اربعین و ایستادگی
اربعین امسال در فضایی برگزار میشود که منطقه بار دیگر معنای عریان قدرت، تجاوز و مقاومت را لمس کرده است. حملات امریکا و رژیم اسرائیل به ایران، شهادت آیتالله سید علی خامنهای و ادامه رویارویی نظامی میان ایران و امریکا، سوگواری حسینی را از یک یادبود تاریخی فراتر برده و آن را با پرسشهای زنده زمان ما پیوند زده است.
جنگ، دیگر تصویر دوری در صفحه تلویزیون نیست. صدای انفجار، تهدید محاصره، حمله به زیرساختها و فشار بر زندگی روزمره مردم، نشان داده است که منطق زور هنوز در جهان امروز زنده است؛ فقط لباس و ابزارش تغییر کرده است. در چنین وضعی، اربعین به صحنهای بدل میشود که در آن میلیونها انسان نه تنها برای حسین بن علی علیهالسلام اشک میریزند، بلکه درباره نسبت خود با ظلم، ترس، تسلیم و عزت تصمیم میگیرند.
عاشورا از همان آغاز، نزاع بر سر یک بیعت بود. یزید تنها نمیخواست حکومت کند؛ میخواست امام حسین علیهالسلام با نام، اعتبار و جایگاه دینی خود، حکومت او را مشروع جلوه دهد. زور هنگامی به بالاترین مرحله میرسد که قربانی را وادار کند نه فقط سکوت کند، بلکه ستمگر را تأیید نیز نماید. پاسخ امام حسین روشن بود. کسی با هویت و مسئولیت حسین، با کسی که نماینده انحراف، فساد و زور است، بیعت نمیکند. این جمله یک پاسخ شخصی و محدود به سال شصت هجری نبود. امام نگفت تنها من با شخص یزید بیعت نمیکنم؛ سخن او مرزی ماندگار میان دو نوع انسان، دو نوع سیاست و دو برداشت از زندگی کشید.
از همینجا میتوان فهمید چرا اربعین، صرفا پایان یک دوره عزاداری نیست. اربعین بازگشت به آن مرز است. زائر با هر قدم از خود میپرسد که در زمانه او یزید چگونه ظاهر میشود و بیعت چه شکلهایی پیدا میکند. بیعت همیشه دستدادن در قصر حاکم نیست. گاهی عادیدانستن کشتهشدن غیرنظامیان است، چون دولت مهاجم نام عملیات خود را دفاع گذاشته است. گاهی نیز تسلیمشدن در برابر دستگاهی است که میخواهد ملتها منابع، امنیت، فرهنگ و تصمیم سیاسی خود را مطابق خواست قدرتهای بزرگ تنظیم کنند.
در ماههای اخیر، ایران در برابر چنین فشاری قرار گرفت. خواست دشمن از ایران این بود: شما باید محاسبات خود را تغییر دهید، اراده مستقلتان را کنار بگذارید و در چهارچوبی زندگی کنید که ما برایتان تعیین کردهایم. پاسخ ایران، با همه هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی جنگ، بر رد همین پیام استوار بود. این همان نقطهای است که تجربه امروز را با عاشورا پیوند میدهد. به همین دلیل ایت الله سید علی خامنهای با درک عمیق از این موضوع در مسیر کربلایی شدن قرار گرفت و بی آنکه هیچگاه زائر اربعین شود، اربعینی زندگی کرد و گفت:«مثلی لا یبایع مثله».
عزت؛ نفوذناپذیری در برابر تحمیل
برای فهم عزت میتوان از یک تصویر ساده استفاده کرد. قطره آب بر سطح شیشه میماند و راهی به درون آن پیدا نمیکند، اما همان قطره در تار و پود پارچه فرو میرود. این تصویر، معنایی روشن را پیش چشم میگذارد: انسان عزیز کسی است که هر صدا، فشار و وسوسهای در او نفوذ نمیکند و هویت او را از درون تغییر نمیدهد. ذلت فقط شکست در میدان جنگ نیست. گاهی یک جامعه ظاهرا آرام است، اما زبان، ذوق، باور، معیار قضاوت و حتی تصورش از موفقیت را دیگری ساخته است.
نفوذ نیز همیشه با جاسوس و عملیات پنهانی آغاز نمیشود. ممکن است از سفره وارد شود، از سبک پوشاک، از محتوایی که هر روز دیده میشود، از نظریهای که برتری یک تمدن را حقیقتی طبیعی معرفی میکند، یا از تکنالوژیای که مصرفکننده را به موجودی وابسته بدل میسازد. دشمن هنگامی موفق میشود که مردم بدون اجبار بیرونی، خود را با خواست او تنظیم کنند. در آن مرحله، دیگر نیازی نیست هر روز بر سر یک ملت بمب ریخته شود؛ کافی است آن ملت جهان را با چشم دشمن خود ببیند و درباره خویش با زبان او داوری کند.
این سخن به معنای بستن درها به روی دانش، تجربه و تکنالوژی جهان نیست. جامعه نفوذناپذیر، جامعه بسته و هراسان نیست. شیشه میتواند نور را عبور دهد، بیآنکه ماهیتش را از دست بدهد. عزت نیز قدرت انتخاب است؛ گرفتن دانش سودمند، ردکردن سلطه و تشخیص مرز میان آموختن و تقلید.
در زندگی فردی نیز همین قاعده جاری است. بسیار شنیده میشود که جوانی به دلیل رفیق بد به اعتیاد، فساد یا رفتار نادرست کشیده شد. در این سخن بخشی از حقیقت وجود دارد، اما پرسش دیگری نیز باید مطرح شود: چرا نیروی خوبی در او آنقدر استوار نبود که دستکم از خود محافظت کند، چه رسد به آنکه بر دوستش اثر بگذارد؟ اگر همیشه بدی نفوذ کند و خوبی فقط عقب بنشیند، از عزت چیزی جز نام باقی نمیماند. تربیت حسینی به انسان نمیآموزد که از هر محیط دشوار فرار کند؛ بلکه به انسان نیرویی میدهد که در محیط دشوار، مرز اخلاقی خود را حفظ کند.
«هیهات منّا الذلة» از همینرو یک فریاد احساسی کوتاه نیست. برنامهای برای ساختن شخصیت است. کسی که در برابر دروغ کوچک محل کار تسلیم میشود، در معامله حق دیگری را میخورد، برای شهرت باور خود را تغییر میدهد یا از ترس تمسخر، از حقیقتی که میشناسد فاصله میگیرد، نمیتواند تنها با تکرار شعار حسینی به عزت برسد. عاشورا از انسان هزینه میخواهد. گاهی این هزینه جان است، گاهی مقام، درآمد، آسایش یا تأیید دیگران.
اربعین و ایستادگی؛ همقدمی ملتها
اربعین تنها یک مناسبت مذهبی یا سفری زیارتی نیست. این حرکت بزرگ، تصویری از همبستگی فراتر از مرزهای قومی و جغرافیایی ارائه میکند. در مسیر کربلا، ایرانی، عراقی، افغان، پاکستانی، لبنانی و زائرانی از کشورهای دیگر در کنار هم حرکت میکنند. تفاوت زبان، تابعیت و فرهنگ از میان نمیرود، اما هدفی مشترک آنها را به یکدیگر نزدیک میسازد. هرکس با پیشینه خود میآید، اما در یاد مظلومی همقدم میشود که حاضر نشد در برابر ظلم و تحقیر تسلیم گردد.
همین معنا میتواند اربعین را به درسی برای جهان امروز تبدیل کند. مظلومیت مردم فلسطین، حمله به ایران، رنج مردم یمن، ناامنی عراق و زخمهای دیرینه افغانستان را نمیتوان کاملا جدا از یکدیگر دید. در پس بسیاری از این بحرانها، منطقی مشترک وجود دارد؛ منطقی که ملتها را ابزار رقابت قدرتها میسازد، منابع کشورها را موضوع معامله قرار میدهد و رنج انسانها را در محاسبات سیاسی نادیده میگیرد.
همدلی با مقاومت ایران برای مردم افغانستان زمانی معنا پیدا میکند که به تکرار شعارها محدود نماند، بلکه به فهم تجربههای مشترک و درسگرفتن از آنها منجر شود. افغانستان در بیش از چهار دهه گذشته مداخله خارجی، اشغال نظامی، جنگ نیابتی، وابستگی سیاسی و رقابت استخباراتی را تجربه کرده است. مردم این کشور بهتر از بسیاری ملتها میدانند که حضور قدرتهای بیرونی چگونه میتواند سرنوشت یک جامعه را به میدان معامله و رقابت تبدیل کند.
افغانستان و ایران تجربههای یکسانی ندارند، اما هر دو با مسئله مداخله خارجی و حفظ استقلال روبهرو بودهاند. این اشتراک میتواند زمینه همدلی و همکاری باشد. آنچه این ملتها را به یکدیگر نزدیک میسازد، دشمنی با مردم دیگر نیست، بلکه خواست مشترک برای رهایی از سلطه، حفظ کرامت و ساختن آیندهای بر پایه عدالت است.
از این منظر، سفر اربعین تنها راهی به سوی کربلا نیست. این سفر یادآور مسیری طولانیتر است؛ مسیری که از ایستادگی در برابر ظلم آغاز میشود و به اصلاح جامعه، پاسداری از کرامت انسان و استقلال در تصمیمگیری میرسد.

سعید محمدی











