فقر و گرسنگی در افغانستان
گاهی بحرانها با صدای انفجار آغاز نمیشوند؛ با سکوت سفرهها آغاز میشوند. جامعهای ممکن است از بیرون آرام به نظر برسد، اما در درون، میلیونها خانواده هر روز میان خرید نان، تهیه دوا، فرستادن فرزند به مکتب یا زنده نگه داشتن کسبوکار کوچک خود، دست به انتخابهای دردناک بزنند. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر درگیر چنین انتخابهایی است؛ جایی که مسئله فقط کمبود درآمد نیست، بلکه کاهش توان تابآوری اجتماعی و فرسایش تدریجی زندگی روزمره است.
در بسیاری از تحولات سیاسی و امنیتی، توجهها معمولاً به مرزها، دولتها و معادلات منطقهای معطوف میشود؛ اما آنچه آینده کشورها را میسازد، اغلب وضعیت خانهها، بازارها، مزارع و سفرههاست. از همین رو، فهم وضعیت کنونی افغانستان صرفاً یک بحث اقتصادی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم این پرسش است که افغانستان چگونه به نقطهای رسیده که فقر و گرسنگی به یکی از پایدارترین واقعیتهای زندگی روزمره بدل شده، و چه راهی برای عبور از این وضعیت وجود دارد؟
افغانستان و جغرافیای گرسنگی؛ وقتی بحران دیگر استثنا نیست
گزارشهای منتشرشده از سوی نهادهای بینالمللی، تصویری نگرانکننده از وضعیت غذایی افغانستان ارائه میکنند. برآوردهای جدید نشان میدهد که حدود ۱۷٫۴ میلیون نفر در افغانستان در سال ۲۰۲۶ به نوعی از ناامنی شدید غذایی روبهرو استند و میلیونها زن و کودک با خطر سوءتغذیه مواجهاند. این وضعیت تنها به کمبود غذا محدود نمیشود. در بسیاری از مناطق، خانوادهها برای حفظ حداقل معیشت، داراییهای اندک خود را میفروشند، هزینه آموزش را کاهش میدهند یا الگوی مصرف را به حداقل ممکن میرسانند.
گزارشهای بینالمللی همچنین نشان میدهد که کاهش بودجه کمکهای بشردوستانه سبب شده ظرفیت پاسخگویی به نیازهای فوری نیز محدودتر از گذشته شود. در کنار این مسائل، موج بازگشت اجباری و جابهجایی جمعیت از کشورهای همسایه، فشار مضاعفی بر بازار کار، مسکن و منابع محدود افغانستان وارد کرده است. هزاران خانواده در حالی به کشور بازگشتهاند که نه فرصت شغلی پایدار در اختیار دارند و نه پشتوانه اقتصادی برای شروع دوباره زندگی.
از سوی دیگر، این بحران تنها محصول یک سال یا یک تحول خاص نیست؛ بلکه نتیجه انباشت چندین بحران همزمان است: دههها جنگ، تخریب زیرساختها، خشکسالی، کاهش سرمایهگذاری، شوکهای اقلیمی و محدود شدن مسیرهای تأمین و کمکرسانی. نهادهای بینالمللی هشدار دادهاند که افغانستان همچنان در شمار شدیدترین بحرانهای گرسنگی جهان قرار دارد.
چرا افغانستان به این نقطه رسید؟ از میراث جنگ تا فشارهای منطقهای
نخستین عامل را باید در فرسایش تاریخی زیرساختها جستوجو کرد. افغانستان طی چند دهه گذشته فرصت شکلگیری یک اقتصاد مولد، صنعتی و متکی بر صادرات را بهصورت پایدار به دست نیاورد. وابستگی بالا به واردات، ضعف شبکه حملونقل، محدود بودن صنایع تبدیلی و شکنندگی بازار کار، سبب شد هر شوک منطقهای مستقیماً بر زندگی مردم اثر بگذارد.
