در میان ساز و کارهای نظامی و سیاسی اخیر پیرامون تنشهای امریکا و ایران، جنگ دوباره ایران و امریکا و اسرائیل، قطعی است؟ تلاشهای دیپلماتیک نتیجهای نداشته و طرف امریکایی بدون درنظر داشت واقعیتهای موجود، صداقتی از خود نشان نداده است، هرچند که ترک موقت جنگ یکی از خواستهها و اهداف اصلی ترامپ برای مانور در انتخابات است.
سفر عاصم منیر به تهران و صحبتهای سردار محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس این کشور پیرامون اینکه بدون پذیرفتن شروط ایران از سوی امریکا، توافقی در کار نخواهد بود. در عین حال رضایی با اشاره به اورانیوم غنی شده، اظهار داشت که تهران حاضر نیست حتی بخش کوچکی از اورانیوم به خارج از ایران انتقال پیدا کند.
آنچه از شواهد و قرائن پیداست، جنگ مجددا آغاز خواهد شد و قطعا اسرائیل نیز دخیل بوده و خواهد بود، چرا که بنیامین نتانیاهو برای فرار از محاکمه و انتخابات، مجبور است بجنگد. با این همه، آنچه این دور از رویارویی را از همه دورهای پیشین متمایز میکند، یک تغییر پارادایمی در تهران است. ایران این بار نه با مدیریت بحران، بلکه با نمایش عریان توان بازدارندگی وارد میدان خواهد شد.
چرا جنگ دوباره ایران و امریکا و اسرائیل قطعی است؟
قطعیت جنگ را نباید در ماجراجویی فردی ترامپ جستوجو کرد. این قطعیت محصول همپوشانی سه محور است. نخست، منطق رژیم صهیونیستی اسرائیل است و همانطور که گفته شد، نتانیاهو با شعلهور کردن آتش جنگ، تلاش دارد انتخابات را به تعویق بندازد تا از جنایاتی که انجام داده، فرار کند.
دوم؛ ساختار فشار حداکثری واشنگتن که هر توافق پایدار را به تسلیم کامل برنامه هستهای ایران مشروط کرده و عملاً فضای مصالحه را بسته است.
سوم؛ شواهد میدانی نشان میدهد ایران دیگر «ابهام هستهای» را کارآمد نمیداند، زیرا در آزمونهای پیشین، این ابهام نهتنها از حمله جلوگیری نکرد، بلکه به دشمن اجازه داد بدون هزینه راهبردی، زیرساختها و فرماندهان ارشد را هدف بگیرد.
شگفتانه واقعی چیست؟
شگفتانه ایران را نباید در چند موشکی که قبلا استفاده کرده بود، جستوجو کرد. شگفتانه واقعی، معماری «سپر اشباع» است که تهران سالها بیسروصدا ساخته و اکنون آن را بهعنوان یک سیستم عملیاتی رو میکند. موشکهای بالستیک سوخت جامد با زمان پرتاب چنددقیقهای، کلاهکهای مانورپذیر، موشکهای کروز با پرواز فراسطحی برای دور زدن رادارها، و پهپادهای انبوه که در موجهای هماهنگ، سامانههای پدافندی گرانقیمت را اشباع میکنند.
در رأس این هرم، نسلهای هایپرسونیک قرار دارند که سرعت بالا را با مسیرهای غیرقابلپیشبینی ترکیب میکنند و پنجره واکنش مدافع را به چند ثانیه کاهش میدهند. شگفتانهای که در محافل رسانهای و سیاسی خیلی از آن یاد میشود و به اسم پدر موشکها مسمی شده است.
در کنار این لایه، قدرت مردمی و شبکهای قرار دارد که دشمنشکن است و در مدت هفت ماه گذشته بهخوبی نمایش داده شد. این شبکه صرفاً یک نیروی ذخیره نیست، بلکه ترکیبی است از ساختارهای محلی، گروههای متخصص، زنجیره تأمین پراکنده و توان بازسازی سریع که هر حمله را به یک پروژه فرسایشی برای مهاجم تبدیل میکند. به همین دلیل، دشمن دیگر با یک هدف محدود و چند فرمانده روبهرو نیست، بلکه با مجموعهای توزیعشده از توانهای نظامی، اقتصادی و اجتماعی مواجه است که حذف یک نقطه آن، کل معادله را تغییر نمیدهد.
اهرم جهانی ایران؛ نفت و هزینه زندگی
اما مهمترین برگ برنده ایران در این نبرد، نه فقط میدان نظامی، بلکه معادله انرژی جهان است. تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران، ناگزیر تنگه هرمز را از یک آبراه بینالمللی به یک نقطه بحرانی تبدیل کرد. بسته شدن این تنگه، تنها یک رخداد منطقهای نبود، زنجیره تأمین نفت جهان را شکست و بهای نفت را به قیمت ۱۱۰ دالر رساند که بازارهای جهانی تاب تحمل آن را ندارند.
نتیجه مستقیم این وضعیت، افزایش هزینههای زندگی در سراسر جهان است. از سوخت و حملونقل گرفته تا مواد غذایی، برق، تولید و تورم در اروپا، آسیا و کشورهای در حال توسعه. این فشار اقتصادی، دقیقاً همان جایی است که امریکا و متحدانش بیشترین آسیبپذیری را دارند، زیرا افکار عمومی غرب تحمل یک جنگ طولانی با تورم مهارنشدنی و بحران انرژی را ندارد.
بنابراین، جنگ قطعی است، ولی امریکا و اسرائیل میتوانند شروع جنگ را انتخاب کنند، اما پایان آن، هزینه آن و شکل منطقهای آن را نمیتوانند تعیین کنند. ایران با نمایش سپر اشباع، شبکه مردمی و اهرم تنگه هرمز، هزینه حمله را از حد قابل تحمل برای دشمن عبور میدهد.
در چنین معادلهای، جنگ دوباره ایران و امریکا و اسرائیل قطعی است، ولی پیروزی قطعی از آن ایران است؛ چون دشمنی که نفت و اقتصاد جهان را به گروگان میگیرد و از هزینه زندگی مردم جهان بیخبر است، پیش از آنکه به تهران برسد، در برابر افکار عمومی خود و بازارهای جهانی زانو خواهد زد. اعتراضات گسترده در اروپا و خیزشهای مردمی خود گواه بر این امر است.

معصومه حسینی











