشها نشان میدادند که این جنگ میتواند برای جمهوریخواهان در آستانه انتخابات میان دورهای هزینه ساز شود و مخالفان ترامپ تلاش داشتند از نارضایتی نسبت به این جنگ بهره برداری سیاسی کنند.
از سوی دیگر، گزارشهایی درباره بحران اعتماد عمومی نسبت به سیاستهای جنگی دولت منتشر شده بود. نشریه تایم در تحلیلی نوشت که جنگ ایران برای ترامپ به یک بحران اعتماد مدرن تبدیل شده و براساس یک نظرسنجی، اکثریت بزرگی از شهروندان خواهان تمرکز بیشتر دولت بر اقتصاد داخلی هستند، نه جنگ خارجی.
در چنین فضایی، یک حادثه امنیتی بزرگ میتواند دستور کار عمومی را تغییر دهد. تا پیش از حادثه، پرسشها میتوانست حول محور جنگ، هزینههای اقتصادی، مشروعیت مداخله خارجی، انتخابات و مدیریت داخلی بچرخد. اما پس از حادثه، ناگهان مرکز توجه به «امنیت رئیسجمهور»، «تهدید علیه نظام سیاسی»، «لزوم وحدت ملی» و «حمایت از نیروهای امنیتی» منتقل میشود. این تغییر، برای سیاستمداری که زیر فشار انتقاد قرار دارد، یک امکان مهم است.
کاهش انتقادها در زمان جنگ با ایران
کارکرد دیگر این حادثه، کاهش شدت انتقادها در زمان جنگ با ایران است. جنگ همواره برای دولتها دو چهره دارد: از یکسو میتواند حس قدرت، قاطعیت و رهبری ایجاد کند؛ از سوی دیگر، اگر طولانی شود، هزینه اقتصادی، انسانی و سیاسی تولید میکند. جنگ ایران نیز برای ترامپ از همین جنس بود. او میتوانست آن را نشانه قاطعیت خود معرفی کند، اما سردرگمی ترامپ در موضوعات آتشبس و ادامه جنگ، مذاکرات، تنگه هرمز و گرانی نفت و حاملهای انرژی، ترامپ را در مخمصه گیر انداخته است.
در چنین وضعیتی، حادثه تیراندازی میتواند فضای انتقادی را تضعیف کند. رسانهها و افکار عمومی برای چند روز یا حتی چند هفته، بهجای تمرکز بر پرسشهای دشوار درباره جنگ، به امنیت، مهاجم، سرویس مخفی، ضعف حفاظتی، وضعیت مامور زخمی و واکنش رئیسجمهور میپردازند.
مسئله فقط این نیست که حادثه خبر اول میشود؛ مسئله این است که خبرهای دیگر را عقب میزند. وقتی کمرهها به سمت یک حادثه امنیتی میروند، پرسشهای سخت درباره جنگ، تلفات، هزینهها، مشروعیت مداخله، روابط خارجی و بحران اقتصادی در جایگاه دوم قرار میگیرند. برای دولتی که درگیر جنگ بحثبرانگیز است، همین تغییر چندروزه یا چندهفتهای میتواند فرصت تنفس ایجاد کند.
حمایت سیاسی؛ بازسازی چهره فردی که در بحران غرق شده است
در زمان بحرانهای امنیتی یا تهدیدهای بزرگ، بخشی از جامعه تمایل پیدا میکند که اختلافات را کنار بگذارد و پشت سر رهبری سیاسی بایستد. این پدیده در سیاست غربی بارها مشاهده شده است: تهدید بیرونی یا حادثه امنیتی میتواند شخص شماره یک را از جایگاه یک سیاستمدار بحثبرانگیز به جایگاه «فرمانده در شرایط خطر» منتقل کند.
ترامپ به چنین جایگاهی نیاز داشت. او خواسته تصویر مردی را بسازد که هدف حمله قرار گرفته، از خطر جان سالم برده و اکنون باید کشور را در برابر تهدیدها رهبری کند.
حادثه تیراندازی در کاخ سفید چنین امکانی را فراهم میکند. در یک لحظه، ترامپ میتواند خود را نه بهعنوان سیاستمداری که درباره جنگ ایران مورد انتقاد است، بلکه بهعنوان رئیسجمهوری نشان دهد که خودش نیز قربانی فضای خشونت و تهدید شده است. این تغییر موقعیت، از نظر روانی بسیار مهم است. منتقد جنگ، منتقد سیاست اقتصادی یا منتقد رفتار رسانهای ترامپ، در فضای پس از حادثه با احتیاط بیشتری سخن میگوید؛ زیرا هر انتقاد تند میتواند بهعنوان بیتوجهی به امنیت ملی یا بیاحترامی به وضعیت بحرانی تعبیر شود.
از همینجا، حادثه امنیتی به سرمایه سیاسی تبدیل میشود. ترامپ نیازی ندارد ثابت کند که حادثه به سود او طراحی شده است؛ کافی است فضای پس از حادثه را بهگونهای مدیریت کند که نتیجه سیاسی آن به نفع او تمام شود.
نیاز دائمی ترامپ به صدر اخبار
نکته دیگر، شخصیت رسانهای ترامپ است. ترامپ تنها یک سیاستمدار سنتی نیست؛ او محصول عصر تلویزیون، جنجال، نمایش و چرخه خبری دائمی است. قدرت او تا حد زیادی از تواناییاش در تسلط بر فضای رسانهای میآید. برای ترامپ، دیدهشدن فقط یک ابزار نیست؛ بخشی از هویت سیاسی او است.
او در سالهای گذشته بارها نشان داده که سکوت رسانهای را نمیپسندد. حتی بحرانها، پروندهها، اتهامها و درگیریها نیز برای او فرصت دیدهشدن بودهاند. تا زمانی که خبرها حول محور ترامپ بچرخند، او احساس برتری میکند؛ زیرا میدان سیاست را به میدان توجه عمومی تبدیل کرده است.
حادثه تیراندازی در کاخ سفید دقیقا چنین اثری دارد. برای چند روز، نام ترامپ در صدر خبرها قرار میگیرد. تصاویر، روایتها، تحلیلها و گفتوگوها همه به او بازمیگردند. حتی منتقدانی که میخواهند حادثه را نقد کنند، باز هم ناخواسته در زمین رسانهای ترامپ بازی میکنند؛ زیرا موضوع اصلی دوباره خود او میشود.
این نکته در فهم سیاست ترامپ کلیدی است. او همیشه تلاش کرده است سیاست را شخصی کند؛ یعنی همه چیز به او مربوط شود: جنگ، اقتصاد، مهاجرت، رسانه، امنیت، انتخابات و حتی بحرانها. حادثه تیراندازی این امکان را فراهم میکند که بار دیگر سیاست از موضوعات ساختاری به شخص ترامپ تقلیل یابد.
امنیت؛ از ضعف به ابزار سیاسی
در ظاهر، وقوع تیراندازی در کاخ سفید نزدیک مراسمی با حضور مقامات بلندپایه، یک شکست امنیتی است. اما همین شکست میتواند بهانهای برای سیاستسازی تازه شود. در سیاست، گاهی ضعفها نیز به ابزار قدرت تبدیل میشوند؛ به شرطی که روایت مناسبی برای آنها ساخته شود.
پس از حادثه، بحث درباره امنیت محل برگزاری، آسیبپذیری هتل، ضرورت بازنگری در حفاظت از رئیسجمهور و حتی طرحهای عمرانی مرتبط با امنیت دوباره برجسته شد. گزارش آسوشیتدپرس نشان داد که وزارت عدلیه پس از تیراندازی، از این حادثه برای فشار بر مخالفان پروژه تالار جدید ترامپ در قصرسفید استفاده کرده و استدلال امنیتی را برای پیشبرد آن برجسته ساخته است.
این نکته بسیار مهم است. حادثهای که باید نشانه ضعف امنیتی تلقی شود، میتواند به استدلالی برای تمرکز بیشتر قدرت، بودجه بیشتر، پروژههای تازه، سختگیری امنیتی و مشروعیتبخشی به تصمیمهای جنجالی تبدیل شود. به بیان دیگر، بحران امنیتی میتواند زمینه را برای گسترش تصمیمهایی فراهم کند که در شرایط عادی با مقاومت روبهرو میشدند.
چرا این حادثه تیراندازی در کاخ سفید «مورد نیاز» بود؟
ترامپ به حادثهای نیاز داشت که سه کارکرد را همزمان انجام دهد: حمایت بسازد، انتقادها را کم کند و او را دوباره در مرکز خبرها قرار دهد. حادثه تیراندازی هر سه کارکرد را فراهم کرد.
نخست، حمایت سیاسی را تقویت میکند؛ زیرا ترامپ را در جایگاه رهبر هدفگرفتهشده قرار میدهد. دوم، انتقادها را کاهش میدهد؛ زیرا فضای جنگی و انتخاباتی را به فضای امنیتی و عاطفی تبدیل میکند. سوم، نیاز همیشگی ترامپ به دیدهشدن را ارضا میکند؛ زیرا او را دوباره به محور اصلی رسانهها و بحثهای عمومی بدل میسازد.
از این منظر، حادثه برای ترامپ تا حدودی مفید بود اما بعد از آنکه جنجالهای این شوی رسانهای پایان یافت و دوباره تیغ انتقادات به سمت او نشانه رفت، ترامپ چه چیزی را برای مردم امریکا مهیا کرده است؟

سعید محمدی