عامل دوم، تحولات جیوپلیتیکی و اختلال در مسیرهای منطقهای است. چنانچه تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و اختلال در برخی مسیرهای دریایی و زنجیرههای حملونقل جهانی باعث افزایش هزینه انرژی، حملونقل و تأمین کالا شده است؛ روندی که به گفته برنامه جهانی غذا بر عملیات کمکرسانی و قیمت تمامشده غذا در کشورهای آسیبپذیر از جمله افغانستان اثر گذاشته است.
عامل سوم، بیثباتی مرزی و جابهجایی جمعیت است. تنشها در امتداد مرز افغانستان و پاکستان و همچنین بازگشت گسترده مهاجران، فشار تازهای بر اقتصاد محلی، بازار کار و ظرفیت خدمات عمومی وارد کرده است. میلیونها نفر در شرایطی جابهجا شدهاند که اقتصاد داخلی هنوز توان جذب کامل این حجم از نیروی انسانی را پیدا نکرده است.
در کنار همه اینها، نمیتوان از برخی سیاستهای داخلی نیز چشم پوشید. افغانستان برای عبور از بحران، بیش از هر زمان به فعال شدن اقتصاد، تسهیل سرمایهگذاری، افزایش مشارکت نیروی انسانی، تقویت نظام بانکی و گسترش تعاملات اقتصادی منطقهای نیاز دارد. هر سیاستی که سرعت گردش سرمایه، آموزش، اشتغال و فعالیت اقتصادی را کاهش دهد، در نهایت فشار آن به سفره مردم منتقل میشود.
راههای عبور از بحران کنونی
راه نخست، عبور از نگاه صرفاً امدادی به سمت بازسازی ظرفیت اقتصادی است. کمکهای بشردوستانه ضروریاند، اما هیچ کشوری تنها با توزیع کمک از بحران خارج نشده است. افغانستان نیازمند سرمایهگذاری در زراعت، صنایع کوچک، ذخیرهسازی محصولات و ایجاد زنجیرههای تولید داخلی است.
راه دوم، باز کردن مسیرهای تجارت و ترانزیت منطقهای است. افغانستان زمانی میتواند فشار گرسنگی را کاهش دهد که هزینه انتقال کالا پایین بیاید، صادرات افزایش یابد و دسترسی به بازارهای منطقهای آسانتر شود. توسعه دهلیزهای زمینی، استفاده از موقعیت ترانزیتی کشور و کاهش موانع تجاری میتواند بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهد.
راه سوم، تقویت سرمایه انسانی است. اشتغال جوانان، آموزش فنی، حمایت از کارآفرینی محلی و فراهمسازی امکان مشارکت گستردهتر همه ظرفیتهای اجتماعی، میتواند وابستگی خانوارها به کمک را کاهش دهد. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که سرمایه انسانی مهمتر از منابع طبیعی است.
و در نهایت، سیاستگذاری داخلی نیز نیازمند بازنگریهای تدریجی و عملگرایانه است. هر اندازه فضای اقتصادی پیشبینیپذیرتر، تعاملات خارجی فعالتر، و امکان فعالیت بخش خصوصی بیشتر شود، ظرفیت کشور برای جذب سرمایه و کاهش فقر افزایش خواهد یافت. عبور از بحران امروز، نه با یک تصمیم بزرگ، بلکه با مجموعهای از اصلاحات آرام، پیوسته و مبتنی بر واقعیتهای افغانستان ممکن خواهد شد.
خلاصه اینکه افغانستان امروز بیش از آنکه با کمبود نان روبهرو باشد، با کمبود ظرفیت اقتصادی، فرسایش تابآوری اجتماعی و انباشت بحرانهای چندلایه مواجه است. گرسنگی در این سرزمین تنها یک مسئله انسانی نیست؛ معیاری است برای سنجش کارآمدی اقتصاد، ثبات منطقه و توان جامعه در بازسازی آینده. اگر مسیرهای اقتصادی، منطقهای و داخلی همزمان فعال شوند، هنوز میتوان از دل این وضعیت دشوار، چشماندازی متفاوت برای فردای افغانستان ترسیم کرد.

نقیب الله جمشید











