Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

افتتاح سرکی که از واخان بدخشان تا مرز چین امتداد یافته، در نگاه نخست شاید تنها یک خبر عمرانی به نظر برسد؛ ۱۲۱ کیلومتر سرک جغل‌فرش در یکی از دورافتاده‌ترین و دشوارگذرترین نقاط افغانستان. اما اگر کمی از خود سرک فاصله بگیریم و به نقشه منطقه نگاه کنیم، اهمیت این پروژه بزرگ‌تر از طول، هزینه و مشخصات فنی آن دیده می‌شود.

روز چهارم اکتوبر ۲۰۲۶، سرک ۱۲۱ کیلومتری از منطقه بروغیل تا نقطه صفری مرز چین رسما افتتاح شد. این پروژه در دو مرحله و با هزینه حدود ۳۶۵ میلیون افغانی ساخته شده و شامل پل‌ها، آب‌روها و دیوارهای استنادی نیز می‌باشد. برای افغانستان، مسئله مهم‌تر این است که برای نخستین‌بار یک مسیر قابل عبور موتری تا مرزی ایجاد شده که در سوی دیگر آن یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان قرار دارد.

  • ارزش حق انتخاب

افغانستان را معمولا کشوری «محاط به خشکه» توصیف می‌کنند. این تعریف از نظر جغرافیایی درست است، اما تمام واقعیت را توضیح نمی‌دهد. مشکل اصلی یک کشور محاط به خشکه صرفا نداشتن ساحل نیست؛ مشکل زمانی جدی‌تر می‌شود که دسترسی آن کشور به بازارهای بیرونی به شمار محدودی از مسیرها وابسته باشد. افغانستان این وضعیت را بارها تجربه کرده است. هرگاه روابط سیاسی با یکی از همسایگان دچار تنش شده، نخستین پیامد آن اغلب در مرزها دیده شده است؛ موترهای باربری متوقف شده‌اند، تاجران زیان دیده‌اند، هزینه انتقال کالا بالا رفته و بازار داخلی نیز از تاخیر یا کمبود کالا تاثیر پذیرفته است.

تحولات یک سال اخیر حتی این واقعیت را آشکارتر کرده است. اختلال در مسیر پاکستان باعث شد بخش بزرگی از تجارت افغانستان به سمت ایران و آسیای مرکزی منتقل شود. سپس بحران‌های منطقه‌ای و جنگ نشان داد که مسیر ایران نیز مصون از خطر نیست. این تجربه یک درس ساده اما مهم دارد: برای افغانستان، هیچ مسیر واحدی نباید مسیر نجات باشد. نه پاکستان، نه ایران، نه آسیای مرکزی و حتی نه چین. راهبرد اقتصادی عاقلانه برای افغانستان آن است که همه این مسیرها را داشته باشد.

از همین زاویه است که سرک واخان اهمیت متفاوتی پیدا می‌کند. تصور کنید تاجری افغانستانی برای رساندن کالای خود به بازار خارجی تنها یک مسیر عملی داشته باشد. بسته‌شدن همان مسیر می‌تواند تجارت او را متوقف کند. اما اگر سه، چهار یا پنج گزینه داشته باشد، معادله تغییر می‌کند. در چنین شرایطی، حتی مسیری که همیشه ارزان‌ترین راه نیست، ارزش اقتصادی پیدا می‌کند؛ زیرا در زمان بحران به گزینه جایگزین تبدیل می‌شود.
ارزش واخان را نباید فقط با این پرسش سنجید که «امروز چند لاری از آن عبور می‌کند؟» شاید فعلا پاسخ این پرسش تقریبا هیچ باشد.

پرسش مهم‌تر این است که افغانستان در پنج یا ده سال آینده چند راه برای رسیدن به بازارهای منطقه خواهد داشت؟ اگر واخان به یک گذرگاه رسمی تجارتی تبدیل شود، افغانستان در شرق مستقیما به چین دسترسی خواهد داشت؛ در شمال مسیرهای آسیای مرکزی را دارد؛ در غرب به ایران و بنادر آن متصل می‌شود و در جنوب و شرق نیز راه‌های پاکستان همچنان می‌توانند بخشی از شبکه تجارت کشور باقی بمانند. در چنین الگویی، افغانستان دیگر مجبور نیست میان همسایگان یکی را انتخاب کند. می‌تواند با همه تجارت کند و همین «حق انتخاب» چیزی است که برای یک کشور محاط به خشکه، به قدرت اقتصادی تبدیل می‌شود.

  • همسایه نباید به اهرم فشار تبدیل شود

در سال‌های گذشته، پاکستان یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارتی و ترانزیتی افغانستان بوده است. بندر کراچی، تورخم و سپین‌بولدک برای دهه‌ها بخش مهمی از ارتباط افغانستان با اقتصاد جهانی را تشکیل داده‌اند. این واقعیت جغرافیایی را نمی‌توان انکار کرد. پاکستان می‌تواند همچنان یک شریک و مسیر مهم تجارتی افغانستان باشد. اما تفاوت بزرگی میان «مسیر مهم» و «مسیر غیرقابل جایگزین» وجود دارد.

هر اندازه که اقتصاد یک کشور به یک مسیر مشخص وابسته باشد، تحولات سیاسی آن مسیر نیز مستقیما به اقتصاد آن کشور منتقل می‌شود. تجربه بسته‌شدن گذرگاه‌ها در روابط کابل و اسلام‌آباد نشان داده است که سیاست و تجارت در منطقه تا چه اندازه می‌توانند به یکدیگر گره بخورند.

اما پاسخ درست به این مشکل، حذف پاکستان از نقشه تجارت افغانستان نیست. پاسخ، افزودن راه‌های دیگر به همان نقشه است. اگر فردا روابط کابل و اسلام‌آباد در بهترین حالت خود قرار داشته باشد، افغانستان باز هم به واخان، چابهار و مسیرهای آسیای مرکزی نیاز خواهد داشت. همان‌گونه که اگر تجارت با چین گسترش یابد، افغانستان نباید مسیر پاکستان یا ایران را کنار بگذارد.

  • اقناع‌سازی چینی‌ها

در سوی دیگر واخان، چین قرار دارد؛ قدرت اقتصادی بزرگی که طبیعی است نام آن انتظارات زیادی ایجاد کند. ساخت سرک تا مرز چین به این معنا نیست که از فردا هزاران لاری میان کابل و کاشغر رفت‌وآمد خواهند کرد. سرک افغانستان به مرز رسیده است، اما برای تبدیل آن به یک دهلیز واقعی هنوز حلقه‌های مهمی مفقود است. گذرگاه رسمی تجارتی، تأسیسات گمرکی، سیستم‌های معیاری بازرسی، انبار و مراکز لوژستیکی، مدیریت ترانزیت، توافق‌های دوطرفه و مهم‌تر از همه موافقت چین برای فعال‌کردن این مسیر تجارتی ضروری است.

پکن تاکنون با احتیاط به موضوع واخان نگاه کرده است. نگرانی‌های امنیتی چین، به‌ویژه درباره مرزهای سین‌کیانگ، سال‌ها یکی از عوامل احتیاط این کشور در بازکردن یک گذرگاه مستقیم با افغانستان بوده است.

برای افغانستان، بازشدن واخان به چین می‌تواند یک تحول بزرگ باشد؛ اما برای چین، افغانستان تنها یکی از ده‌ها مسیر و شریک ترانزیتی است. این عدم توازن باید در محاسبات کابل جدی گرفته شود. چین پیش از آن‌که به یک مسیر نگاه سیاسی یا احساسی داشته باشد، هزینه، امنیت، سرعت و قابلیت پیش‌بینی آن را می‌سنجد. اگر انتقال کالا از مسیر واخان دشوار، پرهزینه، فصلی یا غیرقابل پیش‌بینی باشد، صرف وجود یک سرک برای جذب تجارت چین کافی نخواهد بود. بنابراین افغانستان نباید منتظر باشد که چون راه را ساخته است، تجارت نیز خودبه‌خود از راه برسد.

مرحله بعد باید ساخت «مزیت» باشد. سرک بهتر، خدمات گمرکی سریع، امنیت پایدار، تأسیسات لوژستیکی، انبارها، مخابرات، خدمات موترهای باربری و در نهایت اتصال مناسب واخان به شبکه داخلی افغانستان باید بخشی از برنامه بعدی باشد. اگر موتر بتواند به مرز چین برسد اما کالای آن برای رسیدن از مرز تا بازارهای بزرگ افغانستان روزها در یک مسیر دشوار و پرهزینه حرکت کند، دهلیز از نظر تجارتی رقابت‌پذیر نخواهد شد. به بیان ساده‌تر ساختن راه تا چین کافی نیست؛ باید استفاده از آن راه نیز اقتصادی باشد.

  • توسعه واخان

واخان فقط برای تجارت خارجی ساخته نشده است. در میان تمام بحث‌های ژئوپولیتیکی نیز نباید خود واخان فراموش شود. این منطقه برای سال‌ها یکی از دورافتاده‌ترین بخش‌های افغانستان بوده است. برای باشندگان پامیر و واخان، سرک پیش از آن‌که مسیر چین باشد، راه دسترسی به جهان بیرون است.

بازشدن راه می‌تواند هزینه انتقال مواد غذایی و کالاهای ضروری را کاهش دهد، دسترسی به خدمات صحی و آموزشی را آسان‌تر کند و زمینه گردشگری و اقتصاد محلی را گسترش دهد. اتفاقا یکی از معیارهای واقعی موفقیت پروژه نیز همین‌جا مشخص خواهد شد.

اگر در ده سال آینده هزاران موتر تجارتی از واخان عبور کنند اما باشندگان خود منطقه همچنان برای رسیدن به شفاخانه، مکتب، مخابرات یا بازار با مشکلات اساسی روبه‌رو باشند، نمی‌توان پروژه را موفقیت کامل دانست. دهلیزهای بزرگ زمانی معنا پیدا می‌کنند که در کنار اتصال کشورها، مناطقی را که از آن عبور می‌کنند نیز به اقتصاد وصل کنند. واخان نباید تنها پلی باشد که دیگران از روی آن عبور می‌کنند. خود واخان نیز باید از این تحول سهم بگیرد.

افتتاح یک سرک معمولا پایان پروژه تلقی می‌شود؛ اما در مورد واخان، شاید بهتر باشد چهارم اکتوبر را آغاز مرحله دشوارتر بدانیم. مرحله نخست رساندن راه به مرز بود. مرحله دوم باید رساندن تجارت به راه باشد.

واخان
افتتاح سرکی که از واخان بدخشان تا مرز چین امتداد یافته است

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13406

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *