چین و چالش های واخان
در معادلات جیوپلیتیکی، همیشه همه مسیرها به مقصد نمیرسند؛ برخی گذرگاهها، با آنکه از نظر جغرافیایی میتوانند حلقه اتصال کشورها باشند، اما در عمل در میان لایههای پیچیدهای از نگرانیهای امنیتی، رقابتهای منطقهای و محاسبات قدرت گرفتار میشوند. در چنین شرایطی، یک سرک یا یک مرز صرفاً یک پروژه عمرانی نیست، بلکه به موضوعی راهبردی تبدیل میشود که سرنوشت آن را نه تنها اینجینران و سازندگان، بلکه سیاستمداران، نهادهای امنیتی و بازیگران منطقهای تعیین میکنند. به همین دلیل، تحلیل یک گذرگاه راهبردی بدون توجه به ملاحظات سیاسی و امنیتی، نگاهی ناقص به واقعیت خواهد بود.
کریدور واخان نیز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار دارد. هرچند طالبان با جدیت در حال ساخت سرک و رساندن آن به نقطه صفر مرزی چین استند و این مسیر را به عنوان راهی برای دسترسی مستقیم افغانستان به شرق معرفی میکنند، اما در سوی دیگر، پکن تاکنون علاقه و اشتیاقی برای گشودن این مسیر از خود نشان نداده است.
بیمیلی چین نسبت به کریدور واخان، فراتر از یک تصمیم اقتصادی ساده است و به مجموعهای از نگرانیهای امنیتی و محاسبات ژئوپلیتیکی بازمیگردد که سرنوشت این گذرگاه را در هالهای از ابهام قرار داده است. پرسش اساسی این است که چین چرا نسبت به کریدور واخان بیمیل است و چه چالشهایی در فرا راه گشایش این گذرگاه قرار دارد؟
نگرانی امنیتی چین؛ سایه سینکیانگ بر واخان
با وجود تلاش طالبان برای ساخت گذرگاه و سرک در مسیر کریدور واخان و رساندن آن به نقطه صفر مرزی چین، پکن تاکنون سیگنال روشنی برای گشایش یک ارتباط زمینی مستقیم با افغانستان نشان نداده است. این احتیاط چین، صرفاً به معنای بیعلاقگی اقتصادی نیست، بلکه بازتاب محاسبات پیچیده امنیتی، سیاسی و جیوپلیتیکی است که در نگاه راهبردی پکن جایگاه ویژهای دارد.
چین برخلاف بسیاری از کشورها، در موضوع گشایش مسیرهای مرزی و ترانزیتی تنها به مزایای اقتصادی توجه نمیکند، بلکه همواره تلاش میکند پیامدهای امنیتی و سیاسی آن را نیز با دقت ارزیابی کند. از همین رو، هرچند واخان از منظر جغرافیایی میتواند کوتاهترین مسیر زمینی میان افغانستان و چین باشد، اما از منظر سیاست خارجی چین، این گذرگاه هنوز به مرحلهای نرسیده که پکن آن را یک مسیر امن، مطمئن و کمهزینه برای منافع راهبردی خود بداند.
مهمترین دلیل احتیاط چین در برابر گشایش کریدور واخان، نگرانیهای امنیتی پکن است. چین سالهاست که نسبت به امنیت ولایت سینکیانگ حساسیت فوقالعادهای دارد و هرگونه تحرک گروههای افراطی را تهدیدی مستقیم علیه ثبات داخلی خود تلقی میکند. از همین رو، باز شدن یک مرز زمینی مستقیم با افغانستان، برای پکن تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه پیش از هر چیز، یک مسئله امنیت ملی برای این کشور است.
چین نگران است که گروههای افراطگرای اویغوری، که پکن آنان را تهدیدی علیه حاکمیت خود میداند، از فضای بیثبات افغانستان یا از مسیر واخان برای نفوذ به ولایت سینکیانگ استفاده کنند. در کنار این مسئله، حضور و فعالیت گروههایی مانند داعش خراسان نیز نگرانیهای چین را دوچندان کرده است. پکن بیم دارد که هرگونه گشایش مرزی بدون تضمینهای امنیتی قوی، به یک روزنه بالقوه برای انتقال ناامنی به داخل خاک چین تبدیل شود.
هرچند طالبان تلاش کردهاند به چین اطمینان دهند که خاک افغانستان علیه پکن استفاده نخواهد شد، اما واقعیت این است که چین در حوزه امنیت، بهویژه در موضوع سینکیانگ، بسیار محتاط عمل میکند. سیاست خارجی چین در این زمینه بر مبنای تضمینهای عملی، نه صرفاً تعهدات سیاسی، استوار است. به همین دلیل، ساخت سرک از سوی طالبان، لزوماً به معنای آمادگی چین برای گشایش مرز نیست؛ زیرا پکن تا زمانی که نسبت به کنترل تهدیدات افراطی و جلوگیری از نفوذ گروههای مسلح اطمینان کامل پیدا نکند، بعید است به این پروژه ابراز علاقه نشان دهد.
پاکستان و ملاحظات چین؛ حساسیتهای اسلامآباد نسبت واخان
دومین چالش مهم در مسیر گشایش کریدور واخان، ملاحظات جیوپلیتیکی مرتبط با پاکستان است. اسلامآباد طی دهههای گذشته تلاش کرده است که نقش دروازه اصلی تجارت افغانستان و بخشی از آسیای مرکزی را در اختیار داشته باشد و همین موضوع، برای پاکستان یک مزیت راهبردی و اقتصادی مهم محسوب میشود. افغانستان در بخش بزرگی از تجارت خارجی خود، سالها وابسته به بنادر کراچی و مسیرهای ترانزیتی پاکستان بوده و اسلامآباد نیز از این موقعیت به عنوان یک اهرم اقتصادی و حتی سیاسی استفاده کرده است. از همین رو، هر مسیر تازهای که بتواند این انحصار نسبی را کاهش دهد، طبیعتاً از نگاه پاکستان یک تحول ساده اقتصادی نیست، بلکه تغییری در معادلات قدرت و نفوذ منطقهای به شمار میرود.
پاکستان بر این باور است که اگر مسیر واخان میان افغانستان و چین فعال شود، بخشی از تجارت منطقه از مسیرهای سنتی پاکستان منحرف خواهد شد. این موضوع میتواند به کاهش اهمیت بندر کراچی و حتی پروژه راهبردی گوادر منجر شود؛ پروژهای که اسلامآباد با حمایت گسترده چین، آن را به عنوان یکی از محورهای کلیدی در چارچوب ابتکار «کمربند و راه» تعریف کرده است.
بندر گوادر برای پاکستان صرفاً یک بندر تجاری نیست، بلکه بخشی از یک پروژه بزرگ جیوپلیتیکی است که قرار است این کشور را به مرکز ترانزیت منطقهای تبدیل کند. در چنین شرایطی، فعال شدن واخان میتواند بخشی از این محاسبات را برهم بزند و مسیر تازهای را ایجاد کند که افغانستان را بدون نیاز به پاکستان به چین متصل سازد.
رقابتهای ترانزیتی در منطقه همواره پاکستان را به سمت حفظ نوعی انحصار سوق داده است. از نگاه اسلامآباد، گشایش یک مسیر مستقیم میان چین و افغانستان، میتواند افغانستان را از وابستگی سنتی به پاکستان خارج کند و موازنه ترانزیتی منطقه را تغییر دهد. هرچند پاکستان رسماً مخالفت آشکار با واخان اعلام نکرده است، اما واقعیت این است که حساسیتهای جیوپلیتیکی و رقابتهای اقتصادی، اسلامآباد را نسبت به این پروژه در موقعیتی محتاط و حتی نگران کننده قرار داده است. زیرا در صورت فعال شدن این گذرگاه، بخشی از مزیت جیوپلیتیکی پاکستان به عنوان حلقه واسط میان افغانستان و چین، زیر سؤال خواهد رفت.
در همین راستا؛ نکته مهم این است که چین نیز در محاسبات خود نسبت به واخان، نمیتواند نگاه و حساسیتهای پاکستان را نادیده بگیرد. پکن و اسلامآباد طی سالهای گذشته یک شراکت راهبردی عمیق را شکل دادهاند که تنها به حوزه اقتصادی محدود نیست، بلکه ابعاد امنیتی، نظامی و جیوپلیتیکی گستردهای دارد. چین، پاکستان را یکی از نزدیکترین شرکای منطقهای خود میداند و پروژههای بزرگی مانند کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) نیز نماد همین پیوند راهبردی است. از همین رو، بعید به نظر میرسد پکن در موضوع واخان تصمیمی بگیرد که منافع ترانزیتی و حساسیتهای جیوپلیتیکی اسلامآباد را نادیده بگیرد.
به عبارت دیگر، بیمیلی چین نسبت به کریدور واخان، افزون بر نگرانیهای امنیتی، بلکه بخشی از آن به ملاحظات سیاسی و راهبردی در قبال پاکستان نیز بازمیگردد. چین به خوبی میداند که گشایش یک مسیر مستقیم میان افغانستان و سینکیانگ، اگرچه در ظاهر یک فرصت اقتصادی است، اما میتواند به نوعی از اهمیت مسیرهای پاکستان بکاهد و این مسئله برای شریک استراتژیک پکن خوشایند نخواهد بود.
بنابراین، چین در قبال واخان ناگزیر است میان منافع احتمالی این گذرگاه و ضرورت حفظ توازن در روابط راهبردی خود با اسلامآباد، نوعی ملاحظه و احتیاط سیاسی را در نظر بگیرد؛ مسئلهای که خود یکی از دلایل مهم کندی و بیمیلی پکن در قبال فعالسازی عملی این کریدور به شمار میرود.

جمعبندی
در نهایت، کریدور واخان را نمیتوان صرفاً یک مسیر جغرافیایی یا یک پروژه ترانزیتی ساده دانست؛ این گذرگاه در واقع در نقطه تلاقی امنیت، اقتصاد و رقابتهای جیوپلیتیکی قرار گرفته است. هرچند از نگاه افغانستان، واخان میتواند دریچهای برای شکستن بنبست جغرافیایی و ایجاد یک ارتباط مستقیم با چین باشد، اما در معادلات قدرت، صرف وجود یک مسیر به معنای فعال شدن آن نیست. تجربه نشان داده است که در سیاست بینالملل، جغرافیا زمانی به فرصت تبدیل میشود که با ملاحظات امنیتی و راهبردی قدرتهای بزرگ همسو باشد؛ و واخان هنوز به چنین مرحلهای نرسیده است.
احتیاط چین در قبال واخان نیز بیش از آنکه ناشی از بیعلاقگی اقتصادی باشد، بازتاب یک نگاه راهبردی و امنیتمحور است. پکن در یک سو نگران پیامدهای امنیتی این گذرگاه برای ولایت سینکیانگ و احتمال نفوذ ناامنی از خاک افغانستان است و در سوی دیگر، نمیخواهد تصمیمی بگیرد که توازن روابطش با پاکستان، به عنوان یکی از مهمترین شرکای منطقهایاش، آسیب ببیند. به همین دلیل، چین واخان را نه با نگاه یک فرصت ساده اقتصادی، بلکه در چارچوب یک معادله پیچیده امنیتی و جیوپلیتیکی میسنجد؛ معادلهای که در آن سود اقتصادی به تنهایی تعیینکننده نیست.
از این رو، سرنوشت کریدور واخان بیش از آنکه به ساخت سرک و رساندن جاده به نقطه صفر مرزی وابسته باشد، به تغییر در محاسبات سیاسی و امنیتی بازیگران منطقهای بستگی دارد. تا زمانی که نگرانیهای امنیتی چین کاهش نیابد و حساسیتهای جیوپلیتیکی مرتبط با پاکستان در این معادله حل نشود، واخان همچنان بیشتر یک ظرفیت بالقوه باقی خواهد ماند تا یک گذرگاه فعال و عملیاتی. بنابراین، چالش اصلی واخان نه در کوهها و جغرافیای دشوار آن، بلکه در پیچیدگی معادلات قدرتی نهفته است که بر سرنوشت این کریدور سایه افکندهاند.
عایشه ببرک خیل











