ماجرای فعال شدن جبهه سمیع سادات
در هفتههای اخیر، همزمان با افزایش حملات پراکنده در برخی ولایات افغانستان و ظهور دوباره نام شماری از چهرههای نظامی دوران جمهوریت، فضای سیاسی و امنیتی کشور وارد مرحله تازهای شده است. در چنین شرایطی، هر خبر امنیتی دیگر صرفاً یک رویداد نظامی نیست، بلکه بخشی از پازلی بزرگتر به شمار میرود که بدون در نظر گرفتن ارتباط میان بازیگران، زمانبندی حوادث و اهداف پشت پرده، نمیتوان تصویر واقعی آن را درک کرد. ادعای تازه سمیع سادات درباره انجام یک حمله مسلحانه در قندهار نیز از همین زاویه قابل بررسی است.
سمیع سادات سه سال پیش با اعلام تشکیل «جبهه متحد افغانستان» تلاش کرد خود را به عنوان یکی از رهبران جریان مخالف طالبان معرفی کند؛ اما در تمام این مدت، این جبهه تقریباً هیچ نقش مؤثری در معادلات میدانی افغانستان نداشت. اکنون که همزمان چند جبهه دیگر نیز فعالیت خود را تشدید کردهاند، بازگشت ناگهانی جبهه سمیع سادات به صدر اخبار، پرسشهای فراوانی را درباره اهداف، زمانبندی و حامیان آن ایجاد کرده است. آیا فعال شدن همزمان جبهه سمیع سادات و دیگر جبهههای مخالف طالبان یک اتفاق تصادفی است یا بخشی از یک سناریوی هماهنگ برای افزایش فشار بر حکومت طالبان؟
مدیریت واحد بحران؛ آیا پروژه بیثباتسازی افغانستان وارد مرحله تازهای شده است؟
همزمانی افزایش حملات در بدخشان، قندهار، تخار و برخی مناطق دیگر با نزدیک شدن به پنجمین سالگرد تشکیل حکومت طالبان، از نگاه بسیاری از ناظران قابل تأمل است. مخالفان طالبان تلاش دارند آغاز پنجمین سال حکومت طالبان را با فضایی آمیخته به ناامنی و بحران همراه سازند تا این پیام را القا کنند که طالبان دیگر قادر به کنترل سراسر افغانستان نیست.
در این میان، تحلیل غالب در میان برخی تحلیلگران سیاسی و امنیتی این است که مجموعه این تحرکات، بیش از آنکه اقدامات مستقل چند گروه پراکنده باشد، نشانه وجود نوعی هماهنگی و مدیریت واحد است. در این چارچوب، برخی این مدیریت را به بخشهایی از سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) نسبت میدهند؛ تحلیلی که بر همزمانی عملیاتها، تشابه الگوی تبلیغاتی و همافزایی رسانهای میان جبهههای مختلف تکیه دارد.
همزمان با تحرکات نظامی، شبکهای گسترده از رسانهها و فضای مجازی نیز تلاش میکند این گزاره را برجسته سازد که «حکومت سرتاسری طالبان» دیگر وجود ندارد. هدف از این عملیات رسانهای، بیش از آنکه تصرف سرزمین باشد، تضعیف مشروعیت و اقتدار حکومت طالبان در افکار عمومی و ایجاد تصور فروپاشی تدریجی حاکمیت این گروه است. به همین دلیل، جنگ امروز افغانستان تنها در میدان نبرد جریان ندارد، بلکه بخش مهمی از آن در عرصه روایتسازی و جنگ روانی دنبال میشود.
سمیع سادات؛ از کارنامه جنجالی جمهوریت تا ادعای رهبری مقاومت
بدون تردید، بسیاری از مقامهای سیاسی، نظامی و اداری نظام جمهوریت به سوءاستفاده از قدرت و منابع عمومی متهماند و همین وضعیت، اعتماد عمومی را نسبت به آنها به شدت کاهش داده است. به همین دلیل مردم افغانستان اکنون به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه بخشی از همان مدیران و فرماندهان، بدون پاسخگویی درباره عملکرد گذشته خود، از کشورهای غربی داعیه رهبری جریانهای نظامی در داخل افغانستان را مطرح میکنند.
چنانچه سمیع سادات، یکی از فرماندهان ارشد دوران جمهوریت، به دلیل اتهامات متعدد مبنی بر واگذاری مناطق استراتژیک به طالبان بدون مقاومت جدی، از سوی بخشهایی از بدنه نظامی به عنوان خائن شناخته میشود. اکنون او از ایالت ویرجینیای آمریکا، جایی که در امنیت و آسایش زندگی میکند، از رهبری یک جبهه مسلح سخن میگوید. این وضعیت تنها به سمیع سادات محدود نیست، بلکه درباره تمام رهبران جبهههای مخالف طالبان نیز دیده میشود. آنان در حالی که خود و خانوادههایشان در کشورهای غربی و اروپایی از امنیت کامل برخوردارند، جوانان افغانستان را به حضور در میدان جنگ تشویق میکنند و هزینه اصلی این درگیریها را بر دوش مردم میگذارند.
اگر واقعاً هدف، آزادی افغانستان و دفاع از مردم است، طبیعی است که نخستین کسانی که باید در میدان حضور داشته باشند، خود رهبران این جبههها و فرزندان آنان باشند. رهبری جنگ از هزاران کیلومتر دورتر، در حالی که دیگران هزینه آن را با جان خود میپردازند، پرسشهای جدی اخلاقی و سیاسی ایجاد میکند. این در حالی است که در داخل افغانستان اکثرا معتقدند که بخش قابل توجهی از جبهههای مسلح فعال در افغانستان، عملاً در راستای منافع پاکستان حرکت میکنند یا دستکم از شرایطی بهره میبرند که به سود راهبردهای منطقهای اسلامآباد است.
در همین زمینه، اظهارات اخیر یاسین ضیا، رهبر جبهه آزادی، مبنی بر اینکه «مزدور هیچ کشوری نیست»، از سوی منتقدان واکنشی به همین انتقادها تلقی شده است. منتقدان از او میپرسند اگر هیچ ارتباطی با پاکستان ندارد، دلیل استقرار نیروها یا فعالیتهای منتسب به جبهه او در منطقه چترال پاکستان چیست؟ این پرسشی است که برای افکار عمومی اهمیت دارد و پاسخ شفاف به آن میتواند بخشی از ابهامهای موجود را برطرف کند.
جنگ و ناامنی؛ راهحل افغانستان نیست
تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که افزایش ناامنی، عملیاتهای پراکنده و جنگهای نیابتی، بیش از هر چیز مردم افغانستان را قربانی میکند. چنین اقداماتی ممکن است در کوتاهمدت فضای رسانهای ایجاد کند، اما لزوماً به تغییر موازنه قدرت یا فروپاشی حکومتها منجر نمیشود. در مقابل، آنچه باقی میماند، افزایش ناامنی، مهاجرت، فقر و رنج شهروندان است.
سمیع سادات اگر خود را یک فرمانده نظامی میداند، باید بداند که میدان نبرد با صحنههای فیلمهای هالیوودی تفاوت دارد. جنگ با انتشار ویدئوهای تبلیغاتی، سخنرانیهای پرشور و ژستهای پشت تریبون از ویرجینیای آمریکا اداره نمیشود. اگر باور دارد که از حمایت مردم افغانستان برخوردار است، نخستین گام آن است که خود نیز در کنار همان مردمی قرار گیرد که آنان را به مبارزه فرا میخواند.
اما با همه حال باید در نظر داشت که افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به کاهش تنش، ثبات و حل بحران از مسیرهای سیاسی نیاز دارد. هر پروژهای که بر آتش جنگ بدمد، فارغ از نام و پرچمی که دارد، در نهایت پیش از آنکه به حاکمان آسیب بزند، زندگی مردم افغانستان را دشوارتر خواهد کرد. از این رو، ادعاهای تازه سمیع سادات را نیز باید در چارچوب تحولات گستردهتر امنیتی و سیاسی منطقه ارزیابی کرد؛ تحولی که اگر به جای منافع مردم، در خدمت رقابتهای نیابتی باشد، نتیجهای جز تداوم رنج و بیثباتی برای افغانستان نخواهد داشت.

مسلم اخلاقی











