سیاست خارجی پاکستان
پاکستان در ظاهر همچنان یکی از قدرتهای مهم جنوب آسیاست؛ کشوری مجهز به سلاح هستهای، دارای جمعیتی بیش از ۲۴۰ میلیون نفر و برخوردار از موقعیتی راهبردی که آسیای جنوبی، آسیای مرکزی، غرب آسیا و اقیانوس هند را به یکدیگر پیوند میدهد. با این حال، فاصله میان ظرفیتهای بالقوه و توان واقعی این کشور طی سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، ناامنیهای داخلی، شکافهای سیاسی و وابستگی روزافزون به کمکهای خارجی، قدرت مانور اسلامآباد را در سیاست خارجی محدود کرده و باعث شده بسیاری از ابتکارهای منطقهای این کشور بیش از آنکه برآمده از اعتماد به نفس ژئوپلیتیکی باشد، تلاشی برای مدیریت فشارهای داخلی تلقی شود.
در چنین شرایطی، هرگونه ارزیابی از نقش پاکستان در تحولات غرب آسیا یا جنوب آسیا، بدون توجه به وضعیت شکننده داخل این کشور، تصویری ناقص ارائه خواهد داد. سیاست خارجی پاکستان امروز بیش از گذشته تحت تأثیر الزامات اقتصادی و امنیتی قرار دارد؛ الزاماتی که گاه حتی بر محاسبات سنتی ژئوپلیتیکی نیز غلبه میکنند.
تلاش پاکستان برای بازیگری در منطقه
اسلامآباد همواره کوشیده است جایگاه خود را فراتر از یک بازیگر صرفاً جنوب آسیایی تعریف کند. روابط نزدیک با کشورهای عربی، همکاریهای امنیتی با ایالات متحده، مشارکت راهبردی با چین و همزمان حفظ ارتباط با ایران، بخشی از سیاستی بوده که هدف آن افزایش وزن دیپلماتیک پاکستان در معادلات منطقهای است.
در ماهها و سالهای اخیر نیز مقامهای پاکستانی تلاش کردهاند در برخی پروندههای حساس منطقه، از جمله تنشهای میان ایران و آمریکا یا تحولات امنیتی غرب آسیا، نقشی فعالتر از گذشته ایفا کنند. این رویکرد تا حدی با هدف نمایش توان میانجیگری و تا حدی برای تثبیت جایگاه بینالمللی پاکستان دنبال میشود.
با این حال، دامنه اثرگذاری اسلامآباد با محدودیتهای جدی روبهرو است. نه پاکستان اهرمهای اقتصادی لازم برای تأثیرگذاری بر تصمیمات قدرتهای منطقهای را در اختیار دارد و نه از نفوذ سیاسی کافی برای تغییر مسیر بحرانهای بزرگ برخوردار است. از همین رو، بسیاری از ابتکارهای دیپلماتیک این کشور بیشتر جنبه نمادین پیدا میکنند و کمتر به نتایج ملموس منجر میشوند.
بحران داخلی پاکستان؛ مانع بزرگ سیاست خارجی
مهمترین عامل محدودکننده سیاست خارجی پاکستان نه در خارج از مرزهای این کشور، بلکه در داخل آن قرار دارد. اقتصاد پاکستان طی سالهای اخیر با مشکلاتی ساختاری مواجه بوده است؛ از افزایش بدهیهای خارجی و کاهش ارزش پول ملی گرفته تا تورم مزمن، کسری بودجه و افت سرمایهگذاری خارجی. دولتهای پیاپی ناچار شدهاند برای جلوگیری از بحران مالی، به صندوق بینالمللی پول و همچنین کمکهای کشورهای دوست مانند چین، عربستان سعودی و امارات متحده عربی تا آمریکا متوسل شوند.
این وابستگی مالی، فضای تصمیمگیری سیاست خارجی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. زمانی که ثبات اقتصادی به دریافت وام یا بستههای حمایتی خارجی وابسته باشد، استقلال عمل دیپلماتیک نیز ناگزیر محدود میشود.
در کنار مشکلات اقتصادی، وضعیت امنیت داخلی نیز بر پیچیدگی شرایط افزوده است. ولایت بلوچستان همچنان صحنه فعالیت گروههای مسلح مخالف دولت است و حملات علیه نیروهای امنیتی و پروژههای اقتصادی، بهویژه طرحهای مرتبط با کریدور اقتصادی چین و پاکستان، ادامه دارد. در مرزهای غربی نیز ناامنی و درگیری با گروههای مسلح، بخشی از توان نظامی و امنیتی کشور را به خود اختصاص داده است.
از سوی دیگر، فضای سیاسی پاکستان نیز با تنشهای مستمر میان احزاب، اختلافات نهادی و نقش پررنگ ارتش در تصمیمگیریهای کلان همراه است. در عمل، بسیاری از پروندههای امنیتی و سیاست خارجی تحت مدیریت مستقیم یا غیرمستقیم ارتش قرار دارند و دولتهای غیرنظامی در این حوزه اختیار محدودی دارند. این ساختار تصمیمگیری اگرچه در برخی مقاطع ثبات نسبی ایجاد کرده، اما همزمان موجب شده سیاست خارجی پاکستان بیش از آنکه محصول اجماع ملی باشد، بازتاب ملاحظات امنیتی تلقی شود.
دو راهی پاکستان؛ همسویی با همسایگان یا همراهی با کشورهای عرب خلیج فارس
یکی از پیچیدهترین چالشهای سیاست خارجی پاکستان، ایجاد توازن میان روابط با همسایگان و حفظ همکاری با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس است. از یک سو، ایران و افغانستان به دلیل هممرزی، امنیت مرزها، تجارت و مسائل قومی، اهمیت مستقیمی برای امنیت ملی پاکستان دارند. هرگونه تنش با این کشورها میتواند پیامدهایی فوری برای ثبات داخلی اسلامآباد به همراه داشته باشد.
از سوی دیگر، اقتصاد پاکستان به سرمایهگذاری، کمکهای مالی و فرصتهای شغلی فراهمشده در کشورهای عربی خلیج فارس وابستگی قابل توجهی دارد. میلیونها پاکستانی در این کشورها مشغول به کار هستند و درآمدهای ارسالی آنان سهم مهمی در اقتصاد پاکستان ایفا میکند. علاوه بر این، حمایتهای مالی دولتهای عربی در دورههای مختلف، نقش مهمی در کاهش فشارهای اقتصادی بر اسلامآباد داشته است.
این وابستگی باعث شده پاکستان ناچار باشد در بسیاری از بحرانهای منطقهای، سیاستی مبتنی بر موازنه را دنبال کند. اسلامآباد نه مایل است روابط خود با ایران را تضعیف کند و نه میتواند از همکاری امنیتی و اقتصادی با کشورهای عربی فاصله بگیرد.
در عین حال، این موازنه تنها محدود به روابط خارجی نیست. افکار عمومی پاکستان، بهویژه جریانهای مذهبی و بخش قابل توجهی از جامعه، نسبت به تحولات فلسطین و حضور آمریکا در منطقه دیدگاههای انتقادی دارند. از این رو، هرگونه نزدیکی آشکار دولت یا ارتش به سیاستهای واشنگتن یا برخی ائتلافهای منطقهای، میتواند واکنشهای داخلی و هزینههای سیاسی قابل توجهی به دنبال داشته باشد.
جمعبندی سیاست خارجی پاکستان
پاکستان همچنان از برخی مؤلفههای قدرت، از جمله موقعیت جغرافیایی ممتاز، توان نظامی قابل توجه و ظرفیت هستهای برخوردار است؛ اما این مؤلفهها زمانی میتوانند به نفوذ سیاسی پایدار تبدیل شوند که با ثبات اقتصادی، انسجام داخلی و استقلال نسبی در تصمیمگیری همراه باشند.
واقعیت امروز پاکستان، بیش از آنکه بیانگر ظهور یک قدرت منطقهای باشد، روایت کشوری است که بخش مهمی از انرژی خود را صرف مدیریت بحرانهای داخلی میکند. سیاست خارجی اسلامآباد نیز در چنین فضایی بیش از آنکه بر توسعه نفوذ ژئوپلیتیکی استوار باشد، بر حفظ تعادل، جذب منابع مالی و جلوگیری از افزایش فشارهای داخلی متمرکز شده است.
تا زمانی که اقتصاد این کشور از چرخه وابستگی مالی خارج نشود، ناامنیهای داخلی کاهش نیابد و شکاف میان نهادهای سیاسی و نظامی ترمیم نشود، انتظار ایفای نقشی تعیینکننده در معادلات پیچیده غرب آسیا واقعبینانه نخواهد بود. پاکستان احتمالاً همچنان بازیگری مهم باقی خواهد ماند، اما اهمیت ژئوپلیتیکی آن بیش از هر چیز به تواناییاش در حل مسائل داخلی وابسته است؛ زیرا در نظم منطقهای امروز، قدرت پایدار نه صرفاً از توان نظامی، بلکه از ثبات اقتصادی، انسجام سیاسی و ظرفیت حکمرانی سرچشمه میگیرد.

مجتبی همت











