Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print
  • سیریک ایران

در جولای ۲۰۰۲، کمتر از یک سال پس از آغاز عملیات امریکا در افغانستان، طیاره‌های امریکایی مراسم عروسی در ولسوالی دهراوود ارزگان را هدف قرار دادند. حکومت افغانستان اعلام کرد دست‌کم ۴۸ نفر کشته و ۱۱۷ نفر زخمی شدند. روایت ارتش امریکا این بود که یک طیاره نظامی از منطقه زیر آتش قرار گرفته بود. اما قربانیانی که روی زمین باقی ماندند، مهمانان یک عروسی بودند.

در ششم جولای ۲۰۰۸، اعضای یک محفل عروسی در ولسوالی ده‌بالای ننگرهار در مسیر رفتن به خانه داماد هدف حمله هوایی قرار گرفتند. ارتش امریکا در نخستین واکنش، کشته‌شدن غیرنظامیان را رد کرد و گزارش‌ها را تبلیغات شورشیان دانست. اما تحقیق هیأت افغانستان بعدا نتیجه گرفت که ۴۷ عضو همان محفل عروسی کشته شده‌اند. هنوز چند ماه نگذشته بود که در نوامبر همان سال، مراسم عروسی دیگری در روستای وچ‌بغتو در ولسوالی شاه‌ولی‌کوت قندهار زیر بمباران قرار گرفت. شاهدان گفتند ۳۷ غیرنظامی، از جمله ۲۳ کودک و ده زن، جان باختند.

در روزهای اخیر نیز حمله دیگری در منطقه سیریک ایران بر یک مراسم عروسی انجام شد. مراسم شادی که قرار بود آغاز رویای شیرین دو زوج جوان باشد، با بمب‌های امریکایی به صفحه تاریک تاریخ مدرن تبدیل شد. این حوادث را نمی‌توان صرفا چند اشتباه منفرد طی جنگ‌های امریکا دانست. وقتی یک الگو بارها تکرار می‌شود، پرسش دیگر فقط این نیست که خلبان یا فرمانده در یک شب مشخص چه اشتباهی مرتکب شد؛ پرسش مهم‌تر این است که چه نوع ساختار نظامی و چه نوع منطق سیاسی و فلسفه اجتماعی اجازه می‌دهد مرگ ده‌ها غیرنظامی در برابر دستیابی به یک هدف نظامی عادی تلقی شود؟

  • هالیوود و اخلاق اضطرار

فرهنگ عامه غرب، به‌ویژه سینما و تلویزیون امریکا، طی دهه‌های گذشته بارها یک موقعیت اخلاقی مشخص را بازسازی کرده است: شرایطی که در آن شخصیت اصلی ناچار است میان دو گزینه بد یکی را انتخاب کند. قهرمان باید یک نفر را قربانی کند تا صد نفر زنده بمانند. یک شهر باید نابود شود تا کشور حفظ شود. یک گروه باید رها شود تا بقای نوع بشر تضمین گردد. این الگو را می‌توان «اخلاق اضطرار» نامید.

در اخلاق اضطرار، شرایط به گونه‌ای تعریف می‌شود که قواعد عادی اخلاق دیگر کفایت نمی‌کنند. شخص یا دولت ادعا می‌کند در برابر تهدیدی قرار گرفته که ادامه حیات او را به خطر انداخته است. در چنین شرایطی، اقداماتی که در وضعیت عادی غیرقابل قبول‌اند، به عنوان ضرورت توجیه می‌شوند.

سریال «The 100» نمونه آشکاری از این منطق روایی است. داستان سریال درباره انسان‌هایی است که پس از نابودی تمدن باید برای بقای خود تصمیم‌هایی بسیار دشوار اتخاذ کنند. رهبران گروه‌های مختلف بارها در برابر این انتخاب قرار می‌گیرند که برای نجات مردم خود، مردم دیگری را قربانی کنند. قتل، شکنجه، خیانت، نابودی گروه‌های رقیب و محروم‌کردن دیگران از امکانات حیاتی، بارها با یک استدلال مشترک توضیح داده می‌شود: بقا.

از منظر داستانی، این مسئله جذاب است؛ زیرا شخصیت را در برابر دشوارترین پرسش اخلاقی قرار می‌دهد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که این الگوی ذهنی از داستان‌های هالیوودی وارد سیاست شده است. تکرار این منطق‌ در فیلمنامه‌ها این جنایت را عادی‌سازی و قابل پذیرش کرده است. وقتی جامعه بارها با این ایده مواجه شود که در شرایط بحرانی «رهبر مسئول» کسی است که جرئت انجام تصمیم‌های دردناک را دارد، قربانی‌کردن دیگران می‌تواند به تدریج از یک امر استثنایی به بخشی از عقلانیت سیاسی تبدیل شود.

در فلسفه سیاسی جدید، «بقا» همواره یکی از بنیادی‌ترین انگیزه‌های رفتار انسان و دولت تلقی شده است. توماس هابز، فیلسوف انگلیسی، انسان را موجودی می‌دید که ترس از مرگ و میل به حفظ خود در رفتار او نقش بنیادی دارد. از نظر هابز، در نبود قدرت سیاسی، رقابت و ترس می‌تواند انسان‌ها را وارد وضعیت دائمی ناامنی کند. انسان و دولت، پیش از هر چیز باید بقای خود را تضمین کنند.

اگر بقا به بالاترین ارزش تبدیل شود، سایر ارزش‌ها ناگزیر درجه دوم خواهند شد. عدالت تا زمانی معتبر است که بقا را تهدید نکند. حقوق بشر تا زمانی مهم است که امنیت را محدود نکند. قانون تا جایی محترم است که مانع پیروزی نشود. از این منظر انجام هر کاری برای بقا ضرورت می‌یابد.

  • جنگ ایران، اسرائیل و مفهوم تهدید وجودی

در منازعه ایران، امریکا و اسرائیل، مفهوم «تهدید وجودی» نقش مهمی در ادبیات سیاسی دارد. اسرائیل طی سال‌های طولانی برنامه‌های نظامی و منطقه‌ای ایران را تهدیدی علیه موجودیت خود معرفی کرده است. امریکا نیز امنیت اسرائیل را یکی از عناصر ثابت سیاست خود در خاورمیانه دانسته است.

اگر یک دولت واقعا باور کند که مسئله بر سر بقای او است، منطق تصمیم‌گیری نیز تغییر می‌کند. در چنین شرایطی، اهداف جنگ فقط دستیابی به امتیاز سیاسی یا شکست یک نیروی نظامی نیست؛ بلکه موضوع به جلوگیری از نابودی خود تبدیل می‌شود. وقتی مسئله این‌گونه تعریف شود، دامنه خشونتی که قابل توجیه تلقی می‌شود، افزایش پیدا می‌کند. اگر «ما» در معرض نابودی هستیم، پس هر اقدامی که بقای ما را تضمین کند می‌تواند ضرورت پیدا کند.

در این نقطه است که جان غیرنظامی ممکن است نه به عنوان یک ارزش مستقل، بلکه به عنوان یکی از هزینه‌های جنگ محاسبه شود. برای فرماندهان و نظامیان غربی، جنایات جنگی با همین توجیهات به سادگی قابل انجام شده‌اند.

  • انسان؛ حیوان یا موجود اخلاقی؟

فلسفه غربی انسان را موجودی تعریف کرده که به شدت تحت تأثیر غرایز، منافع، قدرت و میل به بقا قرار دارد. اگر این تصویر بدون مفهوم کرامت اخلاقی انسان پذیرفته شود، نتیجه می‌تواند بسیار خطرناک باشد. انسان دیگر موجودی نیست که دارای حرمت مستقل باشد؛ بلکه حیوانی است که برای بقا رقابت می‌کند و اگر جهان صحنه رقابت موجودات برای بقا باشد، طبیعی است که پیروز کسی خواهد بود که ابزار بیشتری برای حفاظت از خود داشته باشد.

در چنین نظام فکری، پرسش اخلاقی ممکن است جای خود را به پرسش استراتژیک بدهد. به جای اینکه بپرسند: آیا این کار درست است؟ می‌پرسند: آیا این کار به بقای ما کمک می‌کند؟ در حقیقت مرز میان اخلاق و قدرت دقیقا همین‌جا شکل می‌گیرد.

یکی دیگر از مسائل قابل تأمل در نظم رسانه‌ای معاصر، تفاوت در توصیف انواع خشونت است. اگر فرد یا گروهی غیردولتی به غیرنظامیان حمله کند، به درستی با زبان شدید اخلاقی محکوم می‌شود. تروریسم، افراط‌گرایی، جنایت و وحشیگری واژگانی هستند که در چنین مواردی به کار می‌روند. اما در برابر خشونت دولتی، زبان اغلب تغییر می‌کند. وقتی یک موشک دولتی ده‌ها غیرنظامی را می‌کشد، واژه‌هایی مانند «خطای اطلاعاتی»، «آسیب ناخواسته» یا «تلفات جانبی» وارد میدان می‌شوند.

ارتشی که ماهواره، طیاره بدون سرنشین، سیستم اطلاعاتی، مهمات هدایت‌شونده و امکانات گسترده شناسایی در اختیار دارد، نمی‌تواند به همان آسانی که یک نیروی فاقد این امکانات عمل می‌کند، از مسئولیت پیامدهای عملیات خود فاصله بگیرد.

برای افغانستان، بحث درباره سیریک ایران و حمله بر غیرنظامیان یک بحث انتزاعی نیست. کشورمان بارها شاهد آن بوده است که یک بمب زندگی کسانی را نابود کرده که هیچ کنترل و دخالتی در جنگ نداشته‌اند. خانواده‌ای که عروسی برگزار می‌کند تصمیم‌گیرنده سیاست خارجی نیست. کودکی که در یک روستا زندگی می‌کند مسئول فعالیت یک گروه مسلح نیست. بیماری که در شفاخانه خوابیده است در انتخاب اهداف نظامی نقشی ندارد. با این حال، امریکا بارها همین افراد را وارد محاسبات خود کرده است.

افغانستان از این منظر آزمایشگاهی دردناک برای مفهوم «تلفات جانبی» بوده است. هزاران کیلومتر دورتر از اتاق‌های تصمیم‌گیری، کسانی هزینه سیاست‌هایی را پرداخته‌اند که در شکل‌گیری آن کوچک‌ترین نقشی نداشتند. اکنون، وقتی خبر حمله به یک مراسم عروسی در سیریک ایران منتشر می‌شود، حافظه جمعی افغانستان ناگزیر به گذشته بازمی‌گردد. نام مناطق تغییر می‌کند، اما مسئله اخلاقی همان است.

سیریک ایران
سیریک ایران، ننگرهار و ارزگان افغانستان، امریکایی ها عروسی ها را عزا می کنند

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13139

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *