حملات هوایی پاکستان به افغانستان
در ۲۱ سپتمبر ۲۰۲۶، نیروهای پاکستان بار دیگر بخشهایی از خاک افغانستان، از جمله ولسوالی نورگل در کنر و ولسوالی برمل در پکتیکا را هدف حملات هوایی قرار دادند. اسلامآباد اعلام کرد که این حملات علیه مراکز و پناهگاههای افراد مسلح انجام شده و ۲۸ نفر را کشته است. در مقابل، مقامهای حکومت طالبان از کشته شدن افراد ملکی خبر دادند و یوناما نیز مرگ سه فرد ملکی، شامل یک مرد، یک زن و یک دختر، را تأیید کرد. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان، این حملات را «تجاوز» خواند و گفت افغانستان به آن پاسخ خواهد داد.
این پایان ماجرا نبود. در ۲۳ سپتمبر، پاکستان مدعی شد هشت طیاره بیسرنشین را که از سمت افغانستان وارد حریم این کشور شده بودند، سرنگون کرده است؛ ادعایی که طالبان آن را رد کرد. یک روز بعد، پاکستان اعلام کرد در واکنش به این رویداد، ده محل را در داخل افغانستان هدف حملات هوایی و طیارههای بیسرنشین قرار داده است. عطاالله ترار، وزیر اطلاعات پاکستان، این حملات را «دقیق، سنجیده و متناسب» خواند و گفت اسلامآباد از «حق حاکمیتی دفاع از خود» استفاده کرده است.
به این ترتیب، در چند روز، یک بار دیگر همان چرخه آشنا میان کابل و اسلامآباد شکل گرفت؛ اما اینبار یک تفاوت اساسی وجود دارد: این چرخه از بمباران خاک افغانستان آغاز شد. پاکستان میگوید برای امنیت خود و مبارزه با گروههای مسلح دست به حمله زده است؛ افغانستان اما با نقض حاکمیت و حمله به خاک خود روبهرو است. در میان این کشمکش، افراد ملکی افغانستان قربانی میشوند و یک پرسش اساسی بیش از گذشته خود را نشان میدهد: آیا پاکستان میتواند هر بار با عنوان مبارزه با تروریزم، حریم و خاک افغانستان را هدف قرار دهد و انتظار داشته باشد افغانستان تنها نظارهگر بماند؟
ادعای مبارزه با تروریزم؛ واقعیت بمباران افغانستان
اسلامآباد سالهاست طالبان افغانستان را متهم میکند که به تحریک طالبان پاکستان، یا TTP، اجازه فعالیت در خاک افغانستان میدهد. پاکستان حملات گروههای مسلح در داخل این کشور را به حضور آنان در افغانستان مرتبط میداند و عملیات فرامرزی خود را بخشی از مقابله با این تهدید معرفی میکند. اما این ادعا، هر اندازه هم که از سوی اسلامآباد تکرار شود، نمیتواند به خودی خود حاکمیت افغانستان را بیاعتبار کند.
اگر پاکستان درباره گروههای مسلحی که ادعا میکند در افغانستان حضور دارند اطلاعات و نگرانی امنیتی دارد، راههای سیاسی و امنیتی برای مطرح کردن این نگرانی وجود دارد. هیچ کشوری نمیتواند صرفاً بر اساس ادعای وجود یک تهدید در کشور همسایه، حریم هوایی آن کشور را نقض کرده و مناطق داخل خاکش را بمباران کند و سپس تمام مسئولیت را زیر عنوان «مبارزه با تروریزم» کنار بگذارد. مهمتر از آن، کارنامه حملات هوایی پاکستان به افغانستان نشان میدهد که مسئله فقط یک ادعای سیاسی نیست؛ مردم افغانستان بهای آن را پرداختهاند.
در ۲۸ جون، حملات هوایی پاکستان به افغانستان در پکتیا، پکتیکا و کنر دستکم ۲۸ فرد ملکی را کشت و ۴۹ تن دیگر را زخمی کرد. زنان و کودکان نیز در میان قربانیان بودند. یوناما اعلام کرد وزارت اطلاعات و نشرات پاکستان انجام حملات در این سه ولایت را تأیید کرده است. یوناما پس از این حملات بر رعایت اصول احتیاط، تفکیک و تناسب برای حفاظت از افراد ملکی تأکید کرد. اما برای خانوادهای که خانهاش هدف قرار گرفته و کودکش کشته شده، ثبت آمار قربانیان کافی نیست؛ پرسش اصلی این است که چرا اصلاً باید بمب پاکستانی بر سر مردم افغانستان فرود بیاید؟
این پرسش زمانی سنگینتر میشود که به حمله ۱۶ مارچ به مرکز درمان و بازپروری «امید» در کابل نگاه کنیم. مرکز امید یک مرکز درمان افراد مبتلا به اعتیاد بود. پاکستان مدعی شد هدف حمله، تأسیسات نظامی و محل نگهداری مهمات بوده است؛ اما دیدهبان حقوق بشر پس از بررسی شواهد موجود، این حمله را غیرقانونی و یک جنایت جنگی احتمالی توصیف کرد. این نهاد گفت شواهد موجود نشان نمیدهد که مرکز درمانی برای اهداف نظامی استفاده میشده است.
