پنجسالگی طالبان
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت و سقوط جمهوریت میگذرد. تحول یا تغییری که در تاریخ معاصر افغانستان قابل تامل و تعمق است. 24 اسد 1400، روزی که کابل به دست طالبان سقوط کرد، تنها پایان یک دولت یا جابهجایی قدرت نبود، بلکه این روز نقطه پایان نظامی بود که طی دو دهه با حمایت مستقیم امریکا و متحدان غربی ساخته شده بود، اما در واپسین لحظات، پیش از آنکه طالبان آن را سرنگون کنند، بخش بزرگی از پشتوانه اجتماعی خود را از دست داده بود.
سقوط کابل، حاصل یک عامل واحد نه، بلکه نتیجه درهمتنیدگی ناکامیهای ساختاری جمهوریت، فساد و قومگرایی حاکمان، وابستگی عمیق به غرب و در نهایت سیاست واشنگتن برای خروج یا به تعبیر بهتر فرار از افغانستان بود. با این همه، اگر بخواهیم ریشهایترین پرسش را مطرح کنیم، باید بپرسیم: چرا مردم برای دفاع از جمهوریت بسیج نشدند؟
پاسخ را باید از ماههای پیش از سقوط کابل جستوجو کرد. از ثور ۱۴۰۰، ولسوالیها یکی پس از دیگری سقوط کردند، اما این روند در کابل با جدیت لازم درک نشد. دولت اشرف غنی و بسیاری از مسئولان آن، همچنان به این خوشبینی دل بسته بودند که امریکا در لحظه حساس مانع سقوط کابل خواهد شد. این تصور، بیش از آنکه یک محاسبه راهبردی باشد، نشانه وابستگی روانی و سیاسی نظام به واشنگتن بود.
جمهوریت و فسادی که آنرا غرق کرد
از زاویه دیگر، جمهوریت از درون نیز تهی شده بود. نظامی که قرار بود نماد مشارکت سیاسی، قانونمداری و دولتسازی باشد، در بسیاری از موارد به عرصه توزیع قدرت میان حلقههای محدود سیاسی تبدیل شد. فساد گسترده حاکمان، حیفومیل منابع، ناکارآمدی اداری، انتخاباتهای پرتنش و بحران اعتماد عمومی، فاصله میان مردم و حکومت را عمیقتر کرد. شهروندی که دولت را در تأمین عدالت، اشتغال، خدمات و امنیت ناتوان میدید، انگیزهای برای دفاع از آن نداشت.
قومگرایی در غرقاب سقوط اشرف غنی
یکی از مهمترین عوامل این بیاعتمادی، قومگرایی بود. جمهوریت، با وجود شعارهای ملی، در جامعه به عنوان نظامی عمل کرد که قدرت و فرصتهای سیاسی و اقتصادی را به شکل نابرابر میان اقوام توزیع نمود. وقتی یک حکومت نتواند خود را فراتر از مناسبات قومی تعریف کند، مشروعیت ملی آن به تدریج فرسوده میشود. تکقومی شدن حکومت صرفاً یک مشکل سیاسی نبود، این مسئله مستقیماً بر انگیزه مردم برای دفاع از نظام اثر گذاشت. بسیاری احساس میکردند حکومتی که باید متعلق به همه باشد، مربوط به یک حلقه خاص است که بقای خود را در دامان امریکا میدید.
وابستگی و شاریدگی نظام جمهوریت
از سوی دیگر، جمهوریت تا حد زیادی با حمایت خارجی تعریف شده بود. ارتش افغانستان با وجود هزینههای هنگفت، بهشدت به حمایت هوایی، لجستیکی، اطلاعاتی و مالی امریکا وابسته ماند. این وابستگی، توانایی واقعی دولت برای ایستادگی مستقل را تضعیف کرد. در چنین شرایطی، توافق دوحه ضربه نهایی را وارد کرد. امریکا حملات خود علیه طالبان را متوقف کرد و حمایت نظامی خود از نیروهای افغان را کاهش داد. در حالی که ارتش افغانستان سالها برای جنگیدن در کنار و با اتکای به همین حمایتها سازمان یافته بود. نتیجه، فروپاشی سریع ساختاری بود که ظاهراً بزرگ و مجهز به نظر میرسید، اما در عمل ستونهای اصلی آن به پشتیبانی خارجی وابسته بود.
درسی که باید از امریکا آموخت
تصمیم واشنگتن برای خروج و فرار، در نهایت نشان داد که حتی امضای پیمان امنیتی نیز تضمین دائمی برای متحدان امریکا نیست. ایالات متحده، پس از دو دهه حضور و شکست در برابر طالبان، تصمیم گرفت به هر قیمت از جنگ افغانستان خارج شود و برای رسیدن به این هدف، با طالبان مذاکره کرد، اما دولت افغانستان عملاً در مرکز توافقی قرار گرفت که سرنوشت آن را تعیین میکرد. این همان خیانتی بود که بسیاری از متحدان واشنگتن باید از آن درس بگیرند. قدرتهای بزرگ پیش از هر چیز منافع خود را دنبال میکنند و هیچ وابستگی خارجی نمیتواند جایگزین مشروعیت داخلی شود.
بنابراین، مردم افغانستان از جمهوریت صرفاً به این دلیل روی برنگرداندند که طالبان قدرتمند شده بود. آنان پیش از سقوط کابل، تا حد زیادی از نظامی خسته شده بودند که نتوانسته بود وعدههای خود را عملی کند. وقتی حکومت در ذهن مردم مترادف با فساد، تبعیض، اختلافات سیاسی، قومگرایی و وابستگی خارجی شود، دفاع از آن به یک وظیفه ملی تبدیل نمیشود. این شاید تلخترین درس ۲۴ اسد باشد.
پنجسالگی طالبان؛ طالبان و لزوم عبرتگیری از جمهوریت
اکنون که پنجسالگی طالبان پس از سقوط کابل فرار رسیده، طالبان نمیتواند این واقعیت را نادیده بگیرد. مبارزه با فساد، تأمین امنیت و برخی اقدامات در زمینه آبادانی، اگرچه قابل توجه است، اما برای ساختن یک نظام پایدار کافی نیست. محرومیت دختران از آموزش و محدودیتهایی که بر مشارکت اقوام و گروههای مختلف در ساختار قدرت وجود دارد، میتواند همان شکاف مشروعیتی را ایجاد کند که جمهوریت را فرسوده کرد.
سقوط کابل نه فقط پایان جمهوریت، بلکه شکست یک مدل حکمرانی بود. مدلی که از بیرون پشتیبانی شد اما نتوانست در داخل اعتماد کافی بسازد. اگر قرار است از ۲۴ اسد درسی گرفته شود، آن درس این است که هیچ نظامی با پول خارجی، ارتش وابسته و ساختار سیاسی فاسد پایدار نمیماند. مشروعیت واقعی از مردم میآید و حکومتی که مردم خود را صاحب آن ندانند، حتی اگر میلیاردها دالر پشتوانه خارجی داشته باشد، ممکن است در چند روز فروبپاشد.

احمدی











