Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

نبرد خاموش بر سر کریدور واخان

در دورافتاده‌ترین نقطه افغانستان، جایی که کوه‌های پامیر، هندوکش و قراقروم به یکدیگر گره می‌خورند، جاده‌ای در حال پیشروی است که شاید بیش از بسیاری از نشست‌های سیاسی و امنیتی، آینده منطقه را تغییر دهد. دالان واخان؛ همان نوار باریکی که بیش از یک قرن پیش برای جدا نگه داشتن امپراتوری‌های رقیب خلق شد، امروز بار دیگر در مرکز یک رقابت بزرگ قرار گرفته است.

اگر در قرن نوزدهم واخان به عنوان منطقه حائل میان امپراتوری بریتانیا و روسیه ترسیم شد، در قرن بیست‌ویکم می‌تواند به پل ارتباطی میان چین، افغانستان، آسیای مرکزی و حتی ایران تبدیل شود. همین تغییر نقش است که این جغرافیای خاموش را به یکی از حساس‌ترین نقاط نقشه آسیا بدل کرده است.

در ماه‌های اخیر، پیشرفت پروژه کریدور واخان شتاب گرفته است. مقام‌های حکومت طالبان اعلام کرده‌اند که بخش عمده پروژه تکمیل شده و این مسیر به نقطه صفر مرزی چین رسیده است. جاده‌ای که تا چند سال پیش تنها یک رؤیا به نظر می‌رسید، اکنون آرام‌آرام از دل سنگ، برف و ارتفاعات سر بر می‌آورد.

اما در جهان سیاست، هر جاده‌ای که دو کشور را به هم نزدیک می‌کند، ممکن است منافع بازیگران دیگری را از هم دور سازد. کریدور واخان تنها یک پروژه راه‌سازی نیست؛ شکستن یک بن‌بست تاریخی است. بن‌بستی که افغانستان را دهه‌ها به مسیرهای محدود ترانزیتی وابسته نگه داشت. اگر این مسیر روزی به یک کریدور فعال اقتصادی تبدیل شود، تنها کانتینرها از آن عبور نخواهند کرد؛ بلکه نفوذ، سرمایه، انرژی و موازنه‌های جدید قدرت نیز از آن خواهند گذشت.

شاید به همین دلیل باشد که هرچه ماشین‌آلات راه‌سازی به مرز چین نزدیک‌تر می‌شوند، پرسش‌های ژئوپلیتیکی نیز پررنگ‌تر می‌شوند. آیا همه بازیگران منطقه از تکمیل این مسیر استقبال خواهند کرد؟ چه کشورهایی از فعال شدن واخان سود خواهند برد؟ و مهم‌تر از همه، چه کسانی از ناتمام ماندن آن منفعت خواهند داشت؟

  • اهمیت کریدور واخان؛ نفرین جغرافیا و تبدیل آن به فرصت

ناپلئون می‌گفت: “جغرافیا سرنوشت ملت‌هاست. “کمتر کشوری در جهان به اندازه افغانستان این جمله را زندگی کرده است. سرزمینی که در چهارراه آسیا قرار دارد، اما در بیشتر دوران معاصر نتوانسته از این موقعیت بهره ببرد. جغرافیایی که می‌توانست افغانستان را به چهارراه تجارت تبدیل کند، بارها آن را به میدان رقابت قدرت‌ها بدل ساخت.

در قرن نوزدهم، زمانی که امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری درگیر «بازی بزرگ» بودند، دالان واخان نه برای اتصال ملت‌ها، بلکه برای جدایی امپراتوری‌ها خلق شد. این باریکه کوهستانی به عنوان یک منطقه حائل طراحی شد تا دو رقیب بزرگ مستقیماً با یکدیگر هم‌مرز نشوند. اما تاریخ گاهی با طعنه‌های شگفت‌انگیز خود بازمی‌گردد؛ جغرافیایی که روزی برای جداسازی قدرت‌ها ساخته شد، امروز می‌تواند به پلی برای اتصال قدرت‌ها تبدیل شود.

اگر روی نقشه آسیا انگشت بگذاریم و از سواحل شرقی چین تا خاورمیانه و اروپا را دنبال کنیم، کریدور واخان دیگر یک گوشه دورافتاده از بدخشان نیست. این دالان باریک به حلقه‌ای تبدیل می‌شود که می‌تواند شرق و غرب آسیا را به یکدیگر پیوند دهد. همان حلقه گمشده‌ای که افغانستان را از بن‌بست جغرافیایی بیرون می‌آورد و به شاهراه عبور کالا، انرژی و سرمایه تبدیل می‌کند.

برای دهه‌ها، افغانستان کشوری بود که دیگران از موقعیت جغرافیایی آن سود می‌بردند، اما خودش سهم اندکی از این مزیت داشت. کریدور واخان می‌تواند این معادله را تغییر دهد. زیرا برای نخستین بار، افغانستان در آستانه دسترسی مستقیم به چین قرار گرفته است؛ کشوری که امروز موتور بسیاری از تحولات اقتصادی جهان محسوب می‌شود.

اما اهمیت واقعی کریدور واخان فراتر از اتصال کابل به پکن است. این مسیر می‌تواند بخشی از زنجیره‌ای بزرگ‌تر باشد؛ زنجیره‌ای که چین را از طریق افغانستان به ایران، خاورمیانه و حتی بازارهای اروپا متصل می‌کند. در جهانی که جنگ‌های قرن بیست‌ویکم بیش از آنکه بر سر خاک باشند، بر سر کریدورها و مسیرهای انتقال انرژی و تجارت هستند، چنین موقعیتی ارزش طلا را دارد.

به همین دلیل است که برخی تحلیلگران از کریدور واخان به عنوان شاه‌رگ طلایی شرق افغانستان یاد می‌کنند. اگر این پروژه به سرانجام برسد، افغانستان دیگر تنها مصرف‌کننده مسیرهای دیگران نخواهد بود؛ بلکه خود به یکی از مسیرهای اصلی منطقه تبدیل خواهد شد. هر کانتینری که از این دالان عبور کند، هر قرارداد تجاری که بر مبنای آن شکل بگیرد و هر سرمایه‌گذاری که در امتداد آن انجام شود، به معنای درآمد، اشتغال و قدرت چانه‌زنی بیشتر برای افغانستان خواهد بود.

کریدور واخان همچنین می‌تواند یکی از قدیمی‌ترین انحصارهای ژئوپلیتیکی منطقه را درهم بشکند. کشوری که سال‌ها برای رسیدن به آب‌های آزاد و بازارهای جهانی ناچار بود از دروازه دیگران عبور کند، اکنون در آستانه گشودن دروازه‌ای تازه قرار گرفته است. دروازه‌ای که نه تنها به چین، بلکه به شبکه گسترده تجارت اوراسیا باز می‌شود

به همین دلیل است که سرنوشت واخان دیگر تنها موضوعی مربوط به بدخشان یا حتی افغانستان نیست. این دالان باریک اکنون به نقطه تلاقی رویاهای اقتصادی برخی کشورها و نگرانی‌های ژئوپلیتیکی برخی دیگر تبدیل شده است؛ جایی که یک جاده می‌تواند بیش از ده‌ها نشست سیاسی، موازنه‌های منطقه‌ای را تغییر دهد.

  • تکمیل کریدور واخان به نفع چه کسانی است؟

اگر روزی از فراز کوه‌های پامیر به نقشه آسیا نگاه کنیم، واخان دیگر آن نوار باریک و دورافتاده‌ای نخواهد بود که در گوشه شرقی افغانستان گم شده است. برعکس، مانند پلی دیده خواهد شد که دو سوی قاره را به هم نزدیک می‌کند؛ پلی که از دل کوهستان‌های بدخشان آغاز می‌شود، به چین می‌رسد، از آنجا به شبکه عظیم تجارت آسیایی گره می‌خورد و در نهایت رد پای آن تا بازارهای خاورمیانه و حتی اروپا امتداد پیدا می‌کند.

در جهانی که قدرت‌ها دیگر تنها برای تصرف سرزمین‌ها رقابت نمی‌کنند، بلکه بر سر کنترل مسیرها، کریدورها و شاهراه‌های اقتصادی می‌جنگند، واخان می‌تواند به یکی از مهم‌ترین قطعات پازل ژئوپلیتیکی آسیا تبدیل شود. طبیعی است که چنین مسیری برندگان بزرگی نیز داشته باشد.

  • افغانستان؛ رؤیای رهایی از بن‌بست

اگر واخان روزی به یک کریدور زنده اقتصادی تبدیل شود، شاید بزرگ‌ترین تغییر نه در نقشه آسیا، بلکه در سرنوشت افغانستان رخ دهد. کشوری که دهه‌ها پشت دیوارهای جنگ، ناامنی و وابستگی‌های ترانزیتی گرفتار مانده بود، ناگهان خود را در میانه یکی از مهم‌ترین مسیرهای ارتباطی منطقه خواهد یافت.

تصور کنید کاروانی از کالاها از شرق آسیا به حرکت درمی‌آید؛ از کوه‌های بدخشان می‌گذرد، در بازارهای افغانستان توقف می‌کند و سپس راه خود را به سوی غرب ادامه می‌دهد. در چنین تصویری، افغانستان دیگر انتهای جاده نیست؛ بخشی از جاده است. برای نخستین بار پس از سال‌ها، جغرافیایی که اغلب باری بر دوش افغانستان بوده، می‌تواند به سرمایه‌ای برای آینده آن تبدیل شود.

  • چین؛ اژدهایی که به دنبال مسیرهای تازه است

اگر روی نقشه از پکن به سمت غرب حرکت کنیم، در نهایت به گلوگاه باریکی در دل کوهستان‌های پامیر می‌رسیم؛ جایی که کریدور واخان مانند پلی سنگی میان چین و قلب آسیا قرار گرفته است. چین در سال‌های اخیر میلیاردها دالر صرف ساختن راه‌ها، خطوط آهن و بنادر کرده است. پکن به خوبی می‌داند که قدرت در قرن بیست‌ویکم تنها از لوله تفنگ عبور نمی‌کند؛ از مسیر جاده‌ها، کریدورها و شاهراه‌های تجاری نیز عبور می‌کند. در چنین نگاهی، واخان فقط یک جاده نیست؛ پنجره‌ای تازه به سوی غرب آسیاست.

  • ایران؛ بازگشت کاروان‌ها به جاده‌های کهن

هزار سال پیش، کاروان‌هایی که از شرق می‌آمدند، برای رسیدن به مدیترانه و اروپا از سرزمین ایران عبور می‌کردند. امروز، با ظهور کریدورهای جدید، آن خاطره تاریخی بار دیگر در حال زنده شدن است. اگر کریدور واخان به یک مسیر فعال منطقه‌ای تبدیل شود، ایران می‌تواند بار دیگر در نقطه تلاقی شرق و غرب قرار گیرد؛ جایی که کالاهای چینی پس از عبور از افغانستان به بازارهای خاورمیانه و فراتر از آن راه پیدا کنند. شاید به همین دلیل است که برخی تحلیلگران از کریدور واخان به عنوان حلقه گمشده محور چین ـ افغانستان ـ ایران یاد می‌کنند؛ حلقه‌ای که اگر کامل شود، یک مسیر تازه در قلب آسیا متولد خواهد شد.

  • آسیای مرکزی؛ تنفس در میان دیوارهای جغرافیا

در شمال افغانستان، کشورهای آسیای مرکزی سال‌هاست میان کوه‌ها، مرزها و محدودیت‌های ترانزیتی زندگی می‌کنند. برای این کشورها، هر جاده جدید شبیه گشوده شدن یک پنجره است. کریدور واخان می‌تواند یکی از همان پنجره‌ها باشد؛ مسیری که گزینه‌های بیشتری برای تجارت، سرمایه‌گذاری و ارتباط با بازارهای بزرگ‌تر فراهم می‌کند. در جهانی که رقابت بر سر مسیرها شدت گرفته است، داشتن انتخاب‌های بیشتر خود نوعی قدرت محسوب می‌شود.

  • واخان به نفع چه کشورهایی نیست؟

هر جاده‌ای که ساخته می‌شود، تنها فاصله‌ها را کوتاه نمی‌کند؛ برخی معادلات قدیمی را نیز از میان برمی‌دارد. کریدور واخان نیز از همین جنس است. اگر روزی این دالان کوهستانی به شاهراهی زنده برای عبور کالا، سرمایه و انرژی تبدیل شود، تنها برندگان تازه‌ای نخواهد داشت؛ بلکه بازندگانی نیز خواهد ساخت که سال‌ها به نقشه‌ای دیگر عادت کرده‌اند. کافی است از بدخشان چشم برداریم و روی نقشه آسیا حرکت کنیم؛ از جنوب به پاکستان برسیم، از آنجا راهی واشنگتن شویم و سپس در دهلی‌نو توقف کنیم. در هر یک از این پایتخت‌ها، واخان معنایی متفاوت دارد.

  • پاکستان؛ جاده‌ای که از کنار دروازه قدیمی عبور می‌کند

برای دهه‌ها، راه افغانستان به جهان از جنوب می‌گذشت. کاتنینرها از کوه‌های افغانستان پایین می‌آمدند، از گذرگاه‌های مرزی عبور می‌کردند و سرانجام به بنادر پاکستان می‌رسیدند. کراچی تنها یک بندر نبود؛ گلوگاهی بود که بخش بزرگی از تجارت افغانستان از آن عبور می‌کرد. در طول سال‌ها، این مسیر به بخشی از موازنه قدرت در منطقه تبدیل شد. هرگاه روابط سیاسی تیره می‌شد، سایه آن بر تجارت نیز می‌افتاد. هرگاه مرزی بسته می‌شد، بازارها نیز پیامد آن را احساس می‌کردند. اما اکنون در دورترین نقطه بدخشان، جاده‌ای در حال شکل‌گیری است که دیگر رو به جنوب ندارد؛ رو به شرق دارد. واخان شاید نخستین مسیری باشد که به افغانستان امکان می‌دهد بدون عبور از دروازه‌های سنتی، به افق‌های تازه‌ای نگاه کند.

برای پاکستان، مسئله تنها یک جاده نیست. مسئله آن است که جاده‌ای تازه در حال ساخته شدن است که از کنار دروازه قدیمی عبور می‌کند و در ژئوپلیتیک، هیچ دروازه‌داری از ساخته شدن مسیرهای جایگزین خشنود نمی‌شود.

  • آمریکا؛ بازگشت بازی بزرگ در لباسی جدید

اگر در قرن نوزدهم افسران بریتانیایی و روسی در نقشه‌های آسیای مرکزی خطوط نفوذ خود را ترسیم می‌کردند، امروز این رقابت در شکل دیگری ادامه دارد. تنها تفاوت این است که نام بازیگران تغییر کرده است. در یک سوی میدان، چین قرار دارد که با جاده‌ها، خطوط آهن و کریدورهای اقتصادی نفوذ خود را گسترش می‌دهد و در سوی دیگر، ایالات متحده که تلاش می‌کند مانع برهم خوردن موازنه قدرت به سود رقیب آسیایی خود شود.

در چنین رقابتی، کریدور واخان شاید روی نقشه جهان تنها یک خط باریک به نظر برسد، اما در نگاه راهبردی قدرت‌های بزرگ، هر خط باریک می‌تواند به یک مسیر مهم تبدیل شود. از نگاه واشنگتن، مسئله صرفاً یک سرک در بدخشان نیست؛ مسئله زنجیره‌ای از مسیرهاست که می‌تواند چین را به قلب آسیا، به افغانستان و در آینده به مسیرهای منتهی به ایران و غرب آسیا نزدیک‌تر کند. به همین دلیل، صدای ماشین‌آلاتی که در کوهستان‌های واخان کار می‌کنند، تنها در بدخشان شنیده نمی‌شود؛ پژواک آن تا اتاق‌های فکر واشنگتن نیز می‌رسد.

  • هند؛ نگرانی در سایه اژدها

اگر از واخان به سوی جنوب شرق آسیا نگاه کنیم، در افق قدرت دیگری دیده می‌شود؛ هند. کشوری که سال‌هاست هر گام چین در آسیا را با دقت دنبال می‌کند. برای دهلی‌نو، رقابت با پکن تنها یک اختلاف مرزی در دامنه‌های هیمالیا نیست؛ رقابتی است بر سر نفوذ، تجارت، مسیرها و آینده قدرت در آسیا. در چنین فضایی، هر جاده جدیدی که به شبکه اقتصادی چین افزوده شود، تنها یک پروژه عمرانی تلقی نمی‌شود؛ بلکه بخشی از تصویری بزرگ‌تر است. تصویری که در آن اژدهای چینی آرام‌آرام رشته‌های بیشتری از نقشه آسیا را به یکدیگر پیوند می‌زند.

شاید واخان به تنهایی نتواند موازنه قدرت در آسیا را تغییر دهد، اما می‌تواند یکی از قطعات پازلی باشد که تصویر نهایی آن برای همه بازیگران یکسان خوشایند نیست. اینجاست که داستان واخان وارد مرحله‌ای حساس‌تر می‌شود. زیرا در تاریخ، پروژه‌های بزرگ ژئوپلیتیکی معمولاً با مخالفت‌های بزرگ نیز روبه‌رو شده‌اند. وقتی یک جاده بتواند توازن منافع را تغییر دهد، مخالفان آن نیز بیکار نمی‌نشینند و همیشه هم با صدای بلند ظاهر نمی‌شوند.

گاهی یک جاده با دیوار متوقف نمی‌شود، با جاده‌ای دیگر به حاشیه رانده می‌شود؛ گاهی با بحران‌های مرزی، گاهی با ناامنی و گاهی با رقابت‌هایی که کیلومترها دورتر از محل پروژه شکل می‌گیرند. واخان نیز از این قاعده مستثنی نیست. هرچه این دالان به نقطه اتصال شرق و غرب نزدیک‌تر شود، سایه رقابت‌ها نیز بلندتر خواهد شد.

  • جمع‌بندی؛ فراتر از یک جاده

در ظاهر، واخان تنها جاده‌ای است که از دل کوهستان‌های پامیر عبور می‌کند؛ اما در واقع، این مسیر به میدان تلاقی منافع، رقابت‌ها و آرزوهای بازیگران مختلف منطقه تبدیل شده است.

برای افغانستان، واخان می‌تواند راهی به سوی کاهش وابستگی و خروج از بن‌بست جغرافیایی باشد. برای چین، حلقه‌ای از زنجیره اتصال شرق به غرب آسیا. و برای برخی دیگر، نشانه‌ای از تغییر موازنه‌هایی که سال‌ها به آن عادت کرده‌اند. شاید به همین دلیل باشد که بحث بر سر کریدور واخان تنها بر سر آسفالت، پل و کیلومتر نیست؛ بلکه بر سر جایگاه آینده افغانستان در نقشه منطقه است. در ارتفاعات خاموش پامیر، تنها یک جاده ساخته نمی‌شود؛ مسیری در حال شکل‌گیری است که می‌تواند سرنوشت ژئوپلیتیکی افغانستان را برای سال‌های آینده تحت تأثیر قرار دهد.

کریدور واخان
کریدور واخان، جایگاه آینده افغانستان در منطقه را معین می کند

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12548

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات