Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

ایران، الگوی سازندگی افغانستان

در جهان امروز، قدرت یک کشور تنها با شمار عساکر، حجم شعارهای سیاسی یا اندازه نقشه جغرافیایی سنجیده نمی‌شود. قدرت واقعی آن‌جاست که یک ملت بتواند جاده بسازد، برق تولید کند، منابع آبی را مدیریت کند، جوانانش را به کار بگیرد و نیازهای اساسی خود را با دست و فکر خود تأمین نماید. کشوری که نان، برق، راه، آب، انرژی و کار خود را از بیرون انتظار بکشد، هیچ‌گاه نمی‌تواند به استقلال برسد. افغانستان امروز دقیقا در همین نقطه ایستاده است: کشوری جوان، پرانرژی، سرشار از منابع طبیعی و نیروی انسانی، اما گرفتار کمبود زیرساخت، فقر سرمایه‌گذاری و انتظار طولانی برای کمک خارجی.

در چنین وضعیتی، نگاه به تجربه ایران می‌تواند برای افغانستان آموزنده باشد؛ از آن جهت که ایران در یکی از سخت‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر خود نشان داد که یک کشور زیر فشار جنگ، تحریم، انزوا و کمبود سرمایه خارجی نیز می‌تواند راهی برای ساختن زیرساخت‌های ملی پیدا کند. ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دارای برخی پروژه‌های مدرن، صنایع، شهرسازی و امکانات شهری بود، اما این امکانات به ‌گونه عادلانه و فراگیر توزیع نشده بود. بخش‌های برخوردار شهری، به ویژه تهران و شهرهای بزرگ، از خدمات بهتری برخوردار بودند، در حالی‌که روستاها و مناطق دوردست از آب، برق، سرک، صحت و آموزش به ‌صورت گسترده محروم مانده بودند.

پس از انقلاب نیز جنگ هشت‌ساله ایران و عراق بخش بزرگی از منابع کشور را بلعید، شهرها را ویران کرد، زیرساخت‌ها را فرسوده ساخت و کشور را در موقعیتی قرار داد که بسیاری گمان می‌کردند بازسازی آن بدون سرمایه و تکنالوژی خارجی ممکن نیست.

ایران پس از انقلاب اسلامی با سه موج بزرگ بحران روبه‌رو شد: نخست، فروپاشی نظم پیشین و نیاز به بازسازی دولت؛ دوم، جنگ هشت‌ساله با عراق که بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی، انسانی و زیرساختی کشور را فرسود؛ و سوم، تحریم‌هایی که از دهه ۱۹۹۰ میلادی به‌گونه نظام‌مندتر بر ایران تحمیل شد. در چنین وضعیتی، بسیاری از کشورها یا تسلیم می‌شوند، یا به کمک خارجی وابسته می‌مانند، یا ساخت‌وساز ملی را تا زمان بهبود شرایط جهانی به تعویق می‌اندازند. اما مدیریت کلان ایران، به ‌ویژه در دوره رهبری شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، مسیر دیگری را برگزید: تبدیل ظرفیت‌های داخلی به موتور سازندگی.

  • الگوی سازندگی؛ ساختن زیرساخت در زمان محاصره

مجموعه گسترده‌ تحریم‌های امریکا، می‌خواستند ایران را از سرمایه‌گذاری خارجی، تکنالوژی انرژی و همکاری شرکت‌های بین‌المللی محروم کنند. قانون داماتو در ۵ اگست ۱۹۹۶ امضا شد و برای سرمایه‌گذاری بیش از ۲۰ میلیون دالر در بخش انرژی ایران تحریم پیش‌بینی می‌کرد. در منطق طراحان این قانون، ایران باید در برابر رشد جمعیت، نیاز فزاینده به برق، گاز، سرک، انرژی و خدمات عمومی ناتوان می‌شد.