عفو بینالملل نیز در بررسی خود اعلام کرد که هیچ مدرکی برای تأیید ادعای پاکستان درباره استفاده نظامی از مرکز امید پیدا نکرده است. این نهاد شمار کشتهشدگان را دستکم ۲۶۹ فرد ملکی اعلام کرد و خواستار تحقیق درباره حمله به عنوان یک جنایت جنگی احتمالی شد. وقتی یک مرکز درمانی در پایتخت افغانستان با هزاران بیمار هدف حمله قرار میگیرد، دیگر نمیتوان مسئله را تنها در قالب «عملیات ضدتروریزم» توضیح داد. اینجا سخن از جان انسانهایی است که در یک مرکز درمانی حضور داشتند و هیچ نقشی در جنگ پاکستان با گروههای مسلح نداشتند.
حتی اگر پاکستان مدعی باشد که اطلاعات استخباراتی درباره استفاده نظامی از یک محل در اختیار داشته است، همین ادعا باید مورد بررسی مستقل قرار گیرد. زیرا مسئولیت یک دولت زمانی آغاز میشود که تصمیم به شلیک میگیرد؛ نه زمانی که تصاویر قربانیان پس از حمله منتشر میشود. تکرار چنین حملاتی، یک مسئله بزرگتر را نیز آشکار میکند: پاکستان به جای حل بحران امنیتی خود در مرزهای سیاسی و دیپلوماتیک، تلاش میکند بخشی از این بحران را به داخل افغانستان منتقل کند. و افغانستان نباید اجازه دهد این وضعیت به یک امر عادی تبدیل شود.
اگر پاکستان حق دفاع دارد، افغانستان هم حق دفاع دارد
یکی از مهمترین بخشهای روایت بحران افغانستان و پاکستان، نحوه توصیف پاسخ افغانستان است. وقتی پاکستان حمله به خاک خود را «دفاع از خود» مینامد، چرا همین اصل زمانی که افغانستان هدف حمله قرار میگیرد، ناگهان از روایتها حذف میشود؟ در ۲۱ سپتمبر، پاکستان حملات هوایی خود را در داخل افغانستان انجام داد و پس از آن، ذبیحالله مجاهد اعلام کرد افغانستان در برابر این حمله «پاسخ مناسب» خواهد داد.
چند روز بعد، پاکستان بار دیگر ده محل را در افغانستان هدف قرار داد و وزیر اطلاعات این کشور گفت اسلامآباد از «حق حاکمیتی دفاع از خود» استفاده کرده است. پس اصل مسئله روشن است: پاکستان برای خود حق دفاع قائل است؛ افغانستان نیز همان حق را دارد.
ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حق ذاتی دفاع از خود را در صورت وقوع حمله مسلحانه به رسمیت میشناسد. بنابراین، وقتی خاک افغانستان هدف حمله نظامی خارجی قرار میگیرد، نمیتوان پاسخ افغانستان را صرفاً با عبارت مبهم «درگیری دو طرف» توضیح داد و تفاوت میان حمله و دفاع را از میان برد.
در دور تازه تنشها، حمله از سوی پاکستان آغاز شد و افغانستان پس از آن از پاسخ سخن گفت. این ترتیب زمانی اهمیت دارد. افغانستان حق دارد از خاک خود دفاع کند. حق دارد در برابر نقض حاکمیت خود واکنش نشان دهد. حق دارد اجازه ندهد مرزهایش به میدان عملیات نظامی کشور دیگری تبدیل شود. این حق را نمیتوان با ادعای پاکستان درباره تهدیدهای امنیتی از بین برد.
اگر پاکستان ورود یک طیاره بیسرنشین به حریم خود را نقض حاکمیت میداند، افغانستان نیز ورود جنگندهها و طیارههای پاکستانی به آسمان خود و بمباران مناطق داخل کشورش را نقض حاکمیت میداند. حاکمیت، اصلی نیست که تنها برای یک طرف مرز اعتبار داشته باشد. پاکستان نمیتواند بگوید مرزهایش مقدس است اما زمانی که پای افغانستان به میان میآید، همان مرزها قابل عبور میشوند.
از همین رو، استفاده از عبارت «درگیری افغانستان و پاکستان» بدون توضیح اینکه چه چیزی این چرخه را آغاز کرده است، تصویر کاملی از واقعیت ارائه نمیکند. یک طرف خاک کشور دیگر را بمباران کرده و طرف دیگر اعلام کرده است که از خود دفاع خواهد کرد. این دو موقعیت را نمیتوان بدون تفاوت در کنار هم قرار داد.
