تلاش طالبان برای بازگرداندن اشرف غنی
پنج سال پیش، اشرف غنی از کابل رفت. طالبان وارد ارگ شد، جمهوری افغانستان پس از بیست سال فرو ریخت و مردی که تا آن روز رئیسجمهور کشور بود، به نماد یکی از بحثبرانگیزترین خروجهای سیاسی تاریخ معاصر افغانستان تبدیل شد.
پنج سال بعد، نام او دوباره از کابل شنیده میشود. این بار اما سخن از رفتن نیست؛ از برگشتن است. احمدالله وثیق، عضو کمیسیون تماس طالبان با شخصیتهای افغان، در ماه می ۲۰۲۶ گفت اشرف غنی حق دارد به افغانستان بازگردد و مانند هر افغان دیگری در کشورش زندگی کند؛ هرچند تأکید کرد که این کمیسیون هنوز درباره بازگشت با غنی تماس نگرفته است. همین جمله ساده، یک پرسش بزرگ را پیش میکشد:
چرا حکومتی که پنج سال پیش جمهوری غنی را شکست داد، امروز از حق بازگشت رئیسجمهور همان جمهوری سخن میگوید؟ آیا طالبان میخواهد گذشته را فراموش کند؟ یا میخواهد گذشته را در نظم تازه خود جای دهد؟ به نظر میرسد پاسخ، بیشتر از آنکه به اشرف غنی مربوط باشد، به خود طالبان مربوط است.
طالبان مخالفانش را برمیگرداند یا مهارشان میکند؟
گاهی برای از میان بردن یک رقیب، لازم نیست او را شکست داد؛ کافی است دیگر در بیرون از میدان نباشد. شاید یکی از مهمترین معناهای سیاست تازه طالبان نسبت به چهرههای جمهوری را بتوان از همین زاویه دید. طالبان پس از بازگشت به قدرت، کمیسیون تماس با شخصیتهای افغان را ایجاد کرد و شماری از مقامهای سابق نیز به کشور بازگشتهاند. در این میان، دعوت یا اعلام آمادگی برای بازگشت چهرههایی مانند اشرف غنی، معنایی فراتر از یک موضوع شخصی پیدا میکند. این سیاست را میتوان «آشتی ملی» نامید؛ اما تعبیر دقیقتر آن، مدیریت مخالفان است.
مخالفی که در خارج از کشور زندگی میکند، میتواند از فاصلهای امن درباره آینده افغانستان سخن بگوید، ارتباطات سیاسی خود را حفظ کند و روایت رقیب را زنده نگه دارد. اما اگر همان فرد به کابل بازگردد، زمین بازی تغییر میکند. او دیگر صرفاً یک صدای بیرونی نیست؛ باید جایگاه خود را در واقعیت سیاسی داخل کشور پیدا کند. برای طالبان، این میتواند یک فرصت باشد؛ نه لزوماً برای آنکه همه مخالفان را به هوادار تبدیل کند، بلکه برای آنکه مرز میان «مخالف بیرونی» و «شهروند داخلی» کمرنگ شود.
در مورد اشرف غنی، این موضوع اهمیت بیشتری دارد. او میتواند از بیرون درباره آینده افغانستان سخن بگوید و حتی خود را بخشی از راهحل سیاسی بداند؛ اما اگر به کابل بازگردد، دیگر در فضای تبعید سیاسی سخن نمیگوید. او باید در همان زمینی زندگی کند که قواعد سیاسی آن را طالبان تعیین کرده است. از این منظر، بازگشت نخبگان میتواند دو چهره داشته باشد: در ظاهر، دعوت به بازگشت؛ در باطن، انتقال رقابت سیاسی از بیرون مرزها به داخل نظم موجود.
وقتی رقیب دیگر تهدید نیست
هر حکومتی زمانی احساس قدرت بیشتری میکند که مجبور نباشد از رقیب خود بترسد. این شاید کلید دیگری برای فهم رفتار طالبان باشد. در سالهای نخست پس از سقوط جمهوری، فاصله میان طالبان و چهرههای نظام پیشین، فاصله میان دو جهان سیاسی بود؛ یک طرف در کابل حکومت میکرد و طرف دیگر، بیرون از کشور، از آینده متفاوتی برای افغانستان سخن میگفت. اما زمان میتواند معنای این تقابل را تغییر دهد.
اینجاست که نظریه مشروعیت ماکس وبر به کار میآید. وبر نشان میدهد که ماندگاری قدرت فقط به توانایی اعمال زور وابسته نیست؛ حکومت برای دوام خود به نوعی پذیرش و باور به حقانیت نظم موجود نیز نیاز دارد. از این منظر، رفتار یک حکومت با مخالفانش میتواند چیزی درباره میزان اعتماد آن به جایگاه خودش نشان دهد. اگر حکومتی تصور کند بازگشت یک رئیسجمهور سابق میتواند پایههایش را بلرزاند، طبیعی است که مانع آن شود. اما اگر همان حکومت بگوید او میتواند به کشورش بازگردد، پیام میتواند کاملاً متفاوت باشد.
«من دیگر خودم را در رقابت با گذشته تعریف نمیکنم؛ من خودم را واقعیت موجود میدانم.» اشرف غنی در اینجا فقط یک فرد نیست. او حامل خاطره یک نظم سیاسی است؛ نظمی که زمانی خود را دولت رسمی افغانستان میدانست و طالبان را نیروی مخالف آن میخواند.
حالا معادله وارونه شده است. اگر غنی به کابل بازگردد، وارد افغانستانِ سیاسی خودش نخواهد شد؛ وارد افغانستانی خواهد شد که قواعد آن پس از سقوط جمهوری تغییر کرده است. و این برای طالبان از خود حضور غنی مهمتر است. گذشته میتواند به افغانستان برگردد؛ اما قدرت به گذشته برنمیگردد.
بازگرداندن اشرف غنی؛ چرا پنج سال بعد؟
پنج سال، در سیاست بینالملل زمان کمی نیست. در اگست ۲۰۲۱، بسیاری از پایتختهای جهان در برابر بازگشت طالبان با یک پرسش بزرگ روبهرو بودند: آیا این حکومت دوام خواهد آورد؟ پنج سال گذشته و پاسخ دستکم از یک جهت روشن شده است: طالبان همچنان کنترل افغانستان را در اختیار دارد. این به معنای پذیرش کامل آن در جهان نیست. طالبان هنوز با محدودیتهای جدی در روابط بینالمللی روبهروست. اما در همین مدت، مسیر تعامل با کابل تغییر کرده است.
روسیه در جنوری ۲۰۲۵ نخستین کشوری شد که حکومت طالبان را رسماً به رسمیت شناخت و در می ۲۰۲۶ از شکلگیری «شراکت کامل» با کابل سخن گفت. همزمان، کشورهای منطقه و حتی بازیگران غربی، با وجود اختلافات عمیق، کانالهای تماس خود را حفظ کردهاند. اینجا منطق رئالیسم سیاسی خود را نشان میدهد. در سیاست بینالملل، دولتها همیشه با حکومتی که دوست دارند مذاکره نمیکنند؛ گاهی با حکومتی مذاکره میکنند که قدرت واقعی در دست اوست.
بنابراین، تغییر رفتار طالبان نسبت به چهرههای جمهوری را میتوان بخشی از یک مرحله تازه دانست: مرحلهای که در آن، مسئله فقط حفظ قدرت نیست؛ بلکه مدیریت واقعیت سیاسی پس از پیروزی است. در چنین شرایطی، بازگشت اشرف غنی میتواند یک پیام نمادین نیز داشته باشد:
حکومتی که از حضور رئیسجمهور پیشین خود نمیترسد، میخواهد نشان دهد که گذشته دیگر توان تهدید نظم موجود را ندارد. این البته به معنای آن نیست که طالبان به حکومت فراگیر رسیده است. چنین ادعایی نیازمند شواهد بسیار بیشتری است. اما میتواند نشانه تغییر یک رویکرد باشد: از حذف همه نمادهای گذشته، به مدیریت حضور آنها در نظم جدید.
اگر غنی برگردد، چه چیزی تغییر کرده است؟
اگر اشرف غنی روزی دوباره در کابل قدم بزند، چه چیزی واقعاً تغییر کرده است؟ پنج سال پیش، او از همین شهر رفت؛ در حالی که جمهوری افغانستان در حال فروپاشی بود و طالبان در آستانه ورود به ارگ قرار داشت. امروز، اگر غنی برگردد، دیگر رئیسجمهور نیست. طالبان نیز دیگر نیرویی نیست که پشت دروازههای کابل ایستاده باشد. جای آدمها عوض شده است. غنی با خود خاطره آخرین روزهای جمهوری را به کابل خواهد آورد؛ اما وارد افغانستانی خواهد شد که نظم سیاسی آن پس از ۲۰۲۱ شکل دیگری پیدا کرده است. او میتواند منتقد طالبان باقی بماند و با سیاستهای آن موافق نباشد؛ اما صرف حضورش در کابل، تصویری نمادین خواهد ساخت:
رئیسجمهور دیروز، در افغانستانِ امروزِ طالبان زندگی میکند. از این زاویه، بازگشت غنی الزاماً نشانه بازگشت جمهوری نیست؛ حتی میتواند معنای معکوس داشته باشد. یعنی طالبان آنقدر نسبت به بقای نظم موجود اطمینان دارد که حضور نمادهای نظام گذشته را تهدیدی برای خود نمیبیند. و مهمترین پیام این مسئله همین است که غنی؛ به افغانستانی بازگشته که دیگر متعلق به نظم سیاسی او نیست.
آیا بازگشت مخالفان، حکومت فراگیر میسازد؟
اما اینجا باید یک مرز مهم را حفظ کرد. اگر طالبان درهای کشور را به روی مخالفان سابق باز کند، آیا میتوان آن را حکومت فراگیر نامید؟ نه لزوماً. فراگیری سیاسی فقط با بازگشت چند چهره شناختهشده سنجیده نمیشود. حکومت فراگیر زمانی معنا پیدا میکند که گروههای مختلف جامعه بتوانند در ساختار سیاسی سهم و صدای واقعی داشته باشند.
با این حال، بازگشت چهرههایی مانند غنی میتواند یک تغییر مهم را نشان دهد: تفاوت گذاشتن میان مخالفت سیاسی و دشمنی با نظام موجود. این تفاوت در افغانستان کماهمیت نیست؛ کشوری که بخش بزرگی از تاریخ معاصر خود را در چرخه جنگ و حذف سیاسی گذرانده است. اگر سیاستمداری بتواند بدون تشکیل دولت موازی، بدون بازگشت به جنگ و بدون تلاش برای برهمزدن نظم موجود به کشور بازگردد، رقابت سیاسی دستکم یک قدم از میدان نبرد به میدان جامعه منتقل شده است. البته آزمون اصلی هنوز باقی است.
آیا طالبان میتواند این سیاست را از چند چهره سیاسی فراتر ببرد و به فضایی تبدیل کند که در آن اختلاف، الزاماً به معنای دشمنی نباشد؟ پاسخ این پرسش آینده این سیاست را تعیین خواهد کرد.
بازگشت یک نفر یا تغییر یک عصر؟
شاید در نهایت، مسئله اشرف غنی نباشد. مهمتر از اینکه او برمیگردد یا نه، این است که چرا امروز امکان بازگشت او به افغانستان مطرح شده است. پنج سال پیش، طالبان جمهوری را شکست داد و وارد کابل شد. امروز، اگر درهای همان کابل به روی رئیسجمهور پیشین باز شود، ماجرا دیگر فقط درباره یک فرد نیست. این میتواند نشانه تغییری در نگاه طالبان به قدرت، مخالفان و گذشته سیاسی افغانستان باشد. طالبان شاید به این نتیجه رسیده باشد که برای تثبیت خود، لازم نیست گذشته را از افغانستان پاک کند؛ کافی است اجازه ندهد گذشته دوباره قدرت را تعریف کند.
از این منظر، بازگشت اشرف غنی میتواند تصویری متناقض اما معنادار بسازد: نماد جمهوری میتواند بازگردد، بیآنکه جمهوری بازگردد. البته که یک دعوت یا اعلام آمادگی برای بازگشت، بهتنهایی اثباتکننده فراگیری سیاسی نیست. این ادعا باید در عمل و در برخورد با صداهای متفاوت سنجیده شود. اما اگر طالبان بتواند مخالفان دیروز را بدون بازگشت به چرخه جنگ در داخل افغانستان جای دهد، یک تغییر مهم رخ خواهد داد: سیاست از میدان نبرد به میدان رقابت و مدیریت اختلاف منتقل میشود.
شاید پنج سال بعد، پرسش تاریخی دیگر این نباشد که چه کسی کابل را فتح کرد؟ پرسش این باشد: چه کسی توانست پس از فتح کابل، افغانستان را برای ماندن در آن آماده کند؟

الهام قاسمی











