مراسم تشییع شهید آیتالله خامنهای را نباید تنها در قاب یک سوگواری ملی یا آیین مذهبی دید. این مراسم، در یکی از حساسترین لحظات تاریخ معاصر ایران، به صحنهای بزرگ برای بازتعریف قدرت، عزت و جایگاه منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل شد. ایران در حالی پیکر رهبر شهید خود را تشییع کرد که اندکی پیش از آن، با حمله مستقیم امریکا و اسرائیل روبهرو شده بود؛ حملهای که اگر بر هر کشور دیگری وارد میشد، شاید دستگاه سیاسی آن را دچار فروپاشی روانی، انزوای دیپلماتیک و سردرگمی امنیتی میکرد. اما ایران، برخلاف محاسبه دشمنانش، این ضربه را به صحنهای برای نمایش ایستادگی، انسجام داخلی و اعتبار خارجی بدل ساخت.
دهها هزار تن از مردم ایران در مصلای بزرگ امام خمینی تهران گرد آمدند تا به پیکر آیتالله خامنهای، که در آغاز جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران شهید شد، ادای احترام کنند؛ مراسمی که قرار است در چند شهر و چند جغرافیای مقدس شیعی امتداد یابد. این تشییع در فضایی از سوگواری جمعی، نمادهای شیعی، شعارهای ضد امریکایی و نمایش وفاداری سیاسی برگزار شد.
اهمیت این مراسم فقط در آن نیست که ایران رهبر خود را با شکوه تشییع کرد؛ اهمیت اصلی در این است که ایران در لحظهای که دشمنانش انتظار ضعف، انزوا و فروپاشی روانی داشتند، توانست یک مراسم سوگواری را به میدان دیپلماسی نمادین، قدرت نرم تمدنی و صفبندی سیاسی جهان غیرغربی تبدیل کند. این مراسم، بیش از آنکه پایان یک دوره باشد، اعلام آغاز مرحلهای تازه در سیاست ایران بود؛ مرحلهای که در آن خون رهبر شهید، به زبان مقاومت، عزت و استقلال ترجمه شد.
تشییع به مثابه دیپلماسی نمادین
در جهان سیاست، همه چیز با مذاکرات رسمی، قراردادها و نشستهای پشت درهای بسته سنجیده نمیشود. گاهی یک مراسم، یک پرچم، یک صف مهمانان خارجی بیش از صد بیانیه سیاسی پیام دارد. تشییع شهید آیتالله خامنهای از همین جنس بود. ایران در این مراسم به جهان گفت که رهبرش را از دست داده، اما ارادهاش را نه؛ زخم خورده، اما از میدان بیرون نشده؛ مورد حمله قرار گرفته، اما منزوی نشده است.
حضور هیئتهای خارجی از کشورهای منطقه، آسیا، جهان اسلام، آسیای مرکزی، قفقاز و قدرتهای بزرگ غیرغربی، نشان داد که ایران هنوز یکی از کانونهای اصلی سیاست جهانی است. این حضورها را نباید صرفا تشریفاتی دید. در دیپلماسی، حضور در مراسم تشییع یک رهبر، بهخصوص رهبری که در جنگ با قدرتهای بزرگ شهید شده، نوعی رأی سیاسی است. کشورها با آمدن به تهران، بهگونهای اعلام کردند که ایران را حذفشده، شکستخورده یا بیآینده نمیدانند. این خود بزرگترین شکست برای پروژهای است که سالها زیر عنوان «انزوای ایران» تبلیغ میشد.
رسوایی اخلاقی غرب
رسانههای غربی احتمالا تلاش کردند غیبت کشورهای اروپایی را نشانه انزوای ایران معرفی کنند. اما حقیقت سیاسی ماجرا چیز دیگری است. اروپا غایب بود، زیرا ایران تصمیم گرفت به کسانی که در برابر تجاوز امریکا و اسرائیل یا سکوت کردند یا بهگونه مستقیم و غیرمستقیم در کنار متجاوزان ایستادند، افتخار حضور در مراسم رهبر شهید خود را ندهد. این غیبت، بیش از آنکه کاستی دیپلماتیک ایران باشد، نشانه سقوط اخلاقی غرب در برابر یک تجاوز نظامی است.
سخنگوی وزارت خارجه ایران، اسماعیل بقایی، به صراحت گفته است که مقامهای اروپایی به مراسم دعوت نشدهاند و دلیل آن روشن است. او تأکید کرده که شرکتکنندگان در این مراسم در «سمت درست تاریخ» ایستادهاند و موضع اروپا در برابر حمله امریکا و اسرائیل علیه ایران را «شرمآور» خوانده است. بقایی همچنین گفته است که ایران شایسته نمیداند افتخار حضور در مراسم رهبر شهید خود را به کسانی بدهد که با سکوت یا حمایت سیاسی، در کنار متجاوزان قرار گرفتند.