اما نتیجه آن چیزی نشد که طراحان فشار انتظار داشتند. ایران تورم و فشار اقتصادی را تجربه کرد، اما از هم نپاشید. این نکته از نگاه استراتژیست‌ها بسیار مهم است. کشوری که دهه‌ها زیر فشار باشد و بازهم بتواند شهرهای خود را توسعه دهد، شبکه گازرسانی را گسترش دهد، برق‌رسانی را تقریبا فراگیر سازد، دانشگاه‌هایش را توسعه دهد، صنایع دفاعی و غیرنظامی بسازد و پروژه‌های بزرگ داخلی را پیش ببرد، نشان می‌دهد که تنها با پول نفت اداره نمی‌شود؛ بلکه دارای اراده سازمانی، سرمایه انسانی و مدیریت بسیج‌کننده است.

در همین چارچوب است که سخن جک استراو اهمیت پیدا می‌کند. او که سال‌ها وزیر خارجه بریتانیا بود و ایران را از نزدیک دیده بود، پس از سفر به تهران شگفتی خود را پنهان نکرد. او گفت وقتی از میدان هوایی امام خمینی به‌ سوی مرکز تهران می‌رفت، حجم زیرساخت‌سازی، بزرگ‌راه‌های تازه و خطوط متروی در حال ساخت توجهش را جلب کرد. سپس نوشت که تهران، با وجود تحریم‌ها، بیشتر شبیه مادرید یا آتن به نظر می‌رسد تا بمبئی یا قاهره.

  • تبدیل تحریم به مکتب خوداتکایی

تحریم برای بسیاری از کشورها معنای توقف دارد؛ اما در تجربه ایران، تحریم به‌ تدریج به یک مکتب مدیریتی تبدیل شد. وقتی شرکت‌های غربی عقب نشستند، وقتی بانک‌ها از انتقال پول هراسیدند، وقتی قراردادهای انرژی، صنعت، نفت، گاز، ترانسپورت و ماشین‌آلات با مانع روبه‌رو شد، ایران می‌توانست دست از پروژه‌های بزرگ بکشد. اما نگاه راهبردی رهبری سابق ایران این بود که کشور نباید سرنوشت خود را به امضای شرکت‌های خارجی گره بزند.

از همین‌جا مفهوم «اقتصاد مقاومتی» در ایران فراگیر شد. شاهکار مدیریتی آیت‌الله خامنه‌ای در این بود که مسئله را فقط اقتصادی ندید؛ او تحریم را یک جنگ نرم و سخت علیه اراده ملی تعریف کرد. وقتی یک مسئله چنین تعریف شود، پاسخ آن هم محدود به وزارت اقتصاد و تجارت نمی‌ماند؛ بلکه همه ظرفیت کشور به میدان می‌آید: پوهنتون، صنعت، نیروهای مسلح، بخش خصوصی، شرکت‌های نیمه‌دولتی، مراکز تحقیقاتی و نیروهای جوان.

  • استفاده از نیروهای مسلح در میدان سازندگی

یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های راهبردی ایران پس از جنگ این بود که نیروهای مسلح، به ‌ویژه ظرفیت‌های مهندسی و سازمانی سپاه، تنها در پادگان‌ها باقی نمانند. جنگ ایران و عراق، با همه تلخی و ویرانی‌اش، یک سرمایه پنهان نیز ساخته بود: نسلی از نیروهای منظم، سخت‌کوش، آشنا با کار در شرایط دشوار، دارای تجربه لجستیکی، پل‌سازی، راه‌سازی، انتقال تجهیزات، مدیریت بحران و اجرای پروژه‌های بزرگ در میدان‌های سخت.

در بسیاری از کشورها، پس از پایان جنگ، این ظرفیت یا بیکار می‌ماند یا به مصرف‌کننده بودجه تبدیل می‌شود. اما ایران مسیر متفاوتی رفت. قرارگاه‌های سازندگی و نهادهای مهندسی وابسته به نیروهای مسلح وارد پروژه‌های ملی شدند. این نیروها در ساخت سرک، تونل، بند، خطوط انتقال آب، پروژه‌های نفت و گاز، مترو، راه‌آهن، پالایشگاه، شبکه‌های انرژی و پروژه‌های مناطق محروم سهم گرفتند. معنای مدیریتی این تصمیم بسیار مهم بود: نیروی نظامی در زمان صلح نیز می‌تواند در خدمت آبادانی کشور قرار گیرد.

این سیاست دو فایده بزرگ داشت. نخست، توانایی‌های فنی و تشکیلاتی نیروهای مسلح هدر نرفت. دوم، کشور در شرایطی که شرکت‌های خارجی عقب‌نشینی کرده بودند، یک بازوی اجرایی قدرتمند داخلی به ‌دست آورد. این همان نقطه‌ای است که برای افغانستان نیز اهمیت حیاتی دارد. افغانستان امروز نیز نیروهای جوان، ظرفیت‌های منظم، افراد دارای تجربه میدانی و نیازهای بزرگ عمرانی دارد. اگر این نیروها با نظم، حساب‌دهی و برنامه علمی وارد سازندگی شوند، می‌توانند بخشی از خلای بزرگ زیرساختی کشور را پر کنند.

  • ساختن ذهنیت «ما می‌توانیم»

یکی از مهم‌ترین میراث‌های مدیریتی آیت‌الله خامنه‌ای این بود که در برابر فشار خارجی، ادبیات «ما نمی‌توانیم» را به چالش کشید. در بسیاری از کشورهای جهان سوم، یک تصور خطرناک وجود دارد: تا خارجی‌ها نیایند، تا بانک‌های جهانی پول ندهند، تا شرکت‌های بزرگ غربی قرارداد نبندند، هیچ پروژه‌ای ممکن نیست. ایران با همه ضعف‌ها و مشکلات خود، این ذهنیت را شکست.

افغانستان امروز دقیقا به همین روحیه نیاز دارد. مشکل افغانستان فقط کمبود پول نیست؛ کمبود اعتماد به ظرفیت داخلی نیز است. سال‌ها کمک خارجی، با همه فواید کوتاه‌مدت، در ذهن بخشی از جامعه و اداره‌ها این تصور را ایجاد کرد که توسعه چیزی است که از بیرون می‌آید. در حالی‌که توسعه پایدار از درون آغاز می‌شود و کمک خارجی فقط می‌تواند آن را تکمیل کند.

اگر افغانستان بخواهد از تجربه ایران استفاده کند، باید ظرفیت‌های منظم، جوان، فنی و سازمان‌یافته خود را برای سازندگی بسیج کند. طالبان و دولت حاکم در افغانستان باید بفهمند که ثبات سیاسی بدون سازندگی دوام نمی‌آورد. مردمی که کار، برق، سرک، آب، مکتب، شفاخانه و امید اقتصادی نداشته باشند، با شعار قانع نمی‌شوند.

افغانستان می‌تواند یک قرارگاه ملی سازندگی ایجاد کند؛ نهادی که در آن انجنیران، نیروهای فنی، شرکت‌های داخلی، جوانان آموزش‌دیده، نیروهای منظم امنیتی، استادان پوهنتون و متخصصان مهاجر سهم داشته باشند. این نهاد باید روی پروژه‌های روشن تمرکز کند: بندهای کوچک و متوسط، سرک‌های روستایی، انرژی خورشیدی، شبکه‌های آبیاری، پل‌های محلی، پارک‌های صنعتی کوچک، سردخانه‌های زراعتی و ترمیم شاهراه‌ها. این کار باید با شفافیت و حساب‌دهی همراه باشد تا تجربه سازندگی به انحصار و فساد تبدیل نشود.

الگوی سازندگی
ایران و پیشرفت در سایه تحریم؛ الگوی سازندگی برای افغانستان

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12232

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *