عربستان سعودی سالها برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز، مسیرهای بدیل برای انتقال و صادرات نفت ایجاد کرده است. مهمترین این مسیرها خط لوله شرق به غرب یا «پترولاین» است که نفت میدانهای شرقی عربستان را به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ انتقال میدهد. اما حمله ۱۱ سپتامبر به این خط لوله نشان داد که حتی مسیری که قرار بود در زمان بحران جایگزین هرمز باشد، از ناامنی منطقه در امان نیست.
این موضوع زمانی جالبتر میشود که چند روز پیش از حمله به پترولاین، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری امریکا، گفته بود تنگه هرمز ممکن است در دو سال آینده به یک آبراه «بیارزش» تبدیل شود. او گفته بود با توسعه خطوط لوله در کشورهای خلیج فارس، انتقال نفت از راههای زمینی افزایش مییابد و وابستگی به تنگه هرمز کاهش پیدا میکند. اما چند روز بعد، حمله به پترولاین نشان داد که ایجاد مسیرهای بدیل به معنای در امان ماندن صادرات نفت از خطرهای امنیتی نیست. رویترز نیز در تحلیل خود، حمله به پترولاین را نشانهای از آسیبپذیری همین مسیرهای بدیل دانست.
اگر مسیری که قرار است عربستان را از تنگه هرمز دور کند، خودش ناامن شود، تا چه اندازه میتوان از کاهش نقش هرمز در صادرات نفت سخن گفت؟
پاسخ این پرسش را باید در ارتباط میان پترولاین، هرمز و بابالمندب جستوجو کرد. پترولاین میتواند نفت عربستان را بدون عبور از هرمز به ساحل دریای سرخ برساند، اما صادرات نفت پس از رسیدن به ینبع هنوز به امنیت مسیرهای دریایی نیاز دارد. به همین دلیل، حمله به پترولاین تنها آسیب به یک خط لوله نیست؛ بلکه نشان میدهد مشکل عربستان فقط پیدا کردن مسیر بدیل نیست، بلکه امن نگه داشتن تمام زنجیره صادرات نفت است.
پترولاین؛ مسیر بدیل برای هرمز
پترولاین نزدیک به ۱۲۰۰ کیلومتر طول دارد و نفت را از مناطق تولیدکننده در شرق عربستان به ینبع در ساحل دریای سرخ انتقال میدهد. این خط لوله در شرایط عادی نیز برای صادرات نفت عربستان اهمیت دارد، اما در زمان اختلال در تنگه هرمز اهمیت آن چند برابر میشود؛ زیرا بخشی از نفت عربستان میتواند از طریق این مسیر به دریای سرخ برسد و بدون عبور از هرمز به بازارهای جهانی صادر شود.
رویترز گزارش داده است که پیش از حمله، روزانه حدود ۴ میلیون بشکه نفت از پترولاین به ینبع انتقال مییافت؛ حجمی که معادل حدود ۴ درصد عرضه جهانی نفت است. ظرفیت کامل این خط لوله ۷ میلیون بشکه در روز اعلام شده است.
به همین دلیل، پترولاین برای عربستان تنها یک زیرساخت انتقال نفت نیست؛ بلکه یکی از ابزارهای اصلی برای کاهش وابستگی به یک گلوگاه دریایی است که در زمان بحران میتواند صادرات نفت منطقه را با مشکل روبهرو کند.
اما حمله ۱۱ سپتامبر نشان داد که این راه بدیل نیز آسیبپذیر است. در پی حمله پهپادی، فعالیت پترولاین متوقف شد و سه ایستگاه پمپاژ آن آسیب دید. در نتیجه، بارگیری نفت از بندر ینبع نیز تحت تأثیر قرار گرفت. رویترز در گزارش خود درباره ازسرگیری فعالیت این خط اعلام کرد که پمپاژ دوباره آغاز شده، اما با ظرفیت پایینتر و بازگشت به ظرفیت کامل ۷ میلیون بشکه در روز ممکن است شش تا هشت هفته زمان ببرد.
این اتفاق یک نکته مهم را روشن کرد: داشتن مسیر بدیل با امن بودن مسیر بدیل یکسان نیست.
عربستان از هرمز فاصله میگیرد، اما از جغرافیا نه
منطق پترولاین ساده است؛ نفت از میدانهای شرقی عربستان به جای آنکه برای صادرات از هرمز عبور کند، از طریق خط لوله به ینبع منتقل شود و از آنجا وارد مسیر دریایی شود. اما این مسیر تنها یک گلوگاه را دور میزند و تمام خطرهای مسیر صادرات را از میان نمیبرد.
نفتی که به ینبع میرسد، برای رسیدن به بسیاری از بازارهای جهانی همچنان به مسیرهای دریایی نیاز دارد. در اینجا اهمیت بابالمندب و دریای سرخ مطرح میشود؛ زیرا هرگونه افزایش ناامنی در این مسیرها میتواند هزینه، زمان و خطر انتقال نفت را بالا ببرد.
این نگرانی تنها یک تحلیل بیرونی نیست. در ۲۲ سپتامبر، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، و ولادیمیر پوتین در یک تماس تلفنی درباره پیامدهای تشدید درگیریهای منطقه بر امنیت کشتیرانی گفتوگو کردند و بر اهمیت ادامه عبور امن و بدون مانع کشتیها از هرمز و بابالمندب تأکید شد.
در چنین شرایطی، امنیت صادرات نفت عربستان به یک زنجیره بههمپیوسته تبدیل میشود؛ اگر هرمز ناامن باشد، پترولاین باید بدون وقفه فعال بماند، اگر پترولاین آسیب ببیند، بندر ینبع باید بتواند بارگیری را ادامه دهد و اگر نفت از ینبع صادر شود، امنیت دریای سرخ و بابالمندب نیز اهمیت پیدا میکند. بنابراین، اختلال در هر یک از این حلقهها میتواند هزینه و خطر صادرات نفت عربستان را افزایش دهد.
به همین دلیل، پترولاین را نمیتوان جایگزین کامل هرمز دانست. این خط لوله ابزار کاهش وابستگی به هرمز است، نه ابزاری برای حذف کامل این تنگه از معادله صادرات نفت.
وقتی مسیر بدیل هم آسیب میبیند
این آسیبپذیری را میتوان در واکنش بازار و صنعت نفت نیز دید. پس از اختلال در پترولاین، عربستان برای ادامه انتقال محمولهها ناگزیر شد از روشها و مسیرهای پیچیدهتر استفاده کند. رویترز از افزایش استفاده از انتقال کشتیبهکشتی در نزدیکی عمان و تلاش تولیدکنندگان منطقه برای حفظ جریان صادرات در شرایط اختلال مسیرهای معمول خبر داده است. این روشها میتوانند جریان نفت را حفظ کنند، اما هزینه انتقال و خطر عملیاتی بیشتری دارند.
از سوی دیگر، وزارت انرژی عربستان نیز در ۲۲ سپتامبر اعلام کرد که افزایش شدید هزینههای حملونقل نفت در منطقه با تشدید درگیریهای نظامی، اختلال در رفتوآمد دریایی از هرمز، افزایش خطرهای کشتیرانی و هزینه بیمه و کاهش شمار نفتکشهای آماده فعالیت در منطقه ارتباط دارد.
در نتیجه، امنیت صادرات نفت فقط به این وابسته نیست که یک خط لوله سالم باشد. نفت باید از میدان تولید به خط لوله، از خط لوله به بندر، از بندر به نفتکش و از مسیر دریایی به بازار جهانی برسد. هر اختلال در این زنجیره میتواند هزینه بیشتری بر صادرات تحمیل کند.
از این زاویه، حمله به پترولاین پیام گستردهتری دارد. عربستان توانسته است با ساخت خطوط لوله و توسعه بنادر، بخشی از وابستگی خود به هرمز را کاهش دهد؛ اما این کار به معنای خارج شدن صادرات نفت این کشور از جغرافیای پرتنش منطقه نیست.
پترولاین پس از حمله دوباره فعال شده و این موضوع نشان میدهد که عربستان توان بازسازی و ادامه استفاده از این زیرساخت را دارد. با این حال، بازگشت فعالیت با ظرفیت پایینتر و نیاز به زمان برای ترمیم ایستگاههای آسیبدیده نشان داد که حتی یک مسیر مهم و راهبردی نیز میتواند در صورت حمله، برای مدتی از ظرفیت اصلی خود فاصله بگیرد.
مسئله عربستان؛ پیدا کردن راه نیست، امن نگه داشتن راه است
سالها تلاش برای ساخت مسیرهای بدیل نشان میدهد که عربستان اهمیت تنگه هرمز را به خوبی درک کرده است. هرچه مسیرهای بیشتری برای انتقال نفت وجود داشته باشد، امکان مدیریت بحران نیز بیشتر میشود.
اما تحولات اخیر یک محدودیت اساسی را آشکار کرده است: مسیر بدیل زمانی واقعاً کارآمد است که در زمان بحران نیز بتواند به کار خود ادامه دهد. اگر هرمز با اختلال روبهرو شود، پترولاین اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ اگر پترولاین آسیب ببیند، فشار بر بنادر و مسیرهای دیگر افزایش مییابد؛ و اگر نفت از ینبع صادر شود، امنیت دریای سرخ و بابالمندب نیز وارد معادله میشود.
بنابراین، تفاوت مهمی میان «کاهش وابستگی» و «بینیازی» وجود دارد. عربستان میتواند سهم بیشتری از نفت خود را از مسیرهایی غیر از هرمز صادر کند، اما تا زمانی که امنیت آبراههای منطقه، بنادر، خطوط لوله و ناوگان نفتکشها به وضعیت امنیتی خلیج فارس و دریای سرخ وابسته باشد، نمیتوان گفت این کشور از نقش جغرافیای منطقه رها شده است.
از این زاویه، حمله به پترولاین محدودیت همان دیدگاهی را روشن کرد که اسکات بسنت درباره کاهش نقش هرمز مطرح کرده بود. توسعه خطوط لوله میتواند وابستگی عربستان به عبور نفتکشها از هرمز را کاهش دهد، اما نمیتواند خطرهای امنیتی را از تمام مسیر صادرات نفت حذف کند. اگر یک مسیر بدیل مانند پترولاین هدف حمله قرار بگیرد و مسیر دریایی پس از ینبع نیز به امنیت دریای سرخ و بابالمندب وابسته باشد، نقش هرمز تنها با ساخت خطوط لوله از میان نمیرود؛ بلکه شکل آن در زنجیره صادرات نفت تغییر میکند.
پترولاین میتواند هرمز را دور بزند؛ اما نمیتواند جغرافیا را دور بزند. به همین دلیل، مسئله اصلی برای عربستان فقط پیدا کردن مسیرهای بیشتر نیست، بلکه ایجاد زنجیرهای از مسیرهای امن و قابل استفاده در زمان بحران است؛ زنجیرهای که از میدان نفتی آغاز شود، از خط لوله و بندر بگذرد و در نهایت نفت را به بازار جهانی برساند.

زهرا هاشمی











