اظهارات اخیر ماریا سلطان درباره احتمال از میان رفتن ساختار جغرافیایی افغانستان، تنها یک تحلیل آکادمیک نبود؛ بلکه بازتاب بخشی از تفکری در پاکستان است که سالها افغانستان را نه به عنوان یک ملت مستقل، بلکه به مثابه میدان رقابتهای امنیتی و ژئوپولیتیکی تعریف کرده است. سخنان او که در یک گفتگوی رسانهای مطرح شد، عملاً این گزاره را القا میکرد که افغانستان در شکل فعلی خود دوام نخواهد آورد و ممکن است در نظم جدید منطقهای تجزیه شود.
این نوع نگاه، برای مردم افغانستان تازگی ندارد. در چهار دهه گذشته، بخشهایی از ساختار امنیتی پاکستان بارها متهم شدهاند که افغانستان را نه یک همسایه برابر، بلکه عمق استراتژیک خود میدانند؛ کشوری که باید ضعیف، وابسته و گرفتار بحران باقی بماند تا تهدیدی برای معادلات امنیتی اسلامآباد ایجاد نکند. از همین منظر است که سخنان ماریا سلطان، در ذهن بسیاری از افغانها صرفاً یک «تحلیل شخصی» تلقی نشد، بلکه بازتابدهنده آرزوهای دیرینه برخی حلقات امنیتی پاکستان تعبیر گردید.
اما در نقطه مقابل، واکنش آصف درانی اهمیت ویژهای پیدا کرد. او با لحنی متفاوت تأکید کرد که آینده افغانستان باید توسط خود افغانها تعیین شود و هیچ کشور خارجی حق دخالت در سرنوشت این ملت را ندارد. این موضعگیری، برخلاف ادبیات مداخلهجویانهای بود که طی سالهای گذشته از برخی محافل امنیتی پاکستان شنیده شده است.
در واقع، تقابل این دو دیدگاه، بیش از آنکه یک اختلاف شخصی میان دو چهره پاکستانی باشد، بازتاب شکاف عمیق در ساختار قدرت پاکستان است؛ شکافی میان نگاه سیاسی و دیپلماتیک از یک سو، و نگاه امنیتی و نظامی از سوی دیگر. سیاسیون پاکستان، هرچند همواره سیاستهای شفافی در قبال افغانستان نداشتهاند، اما بخشی از آنان به این درک رسیدهاند که بیثباتی افغانستان، در نهایت خود پاکستان را نیز بیثبات خواهد کرد.
در مقابل، بخشی از نهادهای امنیتی پاکستان هنوز افغانستان را از دریچه رقابتهای قومی، نفوذ منطقهای و مدیریت بحران تعریف میکنند. برای همین، هرگونه انسجام ملی در افغانستان، از دید آنان میتواند یک تهدید بالقوه تلقی شود. اظهارات ماریا سلطان را باید در همین چارچوب فهمید؛ چارچوبی که افغانستان قدرتمند و مستقل را با منافع سنتی برخی حلقات امنیتی پاکستان در تضاد میبیند.
در چنین فضایی، واکنش گسترده افغانها به سخنان ماریا سلطان، صرفاً یک واکنش احساسی نبود؛ بلکه دفاع از مفهوم «افغانستان» به عنوان یک هویت تاریخی و سیاسی بود. کشوری که با وجود تمام بحرانها، جنگها و شکافهای داخلی، هنوز در ذهن مردمش یک واحد ملی تعریف میشود و هرگونه سخن درباره تجزیه آن، حساسیت عمیق اجتماعی ایجاد میکند.
دیپلماسی در برابر امنیت؛ چرا دیدگاه آصف درانی واقعبینانهتر است؟
موضع آصف درانی را باید بازتاب یک نگاه عملگرایانه در پاکستان دانست؛ نگاهی که میفهمد افغانستانِ فروپاشیده، نه تنها به سود منطقه نیست، بلکه امنیت پاکستان را نیز به شدت تهدید خواهد کرد. درانی برخلاف بسیاری از چهرههای امنیتی پاکستان، افغانستان را صرفاً از منظر «تهدید» تحلیل نمیکند، بلکه واقعیتهای اجتماعی و تاریخی این کشور را نیز در نظر میگیرد.
او طی سالهای گذشته بارها تأکید کرده که بحران افغانستان راهحل نظامی ندارد و هیچ بازیگر خارجی نمیتواند ساختار سیاسی مطلوب خود را بر این کشور تحمیل کند. حتی زمانی که در مقام نماینده ویژه پاکستان فعالیت میکرد، اختلافات او با نهادهای امنیتی پاکستان به حدی رسید که رسانههای پاکستانی از «برکناری به دلیل اختلاف بر سر سیاست افغانستان» سخن گفتند.