این موضع، نشانه اعتماد به نفس سیاسی ایران است. کشوری که از موضع ضعف عمل کند، برای پرکردن چوکیهای تشریفاتی، هر مهمانی را دعوت میکند. اما ایران نشان داد که در دیپلماسی نیز مانند میدان جنگ، میان دوست و دشمن، میان همراه و تماشاگر و میان عدالت و مصلحتفروشی فرق میگذارد. غیبت اروپا در این مراسم، در واقع سندی بود بر پایان اعتبار اخلاقی غرب در نزد تهران و حضور جهان غیرغربی، نشان داد که دنیا فقط اروپا و امریکا نیست.
شکست روایت انزوا
یکی از مهمترین پیامهای این مراسم، شکست روایت انزوای ایران بود. سالهاست که مراکز فکری و رسانهای غرب میکوشند ایران را کشوری منزوی، محاصرهشده و بیاتصال به جهان معرفی کنند. اما ترکیب هیئتهای حاضر در تشییع شهید آیتالله خامنهای نشان داد که ایران، به ویژه در محیط پیرامونی خود، نه تنها منزوی نیست، بلکه هنوز یکی از معدود کشورهایی است که میتواند جنوب آسیا، آسیای مرکزی، قفقاز، خاورمیانه و جهان شیعه را در یک صحنه سیاسی گرد آورد.
این ترکیب، برای ایران یک سرمایه راهبردی است. حضور تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و ازبکستان، ایران را به آسیای مرکزی وصل میکند؛ حضور پاکستان و افغانستان، جایگاه ایران را در جنوب آسیا برجسته میسازد؛ حضور عراق، لبنان و هیئتهای شیعی، پیوند مذهبی و تمدنی ایران را تقویت میکند؛ حضور ترکیه، ارمنستان، آذربایجان و گرجستان، اهمیت ایران را در قفقاز و کریدورهای منطقهای نشان میدهد. به بیان روشنتر، ایران پس از جنگ نشان داد که هنوز یک کشور معمولی نیست؛ یک چهارراه تمدنی و ژئوپولیتیکی است.
این مراسم نشان داد که جمهوری اسلامی هنوز قدرت دعوت، قدرت بسیج، قدرت نمادسازی و قدرت روایت دارد. کشوری که میتواند در لحظه فقدان رهبر، چنین صحنهای از حضور مردم و هیئتهای خارجی خلق کند، نه تنها شکست نخورده، بلکه توانسته شکست مورد انتظار دشمن را به صحنه پیروزی معنوی خود تبدیل کند.
مسیر تشییع شهید آیتالله خامنهای؛ جغرافیای مقدس مقاومت
یکی از عمیقترین ابعاد این مراسم، مسیر تشییع پیکر شهید آیتالله خامنهای است. این مسیر، فقط یک برنامه اداری یا تشریفاتی نیست؛ یک نقشه تمدنی است. تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، هرکدام معنایی دارند. تهران مرکز قدرت سیاسی ایران است؛ قم مرکز حوزه و مرجعیت؛ نجف و کربلا قلب تاریخی تشیع و مشهد شهر تولد و آرامگاه نهایی.
این مسیر، زبان نرم قدرت ایران است. ایران با این جغرافیا میگوید که رهبریاش فقط در مرزهای سیاسی جمهوری اسلامی معنا نمیشود؛ بلکه در حافظه مذهبی و تمدنی تشیع امتداد دارد. حضور هیئتهای خارجی در چنین مسیری، در واقع حضور در یک آیین سیاسی ـ مذهبی است که ایران آن را به سرمایه مشروعیت و نفوذ منطقهای تبدیل میکند.
ایران توانست رویدادی تلخ را به روایتی از اقتدار بدل کند. شهادت رهبر یک کشور در حمله دشمن، در ظاهر میتواند نشانه آسیبپذیری باشد؛ اما جمهوری اسلامی آن را به نماد مظلومیت مقتدرانه، مقاومت تاریخی و تداوم نظام تبدیل کرد. این هنر سیاسی ایران است که در اوج تهدیدها میتواند روایت سیاسی جنگ را به سود خود سامان دهد. قدرت واقعی کشورها در همین جا سنجیده میشود: آیا پس از ضربه، فرو میپاشند یا از دل ضربه، معنای تازهای برای ایستادگی میسازند؟ ایران در این آزمون، خود را کشوری نشان داد که میتواند فشار نظامی را به سرمایه سیاسی تبدیل کند.

شکریه نورزی











