گزارش برنامه جهانی غذا از بحران جدید
جهان امروز بیش از هر زمان دیگر به هم پیوسته است؛ رخدادهایی که در یک نقطه از جهان اتفاق میافتد، میتواند هزاران کیلومتر دورتر، زندگی انسانهای بیدفاع را تحت تأثیر قرار دهد. جنگها دیگر صرفاً در میدانهای نبرد محدود نمیمانند، بلکه سایه سنگین آنها بر اقتصاد، امنیت غذایی و حیات اجتماعی ملتهایی میافتد که حتی در آن جنگها نقشی ندارند. افغانستان، کشوری که سالهاست با بحرانهای مزمن اقتصادی، سیاسی و انسانی دستوپنجه نرم میکند، یکی از همین قربانیان خاموش تحولات جیوپلیتیکی است.
گزارش اخیر برنامه جهانی غذا مبنی بر سه برابر شدن هزینه انتقال کمکهای غذایی و افزایش زمان رسیدن این کمکها به افغانستان، تنها یک آمار خشک نیست؛ بلکه روایت تلخی از تأخیر در رسیدن نان به سفرههای خالی و افزایش اضطراب در میان خانوادههایی است که هر روز با گرسنگی مبارزه میکنند. وقتی مسیرهای حیاتی امدادرسانی مختل میشود، نخستین کسانی که آسیب میبینند، نه سیاستمداران، بلکه کودکان و اقشار آسیبپذیر استند.
در چنین شرایطی، تحلیل ریشههای این بحران تنها یک بحث نظری نیست، بلکه ضرورتی برای درک زنجیرهای از تصمیمات و پیامدهاست که زندگی میلیونها انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. آیا آنچه امروز در افغانستان رخ میدهد، صرفاً نتیجه یک اختلال لجستیکی است یا بازتابی از یک جنگ بزرگتر که دامنه آن فراتر از مرزهای درگیری گسترش یافته است؟
اختلال در امدادرسانی؛ پیامد مستقیم تهاجم آمریکا و متحدانش به ایران
آنچه امروز بهعنوان اختلال در روند امدادرسانی به افغانستان مطرح میشود، در سطح رسانهای غالباً به بسته شدن تنگه هرمز نسبت داده میشود؛ اما این روایت، روایت رسانه های غربی و آمریکایی است. زیرا تنگه هرمز بهخودیخود بسته نشده است، بلکه این وضعیت نتیجه مستقیم تنشهای نظامی و تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است؛ تهاجمی که ساختار امنیتی منطقه را بهشدت متزلزل کرده و یکی از حیاتیترین شریانهای انتقال انرژی و کالا در جهان را مختل ساخته است.
تنگه هرمز نهتنها مسیر انتقال نفت، بلکه یکی از مهمترین مسیرهای حملونقل کالاهای اساسی و کمکهای بشردوستانه به شمار میرود. زمانی که این مسیر بهدلیل جنگ ناامن یا غیرقابل استفاده میشود، زنجیره تأمین جهانی دچار اختلال میگردد. در چنین شرایطی، نهادهای امدادرسان مجبور میشوند مسیرهای جایگزین و طولانیتری را انتخاب کنند؛ مسیرهایی که نهتنها هزینهبرتر استند، بلکه زمان بیشتری نیز برای انتقال محمولهها نیاز دارند.
برنامه جهانی غذا اعلام کرده است که برای رساندن کمکها به افغانستان، اکنون باید از مسیرهای زمینی پیچیدهای عبور کرد که شامل عبور از هفت کشور مختلف است. این تغییر مسیر، هزینهها را سه برابر و زمان انتقال را حداقل سه هفته افزایش داده است. این یعنی در زمانی که هر روز تأخیر میتواند به قیمت جان انسانها تمام شود، امدادرسانی عملاً کند و فرسایشی شده است.
با این حال، نسبت دادن این بحران به بسته شدن تنگه هرمز، نوعی تقلیلگرایی در تحلیل است. واقعیت این است که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، با ایجاد ناامنی در منطقه، عملاً یکی از مهمترین مسیرهای امدادرسانی را از کار انداخته و افغانستان را در موقعیتی بحرانی قرار داده است.
کودکان افغانستان؛ قربانیان خاموش جنگی که هرگز در آن حضور ندارند
در میان تمامی پیامدهای این بحران، شاید تلخترین بخش آن، تأثیر مستقیم بر کودکان افغانستان باشد. کودکانی که پیش از این نیز با فقر، سوءتغذیه و کمبود امکانات اولیه دستوپنجه نرم میکردند، اکنون با بحرانی مضاعف مواجه شدهاند؛ بحرانی که ریشه آن نه در داخل کشورشان، بلکه در تصمیمات قدرتهای جهانی نهفته است.
کاهش سرعت امدادرسانی به این معناست که مواد غذایی دیرتر به دست نیازمندان میرسد. برای خانوادههایی که به کمکهای خارجی وابستهاند، این تأخیر میتواند به معنای روزها یا حتی هفتهها گرسنگی باشد. در چنین شرایطی، کودکان بیش از همه آسیب میبینند؛ زیرا بدنهای ضعیفتر آنها توان مقابله با سوءتغذیه طولانیمدت را ندارد.
از سوی دیگر، این وضعیت نشان میدهد که حتی پس از خروج نظامی آمریکا از افغانستان، تأثیرات این کشور بر زندگی مردم افغانستان همچنان ادامه دارد. اگرچه حضور نظامی به پایان رسیده است، اما سایه سیاستهای جنگطلبانه آمریکا هنوز بر سر این کشور سنگینی میکند. این بار، نه با حضور مستقیم نیروهای نظامی، بلکه از طریق ایجاد بحران در منطقهای دیگر که بهطور غیرمستقیم بر افغانستان تأثیر میگذارد.
در این میان، نقش رژیم صهیونیستی نیز قابل توجه است. اقدامات نظامی و سیاستهای تهاجمی این رژیم در همراهی با آمریکا، به تشدید تنشها در منطقه انجامیده است. نتیجه این تنشها، نهتنها بیثباتی در خاورمیانه، بلکه ایجاد اختلال در مسیرهای حیاتی امدادرسانی است. به بیان دیگر، تصمیمات جنگطلبانه در سطوح بالا، مستقیماً بر زندگی کودکانی تأثیر میگذارد که هیچ نقشی در این معادلات ندارند.
امروز، کودکان افغانستان بهای جنگی را میپردازند که نه آغازگر آن بودهاند و نه حتی در جغرافیای آن حضور دارند. این واقعیت، یکی از تلخترین نمودهای بیعدالتی در نظام بینالملل است؛ جایی که ضعیفترینها، سنگینترین هزینهها را میپردازند.
زنجیره بحران؛ از افزایش قیمتها تا فشار بر نهادهای امدادرسان
جنگ آمریکا علیه ایران، تنها به اختلال در مسیرهای حملونقل محدود نمیشود، بلکه پیامدهای گستردهتری در سطح اقتصادی و انسانی به همراه دارد. یکی از مهمترین این پیامدها، افزایش قیمت سوخت و مواد غذایی در سطح جهانی است. زیرا با ناامن شدن تنگه هرمز، بازار جهانی انرژی دچار شوک شده است. افزایش قیمت سوخت، بهطور مستقیم هزینه حملونقل را افزایش میدهد و این افزایش هزینه، در نهایت به قیمت کالاهای اساسی منتقل میشود. برای افغانستان که بخش عمدهای از نیازهای خود را از طریق واردات تأمین میکند، این وضعیت به معنای افزایش شدید قیمت مواد غذایی است.
در چنین شرایطی، نهادهای امدادرسان با چالشهای جدی مواجه شدهاند. افزایش هزینهها باعث شده است که این نهادها نتوانند به اندازه گذشته کمک ارائه دهند. به عبارت دیگر، با همان بودجه قبلی، اکنون مقدار کمتری غذا و کمک به دست نیازمندان میرسد. این مسئله، بهویژه در شرایطی که نیازها رو به افزایش است، بحران را تشدید کردهاند.
گزارشهایی که در رسانههای بینالمللی از جمله روزنامه گاردین منتشر شده، نشان میدهد که نهادهای امدادرسان با مجموعهای از مشکلات مواجه استند: از افزایش هزینههای حملونقل گرفته تا محدودیت در دسترسی به مسیرهای امن و حتی کاهش منابع مالی. بسیاری از این نهادها هشدار دادهاند که اگر شرایط به همین شکل ادامه یابد، توانایی آنها برای ادامه فعالیت بهشدت کاهش خواهد یافت.
از سوی دیگر، طولانی شدن مسیرهای انتقال، خطرات امنیتی را نیز افزایش داده است. عبور از چندین کشور مختلف، به معنای مواجهه با قوانین، محدودیتها و حتی تهدیدهای امنیتی متفاوت است. این مسئله، نهتنها زمان انتقال را افزایش داده است، بلکه احتمال از دست رفتن یا تأخیر بیشتر در محمولهها را نیز بالا برده است.
در مجموع، جنگ آمریکا علیه ایران، یک زنجیره از بحرانها را به وجود آورده است؛ زنجیرهای که از میدانهای نبرد آغاز میشود و تا سفرههای خالی مردم افغانستان ادامه مییابد. این زنجیره نشان میدهد که چگونه یک تصمیم نظامی در سطح کلان، میتواند پیامدهایی عمیق و گسترده در زندگی روزمره انسانهای عادی داشته باشد.
آنچه امروز در افغانستان در حال وقوع است، صرفاً یک بحران انسانی نیست، بلکه بازتابی از ساختار نابرابر و بههمپیوسته نظام جهانی است. جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، با ایجاد بیثباتی در منطقه، نهتنها امنیت را تهدید کرده، بلکه مسیرهای حیاتی امدادرسانی را نیز مختل ساخته است. در این میان، افغانستان بهعنوان یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان، بیشترین هزینه را پرداخت میکند. افزایش هزینهها، تأخیر در امدادرسانی و تشدید فقر، همگی نشاندهنده تأثیرات عمیق این جنگ بر زندگی مردم این کشور است.

مریم مرادی