درانی به خوبی میداند که پروژههای مبتنی بر فروپاشی افغانستان، در نهایت به گسترش افراطگرایی، موجهای جدید مهاجرت، بحرانهای مرزی و ناامنی منطقهای منجر خواهد شد. تجربه دهه نود میلادی و سپس ظهور طالبان، داعش و گروههای فرامرزی، برای هر دیپلمات واقعبینی کافی است تا بفهمد بازی با ثبات افغانستان، هزینههای سنگینی برای کل منطقه خواهد داشت.
برخلاف ماریا سلطان که افغانستان را مجموعهای از حوزههای وابسته به کشورهای همسایه توصیف میکند، آصف درانی بر اصل حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت مردم افغانستان تأکید دارد. این تفاوت، صرفاً تفاوت در ادبیات نیست؛ بلکه تفاوت میان دو رویکرد بنیادین است: یکی افغانستان را پروژهای قابل مهندسی میبیند و دیگری آن را یک واقعیت تاریخی و اجتماعی.
نکته مهمتر این است که درانی برخلاف برخی چهرههای نزدیک به نهادهای امنیتی پاکستان، متوجه حساسیت تاریخی افغانها نسبت به مداخله خارجی است. افغانستان کشوری است که در برابر امپراتوری بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی و سپس پروژههای مختلف بینالمللی از جمله اشغال توسط آمریکا، مقاومت کرده است. تصور اینکه چنین جامعهای بتواند به سادگی تجزیه یا مهندسی شود، بیشتر به خیالپردازی سیاسی شباهت دارد تا تحلیل واقعبینانه.
از همین رو، سخنان آصف درانی نزد بسیاری از ناظران منطقهای، به عنوان موضعی مسئولانهتر و منطقیتر تلقی شد. هرچند او نیز منتقد طالبان است و بارها درباره وضعیت افغانستان هشدار داده، اما تفاوت اساسی او در این است که بحران افغانستان را متعلق به مردم افغانستان میداند، نه پروژهای برای طراحی بیرونی.
رؤیای دستنیافتنی تجزیه؛ بازتاب ذهنیت بخشی از نظامیان پاکستان
سخنان ماریا سلطان را نمیتوان جدا از ساختار فکری بخشی از نهادهای امنیتی پاکستان تحلیل کرد. موسسهای که او ریاست آن را برعهده دارد، در محافل منطقهای به عنوان نهادی نزدیک به دستگاههای امنیتی پاکستان شناخته میشود و طی سالهای اخیر تلاش کرده مخالفان طالبان را در چارچوب نشستهای سیاسی گردهم آورد.
اما مسئله اصلی اینجاست که بخشی از این پروژهها، نه برای ایجاد یک روند ملی افغانمحور، بلکه برای تولید اهرم فشار علیه کابل تعریف شدهاند. در چنین فضایی، سخن گفتن از تجزیه احتمالی افغانستان، بیشتر شبیه بخشی از یک ادبیات فشار سیاسی است تا تحلیل علمی بیطرفانه.
این نگاه، ریشه در یک تصور قدیمی در بخشی از ساختار امنیتی پاکستان دارد؛ اینکه افغانستانِ ضعیف و چندپاره، بهتر از افغانستانِ مستقل و دارای دولت ملی مقتدر است. اما تجربه تاریخی خلاف این را نشان داده است. هر زمان افغانستان دچار فروپاشی شده، ناامنی به داخل پاکستان نیز سرایت کرده است؛ از گسترش افراطگرایی گرفته تا بحران مهاجران و تشدید خشونتهای فرامرزی.
پاکستان امروز خود با بحرانهای قومی، اقتصادی و امنیتی گسترده مواجه است. از بلوچستان تا خیبرپختونخوا، شکافهای داخلی عمیقی وجود دارد. در چنین شرایطی، سخن گفتن از تجزیه افغانستان، بیشتر نشاندهنده نوعی فرار از بحرانهای داخلی است تا یک تحلیل ژئوپولیتیک معتبر.
از سوی دیگر، ملت افغانستان علیرغم اختلافات قومی و سیاسی، در برابر تهدیدهای خارجی همواره نوعی همبستگی ملی از خود نشان داده است. تجربه مقاومت در برابر اشغال شوروی، جنگ با تروریسم و حتی واکنشهای گسترده به سخنان اخیر ماریا سلطان، نشان میدهد که مفهوم «افغانستان» هنوز در حافظه تاریخی مردم این کشور زنده است.
به همین دلیل، پروژههایی که بر مبنای فروپاشی افغانستان طراحی میشوند، بیش از آنکه واقعبینانه باشند، بازتاب آرزوهای دستنیافتنی برخی حلقات امنیتیاند؛ حلقاتی که هنوز از دریچه دهههای گذشته به افغانستان نگاه میکنند و تحولات جدید منطقه را درک نکردهاند.
اظهارات ماریا سلطان و سکوت مخالفان طالبان؛ آیا فوزیه کوفی و همفکرانش موضع خواهند گرفت؟
یکی از مهمترین پرسشهایی که پس از اظهارات ماریا سلطان مطرح شده، مربوط به چهرههای مخالف طالبان است که با موسسه تحت مدیریت او همکاری یا تعامل سیاسی داشتهاند. در رأس این افراد، فوزیه کوفی قرار دارد؛ شخصیتی که طی سالهای اخیر در نشستهای مرتبط با مخالفان طالبان در پاکستان حضور داشته است.
امروز این پرسش جدی مطرح است که آیا این چهرهها حاضرند در برابر سخنان مربوط به تجزیه افغانستان موضع شفاف بگیرند یا خیر؟ زیرا سکوت در برابر چنین دیدگاههایی، میتواند به معنای پذیرش ضمنی تلقی شود؛ بهویژه زمانی که این سخنان از سوی فردی مطرح میشود که ارتباط نزدیکی با نهادهای فکری نزدیک به ساختار امنیتی پاکستان دارد.
مخالفان طالبان همواره بر حفظ جمهوریت، قانون اساسی و تمامیت ارضی افغانستان تأکید کردهاند. اگر این اصول هنوز برای آنان معتبر است، اکنون زمان آن رسیده که موضع خود را بهروشنی اعلام کنند. نمیتوان از یک سو ادعای دفاع از افغانستان داشت و از سوی دیگر در برابر سخنانی که موجودیت جغرافیایی کشور را زیر سؤال میبرد، سکوت اختیار کرد.
جامعه افغانستان، بهویژه نسل جوان، امروز نسبت به هرگونه وابستگی سیاسی به پروژههای خارجی حساستر از گذشته است. بسیاری از افغانها میپرسند که آیا برخی نشستهای مخالفان طالبان در اسلامآباد، واقعاً برای آینده افغانستان برگزار میشود یا بخشی از بازیهای منطقهای پاکستان است؟
این مسئله فقط درباره یک فرد یا یک نشست نیست؛ بلکه درباره استقلال سیاسی جریانهای افغان است. هر جریان سیاسی که بخواهد در آینده افغانستان نقش مشروع داشته باشد، باید مرز خود را با پروژههای مداخلهجویانه خارجی مشخص کند. تاریخ افغانستان نشان داده که نیروهای وابسته به بیرون، هرگز نتوانستهاند مشروعیت پایدار ملی کسب کنند.
از همین رو، انتظار افکار عمومی این است که چهرههایی مانند فوزیه کوفی و سایر اشتراککنندگان نشستهای مرتبط با موسسه ماریا سلطان، صریح و روشن بگویند که آیا با ایده تجزیه افغانستان مخالفاند یا خیر. سکوت در چنین لحظهای، دیگر یک انتخاب سیاسی ساده نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش میزان تعهد آنان به مفهوم افغانستان است.

جمعبندی؛ افغانستان فراتر از رؤیاهای ژئوپولیتیک
اظهارات اخیر ماریا سلطان بار دیگر نشان داد که مسئله افغانستان در پاکستان هنوز میان دو نگاه متضاد گرفتار است؛ یک نگاه امنیتی که افغانستان را پروژهای قابل مهندسی میبیند و یک نگاه سیاسی و دیپلماتیک که به واقعیتهای تاریخی و اجتماعی این کشور توجه دارد.
در این میان، موضع آصف درانی واقعبینانهتر و مسئولانهتر به نظر میرسد. او فهمیده است که هیچ کشوری نمیتواند آینده افغانستان را از بیرون طراحی کند و هرگونه تلاش برای تحمیل پروژههای ژئوپولیتیک، در نهایت به بیثباتی بیشتر منطقه منجر خواهد شد.
در مقابل، سخنان ماریا سلطان بیشتر بازتاب ذهنیتی است که هنوز افغانستان را از دریچه رقابتهای امنیتی میبیند. اما تجربه تاریخی نشان داده که افغانستان، علیرغم تمام بحرانها، توانسته هویت ملی خود را حفظ کند و در برابر پروژههای بیرونی مقاومت نماید.
همچنین، این ماجرا آزمونی برای مخالفان طالبان نیز بود؛ جریاناتی که اگر واقعاً خود را مدافع افغانستان میدانند، باید مرز خود را با هرگونه طرح مرتبط با تجزیه یا تضعیف تمامیت ارضی کشور روشن سازند.
پاکستان نیز اگر خواهان روابط پایدار با افغانستان است، ناگزیر باید از سیاستهای مبتنی بر مداخله و مهندسی امنیتی فاصله بگیرد. تجربه چند دهه اخیر ثابت کرده که بیثباتی افغانستان، در نهایت به خود پاکستان بازمیگردد.
افغانستان شاید امروز زخمی، بحرانزده و گرفتار مشکلات عمیق سیاسی باشد، اما هنوز برای میلیونها انسان، یک وطن مشترک است؛ وطنی که آیندهاش نه در اسلامآباد، نه در واشنگتن و نه در هیچ پایتخت دیگری، بلکه در اراده مردم خودش تعیین خواهد شد.
مجتبی همت