مسئله اساسی این است که افغانستان نباید در برابر حملات خارجی، از حق دفاع از خود محروم شود و بعد از آن نیز از جامعه جهانی بشنود که «دو طرف باید خویشتنداری کنند». وقتی یک کشور مورد حمله قرار میگیرد، نخستین پرسش باید این باشد که چرا خاک آن کشور هدف قرار گرفته است. افغانستان خواهان جنگ نیست؛ اما نخواستن جنگ به معنای پذیرفتن تجاوز نیست.
افغانستان میدان جنگ پاکستان نیست
بحران کنونی را نمیتوان با تکرار این جمله که «پاکستان با تروریزم میجنگد» پایان داد. اگر پاکستان با تهدید امنیتی روبهرو است، مسئولیت مقابله با آن را نمیتوان به قیمت جان مردم افغانستان به بیرون از مرزهایش منتقل کرد. افغانستان نه میدان عملیات نظامی پاکستان است و نه جایی که اسلامآباد بتواند بحران امنیتی خود را در آن حل کند.
حمله به پکتیا، پکتیکا و کنر و سپس حمله به مرکز درمانی امید در کابل، نشان داده است که مسئله فقط یک اختلاف مرزی نیست. هر حمله، پیامد انسانی و سیاسی دارد و هر بار که افراد ملکی کشته میشوند، فاصله میان دو کشور بیشتر میشود. از سوی دیگر، سکوت یا احتیاط بیش از حد جامعه جهانی در برابر این حملات نیز نمیتواند پاسخ مناسبی به بحران باشد.
یوناما تلفات افراد ملکی را ثبت کرده و درباره رعایت حقوق بشردوستانه هشدار داده است. در حملات ۲۸ جون نیز بهصراحت اعلام شد که وزارت اطلاعات و نشرات پاکستان انجام حملات را تأیید کرده است. اما افغانستان به چیزی بیشتر از ثبت آمار نیاز دارد.
وقتی یک کشور حمله را انجام میدهد، باید درباره هدف حمله، اطلاعات استخباراتی، تصمیم نظامی و میزان آسیب واردشده به افراد ملکی پاسخ بدهد. حملهای که صدها بیمار را در یک مرکز درمانی میکشد، نمیتواند تنها با یک بیانیه نظامی پایان یابد. عفو بینالملل نیز درباره مرکز امید هشدار داده که نبود تحقیق و پاسخگویی میتواند به عادی شدن بیپاسخگذاشتن تخلفات جدی و تکرار عملیات غیرقانونی منجر شود. از همینجا روشن میشود که مسئله افغانستان تنها دفاع در برابر یک حمله مشخص نیست؛ مسئله جلوگیری از عادی شدن این تصور است که میتوان هر زمان خواست، به خاک افغانستان حمله کرد و بعد آن را با یک عنوان امنیتی توضیح داد.
پاکستان اگر نگران فعالیت گروههای مسلح است، باید این نگرانی را از مسیر گفتوگو، دیپلماسی و سازوکارهای امنیتی مطرح کند. اگر ادعایی درباره فعالیت TTP در افغانستان دارد، باید آن را در چارچوب همکاری امنیتی مطرح کند؛ نه اینکه خودسرانه جنگندههایش را به داخل افغانستان بفرستد. افغانستان نیز حق دارد از حاکمیت خود دفاع کند و در برابر حمله خارجی ایستادگی نماید.
در نهایت، مسئله بسیار ساده است: امنیت پاکستان نمیتواند با ناامن کردن افغانستان تأمین شود. پاکستان نمیتواند از افغانستان انتظار داشته باشد حملات بر خاک خود را تحمل کند و در برابر بمباران شهروندانش سکوت کند. همانگونه که افغانستان نیز نباید بپذیرد هر بار با ادعای «مبارزه با تروریزم»، آسمان و خاکش به میدان عملیات نظامی پاکستان تبدیل شود. افغانستان حق دفاع از خود را دارد؛ حق دفاع از تمامیت ارضی خود را دارد و حق دارد در برابر تجاوز خارجی ایستادگی کند.
آنچه باید پایان یابد، نه دفاع افغانستان از خاک خود، بلکه چرخهای است که با حملات هوایی پاکستان به افغانستان آغاز میشود و با پاسخ، حمله تازه و قربانی شدن مردم ادامه پیدا میکند. اگر پاکستان واقعاً به دنبال امنیت است، راه رسیدن به آن از بمباران افغانستان نمیگذرد. امنیت پایدار زمانی ممکن است که حاکمیت افغانستان محترم شمرده شود، حملات فرامرزی متوقف گردد و اختلافات امنیتی از میدان جنگ به میز مذاکره منتقل شود.
افغانستان دیگر نباید میدان حل بحرانهای امنیتی پاکستان باشد. افغانستان خواهان جنگ نیست؛ اما در برابر تجاوز نیز سکوت نخواهد کرد. دفاع از خاک افغانستان حق کشورمان است و هیچ عنوان امنیتی نمیتواند این حق را از ما بگیرد.

زهرا هاشمی











